به نام خداوند بخشنده مهربان
آیت الله مجتبی تهرانی رحمه الله علیه
*** نیازی به القاب گوناگون نیست، همین که بگویی «
آقا مجتبی » همه میدانند آن مجتهد صاحب رسالهای را میگویی که سالهاست درس اخلاق چهارشنبه هایش در خیابان ایران، گوش اهل معرفت در ایران و خارج از ایران را پُر کرده است.
همان شاگرد مبارز و مبرز امام که راه امام را در تهران، در پایتخت، در شهری که سالها برای دور نگهداشتنش از معنویت تلاش کرده بودند، ادامه میدهد؛ همان شخصیتی که خیلیها از ابهت و نفوذ نگاهش، پی به خیلی چیزها بردند و هدایتها یافتند چه برسد به آنهایی که پای درسها و جلساتش، رشد کردند و امروز در عرصههای گوناگون به نظام و جامعه اسلامی خدمت میکنند.
مردی که در عصر ما زیست و در زندگی گهر بارش تندیسی بود از معارف الهی و اخلاق اسلامی ودر 13 دیماه 1391 در کمال ناباوری چشم از جهان فرو بست.
لذا به امید و لطف حضرت حق، آنقدر از ایشان خواهیم شنید و خواهیم گفت تا در حد توان، کتاب شخصیتی و معرفتی و سلوکی ایشان را با هم ورق بزنیم . .
خدا قسمت من بنده حقیر کرد که چند باری سعادت شرکت در صحبت های نورانی این عالم جلیل القدر را داشته باشم!
در هنگام صحبت (آقا مجتبی) انگار در عالمی دیگر سیر میکرد!
خیلی کم نگاهش را به سمت مردم سوق میداد!
در مجلسش که بودیم اطرافیان میگفتند که چشم برزخی دارد!
صحبت هایش جوری به دل مینشست که اگر قلم و کاغذ با خود نمیبردی بی شک تو ضرر میکردی!
یک بار که قسمت شد تا شب احیا در جوارشان باشیم، حسابی گریه کردیم!
با آن عظمت در بالای منبر ضجه میزد و میگفت :
خدایا این بنده ی سر و پا تقصیر را ببخش!
و ما همه پایین منبر هاج و واج مانده بودیم که اگر (آقا مجتبی) بنده سر و پا تقصیر است پس ما دیگر چه هستیم!
و در حالی که او در بالای منبر مثل ابر بهاری گریه میکرد و در طلب بخشش الهی بود،ما این پایین در حال زدن خود و تلاش مضاعف بودیم تا قطره ای اشک هم نصیب ما شود.
اما نمیشد!
ما به اشک محتاج تر بودیم تا (آقا مجتبی)
اما میدانستیم که اشک معرفت میخواهد ، چیزی که ما نداشتیم!
خدایا این چه حکمتی است که من گناهکار که وجودم اندک سودی به دنیا ندارد باید بمانم و این چنین اشخاصی
باید بروند!
و جواب کاملا روشن است؛
خدا به دیدن محبوبان خودش مشتاق تر است تا دیدن روی کریح من!
خدا غرق در انوار الهی و رحمت خودش کند!
گذری بر زندگانی شریف ؛
آیتالله تهرانی از خانوادهای اصیل و عریق تهرانی برخاستند، جد ایشان شهید کلهر از شهدای مشروطیت است؛
مرحوم
حاجمیرزا عبدالعلی تهرانی پدر بزرگوار ایشان از شخصیتهای علمی و معرفتی و تربیتی تهران بودند و برادر بزرگتر ایشان حاجآقا مرتضی تهرانی در تهران سالیان سال به تربیت نفوس و تدریس و تعلیم در حوزه و در بین مردم اشتغال داشتند و از منزلت و مکانت ویژهای، هم بین توده مردم و هم بین نخبگان و علما و شخصیتهای اجتماعی برخوردار بودند و سرانجام بعد از ارتحال، بنا بر وصیت خود ایشان، استاد تهرانی وی را به وادیالسلام در نجف منتقل کردند.
"
آقا مجتبی " دروس خارج فقه و اصول را در مدرسه مروی تهران شروع کردند.
ایشان مجموعه دروس عرفانی و سلوکی و همچنین مجموعه دروس اخلاقی را در حدود سی سال تدریس کرده بودند و همه آنها ضبط شده و همچنان هم ادامه دارد؛
به تعبیری میتوان گفت که ایشان شخصیتا اهل سلوک است؛ یعنی تمام حرکات و سکنات و سخن و سکوت ایشان اخلاقی است.
در خلال دروس گاهی نکاتی را میگفتند، ولی روش ایشان اینطور است که گاهی پیش از بحث، در جلسات محدود یا در جلساتی که پیش میآید و در حد نشستهایی گفتوگو میشود، مسائل اخلاقی را مطرح میکنند و از نکات اجتماعی گفته و از خاطراتی که از بزرگان و علما و حضرت امام (رحمتاللهعلیه) در ذهن داشتند مطالبی را نقل میکردند و گاهی نصایحی را بیان میکردند، ولی
بیش از آن که ایشان به زبان، معلم اخلاق باشند، به زندگی، معلم اخلاق هستند.
اقا مجتبی تهرانی : این آخرین جلسه من است
به نام خدا
حاج آقای تهرانی از خواص شاگردان حضرت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) بوده است؛
عمده فقه و اصول حضرت امام (رحمتاللهعلیه) را درک کردهاند و از اولین کسانی بودند که مباحث حضرت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) را در جوانی تدوین کردند.
عمدتا در قم در محضر حضرت امام بودند؛ ولی وقتی حضرت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) به عراق تبعید شدند، ایشان مدتی هم به نجف مشرف شده و در آنجا هم در جلسه درس حضرت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) حضور پیدا کردند و در سایر مراودات و فعالیتها نیز در بیت آن بزرگوار حضور یافتند.
به هر حال ایشان به لحاظ فقهی و اصولی بهشدت متأثر از حضرت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) است، یعنی میتوان گفت که دروس فقهی و دروس اصولی ایشان همان دروس فقهی و اصولی حضرت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) است و جاهایی هم ممکن است خود ایشان اجتهاد کرده باشند.
در واقع ایشان شاگرد مکتب و محضر علمی و معرفتی حضرت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) قلمداد میشوند. از لحاظ اخلاقی و سلوکی هم بهشدت از حضرت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) متأثر بودند و طرز تفکر معنوی و سلوکی ایشان در مقام نظر و عمل کاملا با هم مشابهت دارد. از حیث مبانی اجتماعی و مواضع سیاسی، تماما در استادشان ذوب هستند و عمیقا از استادشان حضرت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) متأثر هستند.
برای مثال در ولایت فقیه، همان تقریری را دارند که حضرت امام (رحمتاللهعلیه) از ولایت فقیه دارند.
به نام خدا
در سال 77 برای ایشان کسالتی بهوجود آمده بود و کمر ایشان درد میکرد و حاد شده بود و خیلی علاقهمند بودند که به مکه مشرف شوند.
در حج ایشان اعمال را بدون مشکل تمام کرده و حتی گفتند که من با اینکه باید خسته شده باشم، به سبب عنایتی که من در این اعمال احساس کردم و شرایطی که برای انجام دادن این اعمال فراهم شد، آنچنان به شوق آمدهام که هنوز نخوابیدهام؛
ا
یشان میگفتند که این عنایت الهی بوده است و فرمودند که من در زمانی که «سعی» را انجام دادم نه خستگی احساس کردم و نه کسی به من نزدیک شد و وقتی طواف هم میکردم احساس میکردم یکی دو متر در تمام اطراف من خالی بود و کسی به من نزدیک نمیشد که من نگران باشم یا ممکن باشد کسی به من ضربهای و لطمهای بزند.
به همین دلیل بسیار به شوق آمده بود و حال شعف داشت و فرمود «
هنوز نشئه دوشیم» ؛
این جمله را که گفتند، من همین جمله را گرفتم و بعدا همان روز یک غزل ساختم:
هنوز نشئه دوشیم پیر ما میگفت
به طوف و هروله گمکرده دست و پا میگفت
به رغم آنکه کتوم است از تب دوشین
به شور و شوق به کرات قصه وا میگفت
خمار بود و نمیکرد احتراز از کس
به نزد هرکس و ناکس لطیفهها میگفت
به نیمغمزه چنان او به وجد آمده بود
که هر الست بلا را دوصد بلا میگفت
شگفتانجمنی بود قرب منزل وحی
ز سهم عشق و خرد پیر بیابا میگفت
همه طفیلی عشقاند آدمی و پرسی
ز چرخ ذره و افلاک نکتهها میگفت
زمین به رقص و سماع است از ترنی عشق
زمان نهادهام از کف قرار را میگفت
هزار زخم، به دل بودمان به زخمه شور
گدازهسوز فزون مینمود تا میگفت
حجتالاسلام والمسلمین دکتر علیاکبر رشاد رئیس پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی
از شاگردان آقا مجتبی (رحمة الله علیه)
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام و ادب ..
سالروز شهادت امام حسن عسگری علیه السلام را خدمت شما تسلیت عرض می کنم .
کتاب سلوک عاشورایی / حاج آقا مجتبی تهرانی :
در فقه می گوییم هر وقت دیواره های شهر از دید تو پنهان شد، باید نماز را شکسته بخوانی؛
حالا شدی مسافر!
یا می گوییم آن گاه که دیگر صدای اذان را نشنیدی، آن وقت مسافری!
حالا ما می گوییم آن گاه که آوا و آهنگ هواهای نفسانی به گوش دلت نرسید، آن موقع تو مهاجری!
آن گاه که دیواره های شهر مادیت از دیدت پنهان شد، آن موقع تو مسافری!
تا دیواره های تعینات را می بینی، تا در بیت مظلم نفس هستی،
تا اذان کثرات به گوش دلت می رسد، هجرت نکرده ای و مسافر نیستی!
دین هجرت است و معنای دین داری هم عدم تعلق به امور مادی و دنیایی است...
* * * * * * * * * * * * * *
دستگیری و نجات گمراهان کارِ حسین علیه السلام است.
این تعبیر زیبایی که ظاهراً از پیغمبر اکرم صلی ا.. علیه و آله است که « انّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النّجاة »، چقدر زیباست!
سفینۀ نجات به تعبیر ساده روز، آن قایقی است که غریق را نجات میدهد.
یک وقت هست که در دریا افتادهای و خودت متمسّک به یک چیزی میشوی و بیرون میآیی؛
اما یک وقت هست که کسی دست تو را میگیرد و بیرون میکشد؛ این «قایق نجات» است.
یعنی کسانی را که دارند غرق میشوند و از وادی انسانیت و الاهیت خارج میشوند ، دستهایشان را میگیرد و بیرون میکشد.
این را میگویند قایق نجات. قایق نجات کارش همین است دیگر!
یعنی نمیگوید دستت را به من بده، بلکه خودش دست غریق را میگیرد و از آن ورطه بیرون میکشد.
حالا اگر یک غریقی، هر چه آن ناجی میخواهد او را بگیرد و نجاتش دهد خودش دستش را میکشد، او دیگر خودش مقصر است.
یا حسین ...
به نام خدا
ایشان حقیقتا «
جهانی است بنشسته در گوشه ای» و «
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند».
چندشب پیش از رحلت آقا مجتبی ،در بیمارستان به ایشان عرض کردم که همه ما و مریدان شما محتاج دعا هستیم. پزشکان هم خواستهاند که من این را به شما عرض کنم.
فرمودند من همیشه همه آنها و شما را دعا میکنم و البته من هم به دعای مردم نیازمندم. مرا همین دعاهای مردم نگهداشته است. در همان حال باز به فکر مشکلات اقتصادی مردم و گرانیها بودند و دستور دادند که
بگویید از طرف من به نیازمندان صدقه بدهند .
دکتر محسن اسماعیلی
به نام خدا
روزی
حاج آقا مجتبی رحمه الله، در مسیر بازگشت از مسجد، وقتی با هم به سر بازار رسیدیم گفتند: «عجیب بود، چند روز پیش دیدم خانمی با سر و وضع غیر مذهبی و بد حجاب دارد رساله توضیح المسائل میخرد.»
بعد از این بیان کردند ریشه دینداری مردم همچنان محکم است، هرچند ظاهرشان نشان ندهد !
اساس و اصول درست است و باید فکری برای این فروع و حواشی بکنیم.
محمد رضا زائری
به نام خدا
وقتی ازدواج میکنم پدر همسرم برایم از نخستین جلسات درس اخلاق حاج آقا مجتبی تعریف میکند که توی منزل حاج آقا با چند نفر شروع شده بود و جلسه حاج آقا میشود برکت ازدواجمان.
خطبه عقد را حاج آقا مجتبی میخوانند و بعد به من پیغام میدهند که کارت دارم.
میروم مسجد جامع و موقع برگشتن از مغازهای برای خانه خرید میکنند و هرچه اصرار میکنم پلاستیک سیب زمینی را بگیرم زورم نمیرسد و بعد شروع میکنند به حرف زدن: «
از زندگی خودشان میگویند و پدرشان مرحوم آیتالله میرزاعبدالعلی تهرانی و اینکه همسر خودشان هم علویه است و از سادات و به من هشدار میدهند که همسر شما که از سادات است باید چه مراقبتهایی در احترام و تکریمش داشته باشی.»
بعد از آن و تا زمان حیات ایشان،جلسه حاج آقا شده بود پاتوق ثابت ما و بعد از ازدواج اولین جایی که با همسرم بیرون میرفتیم نه رستوران و پارک و بازار که جلسه چهارشنبه شب حاج آقامجتبی بود که حالا در مدرسه نور برگزار میشود.
یک روز هم نیمه شعبان است و مجلس مردانهای در مدرسه نور برگزار است و بعد از جلسه حاج آقا ایستادهاند و کیسهای از سکههای نو در دست دارند و حاضران به نوبت میآیند و هر کدام یک سکه یک تومانی بر میدارند. نوبت من که میشود پررویی میکنم و میگویم حاج آقا لطفا با دست خودتان یک سکه به من محبت کنید! همه با تعجب نگاه میکنند و حاج آقا در حالیکه میخندند میگویند: «
من بخواهم بدهم که یک سکه نمیدهم و دست میکنند چندین سکه بر میدارند و در دستم میریزند.»
دکتر محمد رضا زائری