۵/خرداد/۹۲, ۲۳:۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده خدای به خود آی
در حیرتم که چه نویسم؟روی سخنم با کیست،با خفته است یا با بیدار؟اگر با خفته است،خفته خفته را کی کند بیدار.و اگر با بیدار است بیدار که در کار خود بیدار است.وانگهی نویسنده چه نویسد که خود نامه سیاه و از دست خویش در فریاد است.
پیری و جوانی چون شب و روز بر آمد
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
بد نوع پشمها که رشتیم و بد جنس تخمها که کشتیم.
خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم
دیبـا نتـوان بافت ازین پشــم که رشتیم
چون از کشتزار خود بی خبرم آسوده می چرم،آه اگر از پس امروز بوَد فردایی.ولیکن به قول شیخ اجل سعدی:
گاه باشد که کودک نادان
به غلط بر هدف زند تیری
کلمه ای چند تقریر شود،و نکاتی چند تحریر گردد شاید که دلپذیر افتد.
مگر صاحبدلی روزی به رحمت
کند در حقّ درویشان دعایی
معرفت نفس طریق معرفت ربّ است که از سیّد انبیاء و هم از سیّد اوصیاء(صلوات الله علیهما)مأثور است: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» هرکس در خویشتن بیندیشد و در خلقت خود تفکّر و تأمّل کند،دریابد که این شخص محیّر العقول[یعنی انسان]واجب بالغیر است.بلکه خود و جمیع سلسله موجودات را محتاج به حقیقتی ببیند که طرف و سر سلسله همه است،و جز او همه ربط محض به اویند.و چون معلول هر چه دارد پرتوی از علّت است،تمام اشیاء را مرائی جمال حقّ بیند.و چون معلول به علّتش قائم است علّت با معلول معیّت دارد،نه معیّت مادی و اقتران صوری،بلکه معیّت قیومی که اضافه اشرافی علّت به ما سواها است.و چون در سلسله موجودات اوّل علّت است و با همه و در همه اوّل اوست،پس اوّل علّت دیده می شود سپس معلول.
دلی کز معرفت نور و ضیا دید
به هر چیزی که دید اوّل خدا دید
این بنده در ابیات گفته است:
من به یارم شناختم یارم
تو به نقش و نگار یعنی چه
عقل خبیر این لطیفه را از کریمه «و هو معکم أینما کنتم» [او با شماست هر جا که باشید]در مییابد،و از گفتار حق سبحانه به کلیمش که«أنا بدک اللازم یا موسی» [ای موسی هماره از تو جدا ناپذیرم]می خواند،و به سرّ و رمز اشارت ارسطو که «إنّ الأشیاء کلّها حاضرات عند المبدأ الأوّل علی الضروره و البتّ» [ضرورتاً همه اشیا در نزد خداوند،حاضر هستند]پی می برد تا درجه فدرجه به جایی می رسد که می بیند حقیقت امر فوق تعبیر به علّت و معلول است. و چون وجود در هرجا قدم نهاد خیر محض و قدومش خیر مقدم است و همه خیرات از یک حقیقت فائض شده اند که «إن مِن شیءٍ إلاّ عندنا خزائنه» [هیچ چیز نیست مگر اینکه خزائن آن در نزد ما(خداوند)است] پس کلّ الکمال و کمال الکلّ،مبدأ واجب الوجود است،و عقل بالفطره عاشق آن کمال مطلق است که«العقلُ ما عُبِدَ به الرحمن و اکتُسِبَ به الجِنان» [/b][عقل آنچیزی است که بدان خداوند عبادت شده و بهشت کسب می گردد]و جنت اهل کمال همان کمال است که جنت لقاء است.در ابیاتی گفته ام:
چرا زاهد اندر هوای بهشت است
چرا بیخبر از بهشت آفرین است
و متألّه سبزواری چه نیکو فرموده است:و کلّ ما هناک حیّ ناطقو لجمال الله دوماً عاشق[هر چه در این جهان است زنده و گویاست – و مر جمال خداوند را عاشق پویاست]حالا که عقل به فطرت طالب آن مقام است،ناچار از مواضع باید بر حذر باشد،و اگر رهزنی سد راه شد لابدّ باید با او بجنگد تا به مقصود رسد،بلکه بی رهزن نخواهد بود و نتواند بود.
در این مشهد که آثارش تجلّی است
سخن دارم ولی ناگفتن أولی است
و آن رهزن جز ما دیگری نیست.
توخود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که درین ره بی حجاب رود
در ترجیع بندی گفته ام:
زنـگ دل را زدای تا یــــارت
بدهــد در حریـم خود بــارت
بـه خــدای علیــم بی همتــــا
حاجبـی نیست غیــر زنـگارت
خــواهش گـونه گون نفسانی
کـرد در دام خــود گرفتـارت
شـد خـدابینیت ز خـود بینــی
رفت دینـداریت به دینـــارت
وای بر تو اگر که می خواهی
گرم داری به خـویش بازارت
ســـر تسلیـم بایـــدت بــودن
گــر بزارت کشنـــد بر دارت
انــدرین یک دو روزه دنیـــا
نــرســــانی به خــلق آزارت
تو بهشت و جهنـــم خویشـی
تا چه خواهد که بود اسرارت
گـر چه بسیــار تو بوَد انـدک
ز انـدک می دهنـد بسیــارت
ای بنده خدای به خود آی و در حضور و مراقبت می کوش که:
در خلوتی ز پیرم کافزوده باد نورش
خوش نکته ای شنیدم در وجد و در سرورش
گفتا حضور دلبر مفتاح مشکلاتست
خرم دلی که باشد پیوسته در حضورش
ندانم کدام ذره بی مقدار در خواب غفلت است تا بنی آدم غافل باشد،اگر چه هیچ ذره ای بی مقدار نیست که:
دل هر ذرّه ای را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
«یا أیّها الإنسانُ ما غَرَّکَ بربِّک الکریمِ الذی خَلَقَکَ فَ سَوّیکَ فی أیِّ صُورهٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ»قرآن کریم صورت حقیقیه انسان کامل است و صراط مستقیم که «یَهدی إلی الرُّشد» ، «هی یَهدی للتی هی أقوم»
ره رهـا کرده ای از آنی گم
عز ندانسته ای از آنی خوار
جز بدست و دل محمد نیست
حـلّ و عقــد خـزینه اسـرار
بیدار باش و از تن آسایی برکنار باش که:
ناز پرورده تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد
کام حیوانی را به بی زبانها گذار،تو که مشمول«الرحمن عَلَّمَ القرآنَ خَلَقَ الإنسانَ عَلَّمَهُ البیانَ» هستی،اهل بیان باش.خاموش باش تا گویا شوی.چشم ببند تا بینا شوی.رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)فرمود: «غَضُّوا أبصارَکم تَرَونَ العجائبَ» [چشمهایتان را از محرمات بپوشانید تا عجائب جهان هستی را مشاهده نمائید]
آب کم جو تشنگی آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
به خویشتن خطاب می کنم:ای همبازی اطفال،ای سرگرم به قیل و قال،ای اسیر اصطبل و علف،ای دور از سعادت و شرف،ای محبوس در لظای هوی،ای محروم از جنت لقاء،عمر به بیحاصلی و بوالهوسی گذشت چه شود گر به خود آیی و ببینی چه کسی؟ «بل تُؤثِرونَ الحیاهَ الدنیا و الآخرهُ خیرٌ و أبقی» ، «کلاّ بل تُحِبُّون العاجلهَ و تَذَرونَ الآخرهَ» ندانم چه کسی به در خانه دوست رفت و ناانمید برگشت؟
یک صبح به اخلاص بیا بر در ما
گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن
چه کسی سوز دلش به التهاب آمد و با یقین عشق التهابش را فرو ننشاند؟
ای که عاشق نئی حرامت باد
زندگانی که می دهی بر باد
در به روی همه باز است و دربان ندارد،تعیین وقت لازم نیست،هیچ عنوان و رسم نمی خواهد جز اینکه:
در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس
بازار خود فروشی از آنسوی دیگر است
کمال اصفهانی چه خوش گفته است:
بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست
در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته
راهرو چه زن و چه مرد،چه آسیه و مریم،چه جنید و ابراهیم ادهم.به قول عمان سامانی:
همّتــی بایـد قــدم در راه زن
صاحب آن خواه مرد و خواه زن
غیـرتی باید به مقصـد ره نورد
خانه پرداز جهان چه زن چه مرد
شرط راه آمد نمودن قطع راه
بر سـر رهرو چه معجز چه کلاه
سخنی چند در آداب سائر الی الله بیاوریم که پا در کفش بزرگان کنیم و تشبّه به آنان که «مَن تَشَبَّهَ بقومٍ فهو منکم» [هرکس خود را به قومی شبیه سازد،از آنان است]،آرزو بر جوانان عیب نیست! 1) قرآن،که صورت کتیبّۀ انسان کامل- أعنی حقیقت محمّدیّه(صلی الله علیه و آله و سلّم) است،به اندازه ای که از آن بهره برده ای به حقیقت خاتم(صلی الله علیه و آله و سلّم)تقرّب یافته ای:إقرأ و ارقه(بخوان و بالا برو). رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلّم)فرمود:« إنّ هذا القرآن مأدبة، فتعلّموا مأدبته ما استطعتم، و إنّ أصفر البیوت لجوف(لبیت – خ) أصفر من کتاب الله تعالی»؛ یعنی این قرآن سفرۀ الهی(ادبستان الهی)است،پس از این ادبستان به مقدار استطاعتتان تعلیم گیرید،و همانا تهی ترین خانه ها آن است که از کتاب خداوند تعالی تهی باشد. پس ای اخوان صفا و خلّان وفا به مأدبه ای آیید که :«فیها ما تشتهی الأنفس و تلذّ الأعین».2) ای عباد الرحمن آخر سوره فرقان از«عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض» تا آخر سوره،هر یک دستور العمل کاملی است.3)در باب سیزذهم و باب بیستم ارشاد القلوب دیلمی آمده است که: قال النّبیّ (صلّی الله علیه و آله و سلّم):یقول الله تعالی:«من أحدث و لم یتوضّأ فقد جفانی،و من أحدث و توضّأ و لم یصلّ رکعتین فقد جفانی،و من صلّی رکعتین و لم یدعنی فقد جفانی،و من أحدث و صلّی رکعتین و دعانی فلم أجبه فی ما یسأل من أمر دینه و دنیاه فقد جفوته،و لست بربّ جاف»؛[ یعنی نبی(صلّی الله علیه و آله ) فرمود که خداوند تعالی می فرماید:کسی که دچار حَدَث بشود و وضوء نگیرد پس به تحقیق مرا ستم کرده است،و کسی که محدث شد و وضوء گرفت ولی دو رکعت نماز نگذارد،پس به من جفا کرد،و کسی که دو رکعت نماز بخواند و مرا نخواند(یعنی چیزی از من نخواهد)پس به من جفا کرد،و کسی که محدث شد و دو رکعت نماز گذارد و مرا خواند،پس من جوابش را در آنچه که از امر دین دنیایش خواسته است ندادم پس همانا من به او ستم کردم در حالیکه من پروردگار جفا کار نیستم.] حالا که در این عمل سهلِ رخیص چنین نتیجۀ عظیمِ نفیس است،خوشا به حال آنکه از علوّ همّت خود بعد از ادای این دستور از حق تعالی مطلبی بخواهد که آن را زوال و نفاد نباشد،أعنی حلاوت ذکر و لذّت لقاء و شرف حضور بخواهد(اللّهم ارزُقنی حلاوةَ ذکرِک و لقائَک و الحضورَ عندک) ،و زبان حالش این باشد که:
ما از تـو نـــــداریم به غیــر از تـو تمنــّا
حلوا به کسی ده که محبّت نچشیده است
4) (و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا إنه لا تحبُّ المسرفین). [بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید که خدا اسراف کاران را دوست ندارد]فضول طعام مُمیت قلب است،و مفضی به سرکشی نفس و طغیان او است،و از اجلّ خصال مؤمن جوع است.نه چندان بخور کز دهانت بر آیدنه چندان که از ضعف جانت بر آید5)همانطور که فضول طعام[زیاده روی در خوراک] مُمیت قلب است، فضول کلام[زیاده روی در کلام] نیز از قلب قاسی بر خیزد.از رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)روایت است که: «لا تُکثِرُوا الکلامَ بغیرِ اللهِ فإنَّ کَثرَهَ الکلامِ بغیر ذکرِ اللهِ قَسوا القلبَ،إنَّ أبعدَ الناسِ مِنَ اللهِ القلبُ القاسی». [و در غیر یاد خداوند،زیاد سخن نگوئید که موجب قساوت می شود و دورترین مردم از خداوند افراد قسی القلب هستند].6)محاسبت نفس،که امام کاظم(علیه السلّام) فرمود:«لیس مِنّا مَن لم یُحاسِب نفسَه فی کُلِّ یومٍ فإن عَمِلَ حسناً استزاد الله.و إن عَمِلَ سیّئاً استغفر الله تعالی منه و تابَ إلیه». [کسی که در هر روز،نفس خود را محاسبه نکند از ما نیست،پس آنگاه که محاسبه کرد،اگر عمل نیکویی انجام داده بود طلب زیاده از خداوند نماید و اگر عمل ناشایست مرتکب شده بود طلب استغفار می کند و به سوی او باز می گردد]7)مراقبت،و این مطلب عمده است. قال الله تعالی :« و کان الله علی کلّ شیء رقیباً» ،یعنی خداوند بر هر چیزی نگهبان است.. و قال النّبیّ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) لبعض أصحابه: «اعبد الله کأنّک تراه، فإن لم تکن تراه فهو یراک». [خدای را آنگونه عبادت کن که گویا او را می بینی و اگر او را می بینی،او تو را می بیند].8) «الادب مع الله تعالی فی کلّ حال». [در پیشگاه پروردگار،در هر حالی رعایت ادب کردن] در باب چهل و نهم کتاب ارشاد القلوب دیلمی آمده است که: رُوِیَ عن النبیّ(صلی الله علیه و آله)«خَرَجَ إلی غَنَمٍ له و راعیها عریانٌ یفلی ثیابَه،فلمّا رآهُ مُقبِلاً لَبِسَها».فقال النبیّ(صلی الله علیه و آله):إمضِ فلا حاجهَ لنا فی رعایتِک.فقال:و لِمَ ذلک؟فقال:إنّا أهل بیت لا نَستَخدِمُ مَن لا یَتَأَدَّبُ مع اللهِ و لا یَستَحیی منه فی خَلَواتِهِ».[رسول خدا(صلی الله علیه و آله)چوپان گوسفندان خود راعریان دید،آنگاه که چوپان،رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را پیش روی دید،لباس خود را پوشید.رسول خدا بدو فرمود:ما نیازی به چوپانی تو نداریم.سؤال کرد،برای چه؟حضرت فرمود:ما کسی را که از خداوند در خلوت حیا نداشته و در پیشگاه او ادب نورزد،استخدام نمی کنیم]9)عزلت،که سلامت در عزلت است،با خلق باش و نباش.هرگز میان حاضـر و غایب شـنیده ایمن در میان جمع و دلم جای دیگر است10)تهجّد، (و من اللیل فتهجّد به نافلةً لک عسی أن یبعثک ربّک مقاماً محموداً و قل ربّ أدخلنی مدخَل صدق و أخرجنی مخرَج صدق و اجعل لی من لدنک سلطاناً نصیراً) 11)تفکّر، قال الله تعالی: «الّذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکّرون فی خلق السّموات و الأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النّار.» 12)ذکر الله تعالی فی کلّ حال قلباً و لساناً، قوله سبحانه: «و اذکر ربّک فی نفسک تضرّعاً و خیفةً و دون الجهر من القول بالغدوّ و الآصال و لا تکن من الغافلین*إنّ الّذین عند ربّک لا یستکبرون عن عبادته و یسبّحونه و له یسجدون . »13)ریاضت در طریق علم و عمل بر نهجی که در شریعت محمّدیّه(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مقرّر است و بس،که علم و عمل به شیوه شریعت برای طیران به اوج کمال و عروج به معارج به منزلت دو بالند.14)اقتصاد،یعنی میانه روی در مطلق امور،حتّی در عبادت.15)مطلب در دو کلمه است:تعظیم امر خالق،و شفقت با خلق.
فرزانه آن که خواهد تعظیم امر خالق
دیگر که باز دارد از خلق شرّ و شورش
گفتار بسیار است ولی دو صد گفته چون نیم کردار نیست.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
والسلام علی من اتّبع الهدی
قم ـ حسن حسن زاده آملی
![[تصویر: 81456504639948755461.png]](http://www.shiaupload.ir/images/81456504639948755461.png)