تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ایا دین از ملیت جداست ؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
به نام خدا

مدتهاست در دنیای مجازی و حقیقی با افرادی مواجه میشویم که با بزرگ کردن ملیت و ملی گرایی میخواهند دین داری را نفی کنند و بر عکس افرادی که با عدم درک درست از دین وطن دوستی را زیر سوال میبرند .

حکایت همان طرفداری استقلال و پرسپولیس که اگر طرفدار هر تیمی باشی باد تیم مقابلت روتخریب کنی !

اما سوال اینجاست که دین چیست؟
ایا دین با میهن دوستی متناقض است ؟
ایا فردی دین دار وطنش را دوست ندارد؟
یا اگر فردی به ملیت خود علاقه دارد باید دینش کنار بگذارد ؟
ایا من باید به دین اجدادم باشم و اگر دینی غیر از ان را بهتر و عمل به ان را مفید دیدم به ملیتم خیانت کرده ام ؟
و مهمتر از همه چرا این ۲ مطلب که قابل جمع و همزیستی زیبا و مسالمت امیز است باید مقابل هم قرار گیرد و چه نتیجه ای دارد ؟

هر فرد ممکن است عضو چند مجموعه باشد . من عضو جامعه پدران . کارمندان اداره فلان عضو تیم ورزش شنا جمعیت هلال احمر و ... هستم

در عین حال یک ایرانی٫ مسیحی٫ ترک٫ کارمند٫ یک پدر و ... هم باشم

چطور میتوانم بگویم چون من مسیحیم ایران را دوست ندارم ؟!!!

چون من کارمندم نباید پسرم را دوست بدارم ؟!!

بحث ملیت و دین . بحثی است که باید ریشه یابی شود .
چرا تفاوت های دینی . قومی فرهنگی اینقدر بزرگ نمایی میشود و همه را بی دلیل مقابل هم قرار میدهند؟!!

این ها سوالاتی است که ذهن هر انسان صاحب اندیشه ای را به خود مشغول میکند


ما به عنوان عضوی از جامعه ایرانی این مطالب را بررسی کردیم . فراتر از تعصب . فراتر از تبلیغات .

به امید ایرانی متحد و یک پارچه به یک یک سوالات بالا با دیدی تحقیقی جواب خواهیم داد انگاه قضاوت میکنیم و باز میگوییم چرا ...


گروه پژوهشی بیداری اندیشه

با تشکر از همه عزیزانی که ما را د راین تحقیق یاری کردند
ان شا الله ادامه دارد
دین ازملیت جدا نیست چون ملیت ازمملکت وخاکی سرچشمه میگره ومادر تمام سرزمین ها زمینه وازاینجا مخالف هم نیستند چون زمینی که باعث وجود ملیته هرقوم هم ملیت جدا داره مسلمانان هم ملیت دارند جدای ازاین اسلام کمک به همه مردم دنیا اشاره کرده ولی به مسلمین بیشتر توجه کردن رو دستورداده پس مسلمانان هم ملیتی دارن درمقابل سایر ادیان ولی اگر منظور ملیت ایرانی باشه که هست توجه به ملیت زیر مجموعه ی دینه یعنی تاجایی که ملیت وعرق ملی میهنی به دین ضرر نمی زنه خوبه ولی به محض ضرر زدن دیگه دین ارجحیت به ملیت داره.


دین ملیت مسلمانان راحمایت می کنه وملیت هم از دینشون حمایت میکنه مثل دستور به اتحاد .ولی درمقابل ملیت ایرانیان دین راس ملیت هست
به نظر من دین بدون ملیت معنی نداره و ملیت که نباشه دینی هم نیست. ولی هر دینی باید به صورت درست ارائه بشه که متاسفانه خیلی سهل انگاری شده توی این زمینه. توی تمام کشور ها منظوره ، نه فقط ایران.

مردم یه کشور که یه جامعه رو تشکیل میدن ، اول باید روی اتحادشون کار کنن ، حالا هر کی با هر اعتقادی که داره. مثل پیامبر که چند تا از همسایه های ایشون یهودی بودند و بعد مسلمون شدند.

بعد از اتحاد اون موقع به تبادل اطلاعات بین دین ها میرسیم که باز هم متاسفانه فرهنگش رو نداریم. و فقط هم دیگه رو محکوم میکنیم. خدامون که یکیه. اینقدر از دین هم اشکال نگیریم. با لگد کسی بهشت نمیره.
آه چرا سایت اینطور شده؟ نمیدونم پست من ارسال نشده یا پاک شده!
حالا باید بشینم دوباره تایپ کنم! کلن آدم پشیمون میشه توی بحث شرکت کنه با این ضد حال خوردناBig Grin
دین از ملیت جدا نیست چون این دین هست که به نظر من ملیت هارو زنده نگه میداره
به نظر من با دین ملیت ها شناخته میشن
بسم الله الرحمن الرحیم
دین برای هدایت کل انسان ها است ومختص انسان های خاص و ملل خاص نمی شود و امام زمان میاید یه حکومت جهانی ایجاد می کند البته افراد با توجه به قومیت ها و ملت های مختلف یه سری اداب متفاوت دارند که به عنوان عرف انها مطرح هستند که اسلام سنت های درست را تائید می کند و مخالف ان نیست و سنت های غلط را مخالفش است و اینکه حس میهن پرستی یکی از انها می باشد که اگر این حس درست استفاده شود اسلام از ان حمایت هم میکند یه مثال کوچکتر مثل اینکه شما دارای اقوامی هستید و به انها علاقمند اسلام حتی ان را تایید وحتی موضوع صله رحم را به ان اضافه می کند وان را یک وظیفه دینی می کند حالا یکی از اقوامتان می بینید جایی دارد با یک فرد غریبه دعوا می کند اسلام می گوید ببین حق با کی نه اینکه بخواهی باتعصب اقوامی بروی از ان دفاع کنی حالا همین موضوع اقوام را بصورت بزرگتر ببین و بسط بده به ملیت ونژاد
البته محوریت این موضوع در مورد دین و ملیت است، حالا منم مقاله ای میزارم پیرو این موضوع در مورد جدایی دین و سیاست و حکومت و ملیت + منابع برای تحقیقات بیشتر که دور از این موضوع هم نیست و میتوان در مورد این موضوع ملیت هم گفته شود.

متن مقاله:



تصویر صحیح از دین، به طور طبیعى مسأله ى مراجعه به دین را به عنوان منبعى براى سیاست، عقلانى مى سازد. دینى که آمده تا راه سعادت را براى بشر تا انتهاى تاریخ بیان کند، نمى تواند نسبت به امرى که همه‏ى جوامع به آن نیاز دارند، یعنى حکومت، ساکت و بى تفاوت باشد. از این رو، امام رضا علیه السلام در فرازى از بیانات خود پیرامون علت وجود حکومت اسلامى مى فرماید:« ما هیچ گروه یاملّتى را نمى یابیم که بدون زمامدار و سرپرست زندگى کرده، ادامه ى حیات داده باشد، زیرا اداره ى امور دینى و دنیوى آنان به زمامدارى مدبّر نیازمند است. از حکمت بارى تعالى به دور است که آفریدگان خود را بدون رهبر و زمامدار رها کند، حال آن که به خوبى مى داند مردمان به ناچار باید حاکمى داشته باشند که جامعه را قوام و پایدارى بخشد و مردم را در نبرد با دشمنانشان رهبرى کند و اموال عمومى را میانشان تقسیم کند و نماز جمعه و جماعات آنان را بر پا دارد و از ستم ستمگران نسبت به مظلومان جلوگیرى کند.» [1]

از سوى دیگر، ساخت و بافت احکام اسلامى به گونه اى است که وجود حکومت را اقتضا مى کند و اسلام بدون حکومت نمى تواند به حیات خود ادامه دهد. از این رو، امام رضا علیه السلام در فراز مزبور به اقامه ى نماز جمعه و جماعات اشاره مى‏کند و در فرازى دیگر مى فرماید:«چنانچه خداوند براى مردم زمام دارى امین، حفیظ، و مورد اطمینان قرار نمى داد، به یقین آیین و دین الهى از بین مى رفت، احکام و سنن خداوندى تغییر مى کرد، بدعت ها در دین افزایش مى یافت، بى‏دینان در مذهب الهى دست برده آن را دچار کاستى مى کردند و شبهاتى پیرامون اسلام در میان مسلمانان رواج مى دادند.» [2]

به همین دلیل، در بین مسلمانان، و بلکه غیر مسلمانان، این امر که اسلام داراى نظامى خاص در حکومت است و حکومت نبوى‏صلى الله علیه وآله در مدینه مصداقى از این نظام مى باشد، هیچ جاى تردید نبوده و نیست. به گونه اى که وقتى «على عبدالرزاق» در سال 1343 هجرى قمرى در کشور مصر با کتاب «الاسلام و اصول الحکم [3] » حکومت نبوى را انکار کرد و ادعا نمود که حضرت‏صلى الله علیه وآله تنها پیامبر خدا بوده و هرگز اقدام به تشکیل مملکت یا دولتى نکرده است، [4] از سوى علماى جهان تسنّن تکفیر شد. او در روزگارى این کتاب را نوشت که کمال آتاتورک در ترکیه با انکار خلافت عثمانى، نظام لائیک خویش را بنیان نهاد و در مصر طرفداران خلافت، ملک فؤاد را به عنوان خلیفه مسلمین بر مسند قدرت نشاندند. این همزمانى نشان مى دهد که او نیز تحت تأثیر اندیشه هاى سکولار غرب قرار داشته و با الهام از مطالب فیلسوفان و سیاست‏مداران لائیک این مطالب را نگاشته است.

در واقع، سخن على عبدالرزاق مشتمل بر دو ادعا بود: أ. آنچه رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله در مدینه ایجاد کرد، حکومت نبود. ب. آنچه در مدینه رخ داد، دینى نبود.

او براى ادعاى اول خود بر این نکته تأکید داشت که آنچه حضرت‏صلى الله علیه وآله در مدینه ایجاد کرد، هیچیک از ویژگى هاى حکومت را، به معناى شناخته شده‏ى آن، نداشت. براى مدعاى دوم، او بر این امر اصرار مى ورزید که شأن نبوت ارتباطى با حکومت و سیاست ندارد.

در پاسخ به ادعاى نخست او، باید به این نکته توجه کرد که اگر ما شکل خاصى از حکومت را معیار تحقق آن بدانیم، بدون شک این شکل در تمام زمان ها و در بین تمام اقوام تحقق نداشته است. بنابراین، باید تعریفى جامع براى حکومت عرضه کرد، که داراى قابلیت تحقق در اشکال مختلف باشد، تا بر حکومت هاى گوناگون تطبیق شود.

چنین تعریفى را این گونه مى توان عرضه کرد: حکومت مجموعه‏ى قدرت سامان یافته اى است که اداره ى امور جامعه را بر عهده دارد. در این تعریف حکومت مشتمل بر مجموعه ى ساختار موجود در حاکمیت است که شامل بخش هاى قانون گذارى، قضایى و اجرایى مى شود. [5] از سوى دیگر، در این تعریف تعبیر «قدرت» به حاکمیت [6] و اقتدار [7] حکومت و عبارت «سامان یافته» به ساختار [8] آن اشاره دارد.

بر اساس این تعریف آنچه رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله در مدینه ایجاد کرده یک حکومت به معناى کامل کلمه بود، زیرا قدرتى را سامان مى داد که اداره ى امور جامعه را بر عهده داشت. در زمینه‏ى ساختار ادارى حکومت نبوى کتاب هاى مفصّلى از گذشته تا حال نوشته شده است! [9]

اما دینى بودن حکومت نبوى با توجه به چند نکته آشکار مى شود:

أ. احکام اسلامى به گونه اى است که بسیارى از آنها بدون تشکیل حکومت قابل اجرا نیست، مانند احکام جزایى، یا قضایى، یا مالى اسلام.

ب. ادله اى وجود دارد که ولایت و زمام‏دارى جامعه را از آن حضرت‏صلى الله علیه وآله معرفى مى کند. [10]

ج. اگر به راستى نبوت و رسالت با حکومت و سیاست بیگانه باشد، حضرت‏صلى الله علیه وآله چرا اقدام به تشکیل حکومت و صرف وقت و انرژى در این باب کرد؟ آیا در این صورت غفلت از انجام وظیفه نشده است. اگر گفته شود: حضرت‏صلى الله علیه وآله براى تبلیغ دین و انجام رسالت به این کار دست زد. این جواب از یک سو ترابط وسیع و وثیق دیانت و سیاست را نشان مى دهد و از سوى دیگر، این سؤال را جواب نمى دهد که چرا حضرت‏صلى الله علیه وآله خود شخصاً متصدى حکومت شد و آن را به یکى از یاران مطمئن خود مانند على‏علیه السلام واگذار نکرد.

به هر حال آنچه على عبدالرزاق هفتاد سال پیش از این مطرح کرد و این جریان که امروز در جهان اسلام به اشکال مختلف بروز و ظهور دارد، هنگامى قابل فهم و نقد خواهد بود که ما ریشه هاى آن را در موطن اصلى آن، یعنى غرب، بازشناسى کنیم و براى شناخت و فرهنگ و فلسفه ى معاصر غرب، باید نگاهى، ولو گذرا، بر تاریخ تفکر مسیحى که بستر فرهنگى غرب را تشکیل مى دهد، داشته باشیم. [11]

منبع مقاله: http://islamquest.org/fa/archive/question/fa211

منابع مطالعه بیشتر:

1. مهدى هادوى تهرانى، ولایت و دیانت، مؤسسه‏ى فرهنگى خانه خرد، قم، چاپ دوم، 1380.


[1] ر.ک: مجلسى، بحارالانوار، ج6، ص60.

[2] همان.

[3] اسلام و ریشه هاى حکومت.

[4] على عبدالرزاق، الاسلام و اصول الحکم، ص80.

[5] پس مراد از آن معادل Government است.

[6] Sovereignty

[7] Authority

[8] Structure

[9] مانند،جهشیارى (م:331 ه)درکتاب «الوزراء و الکتّاب» و هلال الصابى (م: 448 ه)در کتاب دیگرى به همان نام و ماوردى (م: 450 ه) و ابویعلى (م: 458 ه) در کتاب‏هاى خود به نام «الاحکام السلطانیه» و ابن تیمیه (م: 728 ه) و ابن قیم الجوزیة (م: 751 ه) در کتاب‏هاى خود با نام « السیاسةالشرعیة» و على بن محمد بن مسعود الخزاعى (م: 789 ه) در کتاب بسیار مهم خود «تخریج الدلالات السمعیة على ما کان فى عهد رسول‏اللَّه صلى الله علیه وآله من الحرف و الصنایع و العمالات الشرعیة» و رفاعة الطهطاوى در کتاب «نهایة الایجاز فى سیرة ساکن الحجاز» و ابن ادریس کتّانى در کتاب «التراتیب الاداریة».

[10] نمایه: ادله ولایت معصومان‏علیهم السلام ، http://islamquest.org/fa/archive/question/218

[11] نمایه: دین و مسیحیت، http://islamquest.org/fa/archive/question/212
آدرس های مرجع