۱۵/دی/۹۱, ۱۷:۴۱
سلام علیکم
مطالب زیر عینا " از کتاب مکتب تفکیک چاپ دهم، پاییز 88 انتشارات دلیل ما نقل می شوند:
هدف اینجانب از مقاله ی مکتب تفکیک سه چیز بود:
1- عرضه ی تفکر تفکیکی تا کسانی که جویای شناخت آن می شدند اطلاعی از آن بدست آورند.
2- آشتی دادن میان دو طرز فکر تفکیکی و غیر تفکیکی که هر دو در حوزه ها و دانشگاههای ما وجود دارد.
3- یادکردی از چند عالم ربانی و استاد بزرگوار که برگردن ما حق دارند. ص 14
تعریف مکتب:
تفکیک در لغت به معنای جداسازی است( چیزی را از چیزی جدا کردن) و نابسازی چیزی و خالص کردن آن. و مکتب تفکیک، مکتب جداسازی سه راه و روش معرفت، و سه مکتب شناختی است در تاریخ شناختها و تاملات و تفکرات انسانی، یعنی راه و روش قرآن، و راه و روش فلسفه، و راه و روش عرفان. ص 46 و 47
کوششهای شناختی انسان یک نتیجه مثبت داشته است و سودمند و یک نتیجه منفی و زیانبار. و به تعبیری دیگریک نتیجه ذاتی و جوهری داشته است و یک نتیجه جنبی و عرضی. نتیجه مثبت و جوهری آن حرکت نفس انسان متفکر و پویا بوده استبه سوی کسب شناخت و کشف حقیقت و به دست آوردن معرفت، و نتیجه جنبی عرضی آن – که زیانبار بوده است- پدید آمدن مشرب ها و مکتب ها بوده است، و سپس اختلاف ها و تفرقه ها و آثار بد آنها. ص 50
هنگامی که علم و شناخت به گفته قرآن کریم: < من عند غیرالله > <از نزد غیر خدا > باشد و از سویی جز سوی خدا(وحی) آمده باشد و راه تعقل نیز به تعلیم انبیاء و اوصیاع نباشد و راه سلوک و کشف بطور دقیق به مشرب قرآنی و با ارشاد معصوم( بی دخالت عناصر شکل دهنده ی دیگر) پیموده نگردد و چیزهایی – چه نظری و چه عملی- از مکتب ها و مشرب های دیگر با آن در آمیزد و حب غیر هادی در جان انسان نفوذ یافته باشد و چگونگی هایی از جاهای دیگر در کشف مکاشف راه یابد و ماهیت سره ی آن را دگرگون سازد (که بطبع خواهد ساخت) و مراتب آن از هم جدا نگردد و آمیزه های منفی آن شناخته نشود و حق و باطل آن تمیز نیابد... در این صورت همه ی خصوصیات شخصی و محیطی و استعدادی و تربیتی و ذهنی و اندیشگی و اعتقادی و حبی هر متفکر و مرتاضی در مکاشفه فعال خواهد بود و اثر خاص خود را خواهد بخشید و داده ها و مراحل –بلکه ماهیت- کشف و مکاشفه را بسختی متاثر خواهد ساخت و اختلاف کثیر از افکار کثیر و روشهای متفاوت پدیدار خواهد گشت، چنانچه این امر روشن است و سخنی در آن نیست و نزد مطلعان از این معانی قطعی است. ص 51 و 52
جریانهای شناختی
بدینگونه ها که یاد شد در بستر تاریخ فکر و تامل انسانی سه جریان شناختی و معارفی و اعتقادی شکل گرفت. سه جریانی که همه ی جریانهای فکری و شناختی و اعتقادی و اقدامی و سلوکی انسان را تا هم امروز در بر می گیرد و هر یک از جریانها و مکتب ها و اعتقادها و نحله های گذشته و موجود شعبه ای از آنهاست:
1- جریان وحی (دین – قرآن)
2- جریان عقل (فلسفه – برهان)
3- جریان کشف (ریاضت – عرفان)
جریان نخست معتقد است که حقیقت های علمی و شناختهای معارفی در صورتی صحیحند که از راه وحی الهی و علم ربانی به دست آیند (چون تنها خالق حقایق ، عالم به حقایق است و اوست که می داند حقایق چیست، پس همو باید حقایق را بیاموزد – علم الانسان ما لم یعلم – و با هیچ اندیشه و تصور دیگر مخلوط نگرداند و امتزاج نیابند، و مقهور التقاط نشوند و دست تحریف یا تاویل ( که در غیر موارد ضروری و اندک، صورت دیگری از تحریف است – تحریف معنوی) ، به سوی آنها دراز نگردد( البته با تعقل در داده های وحیانی).
جریان دوم معتقد است که راه وصول به شناختها و حقیقتها عقل است، با روش ها و امکانات خویش.
جریان سوم معتقد است که راه وصول به شناختها و حقیقتها کشف است، با روش ها و امکانات خویش.
این سه جریان در بیانی خالص و دور از تاویل و انطباق، همین است که گفته شد. به سخن دیگر جریان نخست می گوید سخن آخر را درباره ی معارف شناختی و حقیقت شناسی عالی در همه ی جهان هستی ، وحی می گوید. جریان دوم می گوید، عقل و جریان سوم می گوید، کشف. البته در میان پیروان جریان دوم کسانی بوده اند که توانایی عقل را در کشف حقایق محدود می دانسته اند (بویژه در فلاسفه غربی)، چنانکه در پیروان جریان دوم و سوم نیز کسانی بوده اند که به مدد تاویل و توجیه داده های مکتب خود را با مکتب نخست منطبق می شمرده اند و به تعارض و تضادی معترف نبوده اند، و آن تفاوت ماهوی را که میان علم وحیانی و علم غیر وحیانی وجود دارد، بدلیل خویگر شدن با آن مفاهیم و مصطلحات ، یا خوشبین بودن و ایمان داشتن به معلمان آن علوم و اصطلاحات حس نمی کرده اند، یا بگونه ای از آن می گذشته اند یا به مدد تاویل آن را نادیده می گرفته اند. ص 54 تا 56
فلسفه ی اسلامی و طرحی کلی از آن
در اینجا باید خاطر نشان سازم که اصحاب مکتب تفکیک به هیچ روی منکر واقعیتی به نام فلسفه ی اسلامی یا عرفان اسلامی ( چه عرفان نظری و چه عرفان عملی ) نیستند، بلکه به وجود فلسفه ی اسلامی و عرفان اسلامی ، مانند طب اسلامی و ادبیات اسلامی و معماری اسلامی و امثال آن معترفند و معتقدند که همانگونه که در تاریخ اسلام و در قلمرو سرزمین های خلافت اسلامی تمدنی گسترده پدید آمد و بشریت از آن بهره مند گشت، در دامن این تمدن از جمله فلسفه ی اسلامی و عرفان اسلامی نیز پدید آمد و نضج یافت و فیلسوفان و عارفان بزرگی ظهور کردند و آثاری – در مقوله ی خود، بس عظیم، و نسبت به میراث تفکر انسانی، بس بزرگ – پدید آوردند، این واقعیت جای انکار ندارد. و کسانی از مورخان فلسفه که منکر فلسفه اسلامی شده اند – اگر از سر غرضورزی نباشد – باید گفت از آن اطلاع درستی نداشته اند، بویژه از متون آن.
بنابراین مکتب تفکیک، وجود فلسفه ای را بنام فلسفه ی اسلامی نه تنها منکر نیست بلکه آن را یکی از پربارترین جریانهای تفکر انسانی در طول تاریخ می داند که در عین برخورداری از میراث پیشین فلسفی و فکری بشری و < علوم اوائل > با حضور در فضای اسلامی و استفاده از مایه های اسلامی، بسیار غنی تر و ژرفتر شده است، و در خلال چندین مکتب اندیشگی و فلسفی بر بشریت عرضه گشته است و آنها را دیگر نمی توان بطور کامل یونانی یا هندی یا اسکندرانی و امثال آن شمرد، بلکه باید گفت: فلسفه ی مشایی اسلامی، یا فلسفه ی اشراقی اسلامی، یا فلسفه ی اسکندرانی اسلامی.
پس سخن چیست؟ سخن این است که این مکتب، این فلسفه و عرفان را (پس از تحلیل نهایی و بازیابی ریشه ها و بررسی آزاد متون، و قبول واقعیتی در عالم اسلام به نام نهضت ترجمه ، و انتقال علوم یونانی –و جز آن- به عالم اسلامی)، چیزی می داند از سنخ تمدن اسلامی، یعنی نشئت یافته از میراث سرزمینهای غیراسلامی و قبل اسلامی، و پرورش یافته و صبغت پذیرفته در دنیای اسلام، و پالوده گشته در ذهن نیرومند متفکران فیلسوف یا عارف اسلام، چنانچه مورخان فلسفه نیز همین را گفته اند، و واقعیات متون نیز همین را فریاد می کند، به شرط آگاهی داشتن از ریشه های کهن مسائل و مباحث، در طول تاریخ، و سیر تحول و تطور آنها در سرزمین ها. بنابراین، همانگونه که تمدن اسلامی در همه ی مظاهر خود، برخوردار از میراث گذشتگان است که به دست مسلمین تکامل پذیرفته است ( از معماری مساجد بگیرید تا نظام اداری و مالیاتی دستگاههای خلافت ها و حکومت های اسلامی)، فلسفه و عرفان نیز چنین است. جالب توجه است که فلاسفه ی بزرگ اسلام خود نیز به این واقعیت تصریح کرده اند که نقل خواهد شد. ص 56 تا 58
... و در همین جا باید بیفزاییم که مکتب تفکیک ، مکتب تفکیک است، نه مکتب تعطیل، یعنی می گوید فلسفه و عرفان – بطور کلی و نه کلا – دو راهی است جدا از راه قرآن و تاثیر پذیرفته از قرآن (در مورد فلسفه و عرفان اسلامی)، که لازم است طالبان و استادان این دو رشته به این امر توجه داشته باشند، نه اینکه کسی فلسفه نخواند و هر مستعدی نیز از آن مطالب چیزی نداند. بنابر آنچه یاد شد، اصحاب این مکتب تحصیل فلسفه و عرفان را برای مستعدان و اذهان آگاه و نضج یافته و آشنا به مبانی ویژه قرآنی و حدیثی – اگرچه بطور اجمال – منع نمی کنند، البته به شرطی که استادان خود مقلد و مرعوب نباشندو ذهن جویندگان را مرعوب نسازند و به تفکر آزاد پذیرش مستقل وادارند، و انظار دیگر را – بی دغدغه و تضعیف و تحریف – نیز مطرح کنند، و از پیش مقداری از معارف خالص قرآنی و حدیثی را خود نزد استاد خوانده باشند، و سپس به طالبان بیاموزند. در هر حال چنانکه گفته ان : < لا تعبد فی العقلیات > ، مسائل عالی شناختی را نباید تحت نفوذ و تاثیر پذیرفت. ص 59 و 60
ضرورت تفکیک
... قرآن کریم در هیچ بعدی از ابعاد و هیچ مقوله ای از مقولات نیازمند به هیچ کسی و مطلبی و بیانی و روشی و اسلوبی و تکلمه ای و توجیهی و فلسفه ای و عرفانی نیست، و بلکه سنخ مطالب آن غیر از مطالب دیگران است. مطالب و حقایق قرآن، وحی منزل و کلام نور است، وحی منزل کجا و داده های افکار بشری و حاصل ریاضات مرتاضین کجا ؟
و از اینجا ضرورت و اهمیت مکتب تفکیک بر خردمندان منصف و معارف شناسان مستقل اندیش و صاحب نظران بی طرف و فاضلان معتدل الفکر، و نویسندگان حرمت شناس پدیدار می گردد... پس بر محققان و عالمان ( در صورتی که دارای اخلاق علمی باشند – و این قید مهم است) لازم است که این مکتب را بدون پیشداوری مورد تامل قرار دهند و از مکاتب معارفی و شناختی بس مهم بشمار آورند، هرچند مبانی آن با مذاقی که برای خود بدست آورده اند همگون نباشد. ص 75
پس از جستجوی عبارت مکتب تفکیک در کل انجمن در مورد آن مطلب درخوری ندیدم و فی الواقع آن اندک ارسالهایی هم که در اونها عبارت مکتب تفکیک ذکر شده بود اطلاعات آنچنانی از این مکتب نداده بودند. و یا بیشتر ارسالهای مرتبط جنبه ی انتقادی داشته و از زبان تفکیکیانی مانند استاد حکیمی مطلب خاصی ذکر نشده بود. تصمیم گرفتم که یک تاپیک مستقل از آن ایجاد نمایم و رفته رفته بخش هایی از کتاب مکتب تفکیک نوشته ی علامه استاد محمدرضا حکیمی (که گویا ایشان یکی از عناصر اصلی فعلی این جریان است) رو درج کنم تا دیدگاه صحیح تر و جامع تری نسبت به این جریان فکری و عقیدتی پیدا کنیم.
دوستانی که قصد ارسال نظر و یا نقدی دارند لطفا براساس خود آن چیزی باشد که بزرگان این جریان فکری مطرح کرده اند و نه بر اساس اطلاعاتی که مخالفان این جریان فکری از آن مطرح کرده اند. یعنی در حقیقت اصل موضوع را از زبان بانیان آن باید شنید و سپس به بررسی و نقد پرداخت. بنده نمی دانم که چه گرایش هایی در بین مکتب تفکیک وجود دارد ولی اصل این مکتب را در زمان حاضر آنچیزی می دانم که علامه حکیمی در کتاب مکتب تفکیک مطرح کرده اند . پس مطالبی که از طرف بنده حقیر در این تاپیک قرار می گیرد از همان منبع می باشد.
یا علی
دوستانی که قصد ارسال نظر و یا نقدی دارند لطفا براساس خود آن چیزی باشد که بزرگان این جریان فکری مطرح کرده اند و نه بر اساس اطلاعاتی که مخالفان این جریان فکری از آن مطرح کرده اند. یعنی در حقیقت اصل موضوع را از زبان بانیان آن باید شنید و سپس به بررسی و نقد پرداخت. بنده نمی دانم که چه گرایش هایی در بین مکتب تفکیک وجود دارد ولی اصل این مکتب را در زمان حاضر آنچیزی می دانم که علامه حکیمی در کتاب مکتب تفکیک مطرح کرده اند . پس مطالبی که از طرف بنده حقیر در این تاپیک قرار می گیرد از همان منبع می باشد.
یا علی
مطالب زیر عینا " از کتاب مکتب تفکیک چاپ دهم، پاییز 88 انتشارات دلیل ما نقل می شوند:
هدف اینجانب از مقاله ی مکتب تفکیک سه چیز بود:
1- عرضه ی تفکر تفکیکی تا کسانی که جویای شناخت آن می شدند اطلاعی از آن بدست آورند.
2- آشتی دادن میان دو طرز فکر تفکیکی و غیر تفکیکی که هر دو در حوزه ها و دانشگاههای ما وجود دارد.
3- یادکردی از چند عالم ربانی و استاد بزرگوار که برگردن ما حق دارند. ص 14
تعریف مکتب:
تفکیک در لغت به معنای جداسازی است( چیزی را از چیزی جدا کردن) و نابسازی چیزی و خالص کردن آن. و مکتب تفکیک، مکتب جداسازی سه راه و روش معرفت، و سه مکتب شناختی است در تاریخ شناختها و تاملات و تفکرات انسانی، یعنی راه و روش قرآن، و راه و روش فلسفه، و راه و روش عرفان. ص 46 و 47
کوششهای شناختی انسان یک نتیجه مثبت داشته است و سودمند و یک نتیجه منفی و زیانبار. و به تعبیری دیگریک نتیجه ذاتی و جوهری داشته است و یک نتیجه جنبی و عرضی. نتیجه مثبت و جوهری آن حرکت نفس انسان متفکر و پویا بوده استبه سوی کسب شناخت و کشف حقیقت و به دست آوردن معرفت، و نتیجه جنبی عرضی آن – که زیانبار بوده است- پدید آمدن مشرب ها و مکتب ها بوده است، و سپس اختلاف ها و تفرقه ها و آثار بد آنها. ص 50
هنگامی که علم و شناخت به گفته قرآن کریم: < من عند غیرالله > <از نزد غیر خدا > باشد و از سویی جز سوی خدا(وحی) آمده باشد و راه تعقل نیز به تعلیم انبیاء و اوصیاع نباشد و راه سلوک و کشف بطور دقیق به مشرب قرآنی و با ارشاد معصوم( بی دخالت عناصر شکل دهنده ی دیگر) پیموده نگردد و چیزهایی – چه نظری و چه عملی- از مکتب ها و مشرب های دیگر با آن در آمیزد و حب غیر هادی در جان انسان نفوذ یافته باشد و چگونگی هایی از جاهای دیگر در کشف مکاشف راه یابد و ماهیت سره ی آن را دگرگون سازد (که بطبع خواهد ساخت) و مراتب آن از هم جدا نگردد و آمیزه های منفی آن شناخته نشود و حق و باطل آن تمیز نیابد... در این صورت همه ی خصوصیات شخصی و محیطی و استعدادی و تربیتی و ذهنی و اندیشگی و اعتقادی و حبی هر متفکر و مرتاضی در مکاشفه فعال خواهد بود و اثر خاص خود را خواهد بخشید و داده ها و مراحل –بلکه ماهیت- کشف و مکاشفه را بسختی متاثر خواهد ساخت و اختلاف کثیر از افکار کثیر و روشهای متفاوت پدیدار خواهد گشت، چنانچه این امر روشن است و سخنی در آن نیست و نزد مطلعان از این معانی قطعی است. ص 51 و 52
جریانهای شناختی
بدینگونه ها که یاد شد در بستر تاریخ فکر و تامل انسانی سه جریان شناختی و معارفی و اعتقادی شکل گرفت. سه جریانی که همه ی جریانهای فکری و شناختی و اعتقادی و اقدامی و سلوکی انسان را تا هم امروز در بر می گیرد و هر یک از جریانها و مکتب ها و اعتقادها و نحله های گذشته و موجود شعبه ای از آنهاست:
1- جریان وحی (دین – قرآن)
2- جریان عقل (فلسفه – برهان)
3- جریان کشف (ریاضت – عرفان)
جریان نخست معتقد است که حقیقت های علمی و شناختهای معارفی در صورتی صحیحند که از راه وحی الهی و علم ربانی به دست آیند (چون تنها خالق حقایق ، عالم به حقایق است و اوست که می داند حقایق چیست، پس همو باید حقایق را بیاموزد – علم الانسان ما لم یعلم – و با هیچ اندیشه و تصور دیگر مخلوط نگرداند و امتزاج نیابند، و مقهور التقاط نشوند و دست تحریف یا تاویل ( که در غیر موارد ضروری و اندک، صورت دیگری از تحریف است – تحریف معنوی) ، به سوی آنها دراز نگردد( البته با تعقل در داده های وحیانی).
جریان دوم معتقد است که راه وصول به شناختها و حقیقتها عقل است، با روش ها و امکانات خویش.
جریان سوم معتقد است که راه وصول به شناختها و حقیقتها کشف است، با روش ها و امکانات خویش.
این سه جریان در بیانی خالص و دور از تاویل و انطباق، همین است که گفته شد. به سخن دیگر جریان نخست می گوید سخن آخر را درباره ی معارف شناختی و حقیقت شناسی عالی در همه ی جهان هستی ، وحی می گوید. جریان دوم می گوید، عقل و جریان سوم می گوید، کشف. البته در میان پیروان جریان دوم کسانی بوده اند که توانایی عقل را در کشف حقایق محدود می دانسته اند (بویژه در فلاسفه غربی)، چنانکه در پیروان جریان دوم و سوم نیز کسانی بوده اند که به مدد تاویل و توجیه داده های مکتب خود را با مکتب نخست منطبق می شمرده اند و به تعارض و تضادی معترف نبوده اند، و آن تفاوت ماهوی را که میان علم وحیانی و علم غیر وحیانی وجود دارد، بدلیل خویگر شدن با آن مفاهیم و مصطلحات ، یا خوشبین بودن و ایمان داشتن به معلمان آن علوم و اصطلاحات حس نمی کرده اند، یا بگونه ای از آن می گذشته اند یا به مدد تاویل آن را نادیده می گرفته اند. ص 54 تا 56
فلسفه ی اسلامی و طرحی کلی از آن
در اینجا باید خاطر نشان سازم که اصحاب مکتب تفکیک به هیچ روی منکر واقعیتی به نام فلسفه ی اسلامی یا عرفان اسلامی ( چه عرفان نظری و چه عرفان عملی ) نیستند، بلکه به وجود فلسفه ی اسلامی و عرفان اسلامی ، مانند طب اسلامی و ادبیات اسلامی و معماری اسلامی و امثال آن معترفند و معتقدند که همانگونه که در تاریخ اسلام و در قلمرو سرزمین های خلافت اسلامی تمدنی گسترده پدید آمد و بشریت از آن بهره مند گشت، در دامن این تمدن از جمله فلسفه ی اسلامی و عرفان اسلامی نیز پدید آمد و نضج یافت و فیلسوفان و عارفان بزرگی ظهور کردند و آثاری – در مقوله ی خود، بس عظیم، و نسبت به میراث تفکر انسانی، بس بزرگ – پدید آوردند، این واقعیت جای انکار ندارد. و کسانی از مورخان فلسفه که منکر فلسفه اسلامی شده اند – اگر از سر غرضورزی نباشد – باید گفت از آن اطلاع درستی نداشته اند، بویژه از متون آن.
بنابراین مکتب تفکیک، وجود فلسفه ای را بنام فلسفه ی اسلامی نه تنها منکر نیست بلکه آن را یکی از پربارترین جریانهای تفکر انسانی در طول تاریخ می داند که در عین برخورداری از میراث پیشین فلسفی و فکری بشری و < علوم اوائل > با حضور در فضای اسلامی و استفاده از مایه های اسلامی، بسیار غنی تر و ژرفتر شده است، و در خلال چندین مکتب اندیشگی و فلسفی بر بشریت عرضه گشته است و آنها را دیگر نمی توان بطور کامل یونانی یا هندی یا اسکندرانی و امثال آن شمرد، بلکه باید گفت: فلسفه ی مشایی اسلامی، یا فلسفه ی اشراقی اسلامی، یا فلسفه ی اسکندرانی اسلامی.
پس سخن چیست؟ سخن این است که این مکتب، این فلسفه و عرفان را (پس از تحلیل نهایی و بازیابی ریشه ها و بررسی آزاد متون، و قبول واقعیتی در عالم اسلام به نام نهضت ترجمه ، و انتقال علوم یونانی –و جز آن- به عالم اسلامی)، چیزی می داند از سنخ تمدن اسلامی، یعنی نشئت یافته از میراث سرزمینهای غیراسلامی و قبل اسلامی، و پرورش یافته و صبغت پذیرفته در دنیای اسلام، و پالوده گشته در ذهن نیرومند متفکران فیلسوف یا عارف اسلام، چنانچه مورخان فلسفه نیز همین را گفته اند، و واقعیات متون نیز همین را فریاد می کند، به شرط آگاهی داشتن از ریشه های کهن مسائل و مباحث، در طول تاریخ، و سیر تحول و تطور آنها در سرزمین ها. بنابراین، همانگونه که تمدن اسلامی در همه ی مظاهر خود، برخوردار از میراث گذشتگان است که به دست مسلمین تکامل پذیرفته است ( از معماری مساجد بگیرید تا نظام اداری و مالیاتی دستگاههای خلافت ها و حکومت های اسلامی)، فلسفه و عرفان نیز چنین است. جالب توجه است که فلاسفه ی بزرگ اسلام خود نیز به این واقعیت تصریح کرده اند که نقل خواهد شد. ص 56 تا 58
... و در همین جا باید بیفزاییم که مکتب تفکیک ، مکتب تفکیک است، نه مکتب تعطیل، یعنی می گوید فلسفه و عرفان – بطور کلی و نه کلا – دو راهی است جدا از راه قرآن و تاثیر پذیرفته از قرآن (در مورد فلسفه و عرفان اسلامی)، که لازم است طالبان و استادان این دو رشته به این امر توجه داشته باشند، نه اینکه کسی فلسفه نخواند و هر مستعدی نیز از آن مطالب چیزی نداند. بنابر آنچه یاد شد، اصحاب این مکتب تحصیل فلسفه و عرفان را برای مستعدان و اذهان آگاه و نضج یافته و آشنا به مبانی ویژه قرآنی و حدیثی – اگرچه بطور اجمال – منع نمی کنند، البته به شرطی که استادان خود مقلد و مرعوب نباشندو ذهن جویندگان را مرعوب نسازند و به تفکر آزاد پذیرش مستقل وادارند، و انظار دیگر را – بی دغدغه و تضعیف و تحریف – نیز مطرح کنند، و از پیش مقداری از معارف خالص قرآنی و حدیثی را خود نزد استاد خوانده باشند، و سپس به طالبان بیاموزند. در هر حال چنانکه گفته ان : < لا تعبد فی العقلیات > ، مسائل عالی شناختی را نباید تحت نفوذ و تاثیر پذیرفت. ص 59 و 60
ضرورت تفکیک
... قرآن کریم در هیچ بعدی از ابعاد و هیچ مقوله ای از مقولات نیازمند به هیچ کسی و مطلبی و بیانی و روشی و اسلوبی و تکلمه ای و توجیهی و فلسفه ای و عرفانی نیست، و بلکه سنخ مطالب آن غیر از مطالب دیگران است. مطالب و حقایق قرآن، وحی منزل و کلام نور است، وحی منزل کجا و داده های افکار بشری و حاصل ریاضات مرتاضین کجا ؟
و از اینجا ضرورت و اهمیت مکتب تفکیک بر خردمندان منصف و معارف شناسان مستقل اندیش و صاحب نظران بی طرف و فاضلان معتدل الفکر، و نویسندگان حرمت شناس پدیدار می گردد... پس بر محققان و عالمان ( در صورتی که دارای اخلاق علمی باشند – و این قید مهم است) لازم است که این مکتب را بدون پیشداوری مورد تامل قرار دهند و از مکاتب معارفی و شناختی بس مهم بشمار آورند، هرچند مبانی آن با مذاقی که برای خود بدست آورده اند همگون نباشد. ص 75