تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: یلدای تنهایی...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
به نام خالق یکتا

امام از مکه حرکت کرده اند
منتظران خودشان را باید به امام برسانند
به قیمت خون خویش
یاران، شوق دیدار، یلدای انتظار..

***
عمو اذن میدان میخواهد
یاران همه رفته اند
بابا گریه میکند
عمو مَشک بر دوش میرود
صدای شمشیر می آید
بابا به سمت میدان می دود
عمو به بابا، برادر می گوید
کودکان، عمو، یلدای انتظار..

***
بابا به خیمه می آید
کودکان را نوازش میکند
به عمه چیزهایی می گوید
خداحافظی می کند
صدای شمشیر می آید
صدای اسب بابا از پشت خیمه ها می آید
حتماً بابا آب آورده
اسب امّا، تنهاست
کودکان، بابا، یلدای غم..

***
خیمه ها را آتش زدند
خار در پای کودکان میرود
گوشواره ها را با گوش میبرند
چادرها را از سر میکشند
به صورت ها سیلی می زنند
کودکان، بیابان، یلدای وحشت..

***
عمّه همه را جمع میکند
رباب آب می آورد
عمو دیگر سقا نیست
کودکان همه یتیم شده اند
سجاد(علیه السلام) امّا، سخت بیمار است
دیگر کسی العطش نمیگوید
رباب فرزندش را صدا میزند
کودکان با گریه خوابشان میبرد
عمه امّا، بیدار است:
گاه بر بالین سجاد(علیه السلام)،گاه در کنار کودکان و گاه در کنار رباب
عمّه، کودکان، یلدای غربت..

***
ریسمان به دستها بسته اند
کودکان زمین میخورند
سربازان با سیلی آنها را بلند می کنند
سجاد(علیه السلام) هنوز بیمار است
عمّه امّا، محکم ایستاده است
عمّه، کودکان، یلدای اسارت..

***
قافله به شام می رسد
کودکان گرسنه و خسته اند
مردم امّا، هلهله میکنند
عمّه در مقابل یزید می ایستد
ما رَأیتُ اِلّا جَمیلاً میگوید
عمّه، کودکان، یلدای مصیبت..

***
کودکان کُنج خرابه عزا گرفته اند
عمّه نمازش را نشسته میخواند
رقّیه آرام پَر میکشد
مردم امّا، سخت در سرور و شادی اند
یزید، شامیان، یلدای سُرور...

***
ماهِ صَفر میشود
مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) داغدار است
شیعیان امّا، سخت مشغول خرید
مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) گریان است
شیعیان امّا، در شادی شبِ یلدا
مصیبت، مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، یلدای تنهایی....



*********

پ.ن:قلب پدرمان سخت در مضیقه است..کمی آرامتر تخمه های شب یلدا را بشکنید..شاید صدای گریه های مولایمان را بشنوید..



[i]کشتی نجات ما
(۳۰/آذر/۹۱ ۱۸:۱۵)N.Mahdavian نوشته است: [ -> ]
به نام خالق یکتا

امام از مکه حرکت کرده اند
منتظران خودشان را باید به امام برسانند
به قیمت خون خویش
یاران، شوق دیدار، یلدای انتظار..

***
عمو اذن میدان میخواهد
یاران همه رفته اند
بابا گریه میکند
عمو مَشک بر دوش میرود
صدای شمشیر می آید
بابا به سمت میدان می دود
عمو به بابا، برادر می گوید
کودکان، عمو، یلدای انتظار..

***
بابا به خیمه می آید
کودکان را نوازش میکند
به عمه چیزهایی می گوید
خداحافظی می کند
صدای شمشیر می آید
صدای اسب بابا از پشت خیمه ها می آید
حتماً بابا آب آورده
اسب امّا، تنهاست
کودکان، بابا، یلدای غم..

***
خیمه ها را آتش زدند
خار در پای کودکان میرود
گوشواره ها را با گوش میبرند
چادرها را از سر میکشند
به صورت ها سیلی می زنند
کودکان، بیابان، یلدای وحشت..

***
عمّه همه را جمع میکند
رباب آب می آورد
عمو دیگر سقا نیست
کودکان همه یتیم شده اند
سجاد(علیه السلام) امّا، سخت بیمار است
دیگر کسی العطش نمیگوید
رباب فرزندش را صدا میزند
کودکان با گریه خوابشان میبرد
عمه امّا، بیدار است:
گاه بر بالین سجاد(علیه السلام)،گاه در کنار کودکان و گاه در کنار رباب
عمّه، کودکان، یلدای غربت..

***
ریسمان به دستها بسته اند
کودکان زمین میخورند
سربازان با سیلی آنها را بلند می کنند
سجاد(علیه السلام) هنوز بیمار است
عمّه امّا، محکم ایستاده است
عمّه، کودکان، یلدای اسارت..

***
قافله به شام می رسد
کودکان گرسنه و خسته اند
مردم امّا، هلهله میکنند
عمّه در مقابل یزید می ایستد
ما رَأیتُ اِلّا جَمیلاً میگوید
عمّه، کودکان، یلدای مصیبت..

***
کودکان کُنج خرابه عزا گرفته اند
عمّه نمازش را نشسته میخواند
رقّیه آرام پَر میکشد
مردم امّا، سخت در سرور و شادی اند
یزید، شامیان، یلدای سُرور...

***
ماهِ صَفر میشود
مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) داغدار است
شیعیان امّا، سخت مشغول خرید
مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) گریان است
شیعیان امّا، در شادی شبِ یلدا
مصیبت، مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، یلدای تنهایی....



*********

پ.ن:قلب پدرمان سخت در مضیقه است..کمی آرامتر تخمه های شب یلدا را بشکنید..شاید صدای گریه های مولایمان را بشنوید..



[i]کشتی نجات ما



کدوم شب یلدا با این وضعیت بی پولی واقعا دل بعضی ها خوشه!!!

(من زبون اونایی هستم که نمیتونن بیان نت اما قلبشون مانند قلب پدر شما در مضیغه است چون بچه ها هندونه میخوان میوه میخوان آجیل میخوان بابا نداره بخره !!!! از کجا بیاره Sad )



من راوی اون کسایی هستم - که از فقر دخترشونو میفروشن کارگری که آخر ماه شرمی - میشینه تو چهرشو این زندگی بده از دیروز داره بدتر میشه - صبح تا شب سگ دو باز لنگی
یک ثانیه از عمر همین یک شب یلداست...

باعث شده تا صبح به یادش بنشینیم...

ده قرن ز عمر پسر فاطمه طی شد...

یک شب نشد از هجر جمالش بنشینیم
...
آدرس های مرجع