تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: منصور حلاج
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
سلام
دوستان چند نکته لازم دیدم بگم شاید متناسب بحث شما باشه

تذکرة الاولیاء عطار کتابی هستش که مشکلاتی اعتقادی در اون وجود داره و بعنوان منبع و سند نمیشه استفاده کرد و فقط بعنوان یک گتاب ادبی معنا داره ولاغیر. حال که شرح و حال خود عطار در مجالی دیگر بماند .
شخص منصور حلاج از صوفیه بوده و از مورد لعن شدگان معصوم.

دوستی گفتند که بصورت واضح توقیعی نیست ، توجه نند که در شواهد و قراین که وجود داردو هیچ دلیلی وجود ندارد که امام نامی ببرد.

[b]توجه کنید لطفا :

از جمله کسانی که در غیبت صغری از روی کذب و افترا ادّعای نیابت و سفارت (نایب بودن امام زمان (عجل‌الله تعالي فرجه الشريف)) نمودند و توقیع شریف به لعن و برائت از ایشان بیرون آمدف حسین بن منصور حلاّج بود.
(تتمه المنتهي (وقايع ايام خلفا ). حاج شيخ عباس قمي (رحمة الله علیه). ص 284 )

حال با توجه به اینکه کسی چنین ادعایی داشته آیا انسان سالمی بوده؟
[/b]


اولين كسي در تصوف حلاج به دفاع از شيطان پرداخت او دليلي سجده نكردن بر آدم را شدت توحيد او معرفي نمود . از اعتقادات صوفيان مساله دفاع از شيطان است .
در مورد صوفیه این نکته وارد شده که : یکی از نقاط ضعف صوفیه بی تفاوتی آنان در برابر ادیان تحریف یا نسخ شده می باشد.به طوری که آنان حتی بت پرستی هندوها را نیز می پذیرند.و چون معتقد به صلح کل هستند تولی و تبری را رها کرده و هیچ کس یا هیچ دینی را رد یا انکار نمی کنند.و هیچ عقیده ای را غلط نمی شمارند.یعنی در دین خود غیرت و تعصب ندارند.و عجیب تر آنکه لعنت یزید حتی شیطان را نیز جایز نمی دانند.

ديدگاه شيخ مفيد قدّس سرّه
شخصيت بزرگ جهان تشيع، شيخ مفيد، ضمن بحث درباره صوفيه و غلات، در مورد حلّاجيه که از اصحاب تصوف اند چنين مي فرمايند :
« و ايشان اصحاب اباحه و قائل شدن به حلول هستند و حلاج (سيد بن منصور حلاج) مخصوص به اظهار تشيع و اگر چه ظاهر امرش تصوف بود و از جماعت حلاجيه قومي اند مُلحد و زنديق، و به وهم مي اندازند که ايشان تقويت مي کنند هر گروهي را به دين ايشان و ادّعا مي نمايند از براي حلاج، باطل هايي چند را و جاري مي باشند در اين باب مجراي مجوس و ادعا نمودن ايشان از براي زردشت معجزات را و جاري اند مجراي نصاري نزديکترند به سوي عمل نمودن به عبادات از ايشان، و ايشان دورترند از شريعتها و عمل نمودن به آنها از نصاري و مجوس ».
(حواشي شيخ مفيد بر اعتقادات صدوق، ص121 و 122)
دوستان کمی در باره تصوف زمان منصور ریز بشید و ببینید چرا اینها رو به امام معصوم نیاوردند و در فرقه هایی ساختگی باقی موندند ، چرا ایا موحد و سالک بودند یا بدنبال منافعی جدا! اگر به حد سلوک عارفانه و سرحد لقاء الهی رسیدند پس نباید کلامی میگفتند و اگر که نرسیدند به دروغ زبان باز کردند.[/b]

[b]نکته ای عمیق تصوف دکانی بود برای مقابله با دنیای معارف حقه که متاسفانه این معارف برای همه گان اسان نبود یافتنش.


باز هم بود ولی مزاحم چشم دوستان نشدم
[/b]
نقل قول:بنده زمانی که مدرسه میرفتم(راهنمایی) توسط برخی معلمان منحرف(ادبیات) از این فرد تعاریفی میشنیدم
و همینطور در مورد افراد شاخص دیگر در تصوف
در آن زمان فکر میکردم این شخص فرد موجهی بوده تا زمانی که بیشتر با تصوف آشنا شدم و دوری این اشخاص مدعی را با بزرگترین راز هستی یعنی ولایت دریافتم
اینکه بعضی از این افراد ادعای دوستی امیرالمومنین را دارند یک دروغ است
آنها ایشان را به عنوان یک درویش خوب!!! قبول دارند نه ولی الله
گرچه هیچکدام نتوانستند حتی در همان به قول خودشان درویش مآبی هم از ایشان پیروی کنند
حضرت صاحب الامر در توقیعی که جناب مقدس اردبیلی افتخار دریافت آنرا داشته
حلاج رو لعن کردند
امير المومنين فرموده اند دو گروه از مردم در حقم ظلم كرده اند: گروهي كه مرا نشناخته و از جايگاه حقم پايين آوردند
و گروهي كه مرتبه ام را تا عرش تا مرتبه خداوند علي اعلا بالا كشيدند.
پس گروه دومم ستمكارن
(۲۴/شهریور/۹۱ ۲۲:۱۸)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]آقای حسن.س.
شما منظور ما را کامل متوجه نشدید
یا ما نتوانستیم درست برسانیم
خود بنده طرفدار وحدت وجودم
و قبول دارم خیلی از افراد چه در حوزه و چه در دانشگاه ضد آن مواضع غیر منصفانه ای میگیرند
اما نباید گفتن جملاتی که بین شخصیت هایی مثل امام خمینی و افراد شاخص مشترک است(به ظاهر) باعث شود فکر کنیم افراد صوفی مآب افراد موجهی بودند
به شخصه به این نتیجه رسیدم که این افراد در ولایت مشکل دارند.
منظور من (بعضی) درویش هایی کنونی نیستند که از صدتا ارازل و اوباش بدترند
منظور همان افراد قدیمی هستند.
باید ببینیم ارتباط این افراد با نواب اربعه و زعمای زمان غیبت کبری چطور بوده است.


در مورد اینکه حلاج انالحق گفتنش حق بود یا نه؟
این شخص اگر به فنا رسیده بود میبایست سکوت میکرد
کاری که کرد نشان داد ظرفیت بالایی نداشته که آنطور حرف زده
کسی که به فنا میرسد بدون گفتن اناالحق میتواند نشان دهد که واصل شده است
مگر امامان ما یا شهدا چطور بودند؟


به نظر اصلا متن بنده را نخواندید!!!!Sad
منظورتان را می شود از افراد قدیمی با مصادیق کامل بیان کنید؟؟؟
عرض کردم اگر کسی به فناء برسد و در آن بماند مصداق الضالین است.....چه برسد به حلاج که در وادی فناء منیتش با او بود....راستی اسم ایشان حسین بن منصور حلاج است و پدر ایشان منصور حلاج است به نظر....

-------------------------------------------------

می خواهید نشانتان دهم عده ای از حوزویان را که به امام خمینی(رحمة الله علیه) در اواخر عمر ایشان تهمت صوفی گری می زدند؟!؟!
اگر بخواهید تفسیر سوره ی حمد امام(رحمة الله علیه) را می آورم و نشان می دهم که امام در تفسیر سوره ی حمدشان و در آخرین سال های عمرشان بسیاری از مبانی ابن عربی به ظاهر سنی را تایید می کنند؟؟؟ در تمام کتاب هایشان این مطلب واضح است.
مگر آقای قاضی در اواخر عمرشان از علامه ی طباطبایی(رحمة الله علیه) نخواستند که برای من فتوحات ابن عربی بخوانید!!!
من مرجع تقلیدی غیر از رهبری(حفظه الله) نمی شناسم که اجازه دهد احدی اسم ابن عربی را بیاورد چه برسید به کتابش!!!
مگر رهبری همین چند سال پیش نگفتند که مثنوی اصل اصل اصول دین است؟؟؟ حالا ندیدید که آیت الله وحید و آیت الله صافی و آیت الله نوری همدانی(جانم فدای ایشان که انقلابی ترین مرجع ما هستند و مواضع نورانیشان همیشه پشتیبان رهبری و خون شهداء بوده است.خدا بر عمر پر برکتشان از همه جهت بیفزاید) همایش تجلیل از مولوی را تاسف بار می دانند؟؟؟
مگر همین حالا شاگردان برخی مراجع درس تفسیر آیت الله جوادی را به آشوب نمی کشند که چرا سخن عرفانی و فلسفی می زنی؟؟؟
مگر درس علامه ی طباطبایی(رحمة الله علیه) را آیت الله بروجردی تعطیل نکردند و نفرمودند که هر چاپخانه ای که اسفار را چاپ کند را خراب می کنیم؟!!؟
مگر مراجع نجف آیت الله قاضی(رحمة الله علیه) را طرد نفرمودند و شاگردان او را تبعید نمی کردند؟؟؟
شما شاید ندید من چندین مقاله ی جامع در رد تفسیر المیزان از همین اعاظم دارم!!! فکر می کنید این ها در اقلیتند در حوزه!؟!؟! شاگردان برخی مراجع همین حالا مطلب می زنند که سلسله ی عرفای معاصر مانند آیت الله شوشتری آیت الله ملاحسینقلی همدانی آیت الله ملکی تبریزی تا استادآقای قاضی تا علامه طباطبایی آیت الله حسن زاده تا...شاگردان شیطان بوده اند!!!!
کجایند آن هایی که لیوان حاج آقا مصطفی را به جرم فلسفه گویی پدرش آب کشیدند.نگاه کنید.بروید برخی از دروس خارج برخی مراجع....

حیف که زبان سرخ سر ..... می دهد به باد..

آخر بنده که حرفی ندارم جز اینکه از ماست که بر ماست.حالا می گویند چرا عرفان های کاذب!!! مگر حقیقی اش را که سال ها بزرگان ما پرورش داده اند را عرضه کرده ایم؟؟؟ عده ای نجوم و طب و فلسفه و عرفان را در حوزه حرام کرده اند!!!

اگر امام و رهبری نبودند که به قول حضرت امام(رحمة الله علیه) کلیسای قرون وسطی سرنوشتمان بود.

حل کنید این تناقضات را بلاخره مولوی اصل اصل اصول دین یا نجس و منحرف و ....(البته یک نکته ای است و آن هم اینکه برخی به دلیل مناسب نبودن و نداشتن تناسب ورود به این سنخ پیمودن راه، از خواندن مثنوی منع غیبی می شدند.راه رسیدن به مقصد فراوان است و صرفا از وادی فلسفه و عرفان حقیقی مد نظر بزرگان، نمی گذرد.این نکته ا ی مهم است.حضرت امام(رحمة الله علیه) و آیت الله بهائدینی(رحمة الله علیه) با هم به محضر آیت الله شاه آبادی(رحمة الله علیه) رفتند اما بعد از مدتی آیت الله بهاء الدین این طریق را طاقت نیاوردند در حالی که هر دو نفر از پشتیبانان اصلی انقلاب اسلامی عالمگیرمان بودند...البته.....)

همین چند روز پیش رهبری فرمودندکه فلسفه را جدی بگیرید؛در سفر به قم نیزتاکیدکرده بودند.
ای وای بر این همه انحراف رهبری!!! ای وای بر طرفداران مولوی صوفی سنی اصل اصل اصول دین دان!!!!....

------------------

قبول کنید که مشکل حلاج و این حرف ها نیست این قصه بسیار عمیقتر از آنی است که شما فکر می کنید.این را هم بدانید امثال علامه ی طباطبایی(رحمة الله علیه) و امام(رحمة الله علیه) و آیت الله حسن زاده(رحمة الله علیه)(خدا حفظ کند این عارف بزرگوار را که در هشت سال دفاع مقدس در کنار رزمندگان بود تا نشان دهند که عرفان حقیقی چگونه زاهدان شب و شیران روز می پروراند..تا نشان دهد این انقلاب بر اسلام علوی بنا نهاده شد که شاگردان امثال علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) و حضرت امام(رحمة الله علیه)آن را تفسیر کردند نهاسلامی که با قرائت برخی......) همیشه به مخالفان خود احترام می گذاشتند و ذره ای سخن در نفی آن ها نگفتندباز هم حرفی نیست اما مشکل از کسانی است که دائم فتوای نجسی و حرام بودند و خراب کردند و تبعید و بلکه قتل می دادند ...

......................................................---منم که دیده نیالودم به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم--که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات--بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس--که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ---که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

قبلش بگم بنده رشتم مربوط به این مسائل نیست
متون زیادی را نخوانده ام و هر چه میگویم مربوط به اطلاعات عمومی بنده است که کم هم هست

نقل قول: به نظر اصلا متن بنده را نخواندید!!!![تصویر: sad.gif]

بله خواندم

نقل قول: منظورتان را می شود از افراد قدیمی با مصادیق کامل بیان کنید؟؟؟

شمس(مثلا)


نقل قول:عرض کردم اگر کسی به فناء برسد و در آن بماند مصداق الضالین است.....چه برسد به حلاج که در وادی فناء منیتش با او بود

دستتون طلا

نقل قول:راستی اسم ایشان حسین بن منصور حلاج است و پدر ایشان منصور حلاج است به نظر....

بله
به این اسم جا افتاده
اسمشو میدونم


نقل قول:می خواهید نشانتان دهم عده ای از حوزویان را که به امام خمینی(رحمة الله علیه) در اواخر عمر ایشان تهمت صوفی گری می زدند؟!؟!

لازم نیست
خودم گفتم و اطلاع دارم


نقل قول:اگر بخواهید تفسیر سوره ی حمد امام(رحمة الله علیه) را می آورم و نشان می دهم که امام در تفسیر سوره ی حمدشان و در آخرین سال های عمرشان بسیاری از مبانی ابن عربی به ظاهر سنی را تایید می کنند؟؟؟ در تمام کتاب هایشان این مطلب واضح است.
مگر آقای قاضی در اواخر عمرشان از علامه ی طباطبایی(رحمة الله علیه) نخواستند که برای من فتوحات ابن عربی بخوانید!!!
من مرجع تقلیدی غیر از رهبری(حفظه الله) نمی شناسم که اجازه دهد احدی اسم ابن عربی را بیاورد چه برسید به کتابش!!!


خب دستتون درد نکنه


نقل قول:مگر رهبری همین چند سال پیش نگفتند که مثنوی اصل اصل اصول دین است؟؟؟


یادم نیست


نقل قول:حالا ندیدید که آیت الله وحید و آیت الله صافی و آیت الله نوری همدانی(جانم فدای ایشان که انقلابی ترین مرجع ما هستند و مواضع نورانیشان همیشه پشتیبان رهبری و خون شهداء بوده است.خدا بر عمر پر برکتشان از همه جهت بیفزاید) همایش تجلیل از مولوی را تاسف بار می دانند؟؟؟


اطلاعی ندارم از اظهار تاسفشان
من برای این دو مرجع احترام زیادی قائلم
نمیدونم محتوای اون همایش چی بوده دقیقا

من مولوی رو انسان بزرگی میدونم
ولی انتقاد هم بهش دارم
همه شعراشو قبول ندارم
مثل شمس
از طرفدارانش که کعبه خود رو قونیه میدانند هم بیزارم
ولی بعضی افراد کعبشان در مکه است و از لحاظ فکری منحرف هستند و شاید تقصیر مولوی هم نباشه

نقل قول:مگر همین حالا شاگردان برخی مراجع درس تفسیر آیت الله جوادی را به آشوب نمی کشند که چرا سخن عرفانی و فلسفی می زنی؟؟؟

اطلاعی ندارم
من خودم عاشق عرفان و فلسفه هستم
جاهلان همیشه و در هر لباسی بوده اند
مهم تمسک به ولایت است



نقل قول:مگر درس علامه ی طباطبایی(رحمة الله علیه) را آیت الله بروجردی تعطیل نکردند و نفرمودند که هر چاپخانه ای که اسفار را چاپ کند را خراب می کنیم؟!!؟

خبر ندارم
ولی من علامه طباطبایی رو بیشتر قبول دارم
گرچه آیت الله بروجردی رو هم خیلی دوست دارم
خدا رحمتشون کنه


نقل قول: مگر مراجع نجف آیت الله قاضی(رحمة الله علیه) را طرد نفرمودند و شاگردان او را تبعید نمی کردند؟؟؟

مثل قبل خبر ندارم


نقل قول:شما شاید ندید من چندین مقاله ی جامع در رد تفسیر المیزان از همین اعاظم دارم!!! فکر می کنید این ها در اقلیتند در حوزه!؟!؟!

تا حدودی خبر دارم جو غالب حوزه به کدام طرف است

نقل قول:شاگردان برخی مراجع همین حالا مطلب می زنند که سلسله ی عرفای معاصر مانند آیت الله شوشتری آیت الله ملاحسینقلی همدانی آیت الله ملکی تبریزی تا استادآقای قاضی تا علامه طباطبایی آیت الله حسن زاده تا...شاگردان شیطان بوده اند!!!!

میشه اسماشونو بگید


نقل قول:کجایند آن هایی که لیوان حاج آقا مصطفی را به جرم فلسفه گویی پدرش آب کشیدند.نگاه کنید.بروید برخی از دروس خارج برخی مراجع....

لعنت خدا بر جهال


نقل قول: حیف که زبان سرخ سر ..... می دهد به باد..

Sad



نقل قول:آخر بنده که حرفی ندارم جز اینکه از ماست که بر ماست.حالا می گویند چرا عرفان های کاذب!!! مگر حقیقی اش را که سال ها بزرگان ما پرورش داده اند را عرضه کرده ایم؟؟؟ عده ای نجوم و طب و فلسفه و عرفان را در حوزه حرام کرده اند!!!

اگر امام و رهبری نبودند که به قول حضرت امام(رحمة الله علیه) کلیسای قرون وسطی سرنوشتمان بود.

حل کنید این تناقضات را بلاخره مولوی اصل اصل اصول دین یا نجس و منحرف و ....(البته یک نکته ای است و آن هم اینکه برخی به دلیل مناسب نبودن و نداشتن تناسب ورود به این سنخ پیمودن راه، از خواندن مثنوی منع غیبی می شدند.راه رسیدن به مقصد فراوان است و صرفا از وادی فلسفه و عرفان حقیقی مد نظر بزرگان، نمی گذرد.این نکته ا ی مهم است.حضرت امام(رحمة الله علیه) و آیت الله بهائدینی(رحمة الله علیه) با هم به محضر آیت الله شاه آبادی(رحمة الله علیه) رفتند اما بعد از مدتی آیت الله بهاء الدین این طریق را طاقت نیاوردند در حالی که هر دو نفر از پشتیبانان اصلی انقلاب اسلامی عالمگیرمان بودند...البته.....)

همین چند روز پیش رهبری فرمودندکه فلسفه را جدی بگیرید؛در سفر به قم نیزتاکیدکرده بودند.
ای وای بر این همه انحراف رهبری!!! ای وای بر طرفداران مولوی صوفی سنی اصل اصل اصول دین دان!!!!....

------------------

قبول کنید که مشکل حلاج و این حرف ها نیست این قصه بسیار عمیقتر از آنی است که شما فکر می کنید.این را هم بدانید امثال علامه ی طباطبایی(رحمة الله علیه) و امام(رحمة الله علیه) و آیت الله حسن زاده(رحمة الله علیه)(خدا حفظ کند این عارف بزرگوار را که در هشت سال دفاع مقدس در کنار رزمندگان بود تا نشان دهند که عرفان حقیقی چگونه زاهدان شب و شیران روز می پروراند..تا نشان دهد این انقلاب بر اسلام علوی بنا نهاده شد که شاگردان امثال علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) و حضرت امام(رحمة الله علیه)آن را تفسیر کردند نهاسلامی که با قرائت برخی......) همیشه به مخالفان خود احترام می گذاشتند و ذره ای سخن در نفی آن ها نگفتندباز هم حرفی نیست اما مشکل از کسانی است که دائم فتوای نجسی و حرام بودند و خراب کردند و تبعید و بلکه قتل می دادند ...


خب شما حرف مخالفی نزدید
حرفهای شما درست بود

قبول دارم به غیر وهابی ها در داخل ایران افرادی به مخالف با حضرت صاحب بلند میشوند که ادعای ولایت دارند
و این مشکل حل شدنی نیست برای این افراد.

اما یک نکته خدمتتون عرض کنم
این ارسال آخرتون درست ولی بدونید حلاج و امثال حلاج (همون قدیمی ها!) با ولایت خالص مشکل داشتند(به نظر من)

اگر شخصی مثل امام یا آقای قاضی یا آقای طباطبایی رو منظورتون باشه بحثش جداست
من سخنان و نوشته های امام رو کامل قبول دارم(آقای قاضی و آقای طباطبایی رو کامل نوشته هاشونو ندیدم)
ولی اگر منظور هر کسی باشد که سخنان این چنینی بزند من قبول ندارم
درست است که تشخیص حق و باطلش سخت است ولی محال نیست
سلام

این مطلبو تو کتاب عطش که در مورد جناب ایت الله قاضی هست خوندم( چاپ اول - ص 328 )

حاج سید هاشم حداد(در باره جناب قاضی) می فرمودند:

علاقه مخصوصی به مولانا داشتند و او را عارفی رفیع مرتبه می دانستند، به اشعار وی استشهاد می نمودند و او را از شیعیان خاص امیر المومنین (علیه السلام) می شمردند. مرحوم قاضی قائل بودند که محال است کسی به مرحله کمال برسد و حقیقت ولایت برای او مشهود نشود. وصول به توحید فقط از ولایت است و ولایت و توحید یک حقیقت می باشند. بنا براین بزرگان از مشهورین و معروفین عرفا که اهل سنت بوده اند یا تقیه می کرده اند و در باطن شیعه بوده اند و یا به کمال نرسیده اند.



نظر من هم به آقای حسن نزدیکه

یقین بدانید غیر از حضرت امام و حضرت آقا کسی نمیتونست این نظام رو نگه دارد و گفتمان درست را پیدا کند.

پس بدانید که گفتمان حذف نکردن حرف ها بهترین گفتمان است و نگاه سلبی و تکفیری در آینده نزدیک هیچ جایگاهی نخواهد داشت.
سلام یه سری به این سه تا لینک بزنید . برای ادامه بحث خوبه
http://borhannews.com/news/uploads/milani-ramazani.zip
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/75449/
http://www.ebnearabi.com/2348
داشتم کتاب مهدی موعود (ترجمه جلد13 بحارالانوار) رو ورق میزدم که تو باب بیست و دوم (کسانیکه بدروغ ادعای بابیت و سفارت کردند) اسم حسین بن منصور حلاج رو دیدم..
خیلی برام عجیب بود..
چون همیشه تعریف این شخصو شنیده بودم..
بهر حال گفتم یه تاپیک بزنم که دیدم قبلا راجع بهش گفته شده..
منم همون قسمت کتاب مهدی موعود رو براتون نوشتم تا شبهه ای نمونه..
زیاده ولی خوندنش خالی از لطف نیست..Blush :


حسین بن ابراهیم از ابوالعباس احمد بن علی بن نوح از ابونصر هبه الله بن محمد بن کاتب دختر زاده ی ام کلثوم دختر محمد بن عثمان، برای من (شیخ طوسی) نقل کرد که: چون خداوند خواست اعمال حلاج را آشکار سازد و او را رسوا و خوار گرداند، اینطور پیشامد کرد که حلاج خیال کرد ابوسهل بن اسماعیل بن علی نوبختی هم از کسانی است که فریب دوز و کلک او را می خورد و نیرنگ او در وی موثر واقع میشود؛ لذا فرستاد نزد وی و او را باطاعت خود دعوت نمود.
او با کمال نادانی چنین پنداشته بود که ابوسهل هم در اینخصوص مانندسایر افراد ضعیف الایمان است، و فریفته ی وی میشود، از این رو پیوسته او را بسوی خود دعوت میکرد و بآرامی نیرنگهای خود را برای جلب وی برخ او می کشید، زیرا موقعیت علم و ادب ابوسهل در میان مردم مشهور بود.

حلاج در نامه های خود با بوسهل مینوشت: من وکیل صاحب الزمان (علیه السلام) هستم.
او نخست با این مطلب میخواست ابوسهل را بسوی خود بکشاند، سپس ادعای خود را بالا برد و نوشت که: من مامورم بتو بنویسم که هرگونه نصرت و یاری خواسته باشی برایت آشکار سازم تا دلت قوت گیرد و در نیابت من تردید نکنی!
ابوسهل هم به وی پیغام داد که من در مقابل آن همه معجزات و کرامات که (بادعای تو) از تو بظهور رسیده، فقط موضوع مختصری پیشنهاد کرده از تو میخواهم! و آن اینست که من مردی زن دوست هستم، و مایل به معاشرت با آنها میباشم. چندین کنیز دارم که پیری مرا از نزدیکی با ایشان دور کرده است و ناچارم هر جمعه محاسن خود را حنا بگیرم و متحمل رنج زیاد شوم تا موهای سفید خود را بپوشانم وگرنه کنیزان خواهند دانست که من پیر شده ام و بمن رغبت نشان نخواهند داد و نزدیکی ما به دوری میگراید و وصال به جدایی میکشد.
از اینرو از تو میخواهم کاری کنی که مرا از حنا بستن بی نیاز نمایی و زحمت آن را از من برطرف سازی و موی ریشم را سیاه گردانی. اگر چنین کنی هر چه بگوئی اطاعت میکنم و گفته ی تو را می پذیرم و به طریقه ی تو میگروم. زیرا که این معنی موجب بصیرت من میشود و از کمک بتو دریغ نخواهم داشت!
چون حلاج سخن او را شنید و نتیجه دسیسه ها و جواب خود را بدینگونه شنید دانست در نامه های خود که پر از ادعا و اظهار کرامات و معجزات بوده، خطا کرده و طریقه ی خود را بنادانی برخ او کشیده است. بدین لحاظ خودداری کرد و جواب ابوسهل را نداد و دیگر کسی نزد وی نفرستاد.
ابوسهل هم این ماجرا را اتفاقی خوش و باعث تفریح و خنده قرار داده بود و نزد همه کس بازگو میکرد، و حلاج را ریشخند مینمود. بدینگونه نزد بزرگ و کوچک شهرت یافت و همین باعث شد که کار حلاج برملا گردد، و مردم از دور وی پراکنده شوند.
جمعی از دانشمندان از حسین بن علی بابویه قمی (برادر شیخ صدوق) نقل کرده اند که وی گفت: پسر حلاج به قم آمد و نامه ای به خویشان ابوالحسن (کنیه ی علی بن بابویه) نوشت و آنها و ابوالحسن را بسوی خود دعوت نمود و میگفت: من فرستاده ی امام زمان و وکیل او هستم. چون نامه ی او بدست پدرم (علی بن بابویه) رسید، آن را پاره کرد و به آورنده ی نامه فرمود: چه چیز تو را به نادانی واداشته است؟ آورنده ی نامه – که گمان میکنم، گفت: پسرعمه یا پسرعموی حلاج هستم- به پدرم گفت: حلاج نامه ای به ما نوشته و ما را دعوت کرده است، چرا نامه ی او را پاره کردی؟ حضار به وی خندیدند و او را مسخره کردند.
سپس پدرم برخاست و در حالیکه جماعتی از اصحابش و غلامانش همراه او بودند، به حجره ی تجارت خود رفت. موقعیکه به در خانه ای رسید که حجره اش در آنجا واقع بود، کسانیکه آنجا نشسته بودند، به احترامش برخاستند، فقط یکنفر که پدرم او را نمیشناخت از جا برنخاست. موقعیکه پدرم در حجره نشست و دفتر حساب و قلم و دوات خود را چنان که معمول تجار است درآورد، رو کرد به جانب شخصی که حاضر بود و پرسید: این مرد ناشناس کیست؟ آن شخص هم جواب پدرم را گفت. مرد ناشناس که شنید از هویت وی سوال میکند، برخاست و نزد پدرم آمد و گفت با اینکه من حاضر هستم احوال مرا از دیگری میپرسی؟
پدرم فرمود:ای مرد! احترام تو را نگاه داشتم و تو را بزرگ شمردم و از خودت نپرسیدم. گفت: وقتی تو نامه ی مرا پاره میکردی من میدیدم.
پدرم فرمود: تو پسر حلاج هستی؟ خدا تو را لعنت کند، ادعای اظهار معجزه میکنی؟ پس پدرم به غلام خود گفت: پاها و گردن او را بگیر و از خانه بیرون کن!
و از آن روز دیگر او را در قم ندیدیم.
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع