تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تصاویری که باید دید!(7) (لطفاً ارسال اول را بخوانید!)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30
به نام خدا


[تصویر: DoA%20Nevise%20.jpg]
[تصویر: ERERTREETETEETET.jpg]


[تصویر: ERRETERTERTERTERUTYETYHERYJHTY.jpg]



فقط حرف ... ؟!!!
پس کو عمل ؟!!!


شما جزو کدام دسته هستید ؟!Huh


[تصویر: 3575-10419-1388-9-28-12-42-30-847F.jpg]


[تصویر: 1361294542141.jpg]
این عکس من خیلی آتیش زد

[تصویر: 41199.jpg]

دخترم بی هوا پای من لگد کرد و رد شد.نمی دونم چرا این قدر بهم برخورد ، بغض کردم
کم مونده بود گریه کنم .دختر نازم اومد بغلم کرد دستم وصورتم بوسید
گفت فدات بشم مامان گلم به خدا ندیدم می خواست پام ببوسه صورت ماهش بوسیدم
به خدا مادرا خیلی دل نازکند کمترین بی محبتی اونا میشکنه
ارزش هر انسان ؛ نـه به جنس .. نـه به قـــَــد .. بلکه به اندازه ی همـت و مهربانی ِ اوست
[تصویر: ea3f6786bdf40ea7eef6ba138bf8330f_500.jpg]

حجــــــــــــــــاب...

[تصویر: hijab01.jpg?1361298587]

[تصویر: sioMYM.jpg]
[تصویر: 225295_167581860057115_1153963198_n.jpg]

دو دختر
دو نفر بودند .
دو تا دختر که توی حوض خالی میدان شهید مطهری سنگر گرفته بودند . دور و برشان پر بود از نیرو اما نه خودی .
هیچ کاری نمی شد برای شان کرد . خرمشهر تقریبا افتاده بود دست عراقی ها . حلقه ی محاصره ی میدان مطهری تنگ تر می شد .
رفتیم پشت بام یک ساختمان .
دو نفر بودند . دو تا دختر که راه عراقی ها را آن همه مدت سد کرده بودند فشنگ هاشان هم تمام شده بود گویا .
خون خونمان را می خورد باید برای شان کاری می کردیم .
عراقی ها دیگر شلیک نمی کردند .
می خواستند بگیرندشان ، زنده !
دیگر رسیده بودند به میدان که دو تا صدا آمد .
تق ...
تق...
لوله های تفنگ را گرفته بودند سمت هم دیگر . آن ها دو نفر بودند .
دو تا دختر که توی حوض خالی میدان مطهری دراز کشیده بودند.





فرش قرمزی برای شیطان !!!





[تصویر: Red%20Carpet.jpg]






صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30
آدرس های مرجع