تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ویژگی قاتلان امام حسین (علیه السلام)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
حرامخوارى ، دیگر خصوصیت قاتلان امام حسین (علیه السلام)
- روابـط درسـت اقـتـصـادى از پایه‌ هاى مهمّ ادیان الهى و حكومت اسلامى و جامعه دینى است و روى آوردن بـه روابـط اقتصادى نامشروع، نشانه بیمارى جامعه و تباهى افراد است و این بیمارى در روزگار امام حسین (علیه السلام) آشكارا خودنمایى مى‌كند.
چون امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا كوشید تا بـا نـصـیـحـت و موعظه سپاه كفر را از زشتكارى‌ شان آگاه كند و از ادامه راهى كه در آن لغزیده‌اند، بازدارد، آنان با غوغا و جنجال، مانع رسیدن صداى امام به گوش خود شدند.
امام حسین (علیه السلام) رو بدانان كرد و فرمود:
«كـُلُّكُمْ عاصٍ لاَِمْری غَیْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلى فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَیْلَكُمْ اَلا تَنْصِتُونَ؟ اَلاتَسْمَعُونَ؟» (1) ؛ همه شما فرمان مرا سرپیچى مى‌كنید، به سخنم گوش فرا نمى‌دهید؛ زیرا شكم‌هایتان از حرام پر شده و بر دل‌هایتان مُهر خورده است. واى بر شما چرا ساكت نمى‌شوید؟ چرا نمى‌شنوید؟!
گـرد آوردن مـال و ثـروت از راه نـامـشـروع و حـرامـخـوارى، بـر عـقـایـد، اخـلاق و اعمال آدمى تاثیرى بسیار زیانبار دارد و راه سعادت و خیر و فلاح را بر او مى‌بندد و چنان او را سـرگرم دنیا و سرسپرده شیطان مى‌كند كه حتى حاضر نمى‌شود به سخنان عبد صالح و حجّت خدا گوش فرادهد و در برابر از ناپاكانى چون یزید، عبیدالله و عمر سعد، بدون چون و چرا فرمان مى‌بَرَد.
حیف و میل بیت المال از زمان عثمان به بعد در دستگاه خلافت رواجى بسیار یافت و خـلفـا از ایـن رهـگـذر فریاد اعتراض بسیارى افراد را خاموش ساختند و افرادى بسیار را با خـود هـمـراه كـردنـد و یـزیـد نـیـز بـا اسـراف و تـبـذیـر و دسـت بـردن در بـیـت المـال، حـكومت خویش را سامان مى‌داد و حاتم بخشى‌هایش در منابع تاریخى بسیار مشهور است .(2)
آنان كه به دستور یزید به جنگ امام حسین (علیه السلام) برخاستند، همگى به حرامخوارى آلوده بودند و ایـن خـصـلت شـیـطـانـى بسان سرطان، چشم و دل و اندیشه آنان را در هم نوردیده و نقش حقیقت و صـداقـت را از ذهـنشان زدوده بود.
نقل است كه چهار نفر از خواص جبهه حق در نزدیكى كوفه به امـام پـیـوسـتـنـد. امـام اخـبـار كـوفـه را از آنان پـرسـیـد. در پـاسـخ گـفـتـنـد: رؤسـاى قـبـایـل و سـرشـناسان شهر، رشوه‌هایى كلان گرفته‌اند و به سختى از بنى‌ امیه حمایت مى‌كـنـنـد و امـیـد نـمـى‌ رود مـددى بـه شـمـا رسـانـنـد. اما مـردم، گـرچـه در دل به شما علاقه‌مندند، به روز حادثه بر شما شمشیر خواهند كشید.(3)
پی ‌نوشت ‌ها :
1- بحارالانوار، ج 45، ص 8.
2- بحارالانوار، ج 45، ص 327.
3- تاریخ طبرى، ج 5، ص 405.
منبع : برگرفته از كتاب عبرت‌های عاشورا، علی اصغر الهامی‌ نیا
ادامه دارد....
ای کاش فقط حرامخواری بود
ای کاش فقط حرام زادگی بود
ای کاش فقط سنگدلی بود
ای کاش فقط بی وجدانی بود
ای کاش فقط ....
و ای کاش های دیگر
بى عاطفه بودن قاتلان امام حسین (علیه السلام)
- گرچه در طول زمان و عرض زمین هر جا جنگى اتفاق افتاده، یك یا دو طرفِ درگیر بر باطل بوده‌اند، ولى به هر حال پدیده جنگ جزو ضروریات زندگى بشر شده كه تا كنون گریزى از آن نبوده است.
اما جنگجویانى نیز در تاریخ بوده‌اند كه در میدان جنگ نیز رسم جوانمردى و انسانیت را به جا آورده‌اند و هرگز شرافت و مروت را در میدان، سر نبریده‌اند ولى آتـش‌افـروزان بنى امیه، در جنگى ناخواسته و نابرابر، كه بر پاكترین انسان‌هاى جهان تحمیل كردند، همراه با امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش، عاطفه و مردانگى و مروت و انسانیت و شرافت را نیز به مسلخ بردند و سر بریدند و بى عاطفه‌گى و سنگدلى و درندگى را زنده كـردنـد.
بـه راسـتى هیچ قلمى تاب نمایاندن آن همه جنایت را ندارد كه در كربلا پدیدار شد. آنچه در زیر مى‌آید، تنها گوشه‌اى از آن است. نـقـل اسـت، بـا ایـن كـه شـمـار مردان جنگى جبهه امام حسین (علیه السلام) به صد نفر نمى‌رسید، سپاهیان یزید در حدود سى هزار نفر بودند كه این، نـشان دهنده نابرابرى در آن جنگ است. (1)
همچنین با این كـه زنان و كودكان نیز در میان یاران امام حسین (علیه السلام) بودند، یزیدیان حدود سه شبانه روز آب را بر خیمه‌هاى امام حسین (علیه السلام) بستند.(2) یزیدیان، پس از پیروزى، بدن پاك همه شهیدان را در پیش چشم زنان و كودكان مُثله كردند و سـرهـاى مـقـدس آنـان را بـر نـیـزه بـردنـد و هـمـراه اسـیـران آل پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در شهرها و روستاها گردانیدند.
یزیدیان، بازماندگان شهیدان كربلا را با وضعى بسیار رقّت‌بار، بر شتران بى جهاز سـوار كـردنـد و همچون اسیران نامسلمان براى تماشاى مردم بـه بـسیارى از شهرها بردند.(3) هـمـچـنـیـن عـصـر عـاشـورا، خـیمه‌ها را ـ كه تنها پناهگاه داغدیدگان جبهه توحید بود ـ به آتش كشیدند و آنان، شب یازدهم محرم را بدون هیچ سرپناهى در میان انبوه دشمنان به سر بردند.
عمر سعد، در روز یازدهم محرم، پس از دفن كشته‌هاى جبهه خود، پیكر پاك و مُثله شده شهیدان را بـر جـاى نـهـاد و بـه سـوى كـوفـه حـركـت كـرد.
پـس از آن كـه اهـل بـیت (علیهم السلام) را به عنوان اسیران جنگى به مجلس عبیدالله بن زیاد آوردند، آن نابخرد به آنان بى احترامى و پرخاش كرد و حتى بر آن شد تا حضرت زینب (علیهاالسلام) و امام سجاد(علیه السلام) را به شهادت برساند كه توسط اطرافیانش از انجام چنین جنایتى منصرف شد.
وقتى بازماندگان شهیدان كربلا وارد مجلس یزید شدند، همه را با طناب بسته بودند و یـزیـد در حـالى كه اشعارى كفرآمیز زمزمه مى‌كرد، با چوبدستى بر لب و دهان امام حسین (علیه السلام) مى‌نواخت. ابـوبـرزه اسـلمـى بـه این كار زشت اعتراض كرد، و فریاد زد:
«واى بر تو اى یزید! آیا با چوب بر دهان حسین مى‌زنى؟! من با چشم خود دیدم كه پیامبر لبان او و برادرش حـسن را مى‌بوسید و مى‌فرمود: این دو، سروران اهل بهشتند، خدا لعنت كند كشندگانشان را!» همچنین نقل است كـه عبیدالله بن زیاد دستور داد دست و پا و گردن امام زین العابدین (علیه‌السلام) را زنـجـیر كنند با این كه آن بزرگوار در كربلا به بیمارى سختى دچار شده بود و هنگامى كه وارد كوفه شد، ایام نقاهت خود را مى‌گذراند.(4)
پی‌ نوشت‌ ها :
1- مقتل، ابومخنف، ص 176.
2- همان، ص 98.
3- لهوف، ص 189 ـ 190.
4- مقتل، ابومخنف، ص 212.
منبع : برگرفته از كتاب عبرت‌های عاشورا، علی اصغر الهامی‌نیا
ذلّت ‌پذیرى قاتلان امام حسین (علیه السلام)
- عزّت و سربلندى از ویژگى‌ هاى جامعه اسلامى است و قرآن مجید در این باره مى‌فرماید: "وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ" (1) ؛ همانا عزّت از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است.
مـنـبـع عـزّت و سرافرازى مسلمانان، خداى متعال است و پیامبر اكرم مظهر عزّت از رهگذر اطاعت و عـبـودیت خداست و جامعه اسلامى تا پیرو و مطیع دین است، عزّتمند و سرافراز است و هر قدر از مـنـبع عزّت دور شود، به ذلت و زبونى روى مى‌نهد و چنین رخداد نامیمونى در حادثه عاشورا، آشـكارا نمایان شد و مردم به جاى تاج عزّت بر سر، طوق ذلّت بر گردن نهادند و بردگان بـى چـون و چـراى حـكومت اموى شدند .
و همه آنان، جز امام حسین (علیه السلام) و یارانش، بیعت با یزید را پذیرفتند و دین و دنیاى خویش را فداى دنیاى بنى امیه كردند. زهـیـر بـن قـیـن، یـار سـلحـشـور و سـرفـراز امـام، در روز عاشورا لحظه‌هایى پیش از شهادت افتخارآمیز خود از فرجام نكبت ‌بار مردم در سایه حكومت شوم بنى امیه چنین سخن گفت: مـا شـمـا را بـه یـارى دودمان پیامبر و رها كردن طاغوت فرامى‌خوانیم.
این را بدانید كه شـمـا از آن دو جـز تباهى زندگى چیزى نخواهید دید، آنان چشمان شما را از حدقه بیرون خواهند آورد و دسـت و پـایـتـان را قـطـع خواهند كرد و پیكرهاى مُثله شده شما را بر درختان خرما به دار خواهند آویخت و نخبگان و مفسرانتان را به قتل خواهند رساند؛ چنان كه با حجر بن عدى و یارانش و هانى بن عروه و امثال او چنین كردند. (2)
و امام حسین (علیه السلام) در نامه‌اى به سران كوفه مى‌فرماید:
رسـول خـدا در زمـان حـیاتش فرمود: «هر كس پادشاه ستمگرى را ببیند كه حریم خدا را مى‌شكند و پیمان او را زیر پا مى‌نهد و با سنت پیامبر خدا مخالفت مى‌ورزد و در حكومتش با گناه و دشـمـنـى حـكـم مـى‌رانـد و بـا ایـن حـال بـا گـفـتـار و كـردارش تغییرى در جامعه پدید نیاورد، بر خداست كه او را در بدترین مكان‌ها [دوزخ] جاى دهد.»(3)
پی ‌نوشت ‌ها :
1- منافقون (63)، آیه 8.
2- تاریخ طبرى، ج 5، ص 426.
3- بحار الانوار، ج 44، ص 382.
منبع : برگرفته از كتاب عبرت‌های عاشورا ، علی اصغر الهامی‌ نی
ا
بی رحمی و كشتن زنان و كودكان توسط قاتلان امام حسین (علیه السلام)
رحـم آوردن بـر زنـان و كـودكـان و مـعـاف كـردن آنـان از جـنـگ و كـشـتـار، یـكـى از اصـول آیـیـن جـوانـمـردى اسـت. ولى در واقـعـه كـربـلا ایـن اصـل نـیـز نـادیـده گـرفـتـه شـد و گـرگـان بـنـى امـیـه زن و كـودك را نـیـز در مـعـركـه به قتل رساندند. قـاسـم و عـبـدالله، فـرزنـدان امـام حـسـن (علیه السلام) بـودنـد كـه هـمـراه اهـل بـیـت امـام حـسـیـن (علیه السلام) در كـربـلا حضور داشتند و به سبب علاقه به امام حسین (علیه السلام)، هر یك در مـقطعى از جنگ خود را به میدان رساندند تا از آن حضرت دفاع كنند، ولى به گونه‌اى فجیع بـه دسـت مـزدوران بـنـى امـیـه بـه قـتـل رسـیـدنـد در حـالى كـه هـنـوز بـه سـن بـلوغ نرسیده بـودنـد.(1) امـویـان حـتـى بـه كـودك شـیـرخـوار امـام حـسـین (علیه السلام) نیز رحم نكردند. نـقـل اسـت كـه آن حضرت در آخرین لحظه‌ها به خیمه‌ها نزدیك شد و به خواهرش ‍حضرت زینب (علیهاالسلام) فـرمود: "فرزند كوچكم را بیاور تا با او وداع كنم!" وقتى كودك را آوردند، امام او را در آغـوش گـرفـت و مـى‌خـواسـت بـبـوسـد، ولى پـیـش از آن، حـرمـلة بـن كـاهـل، تیرى به گلوى كودك زد و آن را پاره كرد. امام مشت خویش را زیر خون گلوى كودك گـرفـت و سـپس آن را به آسمان پاشید و از بى عاطفگى و درندگى دشمن به خدا پناه برد و عـرض كـرد: "چـون در مـنظر تو چنین مصیبتى روى داد تاب آوردم." امام باقر(علیه السلام) در این باره مى‌فـرمـایـد: "از خـون طـفـل شـیـرخـوار، قـطـره‌اى بـه زمـیـن نـچـكـیـد."(2) طـبـرى نـقـل كـرده اسـت كـه همسر یكى از شهیدان كربلا بر بالین شوى شهیدش حضور یافت، خاك و خـون را از چـهـره‌اش زدود و گـفـت: "بـهـشـت بر تو گوارا باد!" چون شمر بن ذى الجوشن این مـنـظـره را دیـد، غـلامـى را فـرمـان داد كـه آن زن را بـه قـتل برساند. او نیز عمودى بر سر آن بانوى باوفا كوبید، سرش را شكافت و بدین سان، او در كنار پیكر همسر شهیدش به شهادت رسید.(3)

پی‌نوشت‌ها:
1- ابصار العین فى انصار الحسین، سماوى، تحقیق طبسى، ص 72 ـ 74.
2- لهوف، ص 169.
3- تاریخ طبرى، ج 5، ص 438.
سو بودن قاتلان امام حسین (علیه السلام)
- زنـدگـى آدمـى بـه گـونـه‌اى اسـت كـه گـاه از سوى برخى انسان‌ها یا پدیده‌هاى طبیعى در مـعـرض خـطـر قـرار مـى‌گـیـرد و اگـر فـرد بـا تـدبـیـر و شـهـامـت، از جـان و مـال و آیـیـن خـویـش دفـاع نـكند، آسیب‌هایى جبران ‌ناپذیر به او مى‌رسد.
دست توانمند آفرینش بدین منظور، قوّه غضب را در انسان آفریده تا در برابر انواع خطرها از خویشتن دفاع كند. در رویـداد كـربـلا بـیـشـتـر مـردم از ایـن نعمت الهى سود نبردند و در برابر ارعاب حكومت اموى تـسـلیـم شـدنـد و از یـارى رسـانـدن بـه حق باز ایستادند.
تاریخ نویسان آورده‌اند كه :
روزى عبیدالله بن زیاد، اشراف كوفه را گرد آورد و خطاب به آنان گفت : «آنان را كه از ما پیروى مـى‌كـنند وعده دهید و نافرمانان را از سپاهیان یزید ـ كه از شام خواهند آمد ـ بترسانید.» اشراف نیز رفتند و خویشان و نزدیكان خود را از سپاه خیالى شام بیم دادند و از گرد مسلم پراكندند و تـرس نـابـجاى آنان سبب شد كه نیرنگ عبیدالله كارگر افتد و انبوه جمعیتى كه با مسلم بیعت كـرده بودند، همگى بر بیعت خویش پاى نهند و فرستاده امام حسین (علیه السلام) را در برابر عبیدالله و یارانش تنها گذارند.(1)
پی‌نوشت:
1- مقتل، ابومخنف، ص 45 ـ 47.
منبع : برگرفته از كتاب عبرت‌های عاشورا، علی اصغر الهامی‌ نیا
قاتلان امام حسين (علیه السلام) اهل فساد و فحشا بودند
- "ايمان" و "عمل صالح" دو واژه ارزشمند قـرآنى‌اند كه تقريباً در شصت و دو آيه در كنار يكديگر آمده‌اند. قرآن مـجيد، همه انسان‌ها را در خسران و زيان مى‌داند جز كسانى كه ايمان آورنـد و كـارهـاى شايسته انجام دهند و يكديگر را به حق و صبر سفارش كنند. (1)
جـامـعـه اسـلامـى تـا آنگـاه كـه از ارزش‌هـاى الهـى پـاسـدارى كـنـد و بـر عـبـادت و عـمل صالح و اخلاق نيكو و معنويات ارج نهد، در صراط مستقيم حركت مى‌كند و مورد عنايت و انعام الهـى اسـت، و در غير اين صورت، يا در گروه (مغضوبين) و يا (ضالّين) در خواهد آمد كه هر دو گـروه از صـراط مستقيم الهى بيرونند. حادثه عاشورا نشان داد كه ارزش‌هاى اخلاقى جامعه به گونه‌اى چشمگير كاهش يافته است و عموم مردم به پيروى از حاكمان فاسد به ضد ارزش‌ها روى آورده‌اند.
قرآن مجيد از اين حقيقت تلخ چنين ياد مى‌كند: از ابوسعيد خدرى نقل است كه پيامبر اكرم پس از تلاوت اين آيه فرمود: شصت سال ديگر، كسانى خواهند آمد كه نماز را چنين تباه مى‌كنند و در پى شهوات مى‌روند... و اينان، قرآن را تلاوت مى‌كنند، ولى قرآن از حنجره آنان فروتر نمى‌رود.
«فـَخـَلَفَ مـِنْ بـَعـْدِهـِمْ خـَلْفٌ اَضـاعـُوا الصَّلوةَ وَ اتَّبـَعـُوا الشَّهـَواتِ فـَسـَوْفَ يـَلْقـَوْنـَ غَيّاً»(2) ؛ آنگـاه، پس از آنان جانشينانى بر جاى ماندند كه نماز را تباه ساختند و از هوس‌ها پيروى كردند، و به زودى [سزاى] گمراهى [خود] را خواهند ديد.
در آيـه پـيـش از اين، سـخـن از پيامبران پاك و ذريه صالح آنان و نعمت يافتگان الهى رفته است كه همواره با عبادت و ذكر و سجده و گريه، در حال عبادت و نيايش با خداى بزرگند و اين، طريق انـسـانـيـت و بـهـتـريـن گـونـه عـمـل صالح است و در اين آيه، خداوند خبر مى‌دهد كه برخى از جانشينان آن عابدان صالح، كسانى بودند كه رسم جانشينى را به جاى نياوردند و ارزش‌هاى الهـى را فـرامـوش كـردنـد. مـصـداق كـامـل ايـن ارزش‌هـا نـمـاز اسـت كـه پـايـه عـبـوديـت حق است.(3)
از ابوسعيد خدرى نقل است كه پيامبر اكرم پس از تلاوت اين آيه فرمود: شصت سال ديگر، كسانى خواهند آمد كه نماز را چنين تباه مى‌كنند و در پى شهوات مى‌روند...
و اينان، قرآن را تلاوت مى‌كنند، ولى قرآن از حنجره آنان فروتر نمى‌رود.(4) پس از آن كـه مـعـاويه بر اوضاع چيره شد، به سوى كوفه رفت و در نخيله، نماز جمعه اقامه كرد و در خـطـبه‌ها گفت: «به خدا سوگند، من با شما نجنگيدم تا نماز بخوانيد و روزه بگيريد و حج بـه جـاى آوريـد و زكـات بـدهـيـد! من تنها از آن رو با شما جنگيدم كه بر شما حكومت كنم و بر خلاف ميل شما به خواسته‌ام رسيدم.»(5)
پس از آن كـه مـعـاويه بر اوضاع چيره شد، به سوى كوفه رفت و در نخيله، نماز جمعه اقامه كرد و در خـطـبه‌ها گفت: «به خدا سوگند، من با شما نجنگيدم تا نماز بخوانيد و روزه بگيريد و حج بـه جـاى آوريـد و زكـات بـدهـيـد! من تنها از آن رو با شما جنگيدم كه بر شما حكومت كنم و بر خلاف ميل شما به خواسته‌ام رسيدم.» در اوايل نيمه قرن دوم، بنيان‌هاى اخلاقى جامعه به كلى ويران شده بود و مسلمانان از درون و بـرون در شـعـله‌هـاى خـانـمـانـسـوز فـسـادهـاى اخـلاقـى مـى‌سـوخـتـنـد و رذايـل اخـلاقـى بـسـان سرطان، سراسر زندگى فردى و اجتماعى آنان را تسخير كرده بود و راهـى را پيمودند كه با اهداف و آرمان‌هاى والاى شريعت مقدّس اسلام در تضاد بود.
علّت اصلى ايـن تـبـاهـى و واپـس گـرايـى حـكـومـت امـوى بود؛ چنان كه اميرمؤمنان (عليه السلام) مى‌فرمايد: «اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بَِّاب ائِهِمْ»(6) ؛ مردم، بيش از آنچه به پدرانشان شبيه باشند، به رهبرانشان شبيه‌اند. مردم همان راهى را مى‌رفتند كه حكومت فاسد برايشان ترسيم كرده بود و نمودار رفتارى آنان يـزيـد بـود؛ كسى كه امام حسين(عليه السلام) او را فاسق، شرابخوار، آدمكش، و متظاهر به فسق مى‌خواند. (7)
رهـبـر ژرف انـديش انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله خامنه‌اى درباره چنين حكومت‌هايى، كه بر مـعيارهاى ضد اخلاقى و شيطانى بنا شده‌اند، مى‌فرمايد:
هر كس كه دنيا طلب‌تر، شهوتران‌تـر و بـراى بـه دسـت آوردن مـنافع شخصى، زرنگ‌تر و با صدق و راستى بيگانه‌تر است، سر كار مى‌آيد. آن وقت، نتيجه اين مى‌شود كه امثال عمر بن سعد و شمر و عبيدالله بن زياد مى‌شـوند رؤسا و مثل حسين بن على (عليهماالسلام) به مذبح مى‌رود و در كربلا به شهادت مى‌رسد اين يك حساب دو دو تا چهار تاست!
كسانى كه دلسوزند نبايد بگذارند معيارهاى الهى در جـامـعـه عوض بشود. اگر معيار تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است كه بايد خون يك انسان با تقوايى مثل حسين بن على (عليهماالسلام) ريخته بشود. اگر زرنگى و دست و پا دارى در كار دنيا و پشت هم انـدازى و دروغـگـويـى و بـى اعـتنايى به ارزش‌هاى اسلامى ملاك قرار گرفت، معلوم است كه كـسـى مـثـل يـزيـد بـايـد در راس كـار قـرار بـگـيـرد و كـسـى مثل عبيدالله بايد شخص اول كشور عراق بشود.(8)
بى بند و بارى اخلاقى در حكومت‌هاى ستمگر ابعادى پر دامنه دارد و بى شمار است. آنچه در زير مى‌آيد، تنها گوشه‌اى از مفاسد آن روزگار است كه بايد از آن عبرت گرفت. نـقل است در روز عاشورا ده نفر داوطلب شدند و بر بدن پاك امام حسين (عليه السلام) با اسب تاختند.
سپس نـزد ابـن زيـاد آمـدنـد و جـايـزه‌اى نـاچـيـز گـرفـتند. ابوعمر زاهد مى‌گويد، نسب آن ده نفر را بررسى كرديم، همه فرزند نامشروع بودند. فساد و فحشا تـربـيـت درسـت ديـنـى و روابـط مـشـروع خانوادگى، سهمى بسيار ارزنده در سلامت اجتماع، آزادگى مردم و روند الهى نظام حكومتى دارد. انحرافات اخلاقى، با ناموس طبيعت و شريعت ناسازگارند و بنيادهاى اخلاقى و انسانى را ويران مى‌كنند و هميشه ابزارى در دست حكومت‌هاى استبدادى بوده‌اند و دستگاه اموى به سختى بدان‌ها آلوده بوده است. بنابر گواهى تاريخ، خانه ابوسفيان، مركز فساد و فحشا بوده و هند، همسر ابوسفيان و مادر معاويه، از زنان بدنام آن زمان بوده است و معاويه جز ابوسفيان، به چهار نفر ديگر نيز منسوب بوده كه با هند، زنا كرده بودند.(9)
زياد بن ابيه، كه از استانداران خونخوار معاويه بوده، پدرى مشخص نداشته است. معاويه او را بـه پـدر خـويـش ابـوسـفـيان، منسوب كرد و بر خلاف حديث رسول اكرم او را برادر خود خواند. اين كار معاويه از آن رو بود كه شخص باده فروش و فـاسـدى بـه نـام ابومريم سلولى گواهى داد كه ابوسفيان با سميّه، مادر زياد، زنا كرده و زياد ثمره آن عمل نامشروع است.
اين گواهى در مسجد و با حضور مردم انجام گرفت و معاويه با استناد به سخنان ننگين ابومريم، زياد را پسر ابوسفيان خواند. (10) بنابر گواهى تاريخ، خانه ابوسفيان، مركز فساد و فحشا بوده و هند، همسر ابوسفيان و مادر معاويه، از زنان بدنام آن زمان بوده است و معاويه جز ابوسفيان، به چهار نفر ديگر نيز منسوب بوده كه با هند، زنا كرده بودند.
فـرزند زياد، عبيدالله، نيز نتيجه زنا بوده است؛ چنان كه امام حسين (عليه السلام) آن دو را (ناپاك پسر ناپاك) مى‌خوانده است. رسوايى‌هاى عشقى يزيد نيز روى تاريخ را سياه كرده و لكه ننگى ديگر بر پيشانى حزب اموى نهاده است. ابن قتيبه دينورى در اين باره مى‌نويسد: يزيد عاشق زنى شوهردار شد بـه نام ارينب دختـر اسحاق، كه زنى با كمال، شريف و ثروتمند و همسر عبدالله بن سلام بود.
چون معاويه از عشق يزيد به او آگاه شد، با مكر و حيله و صحنه سازى، عبدالله بن سلام را فريفت تا همسر خود، ارينب را طلاق دهد. او تا تمام شدن عدّه طلاق، عبدالله را در شام نگاه داشت و به او وعده ازدواج با دختر خود را داد. پـس از تـمـام شـدن عـدّه ارينب، فردى به نام ابودردا، مامور شد كه به مدينه رَوَد و ارينب را بـراى يـزيـد خواستگارى كند.
او وارد مدينه شد و در اين زمان، داستان عشق يزيد و طلاق ارينب بر سر زبان‌ها بود. ابودردا به محض ‍ورود به مدينه، خدمت امام حسين(عليه السلام) رسيد و چون امام از ماجرا آگاه شد، چاره‌اى انديشيد و اين دزدى ناموسى انجام نگرفت.(11) نـقل است در روز عاشورا ده نفر داوطلب شدند و بر بدن پاك امام حسين (عليه السلام) با اسب تاختند. سپس نـزد ابـن زيـاد آمـدنـد و جـايـزه‌اى نـاچـيـز گـرفـتند. ابوعمر زاهد مى‌گويد، نسب آن ده نفر را بررسى كرديم، همه فرزند نامشروع بودند. (12)
پي ‌نوشت ‌ها :
1- سوره عصر (13)، آيات 2-3.
2- مريم (19)، آيه 59.
3- الميزان، ج 14، ص 78.
4- الميزان، ج 14، ص80 .
5- شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 46.
6- بحارالانوار، ج 78، ص 46.
7- همان، ج 44، ص 325.
8- انقلاب و عبرت‌ها، ص12 ـ 13.
9- شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 336.
10- همان، ج 16، ص 187.
11- الامامة و السياسة، جزء 1، ص 166 ـ 173 (تلخيص)
12- لهوف، سيد بن طاووس، ص 182 ـ 183.
منبع : برگرفته از كتاب عبرت‌های عاشورا، علی اصغر الهامی‌نیا
دین ‌فروشی قاتلان امام حسین (علیه السلام)
- این پدیده شوم بسان آفتى زیانبار از دیرباز دینداران را تهدید كرده است. قرآن مجید از آن، بـا تـعـبـیـرهـایـى چون "فروش هدایت به ضلالت"، "فروش آخرت به دنیا"، "فروش مغفرت الهى به عذاب" ، "فروش ایمان به كفر" و "فروش آیات الهى به بهاى ناچیز" یاد كرده است (1)
و ضمن توبیخ و نكوهش گناهكاران، مؤمنان را از آن باز داشته است. چنانكه مى‌فرماید: «وَ لا تَشْتَرُوا بِایاتى ثَمَناً قَلیلاً وَ اِیّاىَ فَاتَّقُونِ»(2) ؛ آیات مرا به بهاى اندك نفروشید و از من بهراسید. قـرآن همچنیـن، از كـسانى چون بنى اسرائیل، بلعم بن باعورا و منافقان، سخن مى‌گوید و رفـتـار و ویژگى‌هاى زشت آنان را برمى‌شمارد تا مایه عبرت مؤمنان شود و مانند آنان، دین خویش را به دنیا نفروشند.
با این همه، بسیارى از مسلمانان، به ویژه در زمان حادثه كربلا، به چنین ورطه‌اى لغزیدند و در حـالى كـه آخـرت خـویش را تباه ساختند، دنیایى نیز به چنگ نیاوردند.
امام حسین (علیه السلام) از این حقیقت تلخ اینگونه یاد مى‌كند: «اِنَّ النـّاسَ عـَبـیـدُ الدُّنـیـا وَالدّیـنُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ»(3) ؛ هـمانا مردم بندگان دنیایند و دین، لقلقه زبان آنان است و تا زمانى كه معاششان در رونق است، گِرد دین مى‌گردند و آنگاه كه سختى‌ها روى آورد، دینداران اندكند.
این آزمایش و ابتلا در عاشورا به گونه آشكار و گویا، دینداران راستین را از بردگان شكم و شـهـوت، و خـداپـرسـتـان را از دنـیـا پـرسـتان جدا ساخت. پیش از آن كه عبیدالله بن زیاد به كـوفـه آیـد، حدود هجده هزار تن با مسلم بن عقیل بیعت كردند. پس از روى كار آمدن عبیدالله مردم سـسـت شـدنـد و بـا بـاز شـدن سر كیسه درهم و دینار، جملگى دین را رها كردند و برده یزید شدند.
در تـاریـخ آمده است، عبیدالله مردم را در مسجد كوفه گرد آورد و خطاب به آنان گفت: «مردم! شما دودمـان ابـوسـفـیـان را آزموده‌اید آنان را همانگونه كه دوست مى‌دارید، یافته‌اید! اینك امـیـرمـؤمنان یزید، كه او را به حسن سیرت و احسان به رعیت مى‌شناسید...
بندگان را بزرگ مى‌دارد و جملگى را با ثروت بى كران بى نیاز مى‌سازد و بر حقوق شما صد دینار افزوده اسـت و بـه مـن دسـتـور داده كـه بـه شـمـا پرداخت كنم و در برابر شما به جنگ دشمنش حسین(علیه السلام) بروید پس، گوش به فرمان باشید!» آنگاه به اردوگاه در نخیله رفت و به سازماندهى سـپـاهـیـان پرداخت (4) و چنان كه یاد كردیم، سى هزار نفر زیر پرچم كفر گرد آمدند و استوانه دیانت را به مسلخ بردند.
مزدوران بنى امیه، از فرماندهان ارشد گرفته تا سربازان، همگى به امید گذران زندگى و جـیـره‌ خـوارى و مزدورى بـه كربلا رفتند. نقل است، سنان بن انس، پـس از قـتـل امـام حـسـیـن (علیه السلام)، بـر اسب خویش سوار شد و با شتاب نزد عمر بن سعد رفت و فریاد زد: اَوْقِرْ «رِكابى فِضَّةً وَ ذَهَبا اَنَا قَتَلْتُ الْمَلِكَ الْمُحَجَّبا قَتَلْتُ خَیْرَ النّاسِ اُمّاً وَ اَبا وَ خَیْرَهُمْ اِذْ یُنْسَبُونَ نَسَبا»(5) چنـان طـلا و نقره به پایم بریز تا به ركاب اسبم برسد چرا كه من پیشواى بسیار محترمى را كشته‌ام، كسى را كشته‌ام كه پدر و مادرش بهترین مردم بودند و بهترین مردم از نظر حسب و نسب بود.
پی ‌نوشت‌ ها :
1- بـقـره (2)، آیـات 16، 86، 175، آل عمران (3)، آیه 177 و توبه (9)، آیه 9.
2- بقره (2)، آیه 41.
3- تحف العقول، ص 249 ـ 250.
4- مقتل، مقرّم، ص 239.
5- مقتل، ابومخنف، ص 202.
منبع : برگرفته از كتاب عبرت‌های عاشورا، علی اصغر الهامی‌نیا
«بنی امیه» یا «امویان» عنوان کلی طایفه ای از خاندان بزرگ قریش که از سال 41 هجری قمری تا 132 هـ ق، به مدت هزار ماه حدود 91 سال بر سراسر جهان اسلام حکومت کردند. نسب آنها به "امیه بن عبد شمس بن عبدمناف" برادرزاده "هاشم بن عبد مناف" می رسد. مرکز حکومت عربی محض آنها «شام» و پایه گذار حکومت آنها "معاویة بن ابی سفیان" بود. این دودمان از زمان ظهور اسلام با پیغمبر و عترت او و آل علی علیه السلام، دشمنی شدید داشتند و این دشمنی از زمان قبل از اسلام یعنی از خود امیه و فرزندانش «بنی امیه»، با هاشم و فرزندانش «بنی هاشم» که هردو عموزاده بودند سابقه دیرینه داشته و بعد از اسلام همچنان بین دو خاندان بنی امیه و بنی هاشم، ادامه پیدا کرد و بعد از قتل عثمان (خلیفه سوم) که از این طایفه بود بار دیگر نزاع بین این دو خاندان را تحدید کرد. خلفای اموی اکثرا مردانی خوشگذران و دنیا طلب بودند و به تبع حکومت های فارس و روم، بساط تشریفات و تجملات و عیش و نوش ملوک و سلاطین در دربار آنها و فساد در دستگاه حکومتی آنها رایج بود و در امور مربوط به دین و دینداری و حتی رعایت ظواهر اسلام، بی توجه و بی اعتنا بودند و به همین سبب عامه مسلمین و مخصوصا زهاد آنها در حق این طایفه بدبین بودند.
آغاز حکومت امویان (بنی امیه)
اولین حاکم بنی امیه "معاویة بن ابی سفیان" است که بعد از کشته شدن عثمان (خلیفه سوم) و خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام به بهانه خونخواهی عثمان، با آن حضرت، بیعت نکرد و مخالفت نمود و سران بنی امیه با خلافت آن حضرت، به مکه فرار کردند و چون معاویه از زمان خلیفه دوم (عمر) در ولایات شام حاکم بود و در فتوحاتی که در برخی از مناطق سرزمین شام شده بود امیر سپاه بود، لذا برای خود سپاهی حرفه ای و کارآمد داشت. از طرفی بعد از شکست سنگین جنگ جمل و شکست مخالفین، بنی امیه، راه نجات و کسب قدرت را در نزدیک شدن به معاویه (حاکم پرقدرت شام) دیدند. علی علیه السلام بعد از جنگ جمل، رهسپار شام شد تا معاویه را دفع کند. در «صفین» لشگر معاویه که برای جنگ با حضرت آمده بود، با لشگر علی علیه السلام روبرو شد و فرسایشی شدن این جنگ، اگر چه هدف معاویه و متحدان او نبود، اما به نفع او تمام شد زیرا در نتیجه «حکمیت» که با حیله گری انجام گرفت و فتنه ها و اختلافاتی که بوجود آمد معاویه فرصت پیدا کرد و به تجدید نیرو و تقویت موضع خود پرداخت و مدتی بعد که علی علیه السلام، به شهادت رسید و صلحی که امام مجتبی علیه السلام بنابر مصلحت اسلام، با معاویه کرد معاویه رسما خلافت خود را در شوال سال 40 هجری قمری در بیت المقدس اعلام و خود را امیرالمؤمنین خواند و حکومتش مدت 20 سال ادامه داشت.

[b]حکام بنی امیه بعد از معاویه
1- یزیدبن معاویه: از خبیث ترین مردان تاریخ که حکومتش از سال 60 هـ ق شروع شد.
2- معاویة بن یزید: (معاویه دوم)! آغاز حکومتش ربیع الاول سال 64 هـ ق که فقط چند ماه بود.
3- مروان بن حکم: (مروان اول)! آغاز حکومتش، ذوالقعده سال 64 هـ ق.
4- عبدالملک بن مروان: آغاز حکومتش، رمضان سال 65 هـ ق که مدت 20 سال حکومت کرد.
5- ولیدبن عبدالملک: (ولید اول) حکومتش شوال سال 86 هجری قمری.
6- سلیمان بن عبدالملک: آغاز حکومتش جمادی الثانی سال 96 هجری قمری.
7- عمربن عبدالعزیز: آغاز حکومتش ماه صفر سال 99 هجری قمری. او تنها خلیفه اموی است که با «علویان» مدارا کرد، فدک را به «بنی فاطمه» برگرداند، سب و لعن علی علیه السلام را که به دستور معاویه بن ابی سفیان، و از زمان او شیوع داشت، ممنوع کرد و بسیاری از مالیات های ناروا را ملغی نمود و اصلاحات دیگری که در جای خود خواهد آمد ولی مدت خلافتش 2 سال بیشتر نبود.
8- یزیدبن عبدالملک: (یزید دوم). آغاز حکومتش، ماه رجب سال 101 هـ ق.
9- هشام بن عبدالملک: آغاز حکومتش شعبان سال 105 هجری قمری، او نیز مدت 20 سال حکومت کرد.
10- ولید بن یزید دوم: (ولید دوم). آغاز حکومتش، ربیع الثانی سال 125 هجری قمری.
11- یزیدبن ولید: (یزید ناقص، یزید سوم). آغاز حکومتش رجب سال 126 هجری قمری که فقط 6 ماه حکومت کرد.
12- ابراهیم بن ولید اول: آغاز حکومتش ذوالحجه سال 126 هجری قمری.
13- مروان بن محمدبن مروان: (مروان دوم که به مروان حمار معروف بود). حکومتش از ماه صفر سال 127 هجری قمری شروع و تا سال 132 هـ ق، که بطور کلی، حکومت بنی امیه با تبلیغ «دعاة» بنی عباس و «سعی» ابومسلم خراسانی منقرض شد و او به قتل رسید و سرش برای اولین خلیفه از عباسیان، فرستاده شد و با کشته شدن او حکومت موروثی بنی امیه با دو گروه از آنها بنام سفیانی (3 نفر) و مروانی (11 نفر) منقرض شد. بنی عباس شمار بسیار زیادی از بنی امیه را کشته و مردگان بیست ساله آنها را از گور بیرون کشیدند و بر آنها تازیانه زدند.

کارنامه بنی امیه
از اولین افراد بنی امیه مانند ابوسفیان، هند همسر ابوسفیان، معاویه، یزید و ... تا آخر آنها. تا آخرین نفر از این خاندان در هیچ زمانی از هیچ دشمنی و جنایت و خیانتی فروگذار نکرده و هرگونه ظلم و جوری را نسبت به اسلام و پیامبر و خاندان پیامبر انجام دادند (تنها عمربن عبدالعزیز مستثنی شده) از جمله:
1- حضرت حمزه، عموی پیغمبر را شهید و او را مثله کردند.
2- شیعیان مخلص علی علیه السلام را همچون حجربن عدی و مالک اشتر و عمروبن حمق را به شهادت رساندند.
3- شهادت حسین بن علی علیه السلام و یاران با وفای او، بدست خبیث ترین مرد تاریخ از این طایفه است.
4- کعبه را خراب و مسجد الحرام را منهدم کردند و مدینه را قتل عام نمودند.
5- سرزمین فدک را به نفع خود غصب کردند و بیت المال را در بین خود تقسیم می نمودند و از آن قصرهایی برای خود ساختند.
6- اوقات نماز را تغییر داده، شراب خورده و مست بالای منبر پیغمبر می رفتند و مست نماز می خواندند.
7- حرام هایی را حلال کرده و سنت پیغمبر خدا را تغییر دادند.
8- کشتن چندین هزار نفر به جرم تشیع و خشونت عمال آنها مخصوصا زیادبن ابیه، عبیدالله بن زیاد و حجاج بن یوسف نسبت به مسلمین و شیعیان عراق.
9- کشتن بسیاری از سادات بنی هاشم، بنی فاطمه و فرزندان امام حسن و امام حسین علیهم السلام، تا آنجا که ننگ تاریخ شدند.

بنی امیه در قرآن و احادیث
برخی از آیات قرآن کریم بر بنی امیه تطبیق داده شده است از جمله:
1- آیه 60 از سوره اسراء که «شجره ملعونه» در این آیه تعبیر به بنی امیه است.
2- مدت حکومت هزار ماه بنی امیه را برخی بر آیه «لیلة القدر خیر من الف شهر» (سوره قدر) تاویل کرده اند و هزار ماه، پیمان مدت سلطنت آنهاست.
3- از نظر شیعه امامیه در برخی منابع کفر بنی امیه، به علت جلوگیری آنها از نشر فضائل امیرالمومنین علی علیه السلام و سب و لعن حضرت، تایید شده است (اگر چه عمربن عبدالعزیز را استثنا کرده اند).
4- از حضرت رسول روایت شده که فرمود: نخستین کسی که سنت مرا دگرگون کند، مردی از بنی امیه است (کنزالعمال).
5- امیرالمومنین علی علیه السلام در خطبه 93 نهج البلاغه، درباره بنی امیه بطور تفصیل سخن گفته است.
6- در زیارت عاشورا، آل ابوسفیان و معاویه و یزید و ... مورد لعن خداوند قرار گرفته اند.
7- نقل دیگری از امام باقر علیه السلام در لعن کردن آنها در زیارت (شیخ طوسی/775).

در بعضی روایت ها بسیاری از وقایع اواخر دوره بنی امیه و نشانه هایی از زوال آنهاست.
بسم الله الرحمن الرحیم



[تصویر: asb-aashuraa.jpg]


هرچند که انتخاب راه درست، برای همه آزاد است، اما به نظر می رسد که برخی عوامل سبب می شود که انسان، راه درست را گم کند و به سوی دوزخ و کفر بشتابد. تولد ناپاک از جمله این موارد است. بسته شدن نطفه ی انسان به صورت حلال، آنقدر مهم است که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «دوست ندارد ما را مگر شخص حلال‏زاده، و دشمنى نمى ‏كند با ما جز آنكه ناپاك زاده باشد.» (1)

انگار نطفه ای که سر آغازش با دریدن حدود خدا آغاز شود، مسیرش جز با لگدمال کردن طاعت او ادامه نخواهد یافت.

در این مقاله به بررسی نسب برخی از قاتلان امام حسین (علیه السلام) خواهیم پرداخت: یزید بن معاویه، عبیدالله بن زیاد بن ابیه، شمر ذی الجوشن، عمر بن سعد بن ابی وقاص، ده تنی که بر پیکر پاک امام اسب راندند.

یزید بن معاویه
پدر یزید معاویه نبود. به احتمال زیاد به علت وجود قاعده ی فراش، فرزند زنازاده ی «میسون» را به معاویه منتسب ساختند. قاعده ی فراش بیان می کند که اگر فرزندی در مدت زوجیت زنی با مردی متولد شود و مرد نگوید که این فرزند من نیست، بچه را به او منتسب می کنند؛ چه از او باشد چه نباشد.

میسون، مادر یزید، از قبیله ی کلبیان و دختر بَجدَل کلبی است. (2) زمانی که شهرت زیبایی و اندام موزون او به گوش معاویه رسید، معاویه، ندیده عاشق او شد و در سن 52 سالگی او را به کاخ فراخواند و با او ازدواج کرد.

میسون، زنی بود از قبیله ی مسیحیان و یزید نیز در دامن همین قبیله بزرگ شد و مسیحیان را به مسلمانان ترجیح می داد. تا آنجایی که برای پسرش «خالد» مربّیان مسیحی آورد.

زمانی که میسون با معاویه ازدواج کرد، باکره نبود. نطفه ی یزید نیز زمانی بسته شد که میسون با غلام پدرش، رابطه برقرار کرد و از او حامله شد. (3)

عبیدالله بن زیاد بن ابیه
عبیدالله بن زیاد که در زیارت عاشورا «ابن مرجانه» خوانده شده است، پدرش زیاد بن ابیه بود. کسی که پدر خودش نیز معلوم نیست. مادر زیاد (مادر بزرگ ابن مرجانه) سمیّه، زنی بدکاره بود. سمیه زمانی که در زوجیت پدر زیاد بود، با مردان دیگر رابطه داشت و در آن زمان، به زناکاری مشهور شده بود.

بعدها ابوسفیان ادعا کرد که زیاد، حاصل زنای او با سمیه بوده است امّا تاریخ نویسان معتقدند که این دروغی بیش نیست و سمیه در زنا با غلام بنی علاج، زیاد را باردار شد. (4)

از طرفی مادر عبیدالله بن زیاد، مرجانه بود. زنی کافر که به گمراهی مشهور بود. زمانی که از زیاد جدا شد، به عقد شیرویه در آمد که مردی کافر بود. عبیدالله نیز در خانه ی شوهر مادرش رشد یافت. (5)

ابن زیاد کسی است که از زبان مبارک امام حسین (علیه السلام)، «زنازاده پسر زنازاده» خوانده شد. (6)

شمر ذی الجوشن

در روز عاشورا، امام حسین (علیه السلام)، آتشی فراهم کرد تا مانع پیشروی لشکر دشمن شود. شمر با وقاحت به امام گفت: «ای حسین! به سوی آتش شتاب کردی پیش از آنکه قیامت برسد.» امام در پاسخ او فرمود: «ای پسر زن بزچران! تو از من به آتش سزاوارتری.» (7)

مادر شمر که زن بزچرانی بود و در بیابان به کار خود مشغول بود، از چوپانی که از کنار او می گذشت، تقاضای آب کرد تا با آن رفع عطش کند. چوپان تقاضای شیطانی خود را شرط دادن آب قرار داد و او نیز پذیرفت و از این طریق، نطفه شمر منعقد شد. (8)

عمر بن سعد ابی وقاص

عمر، فرزند سعدی است که در انتسابش به وقاص تردید وجود دارد. مادر سعد با خادم مادرش که مردی از قبیله ی بنی عذره بود، زنا کرد و حاصل آن سعد بی سعادت شد. اتفاقاً روزی سعد ابی وقاص با معاویه بر اثر چنین ماجرایی بحث کردند. ماجرا اینگونه بود که سعد به معاویه گفت: «من در امر خلافت از تو سزاوارتر هستم.» معاویه در جوابش گفت: «چون تو از نطفه ی مردی از قبیله ی بنی عذره هستی، لایق امر خلافت نیستی؛ زیرا آنها ار اراذل مردم اند.» (9)

سید اسماعیل حمیری، در شعری به زیبایی چنین رقابتهایی را در آن دوره به تصویر کشیده است. او می گوید:
«زمانه این گونه گردیده است که کسانی که نسب معینی ندارند به ریاست می رسند. آنها خود را به کسی به دروغ نسبت می دهند در حالی که نسبی پست و بد ذات دارند. ملعونین اول و ثانی و ثالث و معاویه و دیگران که همگی صاحب نسبهای غیرمعروف و پست بوده اند بر مردم ریاست کرده اند و اگر حرام زادگی فرزندان سعد نبود، آنها نیز به ریاست نمی رسیدند.» (10)

کسانی که بر پیکرها اسب راندند

پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانشان، عمر بن سعد ملعون فریاد زد:

«چه کسی داوطلب می شود که بر بدن حسین اسب بتازد؟»

ده نفر از مردم سنگ دل جلو دویدند که عبارت بودند از:
1. اسحاق بن حوبه (کسی که پیراهن امام را غارت کرد) 2. اخنس بن مرثد 3. حکیم بن طفیل 4. عمر بن صبیح صیداوی 5. رجاء بن منقذ عبدی 6. سالم بن خیمثمه جعفی 7. صالح بن وهب جعفی 8. واحظ بن غانم 9. هانی بن ثبیت حضرمی 10. اُسید بن مالک

اینان در برابر کاری که کردند، جایزه ی کوچکی از ابن زیاد گرفتند. ابن طاووس در کتاب ارزشمند خود، «لهوف» ذکر می کند که هر ده تن آنها حرام زاده بودند. (11)

وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ... (12)

و خدا لعنت کند خاندان زیاد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى امیه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را. خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زین کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پیکار با تو.


نسل های نورانی، تولدهای پاک

این بررسی مختصر، نشان می دهد که فرزندی که در اثر زنا متولد می شود دارای ویژگیهای خاصی است که او را برای مقابله با حق مستعد می سازد. از طرفی سخنان حضرت سید الشهدا (علیه السلام) در مقابل صف حرام زادگان، نشان می دهد که تولد پاک و حلال بودن نطفه چقدر مهم است.

پاکی نسل امام حسین (علیه السلام) تا جایی آشکار است که شمر ملعون در آخرین لحظات به امام می گوید:
«پدرت بهترین مردمان بعد از پیغمبر برگزیده، صاحب تعظیم و احترام است و من امروز تو را می کشم و به زودی پیشمان خواهم شد و به دوزخ خواهم رفت. ولی به خاطر کینه ای که در دل دارم خون تو را بر خاک می ریزم و بر فرزند پیغمبر رحم نمی کنم.» (13)

و در جایی دیگر گفت:
«من تو را به حق شناختن می شناسم! مادرت فاطمه ی زهرا و پدرت علی مرتضی و جدت محمد مصطفی است و کسی که از جانب تو دشمنی می کند و طلب خون تو را می کند، خداوند علی اعلا است. با این حال تو را می کشم و هیچ پروایی از این کار ندارم...» (14)

الا لعنت الله علی قوم الظالمین.

-=-=-=-=-=-=-=-=-

پی نوشت:


1.معانی الاخبار، ص 161
2.مجلسی، محن الابرار ترجمه ی مقتل بحارالانوار، ص 428
3.شوشتری، نورالله، مجالس المؤمنین، ج 2، ص 547؛ به نقل از مجلسی، همان.
4.مجلسی، همان، ص 429
5. البداية والنهاية: 8 / 284، عيون الاخبار: 1 / 299؛ به نقل از سایت عربی پاسخگویی به سوالات دینی آیت الله جعفر سبحانی
6.محمد دشتی، فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام ، ص 297.
7.مقتل ابومخنف، ص 221
8.بحارالانوار، ج 45، ص 5، 31، 56 و 336؛ کامل ابن اثیر، ج 4، ص 237 و شفاءالصدور، ج 1، ص 378 ـ 375؛ به نقل از نشریه ی کوثر، پاییز 1380، شماره 51
9.ترمذی، سنن ترمذی، ج 2، ص 213؛ مستدرک الحاکم، ج 3، ص 108؛ به نقل از مجلسی، همان، ص 430
10.مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج 3، ص 15؛ راشد، مفلح بن حسین، الزان النواصب، ص 169؛ به نقل از مجلسی، همان.
11.سید بن طاووس، لهوف، نشر نبوغ، ص 183
12.قمی، عباس، مفاتیح الجنان، زیارت عاشورای معروفه
13.ابومخنف، مقتل الحسین، ص 93؛ به نقل از مجلسی، همان، ص 1061
14.محمد بن ابی طالب، تسلیة المجالس و زینة المجالس، ج 2، ص 323؛ به نقل از مجلسی، همان، ص 1063

آدرس های مرجع