۱۷/دی/۹۱, ۲۲:۲۸
عبد عاصی : این جملات را که بیانات جناب شیخ علی بهجت است را بخوانید :
در هیچ جا نداریم که امام حسین علیه السلام شکوه کرده باشد. حتی داریم که هرچه مصیبتها و سختیها بیشتر میشد، حضرت برافروختهتر میشد. مثل عاشقی که به وصال معشوق میرسد، چهطور هرلحظه التهاب بیشتری دارد، حضرت لحظه به لحظه برافروختهتر میشدند . آیتالله بهجت (رحمة الله علیه) میفرمود سیدالشهدا (علیه السلام) لقاءالله و وصال عاشق به معشوق را انتخاب کرده بود و با اختیار خود آن مقامات عالیه را طی کرد. کسانی که همراه ایشان ماندند هم از مخلصان واقعی بودند .
این عبارت پدرم است که میگفت: حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) با اختیار خود آنهمه مصائب و شهادت و اسارت اهل و عیال خود را تحمل نمود. زیرا در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه میشد که یا نصر و پیروزی را انتخاب کن و یا لقاءالله را و ایشان در کمال اختیار انتخاب کرد.
این عبارت پدرم است که میگفت: حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) با اختیار خود آنهمه مصائب و شهادت و اسارت اهل و عیال خود را تحمل نمود. زیرا در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه میشد که یا نصر و پیروزی را انتخاب کن و یا لقاءالله را و ایشان در کمال اختیار انتخاب کرد.
بر روی جملات آبی رنگ دوباره تامل بفرمایید : " با اختیار "
این یعنی چی ؟ یعنی اینکه آنچه در واقعه ی عاشورا متحقق شد به اختیار اباعبدالله علیه السلام بود . حتی عطش . حتی سوزاندن خیمه ها - سربریدن شش ماهه - حتی خنجری که گلوی مبارک را درید به اذن و اختیار حضرت بود . شمر و خولی و سنان و عمر و یزید و بقیه اراذل و اوباش و حرامیان آمده بودند تا نقش ایفا کنند . شمر آمده بود تا شمر شود . تمام اختیارها دست خود سیدالشهدا علیه السلام بود . آری ! این یک نوع جبر است . یک جبر مقدس که اسمش " توحید " است . همه اختیار دارند . اما همه هم می دانیم که اختیارمان دست خداست . در واقع همین اختیار ما هم نوعی سلطه و جلالت رب جلیل است . اسمش جبر نیست . وقتی همه چیز در " اصل وحدت " تعریف شود دیگر اختیار - جبر - من - تو - شمر - امام حسین علیه السلام - کفر - ایمان - شیعه - سنی - و همه ی اضداد و تناقضات کنار می رود . اختیار امام حسین علیه السلام دست خدا بود . وقتی می گوییم : امام حسین علیه السلام بعنوان ولی خدا / خلیفه ی خدا / حجت خدا / بر روی زمین است یعنی امام علیه السلام کانون اراده بر روی زمین است . آنچه در عوالم رخ می دهد به اذن و توجه حجت خدا علیه السلام صورت می پذیرد . هم خیر و هم شر . زاد و ولد و مرگ و میر / قتل و غارت / کمکهای انسانی و همنوع دوستی / زلزله و طوفان و سیل / محبت و عاطفه / زیارت و سیاحت /سیر و سلوک / تجاوزات و تعرضات / همه ی افعال و حالات بر روی زمین به اراده ی امام معصوم (عجل الله فرجه) انجام می شود . این یعنی ولایت کلیه ی الهیه . یعنی در دست داشتن افسار همه ی نفوس . انس و جن و ملک و حیوان و نبات و جماد . چه در عالم زمین چه در عوالم دیگر . حجت خدا بعنوان خلیفه ی خدا توان تصرف و احاطه در همه کائنات را دارد .
اولیای الهی و عرفای عظام که صاحبان ولایت جزئیه ی الهیه هستند بالوراثه - به اذن حجت حق سلام الله علیه به ولایت کلیه الهیه دست پیدا می کنند . مگر نه اینکه ائمه ی هدی علیهم السلام در بین مردم و مثل مردم زندگی می کردند ؟! عرفای عظام هم در عالم بقاء به همین حالات دست پیدا می کنند . به سکون می رسند . دیگر حالات خاص ندارند . عوارض عالم فناء را ندارند . سکون کامل . ...
این دفعه به جای غزل همیشگی این غزل از حافظ شیرازی را مناسب دیدم که بیاورم :
زلف بر باد مده تا نَدَهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
مِی مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طُره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نَبَری از خویشم
غم اَغیار مخور تا نکُنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگِ گُلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نَه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهرهی شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکُنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رَس
تا به خاک در آصِف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم
* منتظر نقدها و نظرات شما درباره این مطلب هستم . یاعلی مددی