تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: آموزگار انتظار بر سر دار!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بســم رب الــمهـــدی

واقعا حیفم اومد این مطلب رو براتون قرار ندم...
.

« میثم تمّار » آموزگار « انتظار » بر سر دار !
.
آن سال های شیرین امیری مولی الموحدین امام علی علیه السلام که تمّار رازدار آن مولا شده بود سال های خوش میثم بود ، همان ایّامی که توسط آن حضرت از زنی که اربابش بود خریده و آزاد شد .
.
در همان دوران حضرت از سه روز به دار کشیده شدن وی و لجام شتر بر دهان خوردنش و سرانجام گلگون شدن ریش هایش از خون سرش خبر داده بود و عمری میثم برای این مرگ افتخار آمیز روزشماری می کرد.
.
تمام عمرش اوقاتی در زیر آن نخلی که حضرت به او گفته بود که چوبه ی دارش از آن است ، به نماز می ایستاد و نجوای دلش با آن این بود :
.
« ای نخل من برای تو آفریده شده ام و تو نیز برای من تغذیه می شوی و رشد می کنی ! »
.
میثم در سال آخر عمر به حجاز برای انجام حج مشرف شد که در ملاقاتی با « أمّ السلمة » همسر پیامبر اشتیاق خود برای دیدار حسین علیه السلام را بازگو کرد و از ام السلمه خواست که سلامش را به ایشان برساند و به او بگوید که به زودی در بهشت همدیگر را ملاقات می کنند ، و أمّ السلمه نیز از شوق پیامبر اعظم به میثم گفت و او را عطر آگین بدرقه کرد.
.
و سرانجام در بیست ذی الجحة سال شصت هجری ، موعد وصل فرا رسید و ابن زیاد برای ایجاد رعب و وحشت و ضرب شست نشان دادن به کوفیان دنیاطلب ، میثم را که شهره به عشق علی بود را به سخت ترین مرگ همانگونه که مولایش سال ها پیش گفته بود به شهادت رساند. ( ر.ک : الارشاد للمفید رحمة الله علیه ج 1 ص 471 )
.
حال چرا تقدیر إلهی بر این بود که میثم به جای کربلا در کوفه و آن هم به آن شکل شهید شود ؟!
.
نکته عبرت انگیز این واقعه همین است ! شهادت پر انعکاس میثم در کوفه و فریاد دلدادگی او بر سر دار همه بیدارباشی بود برای مردودان کوفه !
.
همان مردمانی که با هزاران نامه به فرزند علی ، فریاد عدالتخواهی بلند کردند و شعار إحیاء حکومت عدل علی را سر دادند ، ولی وقتی کار به هزینه دادن منتهی شد و دژخیمی چون ابن زیاد و مأموران درنده اش وارد صحنه شدند و « حسین خواستن ، خون و آبرو خواست » همه پای عقب کشیدند و در کنج عافیت خزیده و فرستاده ی مولا « مسلم » را رها کردند و ماندند تا توابین را حکایت شوند ...
.
آری ! تقدیر بود میثم ده روز قبل از ورود امام حسین علیه السلام به عراق ، راه و رسم حسین خواستن و حسینی شدن و هزینه دادن برای دولت عدل علی را چنین بر سردار فریاد کند و به همگان بنمایاند که برای آمدن امام باید تمّاروار بر سر دار رویم تا منتظر نامیده شویم .
.
و این راه و رسم میثم درس امروز ماست برای انتظار امام عدالت گستر که اگر از تمام وجود فریاد نکنیم که : « ما همه میثم توایم اماما ! » هنوز انتظارمان بوی کوفه می دهد .
.
به راستی ما چون میثم منتظر اماممان هستیم ؟!
.
شخصی بنابر باوری که خیلی از ما داریم به امام محمّدباقر علیه السلام عرض کرد :
.
« آِیا وقتی مهدی ( علیه السلام ) قیام کند بدون اینکه خونی از بینی کسی بریزد همه امور برایش بدون جنگ و درگیری اصلاح می شود ؟! »
.
امام پنجم فرمودند :
« اینطور نیست ! اشتباه نکن ! به آن خدایی که جان من در ید قدرت اوست سوگند !
اگر قرار بود برای کسی بدون نبرد امور درست شود برای پیامبر خدا می شد ، چگونه که ایشان جنگ های زیادی کرد و حتّی دندان ها و گونه اش نیز در جنگ شکست . »
.
سپس امام علیه السلام دست به پیشانی خود کشیدند وفرمودند :
.
« اینطور نیست ، به آن خدائی که جان من در ید قدرت اوست قسم ! در قیام مهدی ( چنان کارزارهای سختی می شود ) که عرق و خون لخته ی ما و شما به هم می رسد ! »
( الغیبة للنعمانی / بحارالأنوارج52 ص 358 )
.
این کلام امام یادآور تصویر شهادت میثم تمّار رضوان الله تعالی علیه است و تداعی کننده ی پیام شهادتش می باشد :
.
عاشقی کار بازی نیست ای دل سربباز
که گوی عشق را نتوان زدن به چوگان هوس !
.
و راز اینکه ائمه اطهار علیهم السلام به ما می آموزند در دعای فرج آن امام غائب از نظر آرزوی شهادت در رکاب حضرت کنیم نیز در همین نکته نهفته ؛
« واجعلنا من المستشهدین بین یدیه ! »
.
نوشته ای از: مسعود شفیعی کیا
آدرس های مرجع