تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خیانت ؛ علل و برخی راهکارهای جلوگیری از آن
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
در همه ما یک حس مالکیت وجود دارد، در واقع آدم ها نسبت به هرچیزی که دوست دارند نوعی احساس مالکیت دارند و این حس ناشی از یک ترس درونی است، ترس از دست دادن.
شک از آن موضوعاتی است که در زندگی همه انسان ها وجود دارد اما گاهی می تواند حسابی دردسر آفرین شود و زندگی را ویران کند پس باید با آن برخورد کرد. اگر همسری شکاک دارید یا خودتان شکاک هستید یا قصد ازدواج دارید، این مطلب را بخوانید.

دو محور اصلی و بسیار مهم هر رابطه ای و به خصوص در زندگی مشترک اعتماد و احترام است و اگر هرکدام از این دو محور آسیب ببینند ممکن است رابطه کاملا از بین ببرد، در حقیقت این دو خط قرمز هایی هستند که هیچ گاه نباید از آن ها عبور کرد. به محض اینکه بی اعتمادی در رابطه ای به وجود بیاید رابطه به سمت ویرانی می رود. شک از آن چیزهایی است که می تواند هم احترام و هم اعتماد را در زندگی زناشویی از بین ببرد و به تدریج پناهگاه امن خانه و زندگی مشترک را به جهنمی تبدیل کند. هر کدام از ما دست کم یک بار در زندگی شک را تجربه کرده ایم ولی شک در هیچ کجا مثل زندگی مشترک نمی تواند مخرب باشد.

شک عشق را می کشد
وقتی آدم ها همدیگر را دوست دارند، به هم عشق می ورزند و به هم اعتماد دارند اما از لحظه ای که شک و عدم اعتماد و کنترل در رابطه ای به وجود می آید ذره ذره عشق بین زوجین رو به زوال و از بین می رود و دو طرف از هم دور می شوند البته اگر هردو طرف دست از شک و کنترل هم بر دارند دوباره می توانند باز به هم نزدیک شوند چون هیچ گاه عشق با نیت های منفی، عدم اعتماد و سوءظن نمی توانند باهم جمع شوند و در یک جا باشند.

صورت مسئله را پاک نکنید
متاسفانه ترس و نگرانی را در مکالمات اکثر آدم ها می بینیم. این روزها وقتی با آدم ها حرف می زنیم می بینیم که ترس و نگرانی پشت اکثر حرف ها و رفتارهای آن ها وجود دارد، در حقیقت از یک چیزی نگران هستند. حال اگر این نگرانی ها وارد زندگی مشترک شود، مثلا یکی از زوجین با خود مدام فکر می کند وقتی همسرش از او دور است « مبادا با کس دیگری حرف بزند! »، « مبادا از کس دیگری خوشش بیاید! » و...این مبادا ها که خود شخص آن ها را در ذهنش می سازد همه تبدیل به نگرانی های جدیدی در زندگی می شوند و فرد برای اینکه از آن ها خلاص شود شروع می کند به کنترل کردن طرف مقابل.

با این رفتارها فرد می خواهد صورت مسئله را در بیرون پاک کند، او به سراغ حل مسئله درون خودش نمی رود. در واقع افرادی که سوءظن های زیادی دارند و کنترل گر هستند در بیرون نباید به دنبال چاره باشند بلکه باید درون خودشان را درست کنند.

آن ها به خودشان شک دارند
در همه ما یک حس مالکیت وجود دارد، در واقع آدم ها نسبت به هرچیزی که دوست دارند نوعی احساس مالکیت دارند و این حس ناشی از یک ترس درونی است، ترس از دست دادن. در حقیقت پشت رفتارهای کنترل گر و سوءظن آمیز ترس از دست دادن وجود دارد. این افراد انگار در وجودشان چیزی را کم دارند و جای چیزی برایشان خالی است و می خواهند به نوعی این جای خالی را پر کنند، در حقیقت رفتارهای شکاکانه و سوءظن آمیز آن ها نسبت به بیرون و آدم مقابلشان نیست بلکه این شک نسبت به خودشان است و به نوعی طرف مقابل و اتفاقات مختلف آینه ای است برای آن ها تا خودشان را ببینند.

وقتی من نسبت به خودم شک داشته باشم یعنی به توانایی ها و دوست داشتنی بودن خودم شک دارد و شک دارم که آنقدر خوب باشم که طرف مقابل حاضر شود با من بماند. ولی اگر من اطمینان داشته باشم که آنقدر خوبم که طرف مقابل با من بماند دیگر به این نیازی ندارم با رفتارهای کنترل گر طرف مقابل را مجبور کنم که با من بماند یعنی دارای خودارزشی و اعتماد به نفس کافی هستم، باور دارم طرف مقابل به خاطر من در رابطه می ماند ولی کسانی که به خودشان و توانایی های شان شک دارند، فرافکنی کرده و به طرف مقابل شک می کنند چون می دانند آنقدر خواستنی نیستند که طرف مقابل در رابطه بماند.

یک هشدار
هرگونه رفتاری خارج از رفتارهای مرسوم حدود خانواده بسیار آسیب زننده است و می تواند رابطه و زندگی زناشویی را به سمت تعهد نداشتن پیش ببرد. تعهد از فاکتورهای اصلی ازدواج و یک رابطه است یعنی « من در برابر ازدواج، همسرم و رابطه مسئولم » اما می توان با انتخاب درست هیچگاه در زندگی مشترک چنین رفتارهایی را ندید مثلا اگر زوجین در همان زمان آشنایی برای ازدواج به شناخت صحیح و درستی از هم نرسیده باشند و بدون شناخت کافی باهم ازدواج کرده باشند ممکن است بعد از ازدواج از هم رفتارهای مشکوک ببینند یا اینکه حتی بعضی از زوجین در زمان آشنایی نیز رفتارهای شیطنت آمیز و ناپسندی را از هم دیده اند ولی آن ها را ندیده گرفته اند و بیش از حد مثبت نگر بوده اند در واقع اینجا هشداری است برای کسانی که هنوز ازدواج نکرده اند.

آن ها باید دقت کنند که مرحله آشنایی بسیار مهم است، بسیاری از رفتارهای شیطنت آمیز و مشکوک را می توان در همان دوران آشنایی تشخیص داد و باید متوجه بود اینگونه رفتارها نه تنها بعد از ازدواج بهتر نمی شوند بلکه به احتمال فراوان بدتر هم می شوند. مثلا اگر فردی که به خواستگاری شما آمده است، به اصطلاح بسیار دوست باز است و دوست دارد با همه رابطه ای باز داشته باشد، ببینید آیا می توانید این مورد را در زندگی مشترک تان تحمل کنید یا نه.

چرا همسرتان به شما تعهد ندارد؟
وقتی آدم ها در زمان مناسب، روابط مناسبی با دیگران ندارند، شاید بخواهند بعد از ازدواج این مورد را جبران کنند، مثلا اگر من هیچ گاه در محیط های اجتماعی چون دانشگاه یا محیط کار حاضر نشده باشم یا روابط سالم و کاری با افراد مختلف نداشته باشم ممکن است بعد از یک سنی و گاهی هم بعد از ازدواج، تمایل داشته باشم به سراغ شناخت آدم های مختلف بروم و ارتباطات متفاوت را تجربه کنم، البته تا اینجای کار مشکلی ندارد اما وقتی زیاده روی پیش می آید و تمایلاتی که یک روزی سرکوب شده و اکنون می خواهد خود را نشان دهد ممکن است جنبه ناپسند پیدا کند، البته کسانی که به سمت اینگونه رفتارهای ناپسند می روند چند حالت دارند یا آدم های تنوع طلبی هستند یا در زندگی شان جاهای خالی وجود دارد که در زمان مناسب به آن ها نپرداختند به همین خاطر به دنبال تجربه کردن می روند و حالت سوم، ممکن است الان در رابطه جای چیزهایی خالی باشد، مثل نبودن رابطه عاطفی و هم کلام نبودن و... به نظر من همه این ها راه فرار و نشان دهنده بی مسئولیتی است و باید سعی شود به همراه همسر این مشکلات را حل کرد.

آیا همسران باید یکدیگر راکنترل کنند؟
اگر همسرتان تمام وسایل شخصی و رفتارهای شما را کنترل می کند از موبایل و ایمیل گرفته تا جیب ها و...به نظر من نباید در مقابل این حالت کوتاه آمد، حفظ حریم شخصی برای هر فردی کاملا حیاتی است. به نظر من رابطه ای را که در آن یکی از زوجین یا هر دو همه چیز هم را چک می کنند، رابطه سالمی نیست. چک کردن یعنی عدم اعتماد، وقتی شما همه چیز همسرتان را کنترل کنید او نیز به خود اجازه می دهد که همه چیز شما را کنترل کند و در حقیقت شما در یک بازی گرفتار می شوید که مرتبا به دنبال پیدا کردن نقطه ضعف از یکدیگر هستید و به همین خاطر همه اعتماد بین تان از بین می رود. در این حالت به جای اینکه زوجین وقتشان را صرف اهدای عشق به هم کنند صرف اتهام زدن به هم و ایرادگرفتن می کنند. در این حالت هر طرف در رابطه احساس ناامنی می کنند.

حریم خصوصی کجاست؟

هر آدمی یکسری حریم و حدودی دارد که دوست ندارد که کسی وارد آن شود، این حریم یک چیز کاملا نانوشته است که برای هرکسی مهم است اما گاهی بعضی افراد آن حریم را حفظ نمی کنند و وارد حریم شما می شوند مسلما این مورد شما را ناراحت می کند و اگر به طرف مقابل تذکر ندهید روز به روز از او دورتر می شوید.

اگر زن و شوهر هم این حریم را رعایت نکنند ممکن است روز به روز از هم دورتر شوند. حریم های شخصی بسیار مهم است، در زندگی هر کدام از ما بخش هایی وجود دارد که فقط برای خودمان است و اصلا دلیلی ندارد فرد دیگری را وارد این حریم ها کنیم. این حریم شخصی برای افراد مختلف متفاوت است، ممکن است یک فردی ای میل ها و تلفن هایش در حریم شخصی اش باشد و ممکن است برای فرد دیگر مثلا ای میل هایش در حریم شخصی اش نباشد. به مرور می توان حریم شخصی آدم ها را فهمید.
به قول جبران خلیل جبران در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک.

وقتی خودتان مقصر هستید!

اگر از همان ابتدای زندگی زناشویی شروع به کنترل همسرتان بکنید از ترس اینکه مبادا او روزی نسبت به شما غیرمتعهد شود، در واقع ناخودآگاه او را به سمت غیرمتعهد شدن سوق می دهید، یعنی آنقدر کنترل هایتان همسرتان را از شما دور می کند که ممکن است به سمت غیرمتعهد شدن هم برود. اگر همیشه ترس از دست دادن همسرتان را دارید، دو راه بیشتر ندارید یکی اینکه از همان ابتدا و در دوران آشنایی آنقدر او را خوب بشناسید تا با توجه به شخصیت او این ترس تان برطرف شود و راه دوم اینکه، آنقدر در رابطه و زندگی زناشویی خود عشق و محبت بگذارید که همسرتان نتواند به کسی دیگری فکر کند و کاملا در زندگی با شما سیراب شود.




همه مردان تا حدی می‌دانند كه خیانت كار درست و پسندیده ای نیست و از ابتدا اكثر آنها حتی فكر خیانت را هـم به سـر خطور نـمی دهند ولـی..!؟؟



متاسفانه بی وفایی و خیانت همیشه وجود داشته و همواره جای صحبت و بحث را در مورد آن باز نموده است. امروزه برخی از كانال‌ها‌ی تلویزیونی مانند REALITY TV درمورداین موضوع برنامه‌ها‌ی متعددی دارند اما براستی چرا برخی از مردان خیانت می‌كنند؟

همه مردان تا حدی می‌دانند كه خیانت كار درست و پسندیده ای نیست و از ابتدا اكثر آنها حتی فكر خیانت را هـم به سـر خطور نـمی دهند ولـی مـتاسـفانه گاهی دچار این اشتباه و گناه بزرگ می‌شوند. در ادامه 10 دلیل اصلی خیانت در مردان را می‌خوانید.

دلیل شماره یك:

از بین رفتن عشق و علاقه

افسوس كه پس از گذشت زمـان طـولانــی با هــم بـودن، بـرخــی مـردان آن عــشـق و عــلاقه و احـساساتـی را كه در ابتدا به همسرشـان داشتند، از دست میدهند. اما این رابطه به جزئی از وجودشان مبدل شـده. جـدایی بسیار دردناك و تاثر برانگیزاست. پس بجای جدایی باید چاره ای اندیشید و به زندگی شیرین در كنار هم ادامه داد.


دلیل شماره دو:

عدم جذابیت همسر

سر كردن مدت طولانی با یكدیگر گاهی اوقات باعث تنبلی و سستی زنان می‌شود. به این معنا كه دیگر به سر و وضع خود نرسیده و جذابـیـتی نـدارد و مانـنـد گـذشته به شیفتن شوهرشان نمی‌پردازند. مرد نیز دیـگر همـسرش را زیبـا نیـافته و زنـدگی با او هیجان و لذت قدیم را نخواهد داشت.

دلیل شماره سه:

سهل انگاری زنان

اكثـر زنـان خـیـلی سـریـع و راحت شوهرشان را بخـاطر رفتارهای بی وفـا مـنـشـانـه او می‌بخشند كه این موضوع شاید به دلیل ترس از تـنـهایی و یا فطرت رقیق القلبی زنان باشد.حتی ممكن است برخی از زنان خود را مقـصر اصلی خیانت شوهرشان پنداشته و قدمهایی رابرای بهبود روابطشان بردارند.این واقعیت كه بسیاری از زنان به شوهرشان اجازه گریز از جرم و جنایت را می‌دهند ممكن است موجبات مضاعف شدن مشكلات آنها را فراهم آورد.

دلیل شماره چهار:

اخلاق و رفتار غیر قابل تحمل همسر

رفتارهای زشـت، نــق زدنــهـای دائـمی، نزاع‌ها‌ و مجادله‌ها‌ی فراوان دسـتور العمـل مناسبی برای ایجاد سردرد است و در تصـور برخـی مـردان ( البته به غلط )، خـیـانت بهترین راه فرار از جهنم خانه بوده و بهتر از آسپرین به درمان سـردرد كمك می‌كنــد.

دلیل شماره پنج :

بولهوسی و هوسرانی

این یك حقیقت غیر قابـل انـكـار اسـت كـه مـردان هوسران توانایی نه گفتن در روابط جنسی را ندارند. گاهی ممكن است موقعیتی ایستادگی ناپذیر برایشان پیـش آید. در ایـن زمان مردان بی جنـبه و هوسـبـاز تصـور می‌كنـنـد كـه این موقـیت شاید دیـگر هرگز در زندگی آنها ایجاد نشود و تن به زشتی می‌دهند.

دلیل شماره شش:

عقده‌ها‌ی جنسی

بعضی مردان مایلند بدانند كه چقدر از نظر سایر زنان جالبند و در روابط طولانی این سوال برایشان پـیش می‌آید كه آیا هنـوز در جامعه جذابیتی دارند یا خیر كه یافتن این پرسش ممكن است آنها را بـرای رسـیدن بـه اهداف غیر مشروعشان سوق دهد.

دلیل شماره هفت:

بی خطر شمردن خیانت

ز دست دیده و دل هر دو فریاد كه هر چه دیده بیند دل كند یاد. این ضرب المثل قدیمی تازمانیكه دوربین مدار بسته ای برای كنترل مردان وجودنداشته باشدحقیقتی محسوب می‌شود. برخی تصور می‌كننـد كه اگر خیانت بكنند كسی متوجه نشده و به كسی نیز صـدمـه ای نـخـواهـد رسیـد و ایــن استـدلال را بهانـه ای بـرای انـجام عـمـل زشـت خود برمی‌شمارند. اما توجه داشته باشـیـد كه هـر قـدر مـردان به دلیل عدم كنترل حیله گر تر شوند، زنان به همان اندازه شبكه جاسوسی و كنترلی خود را گسترش خواهند داد.

دلیل شماره هشت :

زیاده خواهی و تنوع طلبی

برخی از مردان بدلیل داشتن میل به زیاده خواهی و تنوع طلبی و هیجانات كاذب و زود گذر به این عـمل زشـت تن می‌دهند. آنها به زن به دیده غنیمت جنسی می‌نگرند و با وجود یك زن در زندگی، تصور می‌كنند فرصتهای زیادی را از دست داده اند.

دلیل شماره نه :

خیانت همسر

برخی از مردان به بی وفایی و انحراف هـمسـر خـود پـی برده و تـنـها راه آرام كـردن و فرونشاندن خشم خود را در مقابله به مثل می‌یابند كه عملی غیر منطقی می‌نماید.

دلیل شماره ده :

عدم رقبت همسر به داشتن روابط با شوهر خود

برخی از زنان در روابط زناشویی با شوهر خود ممكن است تمایل به این روابط را از دست داده و یا كمتر به این موضوع اهمـیت دهـنـد كه ایـن امـر مـمـكن اسـت باعـث فشارهای روانی و جسمانی به مرد شده و منجر به كج روی او گردد.

نتیجه: خیانت در زندگی امری نكوهیده و ضد اخلاقی است كه اثرات زیان بار آن قطعا دیر یا زود گریبان‌گیر فرد خواهد شد. بنابراین چنانچه مشكلی در روابط وجود دارد باید با دید باز به آنها نگریست و با اندیشه و تدبیر سعی در حل آنها نمود. صادق باشید.

گردآوری : گروه سبک زندگی سیمرغ
در این بحث چند نکته وجود داره
اولا که خیلی خوبه ما ادم ها قدر یکدیگه رو بدونیم و با محبت و ... باعث بشیم که به هم خوش بگذره و ...

اما ایا این مسایل دلیلی میشه که کسی به همسرش خیانت کنه؟
ایا خدا این اجازه رو میده و اگر در ان جهان و موقع حساب و کتاب این دلایل رو بیاریم خدا ازمون قبول میکنه؟
یا این رو هم به عنوان امتحان پیش امده باید ببینیم ؟!!

اصولا ایا فقر دلیلی بر دزدی میشه؟

و یا هر چیزی رو با بهانه میتونیم انجام بدیم؟

ایا برای صابران بر گناه پاداشی نیست؟

در پناه خدا
بسم الله
سلام علیکم

ممنون از خانم حدیث بابت موضوع انتخابی .
چند نکته خدمت دوستان عرض مینمایم :

** در چند ساله اخیر بدلیل کمرنگ شدن خواستگاریهای سنتی و پیدایش مدرنیته در ازدواج ، خصوصا داشتن روابط و اشنایی قبل ازدواج (دوستی)،بیشتر نگاه دو طرف یک نوع سپری کردن دورانی است که ممکن است به ازدواج و انهم ازدواج پایدار بیانجامد و ممکن است که این هم اتفاق نیافتد ،
حال آنکه قطعا در سالهای دور ، والدین ما به تشکیل خانواده ، داشتن فرزند ، صمیمیت در خانه ، و کلا یک زندگی پایدار تا لحظه مرگ می اندیشیدند .
به قول معروف "عروس با لباس سپید آمده و با لباس سپید هم میرود".


** در همین ایام به لحاظ آنکه بنا به شرایط تحصیلی و اقتصادی ، برخی بانوان مشغول به کار میشوند ، در اغلب موارد پرده های مابین دو همکار (بین یک همکار مرد و همکار زن) برداشته شده و این خود صمیمیت ناخواسته ای را بوجود می آورد که صحبت این صمیمت در خانه باعث سوءظن شده و مسایل پیرامونی آن را بوجود می آورند .
برخی قرار های کاری ، مسافرتهای کاری ، تلفنها و ارتباطات خارج از محیط کار ، به نوعی سردی و متاسفانه دلزدگی بین زوجین را بوجود می آورد .


**برخی از ازدواجهای مدرن تنها از روی غلیان احساسات زودگذر و دیدن زلف یار روی میدهد و این آتش به همان سرعت که برافروخته میشود ، با همان سرعت زندگی هوسی آنها را به کام خود فرو میبرد ، و یا منجرب به جدایی شده و یا جدایی روحی و عاطفه ای را بوجود خواهد آورد .
مردی که با این شکل و تنها از روی شهوت به دنبال اطفاء غرایض خود میرود ، قطعا با دیدن چشم و ابرویی دیگر ، از خود بی خود شده و بدنبال همان هوسها و هیجانات لحظه ای خواهد رفت .
زنی هم که بنا به خوش تیپی و پولداری همسر به سوی او جذب شده ، دلش با پول اوست و اگر شخصی مادی تر از همسر خود را بیاید ، به سمت او کشیده می شود .
یعنی ظواهر و صورت جای سیرت و اصل و شالوده را میگیرند .


**یکی از اشکالات عمده ای که بنده بارها با آن برخورد داشته ام ، نابلدی همسران در برخورد با یکدیگر ، مجبور کردن یکدیگر به تن دادن به خواسته های تنها خود ، عدم قبول تفکر و رفتارهای متفاوت طرف مقابل ، کمک نگرفتن از بزرگتر ها و فاصله بین انها و والدینشان در اختلافات فکری و به عوض آن ، کمک از کسانی که هیچ تجربه ای ندارند ، باعث بروز تنشهایی حاد میشود که این تنشها باعث ضربات شدید روحی به دو طرف و در نهایت دور شدن از هم میشود .

**کنترل کردن ها ، پرسشهای بی مورد ، بزبان آوردن سوء ظن هایشان نسبت به یکدیگر که از خود سوءظن به مراتب بدتر است ، و مسایل اینچنینی باعث لجاجت ، دور شدن از عاطفه در محیط خانه و چه بسا خیانت میشود .
کم نیستند مردانی که با سوءظنهای همسرانشان و تنها از روی لجاجت به خیانت کشیده شده اند .


*** در کل هر چقدر که از زندگی دینی ، به معنای واقعی آن دور میشویم ، چه در جامعه کوچک خانواده و چه در اجتماع ، اینچنین تنشها و برخوردهای جبران ناپذیر بیشتر شده و به همان نسبت موارد خیانت بیشتر میشود .
تنها این سد محکم ایمان از سوی هر دوطرف است که زندگی زیبا و مستحکمی را بدنبال خواهد داشت .


موفق باشید و خدایی .
نقل قول:*** در کل هر چقدر که از زندگی دینی ، به معنای واقعی آن دور میشویم ، چه در جامعه کوچک خانواده و چه در اجتماع ، اینچنین تنشها و برخوردهای جبران ناپذیر بیشتر شده و به همان نسبت موارد خیانت بیشتر میشود .
تنها این سد محکم ایمان از سوی هر دوطرف است که زندگی زیبا و مستحکمی را بدنبال خواهد داشت .
شما اگر کسی در مرکز مشاوره دارید یا آشنایی دارید بپرسید ببینید چند درصد مراجعه کنندگان خانومهای چادری بودند که کاملن زندگی دینی داشتند!!
هر وقت طرفین از روی عقل با هم ازدواج کردند کسی خیانت نمیکنه...!
هر وقت نیاز جنسی طرفین کامل بر طرف شد کسی خیانت نمیکنه...
هر وقت مردها فیلمهای غیر اخلاقی نگاه نکردن و انتظار بیجا از همسرانشون نداشتند و دیدشون عوض نشد کسی خیانت نمیکنه...
چشم چراني و خيانت چشم

محمد محمدي اشتهاردي
چشم يكي از بزرگترين نعمتها و نشانه هاي خداوند است كه اگر درست استفاده شود انسان را تا افقهاي دوردست معرفت و كمال رهنمون مي شود و اگر از آن در راه انحراف و ناپاكي بهره برده شود پيامدهاي بسيار خطرناك داشته و موجب فروپاشي خانواده ها، آلودگي دامن، بي بندوباري و اعتياد، خيانتها و انحرافات و حتي قتل نفس و آدم ربايي و هزاران بليه و مصيبت ديگر مي شود. از اينرو شناخت راههاي استفاده درست از اين نعمت عظمي و حفظ آن از لغزش و خطا يكي از راهكارهاي رسيدن به خوشبختي و كمال معنوي و دنيوي بشمار مي رود. مقاله زير كه از ماهنامه پاسدار اسلام شمارأ 729 برگزيده شده نگاهي دارد به عوارض بيماري چشم چراني و خيانت چشم كه آنرا با هم از نظر مي گذرانيم.
نعمت چشم و شكر آن
در ميان نعمت ها، نعمت چشم از نعمت هاي بسيار مهم و شگفت انگيز است، و به راستي از دست دادن چنين نعمتي، دنيا را بر انسان تاريك مي كند، و موجب نابودي ابزار مهم شناخت و درك حقايق مي شود.
چشم را معمولا به يك دستگاه دوربين عكاسي تشبيه مي كنند، كه با عدسي بسيار ظريف خود از صحنه هاي مختلف عكس برداري مي كند، عكس هايي كه به جاي فيلم، روي شبكيه چشم منعكس مي شود، و از آن جا به وسيلأ اعصاب بينايي به مغز منتقل مي گردد، اين دستگاه عكس برداري فوق العاده ظريف و دقيق، در شبانه روز ممكن است هزاران عكس از صحنه هاي مختلف بردارد، ولي دستگاه هاي عكس برداري از جهات زيادي قابل مقايسه با عجايب چشم نيست كه اين مطلب در جاي خود بيان شده است، از جمله اين كه در دوربين هاي عكاسي بايد فيلم ها را عوض كنند، و يك حلقه فيلم كه تمام شد بايد حلقأ ديگري جاي آن بگذارند، اما چشم هاي انسان در تمام طول عمر فيلم برداري مي كنند، بي آن كه چيزي از آن عوض شود.(1)
يكي از متخصصين چشم مي گفت: سيستم بينايي داراي دو نوع سلول است 1-سلول هاي استوانه اي 2-سلول هاي مخروطي كه روز و شب شيفت عوض مي كنند، سلول هايي كه غروب آفتاب مي آيند، سلول هاي سست و تنبل هستند، از اين رو مطالعه در آن وقت به چشم آسيب مي رساند.
بنابراين چشم و بينايي از نعمت هاي بزرگ است، و در برابر نعمت بايد شكرانأ آن را بجا آورد، شكرانأ چشم آن است كه انسان آن را از بدي ها پاك سازد، و به وسيله آن به معرفت و كمالات خود بيفزايد، كه از آن در زبان قرآن به چشم بينا ياد شده، و آنان كه چشم بينا ندارند مورد سرزنش قرآن قرار گرفته اند، چنان كه قرآن در وصف دوزخيان پست تر از حيوان مي فرمايد: «ولهم اعين لايبصرون بها؛ (اعراف.971) آنها چشماني دارند كه با آن نمي بينند.» يعني كور معنوي هستند. و در مورد ديگري مي فرمايد: «الم نجعل له عينين؛ (بلد.8) آيا براي او (انسان) دو چشم قرار نداديم.» اين تعبير بيانگر آن است كه انسان بايد با توجه به اين نعمت ها، پرده غرور و غفلت را از جلو بينش خود بردارد، و از سوي ديگر در مورد اين نعمت هاي شگفت آور و كارساز بينديشد، و پيرامون آفريدگار اين نعمت ها تفكر كند، سپس با تحريك حس شكرگزاري در درون جانش، به سوي معرفت خداوند توجه عميق نمايد.
شكر عملي نعمت چشم به اين است كه آن را كنترل كند، و از هرگونه هرزگي و خيانت باز دارد، و نيز به اين مطلب توجه داشته باشد كه كفران نعمت موجب سلب آن خواهد شد و چه بسا هرزگي خيانت با چشم موجب خشم الهي و نابودي و نابينايي چشم گردد.
انسان غافل بر اثر غرور، يك چنين نعمتي را از دست مي دهد و علاوه بر آن نكبت هاي ديگري از ناحيه خيانت و هرزگي چشم عايد او مي شود.
پرهيز از چشم چراني از نگاه قرآن
قرآن مي فرمايد: «به مردان با ايمان بگو چشم هاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، و حريم عفت خود را حفظ كنند، اين براي آنها پاكيزه تر است، خداوند از آن چه انجام مي دهند آگاه است. و به زنان با ايمان بگو چشم هاي خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند.» (نور.13) دو عامل براي حفظ حريم عفاف، و دوري از هرزگي و انحراف جنسي اثر به سزا دارد. 1-پرهيز از چشم چراني كه بيشتر در مردان آشكار مي شود. 2-خودآرايي و خودنمايي كه بيشتر در زنان ديده مي شود. اسلام در هر دو مورد تأكيد كرده كه مراقب اين دو عامل باشيد تا از آسيب هاي انحرافات در امان بمانيد.
واژه يغضوا و يغضضن در آيه بالا از «غض» گرفته شده كه به معني كاستن نگاه، و پايين آوردن آن است، يعني لازم نيست كه مرد و زن هنگام عبور از كنار نامحرمان يا در مجالس آنها، چشمان خود را ببندند، كه منظره بدي پيدا كند، و يا راه رفتن را ناممكن سازد، بلكه منظور اين است كه انسان به هنگام نگاه كردن، هرگاه نامحرمي در حوزه ديدش قرار گرفت، چشمانش را به گونه اي فرو گيرد كه نامحرم از حوزه ديد تند او خارج شود. در آيه فوق به فلسفه اين دستور اشاره شده و مي فرمايد: «انجام اين دستور براي آنها بهتر و پاكيزه تر است.» يعني چشم چراني و انحراف چشم، انسان را از مرز و حريم عفت خارج ساخته، و موجب آلودگي و لودگي و انحرافات جنسي و پيامدهاي شوم آن خواهد شد و اخلاق انسان را تباه ساخته، و او را در پرتگاه سقوط قرار مي دهد.
پرهيز از خيانت چشم
خيانت از گناهان كبيره اي است كه ضد آن امانت است، به همان اندازه كه امانت داري خوب است، به همان اندازه بلكه بيشتر، خيانت، زشت و مورد نكوهش قرار گرفته است، تا آن جا كه اميرمؤمنان علي(علیه السلام) فرمود: «اياك و الخيانه فانها شر معصيه ؛(2) از خيانت كردن پرهيز و دوري كن كه زشت ترين گناه است.» نيز فرمود: «رأس النفاق الخيانه ؛(3) خيانت در رأس نفاق و دورويي است.»
در مورد خيانت چشم، گاهي چشم در جاهاي مخفي و خلوتگاه ها به طور مرموزي -كه كسي باخبر نشود- نگاه گناه آلود مي كند، از چنين گناهي به خيانت چشم تعبير مي شود، خداوند در قرآن هشدار داده و مي فرمايد: «يعلم خائنه الاعين و ما تخفي الصدور؛ (نور.91) خداوند چشم هايي را كه به خيانت مي گردد و آنچه را در سينه ها پنهان مي دارند مي داند.» قبل از اين آيه سخن از قيامت و سختي ها و عذاب هاي قيامت به ميان آمده، و اين آيه بيانگر آن است كه خدايي كه از حركات دزدكي و مخفيانه چشم ها و اسرار درون سينه ها آگاهي كامل دارد، در آن روز بر اين اساس، دادرسي و داوري مي كند، و با اين آگاهي دقيق، به حساب رسي مي پردازد، بنابراين مراقب باشيم كه حتي نگاه ضعيف ما هم، آلوده به گناه نباشد، كه از امام صادق(علیه السلام) در مورد اين آيه پرسيدند، فرمود: «آيا نديده اي كه گاه انسان به چيزي نگاه مي كند. اما چنين وانمود مي كند كه به آن نگاه نمي كند؟ همين نگاه خيانت آلود است.(4) توضيح اين كه خيانت در چشم داراي اشكال گوناگوني است، گاهي زل و آشكار است، و گاهي استراق بصر و دزدكي است، و گاه به صورت اشاره و چشمك زدن كه مقدمه براي نقشه شيطاني است، از اينرو بايد به طور جدي و دقيق مراقب بود كه چشم هيچ گونه خيانت نكند، تا چه رسد به اين كه به مرحله هرزگي و چشم چراني برسد.
به هر حال آنچه بايد مورد توجه كامل قرار گيرد اين است كه همه ما در محضر خدا هستيم، و خداوند بر همه چيز حتي به اسرار نهان آگاهي دارد، و به چگونگي يك لحظه بلكه كمتر از يك لحظه نگاه چشم، آگاهي دارد، و براساس همين آگاهي، در روز قيامت قضاوت مي كند. بنابراين چنين عقيده اي مي تواند نقش مهمي در تهذيب نفوس و مراقبت و كنترل چشم داشته باشد.
مي گويند: يكي از علماي بزرگ نجف اشرف پس از پايان تحصيلات خود تصميم گرفت به وطن بازگردد، و براي هميشه در وطن به ارشاد مردم بپردازد، نزد استادش براي خداحافظي رفت، هنگام خداحافظي از او تقاضاي موعظه كرد، استاد به او گفت: اندرزم كلام خدا است، اين آيه را هرگز فراموش نكن: «الم يعلم بان الله يري(علق.41) آيا انسان نمي داند كه خداوند همه چيز را مي نگرد؟»
عوامل بازدارنده و نگهدارنده براي حفظ و پاكي چشم
در هر چيزي تنها به معلول فكركردن، و بي توجهي به علت ها و عوامل، اثربخشي عميق و همه جانبه و اساسي نخواهد داشت. بايد براي وصول به خصلت كنترل چشم، به علت ها و عوامل، به طور قطع توجه نمود.
اسلام ما را به اين عوامل و علت ها توجه داده كه با توجه نظري و عملي به آنها حتما مي توان به اين مرحله رسيد. به عبارت ديگر بايد از اين عوامل خنجري ساخت و با آن بر ديده هوس باز زد، تا دل را آزاد نموده، و در سايه آزادي دل از هوس هاي سركش، چشم را نيز پاك نگهداشت، چرا كه اگر آب سرچشمه، گل آلود باشد، آب هايي كه از آن نشأت مي گيرد نيز گل آلود خواهد شد.
بر همين اساس در اسلام دستورهاي وجوبي يا مستحبي، در اين راستا داده شده، مانند پوشش اسلامي زن و مرد، حفظ حريم عفاف، ممنوعيت اختلاط زن و مرد، سفارش اكيد به غيرت ورزي و حيا، ممنوعيت شركت در مجالس فسق و فجور، ترك خوردن و نوشيدن مال حرام، پرهيز از همنشين بد، اقدام به ازدواج، و محافظت جدي و متقابل زن و شوهر در حفظ عفاف همديگر از نظرات مختلف، دوري از محيط فاسد و مسأله اجازه گرفتن در ورود و خروج به خانه و... كه هر يك از اين علل و عوامل مي تواند نقش سازنده و مؤثري در پاك سازي چشم داشته، و آن را از هرگونه نگاه هاي آلوده حفظ كنند.
به طور كلي بايد مقدمات و زمينه هاي انحراف چشم را شناخت، و عوامل بازدارندگي را نيز دانست، و در پرتو آنها، افسار گسيختگي چشم را مهار كرد. در ميان اين عوامل به عنوان مثال نظر شما را به مسأله استيذان (اجازه گرفتن) كه در قرآن آمده جلب مي كنيم، در قرآن، در دو آيه مي خوانيم: «اي كساني كه ايمان آورده ايد بايد بردگان شما و همچنين كودكانتان كه به حد بلوغ نرسيده اند، در سه وقت از شما اجازه (ورود به خانه) بگيرند:
1- قبل از نماز فجر (آغاز وقت نماز صبح) 2-در نيمروز هنگامي كه لباس هاي (معمولي) خود را بيرون آورده ايد. 3-و بعد از نماز عشاء. اين سه وقت خصوصي براي شما است، اما بعد از اين سه وقت گناهي بر شما و بر آنان نيست (كه بدون اذن وارد شوند) و بر گرد يكديگر بگرديد (و با صفا و صميميت به يكديگر خدمت نماييد) اين گونه خداوند آيات را براي شما بيان مي كند، و خداوند دانا و حكيم است.»(نور.95 و 85)
توضيح اين كه در دو آيه مذكور، دو حكم اسلام در مورد آداب ورود به جايگاه و خانه خصوصي پدر و مادر بيان شده است: كودكان نابالغ بايد هنگامي كه به اطاق پدر و مادر وارد مي شوند، در سه وقت اجازه ورود بگيرند: 1-قبل از نماز صبح. 2-حدود ظهر 3-بعد از نماز عشاء، زيرا معمولا مردم (از جمله پدر و مادر) در اين سه وقت مقيد به پوشانيدن خود، همانند ساير وقت ها نيستند، و آنها در اين سه وقت يك حالت خصوصي دارند. بنابراين اولياي اطفال بايد كودكان نابالغ خود را به انجام اين برنامه وادار كنند، و اين سنت را روش هميشگي و معمولي خود قرار دهند. اطلاق آيه شامل دختر و پسر مي شود: همچنين ظاهر آيه بيانگر آن است كه بردگان مرد و زن نيز بايد اين برنامه را اجرا كنند.
ولي نوجوانان و جوانان بالغ در هر ساعت از ساعت هاي روز كه به خانه پدر و مادر وارد مي شوند، لازم است قبل از ورود، به آنها اطلاع داده و اجازه ورود بگيرند، البته اين حكم مخصوص مكاني است كه پدر و مادر در آنجا استراحت مي كنند، وگرنه براي وارد شدن در اطاق عمومي (اگر اطاق عمومي داشته باشند) به ويژه به هنگامي كه ديگران هم در آن جا حاضرند، و هيچ گونه مانعي وجود ندارد، اجازه گرفتن لزومي ندارد.
اين دستور قرآني حاكي از اين است كه براي حفظ چشم و دامن، بايد از اموري كه زمينه ساز و عوامل بازدارنده است استفاده كرد. روايت شده: مردي از رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرسيد: «آيا هنگام ورود بر مادرم، اجازه بگيرم؟ پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: آيا دوست داري مادرت را برهنه بنگري؟ او عرض كرد: نه، فرمود: پس اجازه ورود بگير.»(5)
و نيز قرآن ورود به خانه مرد را بدون اجازه ممنوع نموده، چنان كه مي فرمايد:«اي كساني كه ايمان آورده ايد، در خانه هايي غير از خانه خود، وارد نشويد، تا اجازه بگيريد، و بر اهل خانه سلام كنيد، اين برنامه براي شما بهتر است، و اگر كسي را در آن نيافتيد وارد نشويد تا اجازه داده شود، و اگر گفته شد بازگرديد، باز گرديد، اين برنامه براي پاك نگهداشتن شما برتر است».(نور.82)
امام باقر(علیه السلام) فرمود؛ «من اطلع في بيت جاره فنظر الي عوره رجل او شعر امرأه او شيء من جسدها، كان حقا علي الله ان يدخله النار مع المنافقين الذين كانوا يتبحثون عورات المسلمين...(6) كسي كه به خانه همسايه اش سر بكشد و نگاه كند، آنگاه بدن ناپوشيده مردي، زني يا قسمتي از بدن آن زن را بنگرد، بر خداوند سزاوار است كه او را همراه منافقاني كه در دنيا دنبال فاش ساختن عيب هاي مسلمين بودند وارد دوزخ گرداند، چنين شخصي از دنيا نمي گذرد، مگر اين كه خداوند او را رسوا ساخته، و زشتي هاي او را در آخرت در معرض ديد مردم قرار مي دهد.»
توجه به عوامل بازدارنده و زمينه ها براي كنترل چشم به قدري ظريف و دقيق است كه اميرمؤمنان علي(علیه السلام) درصدد بيان آن و آموزش ما مي فرمايد: من اكراه دارم كه بر زنان جوان سلام كنم، سپس علت آن را چنين تبيين مي كند: «اتخوف ان تعجبني صوتها فيدخل من الاثم علي اكثر مما اطلب من الاجر؛(7) از آن ترس دارم كه صداي زن جواني مرا خوش آيد، و لغزشي به من دست دهد، كه گناهش از كسب پاداش سلام بيشتر باشد.»
پيامدهاي نكبت بار چشم چراني
چشم يكي از دريچه هايي است كه رابط بين برون و درون انسان است، آنچه را مي بيند، به فكر و انديشه و به دل منتقل مي كند، هم مي تواند بهترين ابزار براي شناخت و پرورش روح و نيروي عقل و صفاي باطن باشد، و هم مي تواند بر اثر هرزگي، عامل تيرگي باطن و ركود عقل و انديشه و سقوط انسانيت گردد.
چشم هرزه و بي كنترل باعث بدبختي ها و نكبت ها و تيرگي هاي دنيا و آخرت است. و جرقه اي براي انفجار و تخريب درون انسانيت مي باشد، خوبي ها را از انسان مي گيرد، و تباهي را جايگزين آن مي سازد. چنان كه رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود؛ «النظر سهم من سهام ابليس؛(8) نگاه به نامحرم، تيري از تيرهاي شيطان براي شكار انسان است.» و در سخن امام صادق(علیه السلام) آمده كه: «نگاه به نامحرم تير زهرآلود از تيرهاي شيطان است و چه بسيار نگاهي كه موجب حسرت و غصه طولاني شده است.»(9)
و از سخنان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است:«هر چشمي در قيامت بر اثر سختي آن، گريان است، ولي چشمي كه از نگاه به حرام خدا خودداري كند خندان است.»(10) اميرمؤمنان علي(علیه السلام) فرمود:«من اطلق طرفه كثر اسفه؛(11) كسي كه چشمش را بي بند و بار بگذارد، (بر اثر پيامدهاي شوم آن) اندوه و ناراحتي او بسيار خواهد شد.» رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «خشم خداوند بسيار سخت است بر زن شوهرداري كه چشمش را از نگاه به نامحرم پر مي كند.»(12)
اگر چشم چراني چنين عواقب خطرناك و عذاب الهي را به دنبال دارد، به عكس پاك نگه داشتن چشم دريچه نور به سوي خدا است، و موجب مقامات عالي خواهد شد، چنان كه رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «غضوا ابصاركم ترون العجائب؛(13) چشمان خود را از نگاه به نامحرم فرو خوابانيد تا شگفتي هايي را ببينيد.» چنان كه معروف است محمدابن سيرين بر اثر پاكي چشم، و دوري از انحراف جنسي به مقام بس ارجمندي رسيد، كه همچون پيامبران به علم تعبير خواب دست يافت، و محبوبيت فوق العاده اي بين مردم پيدا كرد.(14)
داستان يوسف، عبرتي براي هميشه
روايت شده: حضرت يوسف(علیه السلام) وقتي كه به عنوان غلام، به عزيز مصر فروخته شد، نوجوان بود، پس از سه سال در كاخ عزيز به حد بلوغ رسيد، زليخا همسر عزيز فريفته او شد، يوسف(علیه السلام) هفت سال در كاخ به عنوان خدمتكار، حضور داشت، در اين مدت با اين كه همواره با زليخا رودررو و نزديك بود، از ترس خدا حتي يكبار سرش را به سوي چهره زليخا بلند نكرد، همواره در برابر او چشمش را فرو مي آورد، روزي زليخا آرايش كرده در مكان خلوت به يوسف(علیه السلام) گفت: «سرت را بلند كن و مرا بنگر.» يوسف (علیه السلام) گفت: مي ترسم بر اثر نگاه به تو (كه گناه است) مشمول كيفر الهي شده و كور شوم. زليخا گفت: چه چشم هاي زيبا و شهلايي داري؟ يوسف جواب داد: وقتي كه از دنيا رفتم، نخستين عضو من كه در ميان قبر پوسيده و از جاي خود بر زمين مي افتد، همين چشمان من هستند. زليخا گفت: چقدر بوي خوش داري و معطر هستي؟ يوسف گفت: اگر پس از گذشت سه روز از مرگم، بوي بدن مرا استشمام كني، از زشتي آن از كنار من فرار مي كني. زليخا گفت: چرا به من نزديك نمي شوي؟ يوسف گفت: اگر به تو نزديك شوم، باعث دوري از خدا مي گردم، من مي خواهم با دوري از تو به قرب الهي نزديك شوم. زليخا گفت: فرش زيباي حرير و ابريشم در اينجا گسترده شده، به روي آن بيا و كام مرا روا كن، يوسف گفت: مي ترسم بهره ام از بهشت را از دست بدهم. زليخا گفت: اگر تمكين نكني تو را به شكنجه گران زندان مي سپارم، يوسف گفت: «در اين صورت خداوند مرا كفايت مي كند و دستم را گرفته و نجاتم مي دهد.»(15)
در حديثي از امام رضا(علیه السلام) روايت شده: زليخا در خانه خلوت و بسته كه مي خواست يوسف(علیه السلام) را به دام بيندازد، در آن جا بتي بود، زليخا پارچه اي برداشت و بر روي بت انداخت. يوسف گفت: اين چه كاري بود كه كردي؟ زليخا گفت: از بت حيا كردم كه ما را در اين حال ببيند. يوسف گفت: «آيا تو از چيزي كه نه مي شنود و نه مي بيند و نه مي فهمد و نه مي خورد و نه مي آشامد حيا مي كني، ولي من از خداوندي كه انسان را آفريد، و به او دانايي آموخت شرم نكنم؟»(16)آري اين است برنامه پيامبران و پاكان محبوب درگاه خدا، كه چشم و دامن خود را اين گونه در سخت ترين شرايط پاك نگه داشتند، و بر اثر اين استقامت استوار و اراده محكم، به عالي ترين درجات معنوي از قرب الهي رسيدند.
برخورد پيامبر با چشم چرانان
در اينجا براي تكميل بحث نظر شما را به سه حادثه از برخورد شديد پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با چشم چراناني كه با چشم آلوده خود عفت جامعه را تباه مي ساختند جلب مي كنيم:
1-حكم بن ابي العاص پدر مروان در عين آنكه مسلمان بود، مردي هرزه و چشم چران بود، روزي از لاي درز در داخل حجره پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نگاه كرد، پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به قدري ناراحت شد، كه عصاي خود را كه نوكي تيز داشت برداشت و او را تعقيب كرد، او فرار كرد و چون روباه گريخت. پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «اگر به او دست مي يافتم چشمش را از كاسه بيرون مي آوردم» سپس به دستور پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) او و پسرش مروان به طائف تبعيد شدند، و تا عصر خلافت عثمان در تبعيد بودند، سرانجام در عصر عثمان آزاد شدند و يكي از اعتراضات مسلمين به عثمان همين بود كه چرا تبعيد شدگان پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به وطن بازگردانده است؟(17) و طبق روايت ديگر، حكم بن ابي العاص از پشت ديوار به خانه پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چشم چراني كرد، و پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خواست او را با كمان هدف تير قرار دهد كه او گريخت.(18)
2-طبق روايت امام صادق(علیه السلام)، به پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خبر رسيد كه دو نفر به نام هيت و ماتع در مدينه چشم چران و سبك سر هستند، و در ميان مردان مي نشينند، و با گفتن جوك هاي شهوت برانگيز از اوصاف زنان مي گويند و خط قرمز حريم عفاف را مي شكنند، پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بي درنگ آنها را احضار كرد و پس از اخطار شديد، آنها را به محلي به نام العرايا كه در اطراف مدينه بود تبعيد كرد، آنها فقط حق داشتند در روزهاي جمعه براي خريداري غذا و لوازم زندگي به مدينه آمده، سپس به تبعيدگاه بازگردند(19)
3-در مدينه چند نفر كه روح بيمار و هوس انگيز داشتند و با شايعه پراكني، به حريم عفاف تجاوز مي كردند، مورد اخطار شديد پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قرار گرفتند و در صف منافقان قلمداد شدند، و اين اخطار با نزول آيه اي بعد از نزول آيه حجاب (آيه 59 سوره احزاب) مسلمانان را بر ضد آنان شوراند، و آن آيه اين بود: «اگر منافقين و آنها كه در دل هايشان بيماري است (و با هوس هاي خود مي خواهند به عفت جامعه آسيب برسانند) و نيز دروغ پردازان و شايعه پراكنان، اگر از كارشان دست برندارند تو را (اي پيامبر) بر ضدشان مي شورانيم، آن گاه جز زمان كوتاهي نمي توانند در اين شهر بمانند.»(احزاب60.)
پي نوشت ها:

1-براي توضيح بيشتر، و بيان ويژگي هاي چشم به تفسير نمونه، ج 27، ص 18 تا 22 مراجعه شود.
2 و 3 مستدرك الوسائل، ج 2، ص .506
4-تفسير صافي، ذيل آيه 19 نور.
5-تفسير ابوالفتوح رازي، ج 8، ص .204
6-بحارالانوار، ج 104، ص 37 و .38
7-مكارم الاخلاق، ص 270، بحار، ج 104، ص .37
8-بحار، ج 104، ص .39
9-وسائل الشيعه، ج 14، ص .139
10-خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 61 (به طور اقتباس)
11-بحار، ج 77، ص .286
12-همان، ج 104، ص .39
13-همان، ص .41
14-الكني و الالقاب، ج 1، ص .319
15-سفينه البحار، ج 1، ص 22 (واژه اسف) به نقل از دعوات راوندي، به روايت ابن عباس.
61-تفسير نورالثقلين، ج 2، ص .419
71-الغدير، ج 8، ص .243
81-سفينه البحار، ج 1، ص 392 (واژه حكم).
91-اقتباس از بحار، ج 22، ص 88.
آدرس های مرجع