۱۹/آبان/۹۱, ۱۴:۱۶
بســم رب الــمهـــدی
واقعا حیفم اومد این مطلب رو براتون قرار ندم...
.
« میثم تمّار » آموزگار « انتظار » بر سر دار !
.
آن سال های شیرین امیری مولی الموحدین امام علی علیه السلام که تمّار رازدار آن مولا شده بود سال های خوش میثم بود ، همان ایّامی که توسط آن حضرت از زنی که اربابش بود خریده و آزاد شد .
.
در همان دوران حضرت از سه روز به دار کشیده شدن وی و لجام شتر بر دهان خوردنش و سرانجام گلگون شدن ریش هایش از خون سرش خبر داده بود و عمری میثم برای این مرگ افتخار آمیز روزشماری می کرد.
.
تمام عمرش اوقاتی در زیر آن نخلی که حضرت به او گفته بود که چوبه ی دارش از آن است ، به نماز می ایستاد و نجوای دلش با آن این بود :
.
« ای نخل من برای تو آفریده شده ام و تو نیز برای من تغذیه می شوی و رشد می کنی ! »
.
میثم در سال آخر عمر به حجاز برای انجام حج مشرف شد که در ملاقاتی با « أمّ السلمة » همسر پیامبر اشتیاق خود برای دیدار حسین علیه السلام را بازگو کرد و از ام السلمه خواست که سلامش را به ایشان برساند و به او بگوید که به زودی در بهشت همدیگر را ملاقات می کنند ، و أمّ السلمه نیز از شوق پیامبر اعظم به میثم گفت و او را عطر آگین بدرقه کرد.
.
و سرانجام در بیست ذی الجحة سال شصت هجری ، موعد وصل فرا رسید و ابن زیاد برای ایجاد رعب و وحشت و ضرب شست نشان دادن به کوفیان دنیاطلب ، میثم را که شهره به عشق علی بود را به سخت ترین مرگ همانگونه که مولایش سال ها پیش گفته بود به شهادت رساند. ( ر.ک : الارشاد للمفید رحمة الله علیه ج 1 ص 471 )
.
حال چرا تقدیر إلهی بر این بود که میثم به جای کربلا در کوفه و آن هم به آن شکل شهید شود ؟!
.
نکته عبرت انگیز این واقعه همین است ! شهادت پر انعکاس میثم در کوفه و فریاد دلدادگی او بر سر دار همه بیدارباشی بود برای مردودان کوفه !
.
همان مردمانی که با هزاران نامه به فرزند علی ، فریاد عدالتخواهی بلند کردند و شعار إحیاء حکومت عدل علی را سر دادند ، ولی وقتی کار به هزینه دادن منتهی شد و دژخیمی چون ابن زیاد و مأموران درنده اش وارد صحنه شدند و « حسین خواستن ، خون و آبرو خواست » همه پای عقب کشیدند و در کنج عافیت خزیده و فرستاده ی مولا « مسلم » را رها کردند و ماندند تا توابین را حکایت شوند ...
.
آری ! تقدیر بود میثم ده روز قبل از ورود امام حسین علیه السلام به عراق ، راه و رسم حسین خواستن و حسینی شدن و هزینه دادن برای دولت عدل علی را چنین بر سردار فریاد کند و به همگان بنمایاند که برای آمدن امام باید تمّاروار بر سر دار رویم تا منتظر نامیده شویم .
.
و این راه و رسم میثم درس امروز ماست برای انتظار امام عدالت گستر که اگر از تمام وجود فریاد نکنیم که : « ما همه میثم توایم اماما ! » هنوز انتظارمان بوی کوفه می دهد .
.
به راستی ما چون میثم منتظر اماممان هستیم ؟!
.
شخصی بنابر باوری که خیلی از ما داریم به امام محمّدباقر علیه السلام عرض کرد :
.
« آِیا وقتی مهدی ( علیه السلام ) قیام کند بدون اینکه خونی از بینی کسی بریزد همه امور برایش بدون جنگ و درگیری اصلاح می شود ؟! »
.
امام پنجم فرمودند :
« اینطور نیست ! اشتباه نکن ! به آن خدایی که جان من در ید قدرت اوست سوگند !
اگر قرار بود برای کسی بدون نبرد امور درست شود برای پیامبر خدا می شد ، چگونه که ایشان جنگ های زیادی کرد و حتّی دندان ها و گونه اش نیز در جنگ شکست . »
.
سپس امام علیه السلام دست به پیشانی خود کشیدند وفرمودند :
.
« اینطور نیست ، به آن خدائی که جان من در ید قدرت اوست قسم ! در قیام مهدی ( چنان کارزارهای سختی می شود ) که عرق و خون لخته ی ما و شما به هم می رسد ! »
( الغیبة للنعمانی / بحارالأنوارج52 ص 358 )
.
این کلام امام یادآور تصویر شهادت میثم تمّار رضوان الله تعالی علیه است و تداعی کننده ی پیام شهادتش می باشد :
.
عاشقی کار بازی نیست ای دل سربباز
که گوی عشق را نتوان زدن به چوگان هوس !
.
و راز اینکه ائمه اطهار علیهم السلام به ما می آموزند در دعای فرج آن امام غائب از نظر آرزوی شهادت در رکاب حضرت کنیم نیز در همین نکته نهفته ؛
« واجعلنا من المستشهدین بین یدیه ! »
.
نوشته ای از: مسعود شفیعی کیا