۲۳/بهمن/۹۱, ۲۳:۲۴
به نام الله
پس از رسول خدا، ظاهرا قرآن، به عنوان منبع اصلی شناخت مسايل عقيدتى وعبادى و سياسى، در جامعه اسلامى باقى ماند، اما از آن جا كه اين منبع ژرف نياز به مفسرانى آشنا با پيام وحى داشت و دستهاى سياست،اين مفسران واقعى (اهل بيت عليهم السلام) را در جامعه منزوى ساخته بود، با گذشت زمان، نيازهاى اعتقادى و پرسشهاى عبادى و مسايل مستحدث يكى پس از ديگرى رخ نمود
و كسانى كه در جامعه به عنوان عالم و محدث شناخته مىشدند، ناگزير بايد جوابى را براى هر پرسش و مسأله تدارك مىديدند!
عدم احاطه كامل آنان بر مجموعه معارف قرآنى از يك سو، و عدم آشنايى آنان با فرهنگ ويژه وحى از سوى ديگر، سبب گرديد تا با قياس و توجيه گرى و استحسان و تكيه بر آراى شخصى و گاه احاديث بىريشه و اقوال بىاساس، عقيدهاى را ابراز كرده و يا فتوايى دهند.
بنابر اين، يكى از راههاى اساسى مبارزه با اين مشكل، بازگرداندن مردم به قرآن و هشدار دادن آنان نسبت به آراى ساختگى و غير مستند به وحى بود.
امام باقر (علیه السلام) در اين راستا مىفرمود:
هر گاه من حديث و سخنى براى شما گفتم، ريشه و مستند قرآنى آن را از من جويا شويد.سپس آن حضرت در برخى سخنانش فرمود: پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از قيل و قال (بگو مگو و مشاجره) و هدر دادن و تباه ساختن اموال و پرس و جوى زياد، نهى كرده است.
به آن حضرت گفته شد: اين مطالب در كجاى قرآن آمده است؟
امام باقر (علیه السلام) فرمود: در قرآن آمده است : لا خير فى كثير من نجواهم الا من امر بصدقة أو معروف أو اصلاح بين الناس (1)
(اين آيه دلالت مىكند كه بيشتر سخنان نجوايى و به درازا كشيده فاقد ارزش است، مگر سخنى كه در آن امر به انفاق يا كار نيك و يا اصلاح ميان مردم باشد) .
و لا تؤتوا السفهاء اموالكم التى جعل الله لكم قياما (2)
(از اين آيه استفاده مىشود كه اموال را نبايد در معرض نابودى و تباهى قرارداد).
لا تسئلوا عن اشياء ان تبد لكم تسؤكم (3)
(و اين آيه مىنماياند كه هر سؤالى شايسته و مفيد و مثبت نيست، و چه بسا پرسشهايى كه به ناراحتى و نگرانى خود انسان بينجامد) . (4)
امام باقر (علیه السلام) با اين شيوه، در صدد بود تا روحيه قرآن گرايى را در ميان اهل دانش و جامعه اسلامى تقويت نمايد، و از اين طريق انحراف بينشهاى سطحى و عالم نمايان خود محور را به مردم يادآور شود، چه، در برخى مباحثهها، با صراحتى فزونتر به اين نكته پرداخته است :
حسن بصرى نزد امام باقر (علیه السلام) آمد و گفت: آمدهام تا مطالبى درباره قرآن از شما بپرسم .
امام فرمود: آيا تو فقيه اهل بصره نيستى؟
پاسخ داد: اين چنين گفته مىشود.
امام فرمود: آيا در بصره شخصى هست كه تو مسايل و احكام را از او دريافت كنى؟
پاسخ داد: خير.
امام فرمود: بنابر اين، همه مردم بصره، مسايل دينشان را از تو مىگيرند؟
گفت: آرى.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: سبحان الله! مسؤوليت بزرگى را به گردن گرفتهاى.از جانب تو سخنى برايم نقل كردهاند كه نمىدانم واقعا تو آن را گفتهاى يا بر تو دروغ بستهاند.
حسن بصرى گفت: آن سخن چيست؟
امام فرمود: مردم گمان كردهاند كه تو معتقدى خداوند امور بندگان را به خود آنان تفويض كرده است!
حسن بصرى سكوت اختيار كرده و هيچ نمىگفت!
امام باقر (علیه السلام) براى اين كه وى را به ريشه اشتباهش متوجه سازد و بنماياند كهعامل اصلى كج فهمى او، ناتوانى در فهم معارف قرآن است، برايش نمونهاى روشن آورد و گفت:
اگر خداوند در قرآنش به كسى ايمنى داده باشد، آيا براستى پس از اين ايمنى تضمين شده از سوى خدا، بر او ترسى هست؟
حسن بصرى گفت: خير، ترسى بر او نخواهد بود.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: اكنون آيهاى را برايت مىخوانم و سخنى با تو دارم، من گمان نمىكنم كه آن آيه را به گونه صحيح تفسير كرده باشى، و اگر غلط تفسير كردهاى، هم خودت را هلاك كردهاى و هم پيروانت را.
آن آيه اين است:
و جعلنا بينهم و بين القرى التى باركنا فيها قرى ظاهرة و قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالى و اياما آمنين (5)
شنيدهام كه گفتهاى مراد از سرزمين مبارك و امن، سرزمين مكه است؟ آيا كسانى كه براى حج به مكه سفر مىكنند مورد هجوم راهزنان قرار نمىگيرند و در مسير آن هيچ ترسى ندارند و اموالشان را از دست نمىدهند؟
حسن بصرى گفت: چرا.
امام فرمود: پس چگونه ايمن هستند و امنيت دارند؟ ! اين آيه مثالى است كه خداوند درباره ما اهل بيت رسالت، بيان داشته است.ما سرزمين مباركيم و سرزمينهاى آشكار (قرى ظاهرة) نمايندگان و فقهاى پيرو ما هستند كه ميان ما و شيعيانمان قرار دارند و مطالب ما را به آنان مىرساندند.
قدرنا فيها السير
مثالى است از حركت و كاوش علمى.
سيروا فيها ليالى و اياما
مثالى است از تهييج مردم براى كسب هماره دانش در زمينه حلال و حرام و واجبات و احكام از اهل بيت (علیه السلام) .
هر گاه مردم از اين طريق معارف دين را دريافت كنند، ايمن از شك و گمراهىاند...
اى حسن بصرى! اگر به تو بگويم جاهل اهل بصرهاى! سخنى به گزاف نگفتهام، از اعتقاد به تفويض، اجتناب كن، زيرا خداوند به دليل ضعف و سستى، تمام كارخلق را به ايشان وا ننهاده و از سوى ديگر ايشان را بناروا بر گناهان مجبور نساخته است. (6)
نظير چنين مباحثهاى از امام باقر (علیه السلام) با قتادة بن دعامة نيز نقل شده است:
قتادة بن دعامة از محدثان و مفسران مشهور اهل سنت است و از فقهاى بصره به شمار مىآيد .
امام به او فرمود: آيا تو فقيه اهل بصرهاى؟
قتاده گفت: چنين گمان مىكنند.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: آيا قرآن را بر اساس شناخت و علم تفسير مىكنى يا از روى ناآگاهى؟
قتادة گفت: بر اساس علم و مبانى علمى، قرآن را تفسير مىكنم.
امام فرمود: اگر براستى بر اساس علم تفسير مىكنى، از تو سؤال مىكنم كه مراد از آيه قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالى و اياما آمنين چيست؟
قتادة نظريهاى همانند سخنان حسن بصرى ابراز داشت، و امام همان پاسخ را به او ياد آور شد. (7)
رويارويى با بدعت و بدعتگذاران
بدعت در نظام عقيدتى و دستورى دين، يكى از نمودهاى بارز انحراف از مسير وحى مىباشد، كه عوامل و انگيزههاى مختلفى در پيدايش و شكلگيرى آن مؤثر است، از آن جمله:
الف ـ غرض ورزى و تدابير حيله گرانه عناصر ضد دين كسانى كه در باطن و اعماق ضمير خويش با پيام وحى بيگانهاند، و با شريعت تضاد دارند، زمانى كه قادر به مبارزه صريح و علنى با آن نباشند، مىكوشند تا با نفوذ دادن ايدههاى غير دينى و برنامههاى غير الهى در مجموعه باورها و دستورهاىمكتبى، به گونهاى خزنده، ماهيت و خاصيت اصلى دين را تضعيف كرده، آن را به انحراف بكشانند.
اين حركت، حركتى منافقانه است كه نسبت به اديان قبل از اسلام نيز از سوى عناصر مغرض و نا سالم اعمال مىشده است، تا راه ايمان را بر رهروان دين مخدوش سازند.
خداوند در افشاى چهره اين گروه و نيز تهديد آنان فرموده است:
فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم مما يكسبون (8)
واى بر آنان كه با دست خويش مطالبى را نوشته و به دروغ مىگويند: اين از نزد خداست.هدفشان از اين كار دستيابى به پولى اندك است.واى بر آنان از آنچه نوشتند و واى بر آنان از آنچه به دست آوردند!
ب ـ جهل و نارسايى علمى نسبت به مبانى و معارف اصيل دين
پيرايهها و باورهاى خرافى كه گاه در محيطهاى مذهبى رخ مىنمايد و به عنوان دين و باور دينى تلقى مىشود، معمولا ناشى از بىاطلاعى تودهها از مبانى اصيل مكتبى است.
زمانى كه نا آگاهان در مصدر قانونگذارى و يا اجرا قرار گيرند، چون از يك سو ناگزيرند كارها را سامان داده، پاسخى براى حل مشكلات و رخدادها بيابند، و از سوى ديگر آشنايى عميق با روح دين ندارند، با صلاحديد و تشخيص بشرى خويش يا بر اساس منافع مورد نظر خود، به وضع قوانين و ترويج انديشههاى غير دينى پرداخته، آنها را به نام دين قلمداد مىكنند .
اين گونه بدعتها به هر دو انگيزه، پس از رحلت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در اسلام رخ نمود، و يكى از رسالتهاى عمده اهل بيت (علیه السلام) پيراستن پيرايهها از دامان معرفت اسلامى و مبارزه با بدعتهايى بود كه با انگيزههاى مختلف صورت مىگرفت.
على (علیه السلام) به وجود اين بدعتها هشدار مى داد و مردم را از پيروى آنها نهى مى كردو مى فرمود :
ما احدثت بدعة الا ترك بها سنة، فاتقوا البدع و الزموا المهيع (9)
هيچ بدعتى گذاشته نشده، مگر آن كه به وسيله آن سنت و روشى از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به فراموشى گراييده است، از بدعتها بپرهيزيد و به راه روشن و نداى رساى ارزشهاى اصيل دين پايبند باشيد.
امام باقر (علیه السلام) در ارائه اين مسؤوليت الهى به تبيين مبانى اصيل و سنتهاى محمدى (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرداخته، نفى و طرد بدعتها را در محدوده رسالت علمى و عملى خود قرار داده بود.
براى دور داشتن مردم و عالمان و قضات از بدعت در دين، گاه خود به استدلال مىپرداخت و زمانى به روايات معصومان قبل از خود استشهاد مىكرد و اين خطبه را از على بن ابى طالب (علیه السلام) يادآور مىشد:
ايها الناس إنما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع، و احكام تبتدع، يخالف فيها كتاب الله، يقلد فيها رجال رجالا... (10)
هان اى مردم، سرآغاز شكلگيرى فتنهها و انحرافها، هواها و هوسهايى است كه مورد پيروى قرار مىگيرد و احكامى است كه در شريعت بدعت گذارده مىشود.در اين هوا پرستيها و بدعتگذاريها، با كتاب خدا مخالفت مىشود و مردم (به جاى تبعيت از وحى) از يكديگر پيروى مىكنند!
امام باقر (علیه السلام) مىفرمود: كسى كه به فرمان انسان گنهكار گردن نهد دين ندارد.
كسى كه به بدعت و سخنان باطلى كه به دروغ بر خدا بسته شده گردن نهد و پايبند باشد، دين ندارد.
كسى كه چيزى از آيات الهى را انكار نمايد، بىبهره از دين است. (11)
در حقيقت اين هر سه عنوان بر كسى كه بدعتى را بپذيرد، منطبق شده و صدقمىكند، زيرا بدعتگذار، معصيتكار و افترا زننده به خداست و كسى كه سخنان او را بپذيرد بىشك با حكم واقعى الهى كه در قرآن و سنت ياد شده، مخالفت كرده است.
امام باقر (علیه السلام) در تفسير آيه: هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا...
مىفرمود: اين گروه كه زيانكارترين مردمند و سعى و تلاش خويش را در زندگى دنيا به هدر داده و گم كردهاند و جاهلانه مىپندارند كه راه درستى را در پيش گرفتهاند، نصارا، كشيشان، رهبانان و نيز آن دسته از مسلمانانند كه در شبهات و هواهاى نفسانى فرو رفتهاند و گروههايى چون خوارج و اهل بدعت، در زمره ايشان جاى دارند. (12)
امام باقر (علیه السلام) در بيانى ديگر فرموده است:
كسى كه با گناه و ارتكاب كبائر، به مبارزه با خدا برخاسته و از خود جرأت نشان دهد، كافر است.كسى كه روش و دينى غير از دين خدا پى نهد، مشرك است. (13)
گرايش مردم به بدعتها، داراى عوامل و انگيزههاى متفاوتى است.گاه بدعتها به منظور تحريف دين صورت مىگيرد، و گاه ناشى از جهل به مبانى و معارف مكتب است، و زمانى هم معلول تعصبها و رسوم غلط اجتماعى و يا محاسبههاى شخصى است.
يكى از مسايلى كه در عصر پيامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مشروع بوده، ولى در عصر عمر بن خطاب ممنوع و حرام اعلام گرديد، متعه (ازدواج موقت) است.
عمر بن خطاب بر اساس باورها و صلاح انديشى شخصى خود، اعلام كرد:
متعتان كانا على عهد رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آنهى عنهما و اعاقب عليهما: متعة النساء و متعة الحج . (14)
ادامه دارد...
پس از رسول خدا، ظاهرا قرآن، به عنوان منبع اصلی شناخت مسايل عقيدتى وعبادى و سياسى، در جامعه اسلامى باقى ماند، اما از آن جا كه اين منبع ژرف نياز به مفسرانى آشنا با پيام وحى داشت و دستهاى سياست،اين مفسران واقعى (اهل بيت عليهم السلام) را در جامعه منزوى ساخته بود، با گذشت زمان، نيازهاى اعتقادى و پرسشهاى عبادى و مسايل مستحدث يكى پس از ديگرى رخ نمود
و كسانى كه در جامعه به عنوان عالم و محدث شناخته مىشدند، ناگزير بايد جوابى را براى هر پرسش و مسأله تدارك مىديدند!
عدم احاطه كامل آنان بر مجموعه معارف قرآنى از يك سو، و عدم آشنايى آنان با فرهنگ ويژه وحى از سوى ديگر، سبب گرديد تا با قياس و توجيه گرى و استحسان و تكيه بر آراى شخصى و گاه احاديث بىريشه و اقوال بىاساس، عقيدهاى را ابراز كرده و يا فتوايى دهند.
بنابر اين، يكى از راههاى اساسى مبارزه با اين مشكل، بازگرداندن مردم به قرآن و هشدار دادن آنان نسبت به آراى ساختگى و غير مستند به وحى بود.
امام باقر (علیه السلام) در اين راستا مىفرمود:
هر گاه من حديث و سخنى براى شما گفتم، ريشه و مستند قرآنى آن را از من جويا شويد.سپس آن حضرت در برخى سخنانش فرمود: پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از قيل و قال (بگو مگو و مشاجره) و هدر دادن و تباه ساختن اموال و پرس و جوى زياد، نهى كرده است.
به آن حضرت گفته شد: اين مطالب در كجاى قرآن آمده است؟
امام باقر (علیه السلام) فرمود: در قرآن آمده است : لا خير فى كثير من نجواهم الا من امر بصدقة أو معروف أو اصلاح بين الناس (1)
(اين آيه دلالت مىكند كه بيشتر سخنان نجوايى و به درازا كشيده فاقد ارزش است، مگر سخنى كه در آن امر به انفاق يا كار نيك و يا اصلاح ميان مردم باشد) .
و لا تؤتوا السفهاء اموالكم التى جعل الله لكم قياما (2)
(از اين آيه استفاده مىشود كه اموال را نبايد در معرض نابودى و تباهى قرارداد).
لا تسئلوا عن اشياء ان تبد لكم تسؤكم (3)
(و اين آيه مىنماياند كه هر سؤالى شايسته و مفيد و مثبت نيست، و چه بسا پرسشهايى كه به ناراحتى و نگرانى خود انسان بينجامد) . (4)
امام باقر (علیه السلام) با اين شيوه، در صدد بود تا روحيه قرآن گرايى را در ميان اهل دانش و جامعه اسلامى تقويت نمايد، و از اين طريق انحراف بينشهاى سطحى و عالم نمايان خود محور را به مردم يادآور شود، چه، در برخى مباحثهها، با صراحتى فزونتر به اين نكته پرداخته است :
حسن بصرى نزد امام باقر (علیه السلام) آمد و گفت: آمدهام تا مطالبى درباره قرآن از شما بپرسم .
امام فرمود: آيا تو فقيه اهل بصره نيستى؟
پاسخ داد: اين چنين گفته مىشود.
امام فرمود: آيا در بصره شخصى هست كه تو مسايل و احكام را از او دريافت كنى؟
پاسخ داد: خير.
امام فرمود: بنابر اين، همه مردم بصره، مسايل دينشان را از تو مىگيرند؟
گفت: آرى.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: سبحان الله! مسؤوليت بزرگى را به گردن گرفتهاى.از جانب تو سخنى برايم نقل كردهاند كه نمىدانم واقعا تو آن را گفتهاى يا بر تو دروغ بستهاند.
حسن بصرى گفت: آن سخن چيست؟
امام فرمود: مردم گمان كردهاند كه تو معتقدى خداوند امور بندگان را به خود آنان تفويض كرده است!
حسن بصرى سكوت اختيار كرده و هيچ نمىگفت!
امام باقر (علیه السلام) براى اين كه وى را به ريشه اشتباهش متوجه سازد و بنماياند كهعامل اصلى كج فهمى او، ناتوانى در فهم معارف قرآن است، برايش نمونهاى روشن آورد و گفت:
اگر خداوند در قرآنش به كسى ايمنى داده باشد، آيا براستى پس از اين ايمنى تضمين شده از سوى خدا، بر او ترسى هست؟
حسن بصرى گفت: خير، ترسى بر او نخواهد بود.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: اكنون آيهاى را برايت مىخوانم و سخنى با تو دارم، من گمان نمىكنم كه آن آيه را به گونه صحيح تفسير كرده باشى، و اگر غلط تفسير كردهاى، هم خودت را هلاك كردهاى و هم پيروانت را.
آن آيه اين است:
و جعلنا بينهم و بين القرى التى باركنا فيها قرى ظاهرة و قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالى و اياما آمنين (5)
شنيدهام كه گفتهاى مراد از سرزمين مبارك و امن، سرزمين مكه است؟ آيا كسانى كه براى حج به مكه سفر مىكنند مورد هجوم راهزنان قرار نمىگيرند و در مسير آن هيچ ترسى ندارند و اموالشان را از دست نمىدهند؟
حسن بصرى گفت: چرا.
امام فرمود: پس چگونه ايمن هستند و امنيت دارند؟ ! اين آيه مثالى است كه خداوند درباره ما اهل بيت رسالت، بيان داشته است.ما سرزمين مباركيم و سرزمينهاى آشكار (قرى ظاهرة) نمايندگان و فقهاى پيرو ما هستند كه ميان ما و شيعيانمان قرار دارند و مطالب ما را به آنان مىرساندند.
قدرنا فيها السير
مثالى است از حركت و كاوش علمى.
سيروا فيها ليالى و اياما
مثالى است از تهييج مردم براى كسب هماره دانش در زمينه حلال و حرام و واجبات و احكام از اهل بيت (علیه السلام) .
هر گاه مردم از اين طريق معارف دين را دريافت كنند، ايمن از شك و گمراهىاند...
اى حسن بصرى! اگر به تو بگويم جاهل اهل بصرهاى! سخنى به گزاف نگفتهام، از اعتقاد به تفويض، اجتناب كن، زيرا خداوند به دليل ضعف و سستى، تمام كارخلق را به ايشان وا ننهاده و از سوى ديگر ايشان را بناروا بر گناهان مجبور نساخته است. (6)
نظير چنين مباحثهاى از امام باقر (علیه السلام) با قتادة بن دعامة نيز نقل شده است:
قتادة بن دعامة از محدثان و مفسران مشهور اهل سنت است و از فقهاى بصره به شمار مىآيد .
امام به او فرمود: آيا تو فقيه اهل بصرهاى؟
قتاده گفت: چنين گمان مىكنند.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: آيا قرآن را بر اساس شناخت و علم تفسير مىكنى يا از روى ناآگاهى؟
قتادة گفت: بر اساس علم و مبانى علمى، قرآن را تفسير مىكنم.
امام فرمود: اگر براستى بر اساس علم تفسير مىكنى، از تو سؤال مىكنم كه مراد از آيه قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالى و اياما آمنين چيست؟
قتادة نظريهاى همانند سخنان حسن بصرى ابراز داشت، و امام همان پاسخ را به او ياد آور شد. (7)
رويارويى با بدعت و بدعتگذاران
بدعت در نظام عقيدتى و دستورى دين، يكى از نمودهاى بارز انحراف از مسير وحى مىباشد، كه عوامل و انگيزههاى مختلفى در پيدايش و شكلگيرى آن مؤثر است، از آن جمله:
الف ـ غرض ورزى و تدابير حيله گرانه عناصر ضد دين كسانى كه در باطن و اعماق ضمير خويش با پيام وحى بيگانهاند، و با شريعت تضاد دارند، زمانى كه قادر به مبارزه صريح و علنى با آن نباشند، مىكوشند تا با نفوذ دادن ايدههاى غير دينى و برنامههاى غير الهى در مجموعه باورها و دستورهاىمكتبى، به گونهاى خزنده، ماهيت و خاصيت اصلى دين را تضعيف كرده، آن را به انحراف بكشانند.
اين حركت، حركتى منافقانه است كه نسبت به اديان قبل از اسلام نيز از سوى عناصر مغرض و نا سالم اعمال مىشده است، تا راه ايمان را بر رهروان دين مخدوش سازند.
خداوند در افشاى چهره اين گروه و نيز تهديد آنان فرموده است:
فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم مما يكسبون (8)
واى بر آنان كه با دست خويش مطالبى را نوشته و به دروغ مىگويند: اين از نزد خداست.هدفشان از اين كار دستيابى به پولى اندك است.واى بر آنان از آنچه نوشتند و واى بر آنان از آنچه به دست آوردند!
ب ـ جهل و نارسايى علمى نسبت به مبانى و معارف اصيل دين
پيرايهها و باورهاى خرافى كه گاه در محيطهاى مذهبى رخ مىنمايد و به عنوان دين و باور دينى تلقى مىشود، معمولا ناشى از بىاطلاعى تودهها از مبانى اصيل مكتبى است.
زمانى كه نا آگاهان در مصدر قانونگذارى و يا اجرا قرار گيرند، چون از يك سو ناگزيرند كارها را سامان داده، پاسخى براى حل مشكلات و رخدادها بيابند، و از سوى ديگر آشنايى عميق با روح دين ندارند، با صلاحديد و تشخيص بشرى خويش يا بر اساس منافع مورد نظر خود، به وضع قوانين و ترويج انديشههاى غير دينى پرداخته، آنها را به نام دين قلمداد مىكنند .
اين گونه بدعتها به هر دو انگيزه، پس از رحلت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در اسلام رخ نمود، و يكى از رسالتهاى عمده اهل بيت (علیه السلام) پيراستن پيرايهها از دامان معرفت اسلامى و مبارزه با بدعتهايى بود كه با انگيزههاى مختلف صورت مىگرفت.
على (علیه السلام) به وجود اين بدعتها هشدار مى داد و مردم را از پيروى آنها نهى مى كردو مى فرمود :
ما احدثت بدعة الا ترك بها سنة، فاتقوا البدع و الزموا المهيع (9)
هيچ بدعتى گذاشته نشده، مگر آن كه به وسيله آن سنت و روشى از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به فراموشى گراييده است، از بدعتها بپرهيزيد و به راه روشن و نداى رساى ارزشهاى اصيل دين پايبند باشيد.
امام باقر (علیه السلام) در ارائه اين مسؤوليت الهى به تبيين مبانى اصيل و سنتهاى محمدى (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرداخته، نفى و طرد بدعتها را در محدوده رسالت علمى و عملى خود قرار داده بود.
براى دور داشتن مردم و عالمان و قضات از بدعت در دين، گاه خود به استدلال مىپرداخت و زمانى به روايات معصومان قبل از خود استشهاد مىكرد و اين خطبه را از على بن ابى طالب (علیه السلام) يادآور مىشد:
ايها الناس إنما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع، و احكام تبتدع، يخالف فيها كتاب الله، يقلد فيها رجال رجالا... (10)
هان اى مردم، سرآغاز شكلگيرى فتنهها و انحرافها، هواها و هوسهايى است كه مورد پيروى قرار مىگيرد و احكامى است كه در شريعت بدعت گذارده مىشود.در اين هوا پرستيها و بدعتگذاريها، با كتاب خدا مخالفت مىشود و مردم (به جاى تبعيت از وحى) از يكديگر پيروى مىكنند!
امام باقر (علیه السلام) مىفرمود: كسى كه به فرمان انسان گنهكار گردن نهد دين ندارد.
كسى كه به بدعت و سخنان باطلى كه به دروغ بر خدا بسته شده گردن نهد و پايبند باشد، دين ندارد.
كسى كه چيزى از آيات الهى را انكار نمايد، بىبهره از دين است. (11)
در حقيقت اين هر سه عنوان بر كسى كه بدعتى را بپذيرد، منطبق شده و صدقمىكند، زيرا بدعتگذار، معصيتكار و افترا زننده به خداست و كسى كه سخنان او را بپذيرد بىشك با حكم واقعى الهى كه در قرآن و سنت ياد شده، مخالفت كرده است.
امام باقر (علیه السلام) در تفسير آيه: هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا...
مىفرمود: اين گروه كه زيانكارترين مردمند و سعى و تلاش خويش را در زندگى دنيا به هدر داده و گم كردهاند و جاهلانه مىپندارند كه راه درستى را در پيش گرفتهاند، نصارا، كشيشان، رهبانان و نيز آن دسته از مسلمانانند كه در شبهات و هواهاى نفسانى فرو رفتهاند و گروههايى چون خوارج و اهل بدعت، در زمره ايشان جاى دارند. (12)
امام باقر (علیه السلام) در بيانى ديگر فرموده است:
كسى كه با گناه و ارتكاب كبائر، به مبارزه با خدا برخاسته و از خود جرأت نشان دهد، كافر است.كسى كه روش و دينى غير از دين خدا پى نهد، مشرك است. (13)
گرايش مردم به بدعتها، داراى عوامل و انگيزههاى متفاوتى است.گاه بدعتها به منظور تحريف دين صورت مىگيرد، و گاه ناشى از جهل به مبانى و معارف مكتب است، و زمانى هم معلول تعصبها و رسوم غلط اجتماعى و يا محاسبههاى شخصى است.
يكى از مسايلى كه در عصر پيامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مشروع بوده، ولى در عصر عمر بن خطاب ممنوع و حرام اعلام گرديد، متعه (ازدواج موقت) است.
عمر بن خطاب بر اساس باورها و صلاح انديشى شخصى خود، اعلام كرد:
متعتان كانا على عهد رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آنهى عنهما و اعاقب عليهما: متعة النساء و متعة الحج . (14)
ادامه دارد...