۲/آبان/۹۱, ۲۳:۲۵
بسم الله الرحمن الرحیم
![[تصویر: 19kzvrb8n0ix2kv5e5i.jpg]](http://upload.tehran98.com/images/19kzvrb8n0ix2kv5e5i.jpg)
نام فیلم : مه
کارگردان : فرانک دارابونت
محصول 2007 آمریکا
موضوع : علمی تخیلی (ترسناک)
![[تصویر: 19kzvrb8n0ix2kv5e5i.jpg]](http://upload.tehran98.com/images/19kzvrb8n0ix2kv5e5i.jpg)
نام فیلم : مه
کارگردان : فرانک دارابونت
محصول 2007 آمریکا
موضوع : علمی تخیلی (ترسناک)
ساخته ی دیگر از فرانک دارابونت بعد از 2 تجربه ی موفق رستگاری از شاوشنک و مسیر سبز اینبار در سبک و سیاقی متفاوت
و فیلمی در ژانر وحشت اما با درون مایه ی فلسفی و مذهبی بحساب میاد که روابط میان انسانها را هنگامی که در تنگنا قرار میگیرند نشان میدهد و عنوان میکند که در شرایط سخت و دشوار و تاریک تا چه حد انسانیت در میان انسانها کمرنگ میشود تا جایی که حاضرند یکدیگر را قربانی کنند تا خود را از مخمصه نجات دهند
![[تصویر: 3jker8evuotstsf6h68d.jpg]](http://upload.tehran98.com/images/3jker8evuotstsf6h68d.jpg)
داستان فیلم از جایی رقم میخورد که غباری غلیظ و عظیم شهری کوچک را فرا میگیرد و عده ای از مردم شهر به ناچار و از ترس به فروشگاهی بزرگ پناه میبرند اما موضوع فیلم به این مه ختم نمی شود و ترس افراد بیشتر از جایی شروع میشود که متوجه می شوند موجوداتی فرازمینی در این مه وجود دارند و دستشان به هرکس برسد او را میکشند اینجاست که داستان فیلم اوج میگیرید و روابط میان افراد داخل فروشگاه که نمادی از یک جامعه ی بزرگ هستند شکل میگیرد(بیشتر نشانگر جامه ی امریکا)
در این میان یک زن یهودی که تفکراتی افراطی دارد و ادعا میکند که با خدا در ارتباط است سعی میکند ذهن مردم را با حرفهای خود مسخ کند و مردم هم که امیدی به زنده موندن ندارند به ناچار تابع حرفهای ان زن میشوند و کم کم او را باور میکنند بجز عده ی معدود دیالوگی جالب از فیلم که میگوید مردم به سمت کسی میروند که راه حلی ارائه دهد(دقیقا کاری که یهود انجام میدهد ابتدا ایجاد ناامیدی میکنند و بعد راه چاره ارائه میدهند) او با حرفهای شیطانی خود سعی در بدست اوردن قدرت میکند و با نام خدا تفکرات زشت و پلید خودرا در میان افراد جا می اندازد و میگوید این خشم خداست که بر ما نازل شده و ما باید قربانی کنیم تا خداوند از ما راضی شود و اینگونه افراد را بجان یکدیگر می اندازد نکته ی جالب فیلم اینجاست که هیولاها کم کم از یاد میروند و دیگر این خود افراد هستند که با طمع و ترس و قدرت طلبی خود بجان هم می افتند و حاضرند دست به هرکاری بزنند تا از مخمصه نجات پیدا کنند و این هیولای درون آنهاست که موجب مرگ آنها می شود نه هیولای بیرون!
در دیالوگی جالب دیوید شخصیت اول فیلم میگوید اگر امید را از مردم بگیری و اونارو از تکنولوژی دور کنی و در تاریکی قرار بدی خواهی دید که چقدر وحشی و شبیه انسانهای اولیه خواهند شد در واقع تاکید فیلم بر این است که درون انسانست که انها را شکست میدهد نه بیرون چرا که زنی در ابتدای فیلم بدنبال بچه ی خود از فروشگاه بیرون میرود و قدم در مه میگذارد در اخر فیلم میبینیم او تنها شخصی است که زنده مانده و سایر افراد درون فروشگاه بدلیل ترس طمع و ناامیدی یکی یکی هلاک شده اند. دیالوگ های فیلم دارای نکات ظریف بسیاری است که در فیلم نهفته است و همین امر فیلم مه را از سایر فیلمهای ترسناک و تخیلی جدا میکند فیلم پایان بسیار دراماتیکی دارد و بیننده را کاملا شوکه میکند جایی که افراد باقی مانده حاضرند خودکشی کنند تا اینکه بدست هیولاها شکار شود و این اوج ناامیدی در میان افراد را نشان میدهد که خود موجب شکست انها میشود 5 نفری که باقی مانده اند هر کدام با یک گلوله بدست دیوید کشته میشوند و دیوید حتی بچه ی خود را هم میکشد!! و اما دیگر گلوله ی در اسلحه ی باقی نمانده و او فریاد کنان به مه میرود تا هیولاها به سراغ او بیایند و پایان غم انگیز فیلم اینجا رقم میخورد که مه از بین میرود و نیروهای ارتش شهر را پاکسازی می کنند
![[تصویر: 4fugt92c0sa8gj6tjh9.jpg]](http://upload.tehran98.com/images/4fugt92c0sa8gj6tjh9.jpg)
و حالا او باید تمام عمرش با عذاب وجدان زندگی کند عذاب وجدانی ناشی از ترس و ناامیدی که منجربه از بین رفتن بچه و خیلی از دوستان او شد و همانطور که گفته شد زنی که در ابتدای فیلم فروشگاه را بخاطر کودکش ترک کرد تنها کسی بود که موفق شد و جان سالم بدر برد چرا که او نترسید و ناامید نشد و مانند سایر افراد طمع نکرد در واقع او تنها کسی بود که پا روی هیولای درون خود گذاشت و اینگونه شد که از هیولای بیرون نجات پیدا کرد
و فیلمی در ژانر وحشت اما با درون مایه ی فلسفی و مذهبی بحساب میاد که روابط میان انسانها را هنگامی که در تنگنا قرار میگیرند نشان میدهد و عنوان میکند که در شرایط سخت و دشوار و تاریک تا چه حد انسانیت در میان انسانها کمرنگ میشود تا جایی که حاضرند یکدیگر را قربانی کنند تا خود را از مخمصه نجات دهند
![[تصویر: 3jker8evuotstsf6h68d.jpg]](http://upload.tehran98.com/images/3jker8evuotstsf6h68d.jpg)
داستان فیلم از جایی رقم میخورد که غباری غلیظ و عظیم شهری کوچک را فرا میگیرد و عده ای از مردم شهر به ناچار و از ترس به فروشگاهی بزرگ پناه میبرند اما موضوع فیلم به این مه ختم نمی شود و ترس افراد بیشتر از جایی شروع میشود که متوجه می شوند موجوداتی فرازمینی در این مه وجود دارند و دستشان به هرکس برسد او را میکشند اینجاست که داستان فیلم اوج میگیرید و روابط میان افراد داخل فروشگاه که نمادی از یک جامعه ی بزرگ هستند شکل میگیرد(بیشتر نشانگر جامه ی امریکا)
در این میان یک زن یهودی که تفکراتی افراطی دارد و ادعا میکند که با خدا در ارتباط است سعی میکند ذهن مردم را با حرفهای خود مسخ کند و مردم هم که امیدی به زنده موندن ندارند به ناچار تابع حرفهای ان زن میشوند و کم کم او را باور میکنند بجز عده ی معدود دیالوگی جالب از فیلم که میگوید مردم به سمت کسی میروند که راه حلی ارائه دهد(دقیقا کاری که یهود انجام میدهد ابتدا ایجاد ناامیدی میکنند و بعد راه چاره ارائه میدهند) او با حرفهای شیطانی خود سعی در بدست اوردن قدرت میکند و با نام خدا تفکرات زشت و پلید خودرا در میان افراد جا می اندازد و میگوید این خشم خداست که بر ما نازل شده و ما باید قربانی کنیم تا خداوند از ما راضی شود و اینگونه افراد را بجان یکدیگر می اندازد نکته ی جالب فیلم اینجاست که هیولاها کم کم از یاد میروند و دیگر این خود افراد هستند که با طمع و ترس و قدرت طلبی خود بجان هم می افتند و حاضرند دست به هرکاری بزنند تا از مخمصه نجات پیدا کنند و این هیولای درون آنهاست که موجب مرگ آنها می شود نه هیولای بیرون!
در دیالوگی جالب دیوید شخصیت اول فیلم میگوید اگر امید را از مردم بگیری و اونارو از تکنولوژی دور کنی و در تاریکی قرار بدی خواهی دید که چقدر وحشی و شبیه انسانهای اولیه خواهند شد در واقع تاکید فیلم بر این است که درون انسانست که انها را شکست میدهد نه بیرون چرا که زنی در ابتدای فیلم بدنبال بچه ی خود از فروشگاه بیرون میرود و قدم در مه میگذارد در اخر فیلم میبینیم او تنها شخصی است که زنده مانده و سایر افراد درون فروشگاه بدلیل ترس طمع و ناامیدی یکی یکی هلاک شده اند. دیالوگ های فیلم دارای نکات ظریف بسیاری است که در فیلم نهفته است و همین امر فیلم مه را از سایر فیلمهای ترسناک و تخیلی جدا میکند فیلم پایان بسیار دراماتیکی دارد و بیننده را کاملا شوکه میکند جایی که افراد باقی مانده حاضرند خودکشی کنند تا اینکه بدست هیولاها شکار شود و این اوج ناامیدی در میان افراد را نشان میدهد که خود موجب شکست انها میشود 5 نفری که باقی مانده اند هر کدام با یک گلوله بدست دیوید کشته میشوند و دیوید حتی بچه ی خود را هم میکشد!! و اما دیگر گلوله ی در اسلحه ی باقی نمانده و او فریاد کنان به مه میرود تا هیولاها به سراغ او بیایند و پایان غم انگیز فیلم اینجا رقم میخورد که مه از بین میرود و نیروهای ارتش شهر را پاکسازی می کنند
![[تصویر: 4fugt92c0sa8gj6tjh9.jpg]](http://upload.tehran98.com/images/4fugt92c0sa8gj6tjh9.jpg)
و حالا او باید تمام عمرش با عذاب وجدان زندگی کند عذاب وجدانی ناشی از ترس و ناامیدی که منجربه از بین رفتن بچه و خیلی از دوستان او شد و همانطور که گفته شد زنی که در ابتدای فیلم فروشگاه را بخاطر کودکش ترک کرد تنها کسی بود که موفق شد و جان سالم بدر برد چرا که او نترسید و ناامید نشد و مانند سایر افراد طمع نکرد در واقع او تنها کسی بود که پا روی هیولای درون خود گذاشت و اینگونه شد که از هیولای بیرون نجات پیدا کرد