یکی از اصلیترین راه ها و البته سخیفترین آنها برای مقابله با گسترش و نفوذ اسلام توهین و مورد تمسخر قرار دادن پیامبر اعظم می باشد. اینها معتقدند اگر که اینطور جلوه دهند که اصلا وحی نبوده انگاه خواهند توانست به هدف خود برسند.
نمونه ی آخرین آن ساخت فیلم موهن علیه رسول خدا بود. اینکار بارها و بارها تکرار شده. چه در کاریکاتورهای روزنامه ی دانمارکی و روزنامه هایی در کشور فرانسه و ایتالیا.
کینهتوزی و خصومت اروپائیان نسبت به مسلمانان و مقدسات آنان همچنان ادامه دارد و ادامه نیز خواهد داشت.
این همه کینهتوزی چیزی نیست جز واکنش در مقابل گسترش سریع اسلام در جهان
آنها مصداق عینی این آیه ی شریف هستند:
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
صف-8
میخواهند نور الهی را با دهان خود خاموش کنند اما خداوند کامل کننده نور خود است اگرچه کافران آن را خوش نداشته باشند.
روزنامه ی الوطن در شماره 134 خود گزارشی را از یک کودک هشت ساله آمریکایی از یک خانواده ی مسیحی که دین اسلام را انتخاب کرده بود، منتشر نمود.
خلاصه ای از این گزارش فوق العاده زیبا را برایتان تعریف می کنم. توصیه می کنم حتما بخوانید.
مادر این کودک کتاب هایی از تمام ادیان را برای پسرش میآورد تا آنها را مطالعه و به اختیار خود یکی از آنها را انتخاب کند. پسر نیز بعد از مطالعه کتابها و بدون اینکه حتی یک نفر مسلمان را ببیند و با او صحبت کند، دین اسلام را اختیار نمود و مصداق حدیث شریف نبوی شد که میفرماید:
هر نوزادی براساس فطرت پاک به دنیا میآید پس این والدین او هستند که او را مسیحی، یهودی یا مجوسی مینمایند.
او پس از خواندن سرگذشت پیامبر اسلام چنان شیفته ی آن حضرت شد که نام خود را به محمد عبدالله تغییر داد.
در اولین برخوردم با محمد از من پرسید: آیا تو قرآن را حفظ کردهای؟ در جواب گفتم: نه خیر و احساس ناامیدی را در سخنش احساس نمودم
که گفت: ولی تو یک مسلمان هستی و زبان خودت نیز عربی است، اینطور نیست؟ من سرم را تکان دادم و چیزی نگفتم اما او سئوالات خود را یکی پس از دیگری از من میپرسید.
آیا مناسک حج را انجام دادهای؟ عمره چه طور؟ چطور میتوان لباس احرام را به دست آورد؟ آیا میتوان در اینجا آنها را خرید و یا فقط در عربستان سعودی آنها را میفروشند؟
به سؤالات او جواب دادم و از او پرسیدم که مشکلاتش به عنوان یک مسلمان در جامعه ای غیراسلامی چیست؟ انتظار داشتم که او در مورد نوع رفتار همکلاسیها و نوع خوردن و آشامیدن خود و یا لباس سفیدی که به تن میکند و یا به اذان گفتنی که در پارکها انجام میدهد، با من سخن گوید اما او جوابی داد که بسیار غیرمنتظره بود: مشکل من فقط این است که در بعضی اوقات به علت نداشتن زمان دقیق نمازهای روزانه، بعضی از آنها را سروقت انجام نمیدهم و نمازم فوت میشود.
از او پرسیدم: چه چیزی تو را شیفته ی اسلام نمود؟ جواب داد: نمیدانم فقط این را میدانم که هرچه بیشتر دربارة آن میخواندم، بیشتر به آن جذب میشدم.
پرسیدم: آیا ماه رمضان روزه بودهای؟ لبخندی زد و گفت: آری، الحمد لله ماه رمضان گذشته روزهام را کامل گرفتم. خانوادهام مخالفت میکردند زیرا آن را برای سلامتیام مضر میدانستند و میگفتند: تو نمیتوانی روزه بگیری ولی من سخن آنان را باور نداشتم. چند روز اول آن سخت بود ولی به تدریج برایم آسان شد.
از او پرسیدم: آرزوی تو چیست؟ جواب داد: آرزوهای من زیاد هستند، اول اینکه آرزو میکنم به مکه مکرمه بروم و حجرالاسود را ببوسم. در این هنگام مادرش وارد اتاق شد و گفت: محمد چنان به کعبه علاقه دارد که اتاقش را پر از تصاویر کعبه و شهر مکه نموده است. محمد از اینکه میدید مادرش از آرزوهای او میگوید لبخندی زد و ادامه داد: مادر حج عبادت بزرگی است و یکسانی و برابری تمام مردم در آنجا برایت مشخص میشود. همه ی مردم از هر رنگ و نژاد و مقامی، جامهای سفید و یکرنگ به تن کرده و به دور کعبه طواف میکنند. من آرزو دارم روزی به آنجا بروم اما پول کافی ندارم. شنیدهام برای سفر به آنجا چهارهزار دلار لازم است، و من الان فقط سیصد دلار دارم. مادرش گفت: فرستادن او به مکه از نظر ما اشکالی ندارد ولی ما هنوز پول کافی برای آن نداریم.
محمد به سخنانش اینگونه ادامه داد: آرزو دارم که روزی فلسطین به صاحبان اصلی آن برگردد. به نظر او اسرائیلیها غاصب بودند اما مادرش با سخنان او موافق نبود. محمد به مادرش گفت: مادر تو تاریخ را نخواندهای باید در این مورد مطالعه ی بیشتری داشته باشی.
از او پرسیدم: آیا آرزوی دیگری داری؟ در جواب گفت: آرزو دارم که زبان عربی را یاد بگیرم و تمام قرآن را حفظ کنم.
از او پرسیدم: دوست داری در آینده چهکاره شوی؟ محمد جواب داد: میخواهم فیلمبردار شوم تا فیلمی واقعی از مسلمانان تهیه کنم. من فیلمهای زیادی را دیدهام که قصد دارند چهره ی مسلمانان را بد و زشت جلوه دهند. البته فیلمهایی را نیز دیدهام که منصفانه در مورد اسلام تهیه شدهاند و بیشتر آنها مربوط به کسانی است که در دهه ی شصت مسلمان شدهاند. دوست دارم که به دانشگاه آکسفورد بروم و در رشته ی مطالعات اسلامی تحصیل کنم و در جهان اسلام نیز دانشگاه الازهر را دوست دارم.
در این هنگام مادر محمد پرسید: آیا شما فیلم شاهان سهگانه را دیدهاید؟ آن فیلم جالبی در مورد جنگ خلیجفارس است. محمد گفت: من آن فیلم را اصلاً دوست ندارم. مادرش گفت: پسران سربازان آمریکایی را دوست ندارد زیرا در این فیلم آنها چند مسلمان بیگناه را بدون علت میکشند.
از او پرسیدم: آیا در مدرسه نماز میخوانی؟ محمد گفت: آری، مکانی مخفی را در آنجا پیدا کردهام و هر روز نمازهایم را در آنجا میخوانم.
هنگام نماز مغرب بود. محمد به من نگاه کرد و گفت: آیا اجازه میدهی که اذان بگویم؟ سپس برخاست و اذان گفت و من در حالیکه اشک از چشمانم سرازیر بود او را نظاره میکردم.
سؤال مهم این است که چرا و چگونه بر خلاف همه تحلیلهای رایج تحلیلگران و سیاسیون غربی، پروژه اسلامهراسی و اسلام زدایی به موضوع اسلامخواهی در جهان منتج شد؟
آیا رسانههای غربی و بنگاهها و کارتلهای مالی و معنوی حمایتکننده از این پروژه، در کار خود کوتاهی کرده و یا کار خود را بهدرستی انجام ندادهاند؟ و یا موضوع چیز دیگری است و علتها را باید در جای دیگری جستجو کرد؟
شواهد و مدارک موجود گویای آن است که رسانههای وابسته به نظام سلطه ی جهانی نه تنها در اقدامات و اعمال خود علیه اسلام و مسلمانان کوتاهی نکردهاند که با تمام قدرت و توان خود و هر آنچه که در چنته داشتند وارد میدان شده و دشمنی با اسلام و مسلمانان را به بالاترین حد خود رساندند. پس باید روند گسترش اسلامخواهی را در جای دیگری جستجو کرد.
اگر امروز در دنیای غرب به پیامبر توهین می شود به علت ترس آنها از فروپاشی دنیای غرب است.
برای تحلیل روند گسترش اسلامخواهی میتوان دلایل و عوامل متعددی را بیان کرد. دلایلی مانند فطرت خداجوی بشر، جهانشمول بودن دین اسلام و توجه به همهٔ ساحتهای بشری و پاسخ به نیازهای همهٔ جانبهٔ انسان و…
اما به نظر میرسد مهمترین و کلیدیترین موضوع، مدیریت استراتژیک امام خمینی و رهبر انقلاب در ایجاد، ساخت، حفظ و تداوم فضای اسلامخواهی در جهان بوده و هست.
توضیح آنکه مدیریت استراتژیک، علم شناخت، مهار و کنترل فرصت ها و تهدیدها است. یک مدیر استراتژیست باید محورها و نقاط فرصت و تهدید را به خوبی رصد کرده و با شناخت کامل و دقیق از آنها، در وقت مشخص و معین، بهترین بهره را از آن ببرد. رهبر استراتژیست رهبری است که هم نقاط آسیبزا و تهدید را به خوبی میشناسد و هم نقاط قوتزا و فرصت را. در مرحله بعد کار یک رهبر استراتژیست آن است که تهدیدهای بهوجود آمده در سیستم را تبدیل به فرصت کرده و از آنها در جهت پیشبرد اهداف و رسالت سیستم و مجموعه خود استفاده کند.
از این منظر، دقت و تأمل در رفتار و گفتار امام خمینی و رهبر انقلاب این موضوع را نشان میدهد که این بزرگواران بیش از هر کس دیگری در مدت این سی سال، فرصتها و تهدیدهای پیش آمده برای انقلاب اسلامی و جهان اسلام را شناسایی کرده و در مواقع لزوم به آن جهت دادهاند. از همین روی آنان توانستهاند تا از تهدیدی به نام اسلامهراسی، فرصتی به نام اسلامخواهی بسازند.
برای فهم این نکته شاید بهتر باشد مثالها و مصداقهایی عینی برای آن ذکر کنیم. به عنوان نمونه چندی پیش رهبر انقلاب در جمع روحانیون شیعه و اهل سنت کرمانشاه، از موضوعی به نام امواج اسلامخواهی سخن گفته و برای آن سه دوره تاریخی بیان فرمودند. توجه به این سه دوره، ما را در جهت شناخت هر چه بهتر مدیریت استراتژیک حضرت روحالله و مقام معظم رهبری کمک میکند.
انشاالله ادامه دارد...
موج اول اسلامخواهی:
از نظر رهبر انقلاب موج اول اسلامخواهی مصادف بود با پیروزی انقلاب اسلامی.
اگر زمانی مک لوهان گفت که خود رسانه، پیام است، باید در تحلیل انقلاب اسلامی هم گفت خود وقوع انقلاب یک پیام بود.
انقلاب اسلامی در ذات خود حامل پیامی به همه مردم جهان و بهخصوص جهان اسلام بود. پیام بیداری اسلامی و بازگشت به هویت اصیل اسلامی و بومی که برای قرنها با تحقیر غرب و استعمارگران مواجه بود. برای همین بود که حضرت روحالله از همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، با پیشدستی بر دول غربی، استراتژی مهم صدور انقلاب را بیان فرمودند. امام خمینی اتخاذ استراتژی فعال در سیاست خارجه جمهوری اسلامی و الگوی حمله به عمق گفتمان استراتژیک اردوگاه شرق و غرب را در رأس اقدامات دائمی و اصول اساسی کشور مد نظر قرار دادند. امام بارها و بارها با صدای رسا اعلام کرد که:
ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بینالملل اسلامی خود بارها اعلام نمودهایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعهطلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ میگذارند؛ از آن باکی نداریم و استقبال میکنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشههای فاسد صهیونیسم، سرمایهداری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفتهایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیدهاند نابود کنیم؛ و نظام اسلام رسولالله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود.
صحیفهی امام، ج ۲۱، ص ۸۱
استراتژی صدور انقلاب یعنی حمله به مواضع آفندی نظام سلطه که علیه انقلاب اسلامی در حال جریان بود. گرچه در یک نگاهی کلی تر، صدور انقلاب در حقیقت همان وقوع انقلاب بود. وقوع انقلاب خود عامل صدور انقلاب بود. موضوعی که بعدها رهبر انقلاب در سخنانی به آن اشاره کردند:
ما انقلاب را امروز نمىخواهیم صادر کنیم. انقلاب، یکبار صادر مىشود؛ و شد! اینکه مىبینید امروز در سرتاسر دنیا، گرایش و ایمان اسلامى زنده شده است؛ اینکه مىبینید ملتها در شمال آفریقا و در خاورمیانه و در شرق و غرب کشورهاى اسلامى بیدار شدهاند؛ اینکه مىبینید جوانان مسلمان در کشورهاى گوناگون به زیباییهاى دین و قرآن رو آوردهاند، همه حاکى از این است که انقلاب اسلامى در اولِ وقوع خود صادر شده است. ما که نمىخواهیم بعد از گذشت چهارده سال، تازه به فکر صدور انقلاب باشیم! یک بار انقلاب صادر مىشود و آن هم شد. وقتى که انقلاب، پیروز شد و خبر و جذابیت آن، دنیا را پرکرد، کارى که باید بشود شد. همان کارى که شما از آن ناراضى هستید؛ همان کارى که به خاطر آن زنجیر مىجوید و همان کارى که به خاطر آن خشمناک مىشوید، شده و کار از کار گذشته است! شما هم هیچ کارى نمىتوانید بکنید و هیچ کس دیگرى هم نمىتواند کارى بکند. کار از کار گذشته است.
بیانات رهبر انقلاب در خطبههاى نماز عید سعید فطر ۰۴/۰۱/۱۳۷۲
موج دوم اسلامخواهی:
رهبر انقلاب موج دوم اسلامخواهی را همزمان با فروپاشی نظام کمونیستی شوروی میدانند:
موج دوم، آن وقتى شد که نظام مارکسیستى شکست خورد. حتى در کشورهاى اسلامى، جوانهاى زیاد و مردمان بااخلاصِ زیادى بودند که امید خودشان را به نظام مارکسیستى بسته بودند؛ فکر میکردند با تشکیل دولت سوسیالیستى خواهند توانست فقر و بىعدالتى و چه و چه و چه را از کشورهاشان دور کنند؛ بعضىهاشان هم واقعا مردمان صادقى بودند؛ بنده بعضى از اینها را دیده بودم؛ چه از مسلمانهاشان، چه از غیر مسلمانهاشان؛ مردمان صادقى بودند، اما به اسلام هیچ اعتقادى نداشتند؛ مارکسیست شده بودند براى خاطر اینکه خیال میکردند در مارکسیسم امیدى براى مردم هست؛ بعد که مارکسیسم شکست خورد، اینها دیدند نه، فایدهاى ندارد؛ لذا به سمت اسلام آمدند.
بیانات رهبر انقلاب در جمع روحانیون شیعه و اهل سنت کرمانشاه ۲۰/۰۷/۱۳۹۰
اینکه چه عاملی باعث شد تا این مردمانی که رهبر انقلاب از آنها سخن گفتهاند، به سمت اسلام گرایش یافتند به نظر میرسد دلیل عمده آن استراتژی فعال حضرت امام در ماجرای نامه به گورباچف باشد. نامه حضرت روحخدا در اولین روز سال ۱۹۸۹ میلادی -۱۱ دی ۱۳۶۷- به میخائیل گورباچف، آخرین رئیسجمهور شوروی، در حقیقت نامهای بود به تمام کشورهایی که زیر سایه اردوگاه کمونیسم جمع شده بودند. آن هم درست قبل از آنی که موج دوم اسلامهراسی توسط غرب آغاز شود.
نامه آن ابرمرد جهان معاصر به رئیسجمهور اتحاد جماهیر شوروی در شرائطی منتشر شد که هنوز این کشور به عنوان یک مجموعه واحد برقرار بود و هنوز این ایدئولوژی کمونیسم بود که قوانین و قواعد جامعه را سامان میبخشید. هنوز جنگ سرد که چنانچه اشاره شد برخی از تحلیلگران از آن به عنوان جنگ جهانی سوم یاد میکنند تمام نشده بود و عمر آن نزدیک به نیم قرن رسیده بود. همچنین هنوز دیوار برلین که به عنوان نماد جدائی اردوگاه شرق و غرب بود نیز فرو نریخته بود..
بلافاصله پس از انتشار نامه امام، موجی از اظهارات و تحلیلهای مثبت و منفی پیرامون آن شکل گرفت. اما متأسفانه گورباچف و آن دسته از سیاسیونی که میبایست متوجه منظور امام شوند، نشدند. کما اینکه هشت هفته بعد، هنگامیکه ادوارد شوارد نادزه، وزیر خارجه وقت شوروی در روز هفتم اسفند ۱۳۶۷ پاسخ گورباچف را در حسینیه جماران به اطلاع امامخمینی رساند، نشان داد بیش از آنکه در صدد تبیین و تحلیل محتوای نامه امام بر آمده باشد سعی کرده تا اقدامات و اعمال خود را توجیه کنند. به همین علت حضرت روحالله پس از شنیدن سخنان شوارد نادزه به او پاسخ دادند:
انشاءالله سلامت باشند، ولی به ایشان بگویید که من میخواستم جلوی شما یک فضای بزرگتر باز کنم. من میخواستم دریچهای به دنیای بزرگ، یعنی دنیای بعد از مرگ که دنیای جاوید است را برای آقای گورباچف باز نمایم و محور اصلی پیام من آن بود. امیدوارم بار دیگر ایشان در این زمینه تلاش نمایند.
ده سال بعد، یعنی در سال ۱۳۷۸ و در سالگرد رحلت روحخدا، گورباچف طی مصاحبهای با خبرنگار واحد مرکزی خبر در مسکو از اینکه به هشدارهای آن روز بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بیاعتنائی کرده بود، اظهار تأسف کرد. گورباچف در این مصاحبه گفت:
مخاطب پیام آیتالله خمینی از نظر من، همه اعصار در طول تاریخ بود.
و ادامه داد: زمانی که من این پیام را دریافت کردم احساس کردم که شخصی که این پیام را نوشته بود متفکر و دلسوز برای سرنوشت جهان است. من از مطالعه این پیام استنباط کردم که او کسی است که برای جهان نگران است و مایل است من انقلاب اسلامی را بیشتر بشناسم و درک کنم.
روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۱/۳/۱۳۷۸
موج سوم اسلامخواهی
رهبر انقلاب در عرصه بینالملل همان روش امام خمینی یعنی حمله به عمق گفتمان استراتژیک غرب را سرلوحه اعمال خود و نظام جمهوری اسلامی قرار داد.
رهبر انقلاب در طول مدت این بیست سال از ولایتشان، از طرفی با تاکید بر مسأله جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم و به تبع آن ساخت مدل نظام اسلامی، موجب رشد فزاینده و جهشی ایران شد و از طرفی دیگر در حوزه مسائل کلان جهانی، با حمله به مواضع نظام سلطه و توجه به جنبشها و نهضتهای اسلامی، موجبات بیداری اسلامی و بازگشت هویتی مسلمانان را ایجاد کردند. حالا دیگر دامنهی موج اسلامخواهی تا قلب اروپا و آمریکا به پیش رفته است.
موج سوم اسلامخواهی در جهان در حقیقت برخاسته از اتخاذ چنین راهبردی بوده است: ناامیدی از نظام لیبرال سرمایهداری و امیدواری به هویت اصیل اسلامی.
چنانچه رهبر انقلاب فرموند:
یک مقطع هم حالا به وجود آمده است؛ مأیوس شدن از لیبرالیسم غربى، لیبرال دموکراسى غرب، اقتصاد کاپیتالیستى. مىبینید چه خبر است؟ میخواهند این مسئله را در تبلیغات کوچک کنند. واقع قضیه که کوچک نمیشود. در مرکز مالى آمریکا، در پایتخت اقتصادى آمریکا، یعنى در نیویورک، آن هم در خیابان وال استریت که کانون اصلى سرمایهدارى دنیاست، هزاران نفر جمعیت جمع بشوند، بگویند ما سرمایهدارى را نمیخواهیم. اینها نه مهاجرند، نه همه سیاهپوستند، نه از طبقات پائین جامعهاند؛ در میانشان استاد دانشگاه هست، سیاستمدار هست، گروههاى دانشجوئى به اینها پیوستهاند؛ میگویند ما نظام کاپیتالیستى را نمیخواهیم. خب، این همین حرف ماست؛ ما هم که از اول گفتیم نه شرقى، نه غربى، یعنى نه نظام کاپیتالیستى، نه نظام سوسیالیستى؛ آن سوسیالیستىاش بود که به جهنم رفت، این هم دارد یواش یواش سرازیر میشود.
بعد از این حادثه، اقبال به اسلام بیشتر خواهد شد. این هم یک موج دیگر است؛ موج سوم است.
بیانات رهبر انقلاب در جمع روحانیون شیعه و اهل سنت کرمانشاه ۲۰/۰۷/۱۳۹۰
در ارتباط با موج اسلام خواهی نکته ای قابل تامل است و آن اینکه عده ی زیادی از افرادی که به دین اسلام گرویده اند عامل اصلی پذیرش خود را هدایت پروردگار می دانند.
شيخ يوسف استس يكي از داعيان بزرگ به اسلام در امريكا است. در سوالی که از ایشان در مورد عوامل مهمي که باعث شدهاند كه اين افراد، اسلام را بپذيرند، پرسیده شد اینگونه جواب دادند:
در حقيقت اين فقط خداوند است كه مردم را هدايت ميكند و ما هيچ كنترلي بر روي آناني كه وارد اسلام ميشوند و يا آن را ترك ميكنند، نداريم. با توجه به دلايلي كه افراد غيرمسلمان بيان نمودهاند، آنها به دلايل متعددي به اسلام گرويدهاند. در ايالات متحده زندانها داراي بالاترين تعداد گروندگان به دين اسلام ميباشند. بيشتر كساني كه در زندانها هستند، سياهپوستان آمريكايي ميباشند و آنها تلاشهاي زيادي را در امر يادگيري و آموزش دين از خود نشان ميدهند. الحمدلله بسياري از آنان امامان جماعت هستند. در كوچه و بازار نيز بيشتر گروندگان به اسلام از ميان سياهپوستان ميباشد اگرچه به نظر ميرسد تعداد گروندگان به دين اسلام در ميان مردم آمريكاي لاتين و سفيدپوستان نيز رو به افزايش است. به نظر ميرسد اكثر مردان و زناني كه در سراسر جهان وارد اسلام ميشوند بهطور كلي در مورد اين مسئله كه چرا وارد اسلام شدهاند، نظر يكساني دارند.
مكرراً از ديگران شنيدهام و نظر خودم نيز چنين ميباشد كه اين فقط هدايتي از طرف پروردگار است.