تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: (C)حافظ و امام زمان
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام رفقا
در این مقاله قصد داریم برخی از ابیاتی را که جناب حافظ دررسای امام زمان علیه السلام آورده اند را اختصاراً ذکر کنیم، ان شاالله اگر فرصتی دست داد آن را مقداری در حد وسع توضیح خواهیم داد.

گرچه شيرين دهنان پادشهانند، ولي
او سليمان زمانست كه خاتم با اوست

در احاديث شباهتهاي فراواني براي آن حضرت با انبيا ذكر شده است و از آن جمله در شباهت آن حضرت با سليمان، عليه السلام، آمده است: بادها به اذن خداوند مسخّر وي مي گردند و سلطنت او بر تمام زمين گسترده خواهد شد و امير مؤمنان در اين رابطه مي فرمايد:
»نخستين كاري كه قائم در انطاكيه انجام مي دهد اين است كه تورات را از غاري بيرون مي آورد كه عصاي موسي و انگشتر سليمان در آن است.«4
و نيز مي فرمايد:
»در بيت المقدس، تابوت سكينه و [انگشتر سليمان] و الواحي را كه بر موسي نازل شده بيرون مي آورد.«5
همچنين امام صادق، عليه السلام، مي فرمايد:
»عصاي موسي و انگشتر سليمان در دست او خواهد بود.«6


تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين كار
كه در برابر چشمي و غايب از نظري


امير مؤمنان در اين رابطه مي فرمايد:
»هنگامي كه امام غايب از ديده ها پنهان شود و مردم از غيبت او ازحد شرع بيرون روند، توده مردم خيال مي كنند كه حجت خدا ازبين رفته و امامت باطل شده است. سوگند به خداي علي در چنين روزي »حجت خدا در ميان آنهاست«، در كوچه و بازار آنها گام برمي دارد و بر خانه هاي آنها وارد مي شود و در شرق و غرب عالم به سياحت مي پردازد و گفتار مردمان را مي شنود بر اجتماعات آنها وارد شده سلام مي فرمايند...«7


در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت


روايت زير با مصرع دوم بيت مذكور مطابق است.
امام زين العابدين، عليه السلام، مي فرمايد:
»فتنه هايي چون امواج تاريك شب بر آنها هجوم مي آورد كه كسي از آنها رهايي نمي يابد، بجز افرادي كه خداوند از آنها پيمان گرفته است، آنها شعله هاي هدايت و سرچشمه هاي دانش و فضيلت هستند، كه خداوند آنها را از هر فتنه تاريك نجات مي دهد«.8


4. الزام الناصب، ص202.
5. منتخب الاثر، ص221.
6. بشاره الاسلام، ص37.
7. غيبت نعماني، ص84.
8. منتخب الاثر، ص151.

ماهنامه موعود شماره25


اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي



بنماي رخ كه خلقي واله شوند و حيران
بگشاي لب كه فرياد از مرد و زن برآيد



كجاست صوفي دجّال چشم ملحد شكل
بگو بسوز كه »مهدي« دين پناه رسيد!



گفتند خلايق كه تويي يوسف ثاني
چون نيك بديدم به حقيقت به از آني
بسم الله الرحمن الرحیم

واقعاً خدا قوت علی آقا. خدا پدر و مادرتونو بیامرزه
بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی از اشعار حافظ به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مربوط است...



نــفــس بـرآمـــد و کــام از تـــو بــر نـمــی آیـد
فـغـــان ؛ کـه بـخـت مـن از خواب در نمی آیـد (مفهوم بیت = انتظار...)


صــبـا بـه چـشـم مـن انـداخـت خاکی از کویش
کــــه آبِ زنــدگـــی‌ام در نــظــــر نــمــی آیــد (آب زندگی یا همون آب بقا یعنی زندگی جاوید. یعنی صبا خاکی از کویش را به من نشان داد که زندگی جاویدان در نظرم بی ارزش شده است...)



قـــدِ بـلــنــد تــو را تــا بــه بـــر نــمــی گـیـرم

درخــت کـام و مـــرادم بــه بَـــر نــمــی آیــــد (مفهوم بیت = انتظار...)



مـگــر بــه روی دلارای یــــــــار مـا ور نــی


بـه هـیـچ وجـهِ دگــر کــار بــر نــمــی آیــــــد (از هیچ کس و به هیچ روش دیگری بجز یار ما کاری بر نمیاد ...)



مـقـیـم زلـف تـو شـد دل که خوش سوادی دیـد


و ز آن غـریـب بـلاکــش خــبــر نــمــی آیــــد
(معنی واضحه. به غریب بلاکش توجه کنید!)




ز شــســت صــدق گـشــادم هــزار تـیــر دعـا


ولـی چـه ســـود ؟ یـکـی کـارگــر نــمـی آیـــد (دعا و انتظار)


بـس‌ام حـکـایـت دل بــــود بــا نـسـیــم ســـحــر


ولـی بـه بـخـت مـن امـشـب ســحـر نـمـی آیــد ( بس ام یعنی بسیار است . حکایت دل با نسیم سحر = همون دعا در هنگام سحر (دقت کنید. چه دعایی در هنگام سحر میخوانیم؟) مصراع دوم هم که مشخصه.شب استعاره از زمان غیبت و سحر هم زمان ظهور.)



در این خیال به سـر شـد زمـان عـمـر و هـنـوز


بــــلای زلـف ســیـاهــش بــه ســر نــمـی آیـــد (معنی واضحه)



ز بس کـه شـد دل حافظ رمـیـده ازهـمـه کس


کــنـون ز حـلـقـه‌ی زلـفـت بــه در نـمــی آیــــد (معنی واضحه)



البته این برداشت شخصیم بود از شعر . شاید هم درست نباشه.



یا زهرا (سلام الله علیها)
کلامی از یک عالم ربانی:
نقل قول:
{شخصی از حاضرین} پرسيد: مقصود حافظ از «آصف عهد» در اين شعر كه مى‏گويد:
«بنده‏ى آصف عهدم دلم از راه مبر» كيست؟

او گفت: در هر زمانى شخص كاملى هست كه به او آصف عهد مى‏گويند.
مراد خواجه، آصف عهد زمان خودش مى‏باشد و محتمل است مقصود او آصف بن برخيا، وصى حضرت سليمان باشد. و احتمالات ديگرى را نيز بيان كرد.

من به جهت آنكه ديدم هيچ‏كس از آن جلسه بهره‏اى نبرده، خصوصا به خاطر آن سرگرد كه هم سيد و هم خيلى خمار بود شروع به صحبت كرده و گفتم:

حافظ - عليه الرحمه - چنان‏كه از اشعارش به‏خوبى استفاده مى‏شود از خواص شيعه و از علما بوده است
و نظر به اينكه در حديث وارد شده: «علماء أمتى أفضل من انبياء بنى اسرائيل» "عالمان امت من از انبیای بنی اسرائیل افضلند" هر چند بندگان خدا در مقام تواضع نسبت به همه فروتنى مى‏كنند، لكن در اينجا كه او در مقام تعيين رتبه است معنا ندارد خود را بنده‏ى وصى يكى از انبياى بنى اسرائيل بداند.

سرگرد پرسيد: پس مقصودش چه كسى است؟
گفتم: مراد حضرت بقية اللّه‏ امام زمان - عجل اللّه‏ تعالى فرجه الشريف - است.

همين‏كه نام آن حضرت برده شد گويا بوى عطر نام شريف‏شان در فضا منتشر گرديد و مجلس منور شد و آن سرگرد بى‏اختيار گفت: به به!
با هیچکس نشانی زآن دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
آدرس های مرجع