۲۷/شهریور/۹۱, ۷:۱۳
بسم ربـ المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سلام دوستان گلم این پست یه نامه اس! نامه ای به یه دوست که از منه حقیر کمک خواسته بود! برخی از جملات رو تغییر دادم، اما متن تغییری پیدا نکرده! خوشحال میشم نظرتون رو بدونم:
به نام اون تنهایی که هوا پرهِ از عطر نفس هاش ولی ما ساده از کنارش می گذریم... .
یه تک بیت ناب به یادم اومد:
عالم از توست... غریبانه چرا می گردی!؟!؟
بگذار این نامه یه پر پرواز برای شما باشه، نگین نصیحت میکنه!!! نه نصیحت نیست!
گذشته ی پر غباری داشتم تا اینکه بابا جون دستم رو گرفت... .
فکرش رو هم نمی کردم!!! اگه بخوام تعریف کنم چند روز باید بنویسم و چند روز باید بخونین... .
پس سخن کوتاه می کنم... .
چیزی که من میگم جدایی از سخن سخنرانان و کتاب نویسندگان نیست ولی یه جمله قشنگی رو همیشه برای دوستام میگم که الان به ذهنم رسید، هر جا گفتم شدیدا مورد استقبال بوده، پس برای شما هم میگم چون شاید جایی نشنوین:
تنها موجود دارای شعور روی زمین انسانه، جامدات و نباتات و حیوانات فاقد شعورن؛ ولی دقت کردی گل آفتابگردون چقدر شعورش بالاست! گل آفتابگردون وقتی خورشید میره پشت ابر سرش رو میندازه پایین، همه ی گل ها مسخرش می کنن، اما اون به هیچ کدومشون توجه ای نداره، چون میدونه خورشید یه روز بر میگرده و اگه به جای دیگه نگاه کرده باشه، شرمنده خورشید میشه!
ما چیکار کردیم وقتی خورشیدمون رفت پشت ابر؟!؟!
به همه چیز نگاه کردیم: به زن، به شوهر، به بچه، به ماشین، به شغل، به خونه، به طلا ، به دانشگاه و ... .
به همه چیز دل بستیم و توشعور از یه گیاه بی شعور عقب موندیم!!!
قصد روضه خوندن ندارم... . مثال هم تو این زمینه زیاده... !
حالا به گمان اینکه که به باباجون (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توجه کردیم و صداش زدیم...، نشه حکایت لیلی و مجنون...!
مجنون خیلی صدای لیلی میزد و زار می زد! یه روز لیلی گفت حالا که این قدر مجنون عاشقه منه یه سر بهش بزنم، رفت و پرسون پرسون خونه مجنون رو پیدا کرد...
وقتی رفت دید مجنون خوابه!
لیلی پیش خودش گفت: عجب! این عاشقه مثلا؟!؟!؟ پس چرا خوابه!؟!؟
بقچه غذایی رو که برای مجنون اورده بود رو باز گرد و چند تا گردو گذاشت تو جیب مجنون و رفت!
مجنون که بیدار شد دید بوی لیلی میاد، بی تاب شد، دید جیبش سنگینه، دست تو جیبش کرد دید گردو جیبشه!
به زبون خودمون یعنی مجنون برو گردو بازیت رو بکن هنوز بچه ای، عاشق خواب نمی مونه!
نشه که فقط بشینیم و زار بزنیم... . انتظار برامون عادی باشه.. عادت باشه!!!
چه انتظار عجیبی!
توبین منتظران هم عزیزمن چه غریبی!
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت
چه بی خیال نشستیم، نه کوششی نه وفایی!
فقط نشسته و گفتیم "خدا کند که بیایی."
یه داستان دیگه یادم افتاد! البته واقعیته ها!
یکی از علما که الان اسمشون یادم نیست، در ایام جوانیش پای پیاده می رفت سمت کربلا...، بین راه رسید به یه کشاورزِ رعیت!
رعیت پرسید کجا میری؟!؟
عالم با غرور گفت میرم دیدار معشوقم!!!
رعیت گفت: ادعای عاشقی کردی، اگه عاشقی از همین جا هم سلام بدی باید جواب سلام بشنوی!
عالم موند! به رعیت گفت اول تو سلام بده!
رعیت وضو گرفت و رو به کربلا گفت السلام علیک یا اباعبدالله... . از سمت کربلا ندا اومد: و علیک السلام یا فلان بن فلان!!!
عالم همون جا غش کرد و افتاد!!!
رعیت اون رو به هوش اورد و گفت حالا نوبت توه!!!
عالم با ترس وضو گرفت و رو به کربلا سلام عرض کرد... صدایی نیومد... سرش رو انداخت پایین... . رعیت دستی روی روی شونش زد و گفت: صدای ضعیفی اومد... تو نشنیدی... ادعای عاشقی ادعای سبکی نیست!
اون عالم رفت و شد عارف و عاشق!!!
اما داشتیم مثل اویس قرنی رو هم که در طول زندگیش یک بار هم پیامبر رو ندید ولی محب بود و عاشق!!!
این جمله آخر رو برای دل گرمی خودم گفتم چون همه منو با اسم باباجون (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می شناسن ولی هنوز جمکرانش رو ندیدم... با اینکه خیلی فاصلمون کمه!!!نمیدونم باید بگم متاسفانه یا خوشبختانه، اما هر کسی در چند ماه گذشته با من آشنا شده منو با اسم باباجون (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میشناسه و این یعنی خیلی باید مراقب باشم تا اسم باباجون خراب نشه!!!
منظورم از گفتن نام اویس اینه که باید طوری آقا رو بشناسیم که اگه در زمان غیبت مردیم هم چیزی از دست نداده باشیم!!
ما خیلی بی انصافیم... همه برامون مهمن جز بابا جون... تو هر مشکلی که می افتیم زار میزنیم اما از درد دوری بابا ضجه نزدیم... .
حدیث داریم که بهره گیری از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غیبت مثل بهره گرفتن از خورشید پشته ابره... ولی می خوام یه نکته ای بگم: خورشید خودش پشت ابر نمیره، ابره که چهره خورشید امامت رو گرفته گناهان ماست!!! نیست؟؟؟
دوست گرامی، اگه می خوای زندگیت رو با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شریک بشی باید هم حواست جمع باشه و هم آمادگیِ هر گونه سر زنش و توهین رو داشته باشی!!!
یادمون باشه وقتی بگیم ابن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ایشون امتحانمون میکنن، بهمون سر میزنن، نکنه مثل مجنون خواب باشیم و چندتا گردو نصیبمون بشه!!
یه جاحت بزرگ و مهمی دارم...حاجتی که یکساله باش دارم امتحان میشم... اما روم نمیشه با وجود غربت باباجون، برای خودم دعا کنم!!
نه اینکه بابا نیاز به دعای ما داشته باشه...نهما به ایشون نیاز داریم...
فرج درسته که با اذن خدا میسر میشه اما دعا همون طور که 170 سال عذاب قوم موسی رو تبدیل به ظهور موسی کرد، میتونه فرج مولای ما رو هم میسر کنه!! فکر کن دعا فرج یه ظرف بزرگ داره و تا این ظرف از دعا پر نشه ظهور امکان پذیر نیست!
نکته دیگه اینکه دشمن های اقا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو بشناس! لقمه شبه ناک، نگاه، دروغ، غیبت، توهین، نماز دیر وقت، پرخاش، طرز حرف زدن و هزار چیز دیگه که مطمئنم هیچ کدوم تو شما نیست و من برای خودم نوشتم! دشمن وقتی شناخته بشه راه مقابله باهاش هم پیدا میشه و دیگه ان چنان خطری نداره!
ای بابا... باز یاد یکی از سخنرانی های حاج کافی افتادم!
این سخنرانی رو حتما در پستی قرار می میدم... .
نکته کلیدی این سخنرانی به نظر من در چند جمله خلاصه شده:
نکنه اون عرق خور مستِ دزد با یه توبه راستی حسینی، پاک بشه و بره بهشت؛ اون وقت منِ عابدِ منبری و مسجدی که نه صادقانه با امام حسین(علیه السلام) بودم نه یزد و هر وقت هر کدوم به نفعم بوده رو دنبال کردم برم جهنم!
و جمله طلایی: بیاید با خودمون لااقل رو راست باشیم!
هی... این جملات زندگی منو عوض کرد...
آهنگای گوشیم پاک شد... دیگه پیامک های ناجور نه زدم و نه اجازه دادم کسی بهم بزنه... دیگه با دوستام شلخته بازی در نیاودم... تو مهمونی های فامیل که شوخی بین محرم و نامحرم عادته و غیبت شدید، نرفتم... سرم افتاد پایین حتی هنگام صحبت با همکارام... دیگه بیخیال دانشگاه شدم چون عرضه ی عوضی نشدن رو نداشتم و محیط دانشگاه هم کوچیک و پر فساد بود... توهین و اتهام های زیادی رو تو راه باباجون به تن خریدم...
البته همه اینا که گفتم در مدت طولانی رخ داد...
اما اون سخنرانی برام سکوی پرتاب بود!
گاهی فقط یه فرصت طلایی تو زندگی رخ میده، پس حواستون باشه تا به موقع درکش کنین... .
هم اندیش گرامی، از چیزی نترس... با خدا و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که باشی همه چیز داری، ولی بدون اونا هیچ ثروتی به درد نمیخوره!!!
یادت باشه پشت سر خود خدا و باباجون (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم حرف زیاده... پس نگران حرف بقیه نباش... .
گلم یادت باشه که خدا و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، فرصت صدا زدن و یاری رسوندن تو راهشون رو به هر کسی نمیدن. پس قدر خودت رو بدون... قول میدم باباجون (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خودشون دعوتتون کردن و شکر گزار این نعمت باش!!!
دقت کن!!! الان بابا جون (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کنارتون داره به خط خطی های من نگاه میکنن و می گن تو که خوب بلدی با بقیه حرف بزنی، پس چرا خودت عمل نمی کنی؟!؟!
حق دارن...من خیلی عقبم... خیلی بهشون ظلم کردم و هر وقت حرفی از ایشون زدم نتونستم حق مطلب رو ادا کنم...
و نکته اخر!
آیت الله بروجردی با شاگردانشون نشسته بودند در حال مباحثه... بعد از درس، یکی از شاگردان گفت برای سلامتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و آیت الله بروجردی صلوات...
ایت الله بروجردی با عصا شون این فرد رو مورد خطاب قرار داد و گفت: ننگ بر تو، دهانت رو ببند... به چه حقی اسم منِ کم ارزش رو کنار اسم مولا و صاحبمون (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار دادی؟!؟!
منظورم اینکه اگه همه ی مردم دنیا بشن ایت الله بروجردی، یه عالم عالی قدر و بزرگ، و سپس فدای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بشن باز هم ذره ای بی ارزش در برابر اقیانوسه!!!
پس حواست باشه هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس رو با، باباجون (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مقایسه نکنی!!!
خسته شدم از بس نوشتم... .
کتاب با ارزشی به نام مکیال المکارم از ایت الله موسوی اصفهانی هست که به دستور خود باباجون (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته شده... . کتاب های دکتر هراتیان هم مناسبه که برخی از مطالب مکیال رو در کتب خودش اورده... . صحیفه مهدیه هم مناسبه... .
شرمنده...خیلی وراجی کردم...ببخش...
مواظب دلت باش... چون ارزش این رو داره که بشه جایگاه بابا جون (عجل الله تعالی فرجه الشریف)..
التماس دعای فرج یاعلی