۲۸/بهمن/۹۱, ۱۵:۳۲
سلام .وقت بخیر.من پیشنهاد میکنم بحث رو گروه بندی کنیم تا یه ثمره ای داشته باشه .یکی از موضوعاتی که در ابتدای زندگی
همیشه برامون بحث میتراشید انتظاراتمون از همدیگه بود و کنار امدن با این انتظارات .ما اوایل زندگی هروقت میخواستیم بریم
مهمونی یا وقتی برمی گشتیم یه گفتمان داشتیم .چرا اینکارو کردی ؟ چرا این لباس رو پوشیدی؟ چرا مامانت اینو گفت ؟ چرا؟؟؟؟؟
بعد ازمدتی قلق همدیگه رو فهمیدیم و با صحبت به نتایج خوبی رسیدیم .این هم نتایج:
1- قبل از مهمونی درباره انتظاراتمون صحبت میکردیم.عزیزم من دوست دارم کنار من بشینی / دوست دارم خونه مامانت برام چایی بیاری و هر یک ربع احوالم رو بپرسی/من دوست دارم اونجا من رو اینجوری صدا کنی /و .....
2-خب حالا من میتونم انتظاراتت رو براورده کنم یا نه : من نمیتونم کنارت بشینم چون بابام از این لوس بازیها بدش میاد/من تا حالا برای خودم هم چایی نریختم / باشه عزیزم من شما رو خانم صدا میکنم / .....
3- و حالا تفاهم : این کار شمابرای من بیتوجهی معنی میشه .ولی اگه شما نمیتونی باشه / من هم برای شما چایی نمیارم / من هم شما رو عزیز صدا میکنم چون خیلی دوستون دارم ./
بالاخره این وسط یکی به نعل یکی به میخ رضایت هم رو میگرفتیم ولی بارهاوبارها هر دوتایی کوتاه اومدیم .فقط یادمه نوبتی کوتاه می اومدیم .یه بار من یه بار همسرجان .بارها همسرم باج بهم داد چون نمیتونست کوتاه بیاد مثلا پول میداد یا یه جا یه تعریف اضافی میکرد .
این حرفها نمیدونم با دین سازگاره یا نه .فقط از اول به همسرجان گفتم که من ادم بااخلاق و گذشت و درجه یکی نیستم باید راه حل های زنانه تری پیدا کنیم / اما حالا بعد از 7 سال زندگی مشترک خیلی اوضاع عوض شده .من گذشت خیلی بیشتری پیدا کردم و دیگه نوبتی کوتاه نمیایم .حالا هر کس ادم بهتریه زودتر گذشت میکنه .
با حرف یکی از دوستا ن هم بسیار موافقم که وقتی عصبانی هستید اصلا تصمیم نگیرید و حرف نزنید.فقط بنویسید و شب هم کاغذتون رو معدوم کنید حتما معدوم تا بعدا دردسر نشه براتون .
همیشه برامون بحث میتراشید انتظاراتمون از همدیگه بود و کنار امدن با این انتظارات .ما اوایل زندگی هروقت میخواستیم بریم
مهمونی یا وقتی برمی گشتیم یه گفتمان داشتیم .چرا اینکارو کردی ؟ چرا این لباس رو پوشیدی؟ چرا مامانت اینو گفت ؟ چرا؟؟؟؟؟
بعد ازمدتی قلق همدیگه رو فهمیدیم و با صحبت به نتایج خوبی رسیدیم .این هم نتایج:
1- قبل از مهمونی درباره انتظاراتمون صحبت میکردیم.عزیزم من دوست دارم کنار من بشینی / دوست دارم خونه مامانت برام چایی بیاری و هر یک ربع احوالم رو بپرسی/من دوست دارم اونجا من رو اینجوری صدا کنی /و .....
2-خب حالا من میتونم انتظاراتت رو براورده کنم یا نه : من نمیتونم کنارت بشینم چون بابام از این لوس بازیها بدش میاد/من تا حالا برای خودم هم چایی نریختم / باشه عزیزم من شما رو خانم صدا میکنم / .....
3- و حالا تفاهم : این کار شمابرای من بیتوجهی معنی میشه .ولی اگه شما نمیتونی باشه / من هم برای شما چایی نمیارم / من هم شما رو عزیز صدا میکنم چون خیلی دوستون دارم ./
بالاخره این وسط یکی به نعل یکی به میخ رضایت هم رو میگرفتیم ولی بارهاوبارها هر دوتایی کوتاه اومدیم .فقط یادمه نوبتی کوتاه می اومدیم .یه بار من یه بار همسرجان .بارها همسرم باج بهم داد چون نمیتونست کوتاه بیاد مثلا پول میداد یا یه جا یه تعریف اضافی میکرد .
این حرفها نمیدونم با دین سازگاره یا نه .فقط از اول به همسرجان گفتم که من ادم بااخلاق و گذشت و درجه یکی نیستم باید راه حل های زنانه تری پیدا کنیم / اما حالا بعد از 7 سال زندگی مشترک خیلی اوضاع عوض شده .من گذشت خیلی بیشتری پیدا کردم و دیگه نوبتی کوتاه نمیایم .حالا هر کس ادم بهتریه زودتر گذشت میکنه .
با حرف یکی از دوستا ن هم بسیار موافقم که وقتی عصبانی هستید اصلا تصمیم نگیرید و حرف نزنید.فقط بنویسید و شب هم کاغذتون رو معدوم کنید حتما معدوم تا بعدا دردسر نشه براتون .