[/font]همزاد کویرم تب باران دارم،درسینه دلی شکسته پنهان دارم ،در دفتر خاطرات من بنویسید،من هر چه که دارم ازشهیدان دارم [font=Times New Roman]خوشا آنانکه با عزت زگیتی بساط خویشبرچیدندو رفتند،زکالاهای این آشفته بازار شهادت را پسندیدند ورفتند... برچهره پر زنور مهدي صلوات.برجانو دل صبور مهدي صلوات.تاامرفرج شود مهيا بفرست.بهر فرج وظهور مهدي صلوات
یه هیتی هست نزدیکی های آذری و امامزاده معصوم
اسمش هیئت احیاء صلوه است .
خیلی با اسمش حال کردم .
خدا به نامگذار هیئت نعمت فراوان عطا کند .
معلوم نبود تو قنوتش چی میگفت
بابا، خدا ، ماما
یه سری چیزهای درهم که البته در کل چون از لب و دهان اون بیرون میومد پس یعنی خیر بود
در خالی که صدای اذان برای خانوادش حس و حال خوبی رو به همراه نداشت
و نمایانگر شروع یک عملیات خسته کننده بود
اما اون که حالا دقیق معانی حرفها و موقعیت هارو میدونست
درست زمان اذان اینقدر جلوی تلوزیون می ایستاد تا اذان گفته بشه
برای اون نماز از انواع هله هوله ای که خانواده به کار میبستند تا آرومش کنند ماثر تر بود
حالا خانواده هم این رو خوب میدونست!
اما بعدها اون بچه بزرگ شد و حالا چند مدتی هست که پیشونیش
عاجزانه سراغ مهر رو از همه میگیره!
و کسی نفهمید که سجده کودکانه تو از سجده های طولانی از سر عادت ما
با ارزش تر است!
خیلی با ارزش تر است!