نظر کُربن در بارة تشيّع
دکتر کُربن در مقالة «سه گفتار در باب تاريخ معنويّت ايران» که نخست در برنامة سازمان فرهنگ فرانسه از راديوي آن کشور ايراد شده است، شيعه را فرقه يا پيروان مکتبي معرفي مي کند که به شخصيّت حضرت عليّ بن ابي طالب، داماد حضرت رسول و امام اوّل، از بابت مقام فضل و روحانيّت و اولويّت و مولويّت يکتا و بي مثال او گرويدهاند، و شخصيّت بارزِ معنوي او را کعبة آمال و نقطة اولاي قلوب خود قرار دادهاند. او بيان مي كند که به واسطة همين صدق و خلوص و ارادتِ خاص به شخصيّت امام است که شيعة خاصِّ ايران به «شيعة اماميّه» اشتهار يافته و از ساير فِرَقِ شيعه ممتاز گرديده است (کُربن، 1384: ص210).
كُربَن عقيده داشت كه خلافت پيغمبر و ديگر ائمه هدي بدون واسطه است. مطالعات او در بارة تشيع خوب بود و چون مطالعاتي در تطبيق در باره تشيع و اديان و مذاهب ديگر مانند مسيحيت انجام داده بود در شيعه اين مزيت را ميديد كه هميشه شخصي رابطه بين حق و خلق هست، رابطي كه غايب است مانند حضرت مهدي در اين زمان، يا حاضر مانند ديگر امامان معصوم در زمان خودشان.
علامه طباطبايي (رحمة الله علیه) در ملاقاتي با هانري کُربن در تهران، از قول او، وجه امتياز تشيّع را در مقايسه با ساير اديان آسماني و مذهب اهل سنّت مطرح كرده و مي نويسد:
شب 16 مهر ماه 1338 طبق مواعدة قبلي، ملاقات دويم در محيط گرم و دوستانه به عمل آمد. در اين مجلس، آقاي دکتر کُربن گفتند: «امسال، موقعي که اروپا بودم، در «ژنو» کنفرانسي در موضوع «امام منتظَر» به عقيدة شيعه دادم و اين مطلب براي دانشمندان اروپايي که حضور داشتند، کاملاً تازگي داشت». آقاي دکتر کُربن سپس اضافه کرد:
به عقيدة من، مذهب تشيّع تنها مذهبي است كه رابطة هدايت الهي را ميان خدا و خلق، هميشه زنده نگه داشته و به طور مستمر و پيوسته ولايت را زنده و پابرجا مي گذارد. مذهب يهود، نبوّت را كه رابطه اي است واقعي ميان خدا و عالم انساني، در حضرت كليم ختم كرده و پس از آن، به نبوت حضرت مسيح و حضرت محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اذعان ننموده و رابطة مزبور را قطع مي كند. نيز مسيحيان در حضرت عيسي متوقّف شدند و اهل سنّت از مسلمانان نيز در حضرت محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) توقّف نموده و با ختم نبوّت در ايشان، ديگر رابطه اي ميان خالق و خلق، موجود نمي دانند.
تنها، مذهب تشيّع است كه نبوّت را با حضرت محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ختم شده مي داند؛ ولي ولايت را كه همان رابطة هدايت و تكميل مي باشد، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند؛ رابطه اي كه از اتّصال عالم انساني به عالم الوهي حكايت مي كند؛ به واسطة دعوت هاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمّد (صلوات اللّه عليهم اجمعين)؛ و بعد از حضرت محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به واسطة همين رابطة ولايت، جانشين وي (به عقيدة شيعه) زنده بوده و هست و خواهد بود. و اين حقيقتي است زنده كه هرگز نظر علمي نمي تواند آن را از خرافات شمرده و از ليست حقايق، حذف نمايد.
به عقيدة من، همة اديان، برحق بوده و يك حقيقت زنده را دنبال مي كنند، و همة اديان در اثبات وجود اين حقيقت زنده، مشتركند. آري؛ تنها مذهب تشيّع است كه به زندگي اين حقيقت، لباس دوام و استمرار پوشانده است (طباطبايي، 1339: ص 20-21).
کُربن خلاصة همين مطلب را به بياني ديگر چنين مطرح مي كند:
در اسلام، همگان به اتّفاق بر آنند که دايرة نبوّت، با محمّد خاتم پيامبران بسته شده است؛ اما در تشيّع، با بسته شدن دايرة نبوّت، دايرة ولايت – يعني دايرة تعليم معنوي- آغاز شده است. در واقع، آنچه به نظر نويسندگان شيعي بسته شده «نبوّت تشريعي» است؛ امّا خود نبوّت، به معناي وضعيت معنوي کساني است که پيش از اسلام، انبيا ناميده مي شدند؛ ولي از آن پس، اولياء ناميده مي شوند. واژه تغيير کرده؛ امّا واقعيت همان است. اين است بينش ويژة اسلامِ شيعي که بدين سان در آن، انتظار آينده اي که اسلام شيعي ناظر به آن است، جان مي گيرد (کُربن، 1388:ص67).
هم او در مقالة «زندگي، شخصيّت و آثار ملاّصدراي شيرازي» ياد آور مي شود:
وقتي گفته مي شود نبوّت به پايان رسيده و حضرت محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خاتم انبيا است، از نظرگاه الهياتِ شيعي، صرفاً بيان اين مطلب است که فقط دايرة نبوّتِ تشريعي خاتمه يافته است؛ زيرا اختتام دايرة نبوّت، مشخّص کنندة افتتاح دايرة ولايت است، و پس از دايرة نبوّت، دايرة ولايت آغاز مي شود؛ يعني اين که آشنايي معنوي اوليا با دوازده امام که يکي بعد از ديگري ظهور فرمودهاند، افتتاح شده و تا ظهور دوازدهمين امام در آخر دورة دهري ما، ادامه خواهد داشت.
البتّه تا آن موقع و از لحظة وفات پدر، يعني حضرت امام حسن عسکري (وفات: 260ق- 874 م)، امام خردسال، حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) غايب است و زندگاني مردم اين عصر در «زمان غيبت» مي گذرد (کُربن، 1384:ص68).
معرفي اجمالي امام منتظَر
کُربن براي معرفي اجمالي حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در بياني لطيف چنين مي نويسد:
اصطلاح صاحب الزّمان، عنوان ويژة امام غايب است؛ کسي که براي حواس ظاهري، ناپيدا؛ ولي حاضر در قلب مؤمنان است؛ او که فرزند امام يازدهم، امام حسن عسکري، و نرگس، از امير زادگان بوزانطيه (بيزانس) بود، در قلب ارادت شيعيانِ پارسا و تأمل حکما قرار دارد. او را امام منتظَر، مهدي و قائم قيامت نيز ناميدهاند. (هانريکُربن، 1388: ص 103).
وي در جاي ديگر، امام را مظهر وجود باري تعالي و تجلّي ذات او معرفي مي کند و تذکّر مي دهد که اين مظهريّت، نبايد با مفهوم تجسّدِ خداوند که در حکمت الهي دين مسيح مذکور و مقبول است، اشتباه گرفته شود. سپس اضافه مي کند:
نزد شيعة اماميّه، مظهريّت مزبور در شخصيت هاي مقدّس دوازده امام است که آخرين آنها در سنين کودکي در سال 874 م با غايب شدن خود، تلاش قدرت هاي اهريمني را که به نابود ساختن ثروت معنوي امامت در روي کرة زمين کمر بسته بودند، نقش بر آب ساخت.
معروف است که امام دوازدهم در آخرالزّمان به منظور برقراري حکومت نور مطلق و احياي زمين و آسمان، ظهور خواهد کرد. هر چند ما اکنون در زمان غيبت کبراي امام زيست مي کنيم؛ ليکن امام غايب، سرور پنهان و حاضر زمان ما است و امروزه کلّية شيعيان ايران، روي دل به سوي او و صورت نوراني وي دوخته دارند و از صميمِ قلب، او را دوست مي دارند و به او متوجّه هستند (کُربن، 1384: ص212).[2]
امامان شيعه و فتوّتِ معنوي
استاد کُربن که به نوعي مجذوب کلمة زيباي فتوّت و جوانمردي شده، معتقد است که در زبان فارسي، کلمهاي عالي و پرجلال وجود دارد و آن کلمه «جوانمردي» است؛ که به نظر او، بهترين تعبير و ترجمة آن به زبان فرانسه، Chevalerie Spirituelle يعني «اصول فتوّت معنوي» است. اين اصول قهرماني که زهد و پارسايي آن، سرچشمه و منشأ تاريخ و ادبيات قدّيسين و اولياء الله و ائمّة اطهار مي باشد، نثار راه آنان نيز شده است و به خصوص تحت جاذبة سيما و شمايل امام دوازدهم قرار دارد، و اين امام با زهد و تقواي خود، مذهب تشيّع ايراني را رشد و کمال بخشيده و تقويت کرده و شکل صريح و روشن وجدان مذهبي تشيّع را بيان كرده است.
به طور قطع، هيچ يك از دوازده امام به مرگ عادي و طبيعي نمردهاند و البته چگونه ممکن است مرگ افراد بشري که بر اثر عمل تجلّي الهي خود، تغيير سيما دادهاند، مرگي عادي باشد؟ سيماي آخرين امامان که ملأ آسماني مذهب شيعة اثناعشري را تکميل ميکنند، شايد بيش از سيماي ائمة ديگر، جذاب و جالب باشد....
در اعماق و پشت پردة اين «اصول فتوّت معنوي» که در خدمت امام قائم درآمده و وجود او را صيانت ميکند، احساسات غامض و بُغرنج يک نوع جمع اضداد را ميتوان مکشوف ساخت و اَرجح آن است که آن را با توکّل در عين نوميدي «لوتر» بيان و ترجمه کنيم؛ يعني نوميدي و يأس کامل از اين عالم و در عين حال، اعتماد و رجاي واثق بدان و اين هدف که هرگز مأيوس نميشود.
اين امر در حقيقت و نفسالامر، راز بديع و اسم اعظم زهد و تقوايي است که معلول و منبعث از سيماي امام دوازدهم است و به سالک طريق عرفان و معرفت، جستوجوي امام عصر خود را تکليف مينمايد، و عبارت از يک نوع وَجد و هيجان نهاني و عدم اعتماد موثّق است که موجب شعشعه و تلألؤ چراغاني شب پانزدهم شعبان ميشود.
همين امر با کمال دقّت و صحّت، در يکي از ادعية دين زردشت چنين بيان ميشود: «آيا امکان دارد در زمرة کساني باشيم که سيماي عالم را دگرگون خواهند ساخت؟»
نيز در هر ورد و ذکري که مربوط به امام منتظَر است، ديده ميشود؛ مانند: «عَجَّلاللهُ تعالي فرَجَه»؛ زيرا از برکت عظمت و وسعت اين آينده است که انسان ممکن است برابر عموم شياطين و اهريمنان اين عالم، مقاومت ورزد و تسليم آنان نشود» (كُربَن، همان: ص327-328).
غيبت امام
يکي از مهم ترين موضوعاتي که در بارة امام زمان (علیه السلام) مورد بحث و نظر قرار مي گيرد، مسألة فلسفة غيبت و ظهور آن حضرت است. کُربن معتقد است که فلسفة غيبت و ظهور امام زمان(علیه السلام) را بايد در شايستگي افراد و ميزان معرفت آنان يا ناشايستگي آنان جست و جو کرد. او در اين باره مي نويسد:
ظهور يا عدم ظهور امام، بر افراد، به شايستگي آنان بستگي دارد. ظهور امام، عين تجديد حيات آنان است و معناي عميق انديشة شيعيِ غيبت و ظهور امام نيز جز اين نيست. افراد، با ناتوان ساختن خود براي رؤيت امام، او را نسبت به خود، در پس حجاب قرار داده اند؛ زيرا آنان اعضاي «درّاکة تجلّي الهي» و اين «معرفت قلبي» را که در معرفت شناسي امامان تعريف شده بود، از دست داده يا فلج کردهاند. بنا براين، تا زماني که انسان توان شناخت امام را نداشته باشد، سخن گفتن از ظهور او بي معناست. (کُربن، 1388: ص 105).
حقيقت ظهور
او ظهور حكومت مهدوي را تجلي و آشكار شدن باطن تمامي اديان ابراهيمي ميداند، و هر آن چه را که جزء آمال پيامبران بزرگوار بوده را به دست با برکت حضرت مهدي (علیه السلام) قابل تحقّق دانسته، ميگويد:
سر انجام، امام دوازدهم (مهدي، امام منتظَر، امام غايب) ظهور خواهد کرد و در پايان عالَم، باطن همة وحي هاي الهي را آشكار خواهد كرد (کُربن، 1388: ص 19).
از نظر هانري کُربن، اساس، اهداف و شيوه هاي تبليغي و ارشادي امامان معصوم (علیه السلام) با روش هايي که ارباب کليسا به کار مي گيرند بسيار متفاوت بوده است، و به ويژه در عصر ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با توجّه به برخورداري آن حضرت از امدادهاي الهي، علم و حقايق، به گونه اي خاص بر بشريت آشکار خواهد شد. کُربن در مقالة «تأويل قرآن و حکمت معنوي اسلام» مي نويسد:
تعليم، يعني کار ارشادِ خلق که خاصّ امام است، با کاري که ارباب کليسا مي کنند، قابل قياس نيست. امام، مرد خدا و برخوردار از الهامات غيبي است و از اين طريق با حقايق، آشنا مي شود، و تعليم او ذاتاً تعليم حقايق و معاني باطن است و در آخر الزّمان با ظهور امام منتظَر، وحي کامل مي شود و همة حقايق آشکار مي گردد. (کُربن، 1384: ص240).
ادامه دارد..
دفاع کُربن از تشيّع و موضوع مهدويت
هانري کُربن، در مصاحبه اي كه با يکي از شخصيت هاي غربزدة اُردني داشت، ضمن بيان مطالب متنوّعي، در بارة مفهوم غيبت امام زمان (علیه السلام) بيان مي كند
اصل و حقيقت «غيبت» هرگز در چارچوب درخواستهاي دنياي امروز در معرض تفكّر عميق قرار نگرفته است. كاملاً بجا است كه حقيقت مزبور با توجّه خاص به نكتهاي كه توسّط «مفضَّل» اعلام شده و ميگويد:
«باب دوازدهم، بر اثر غيبت، امام دوازدهم در پردة غيب و نهان مستور گرديده است»، مورد توجّه قرار گيرد. معناي اين امر -به عقيدة اين جانب چشمهاي است بينهايت و ابدي از معاني و حقايق. در حقيقت تِرْياق قاطعي است برابر هرگونه سموم «سوسياليزاسيون» و «ماترياليزاسيون» و عامّه پسند كردن اصل و حقيقت معنوي.
به عقيدة حقير، حقيقت غيبت، اساس و بنيان اصيل سازمان جامعة اسلامي است، و بايد به منزلة پايگاه معنوي غيبي تلقّي شود و از هرگونه تبديل و تحوّل و تجسّم به صور مادّي و اجتماعي در سازمانهاي اجتماعي، مصون و محفوظ بماند....
به نظر اين جانب غيبت، متضمّن حقيقتِ چنان روشني است كه هرگز اجازة چنين ابهام و اغتشاش فكري را نميدهد، و ميتواند تنها علاج چنين تشويش و درهم ريختگي - اگر پيش آمد - محسوب شود.
به نظر اين جانب، «معنويّت اسلام» تنها با «تشيّع» قابل حيات و دوام و تقويت است، و اين معنا، برابر هرگونه تحوّل و تغييري كه جوامع اسلامي دستخوش آن باشند، استقامت خواهد كرد.
کُربن، در بخش ديگري از اين مصاحبه، دربارة رابطة حقيقي امام زمان (علیه السلام) با حيات معنوي مي گويد:
امام زمان مفهوم اعلايي است كه مكمّل مفهوم غيبت ميباشد؛ ولي كاملاً مرتبط با شخصيّت امام غايب است.
اين جانب مفهوم «امام غايب» را با روح غربي خودم به نحو تازه و بكري احساس و ادراك ميكنم و چنين به تفكّر و دلم الهام ميشود كه رابطة حقيقي آن را با حيات معنوي بشر، وابسته ميدانم. گويي اين رابطه در خاطر من، جايي حقيقي گرفته است؛ به منزلة يك دستورالعمل باطني و معنوي كه هر فرد مؤمني را بنفسه با شخصيّت امام، قرين و همراه بشناسد، و سلسلهاي از جوانمردان معنوي و آيين فتوّت از بين رفته را بازيافته باشد؛ به شرط آن كه اين حقيقت اخير را با شرايط و امكانات روحي امروز وفق بدهيم.
به نظر اين جانب اين رابطة خصوصي ارواح با امام غايب، تنها ترياق بر ضدِّ مختلط ساختن حقيقت دين است. حيثيّت امام و اقرار او مانند اصالت حياتش منحصراً معنوي است. همچنين است توجّه ما به تعليمات ائمّهاي كه ظهور كرده و اكنون در عالم معنا زيست ميكنند.
مستشرقاني كه مذهب تشيّع را به منزلة يك مذهب متمركز و استبدادي معرفي كردهاند، مسلّماً دچار گمراهي و اشتباه عظيم گرديدهاند، و اين طرز فكر از مفهوم كليسا و روحانيّت مسيح، در ذهن آنان به قرينة فكري وارد شده است (طباطبايي، 1370: ص 21 - 35).
توجه به انحرافات پيرامون مهدويّت
پروفسور كُربَن در موارد محدودي به برخي انحرافات اشاره ميكند، اما ضعف برجستهاي كه در آراي اين فيلسوف متاخر مشاهده ميشود، اين است كه وي تنها به جنبه عرفاني و فلسفي دين توجه دارد و شيعه را تنها از منظر باطني و عرفاني آن مورد توجه قرار ميدهد، و به صحت تاريخي اين نگرش در افكار فرقه هايي چون اسماعيليه و شيخيه توجه نميكند.
به هرحال وي آسيبها و انحرفاتي را كه برخي فرقههاي انحرافي پيرامون موضوع مهدويت به وجود آوردهاند، بررسي كرده، مخاطبان خود را به دو نمونه مهم از اين انحرافات توجه ميدهد. او در مقالهاي در «باب امام دوازدهم» بيان ميكند:
هر نوع توهّمات مذهبي (نظير توهّمات بهائيّه) که منجر به مشابهت با امام منتظَر گردد، به عنوان سوء قصد ضدّ مذهبي برضد ايمان نسبت به امام زمان تلقّي ميشود، و هرچه جمعي از اتباع و مريدان براي اقناع مردم بکوشند، مردم بيشتر تناقضات و تضادهاي ايشان را رسوا و بر ملا مي سازند؛ زيرا هنگامي که امام هادي ظهور کند و جهان را از عدل و داد و حقيقت پر سازد، به همان منهج که امروز از ظلم و جبر و شقاوت و کذب پر مي باشد، ديگر احتياج به اثبات امري وجود نخواهد داشت و اعمال امام غايب، خود دالّ بر حقّانيّت او خواهد بود. ( کُربن، 1384: ص327).
او در مقالة «پيش داوري هايي در بارة تشيّع» بيان مي كند که شيعة دوازده امامي و عرفان شيعي، هميشه به اعتدال و تقارن بين ظاهر و باطن، و نماد و نمادينه تمايل دارد و اين تعادل بر عکس، نزد بعضي از صوفيّه به مخاطره افتاده است. وي سپس احترام افراطي در تصوّف به شيخ و قطبشان را مورد نقد قرار داده، اضافه مي کند:
يک نشانة اين عدم تعادل، آن است که برخي سلسله هاي تصوّف به يک شيخ يا قطب، ارادت فوق العاده دارند که عملاً ممکن است تجسّم مريي يا جانشين امام تلقّي شود. اگر يک شيخ صوفي، مانند سعدالدّين حمويه، ارادت فوق العاده اي نسبت به امام دوازدهم دارد، بر عکس نزد برخي ديگر از صوفيّه، برداشتي که از شخصيّت شيخ دارند، ممکن است باعث تقليل جايگاه امام شود، و اين، همان چيزي است که براي تفکّر ناب شيعي غير قابل تحمّل است؛ زيرا اين تصوّف که غالباً نوعي احترام افراطي را نسبت به شخص قطب به همراه مي آورد، مسايل ناشي از غيبت امام را خدشه دار مي سازد؛ غيبتي که بايد تا پايان دوران ما به طول انجامد (كُربَن، همان: ص296).
البته، کُربن در کتاب «تاريخ فلسفة اسلامي» معتقد است که آغاز صوفيه در تشيّع بوده، و مي گويد که اعضاي گروهي از اهل معنويت شيعي، کوفي بودند که در فاصلة سدهها ي دوم و سوم هجري، صوفي ناميده شدند. چنان که از متن عين القضات همداني (درگذشتة 525ق / 1131م) بر مي آيد، در ميان آنان، مردي «عَبدک» نام بود. كُربَن بعد از بيان اين موضوع، بين تصوّف شيعي و تصوّف سنّي تفاوت قايل شده، چنين مي نويسد:
اگر به مفهوم ولايت توجّه داشته باشيم که در قلب تشيّع قرار دارد، و اگر قلب ماهيت آن را در تصوّف سنّي - براي مثال در آثار شيخي چون حکيم تِرمذي – در نظر آوريم، ملاحظه مي شود که توضيحي براي ذمّ امامان و شيعيان در قبال –لااقل- گروه خاصي از صوفيان وجود دارد. در واقع، نظرية ولايت، نزد اين گروه اخير، مبين گذار به تصوّف سنّي از مجراي حذف امامت است، حتّي اگر مجبور باشند نوعي امام شناسي بون امام (مانند مسيح شناسي بدون مسيح) ارايه کنند.
نيز مي نويسد:
به نظر مي رسد در درجة نخست، سازمان فرقه اي صوفيه، مورد نقد و ذمّ شيعه قرار گرفته باشد؛ زيرا خانقاه، لباس روحاني، نقش شيخ که به جانشيني امام به ويژه امام غايب، پيشوا و راهنمايي دروني، از اين حيث که غايب است، ميل مي کرد (کُربن، 1388: ص 268-269).
انتقادي به كُربَن
در خلال بحث، نقطه نظراتي دربارة برخي مطالب بيان كرديم، ولي شايد مهم ترين انتقاد به تحقيقات كُربَن، عدم توجه او به بعد اجتماعي ظهور حضرت حجت و قرار گرفتن دوران غيبت، ميان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قيام بالسيف مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است. بيترديد نميتوان كنار عروج عرفاني شيعيان كه كُربَن به درستي آن را يكي از شرايط اساسي دقيق ديدار معصوم ياد ميكند، از وجه اجتماعي و مبارزه فراگير آن امام با ظلم سياسي، اقتصادي و فرهنگي مستكبران، چشم پوشيد، و خروج عاشقانه اباعبدالله را براي اصلاح اجتماعي امت جدش، به فراموشي سپرد، و از عنصر سياسي اين هردو قيام صدر و ذيل اسلام، چشم به غفلت پوشيد (ميرزايي، 1378: ص41).
وي گاهي در باره امامان شيعه به گونهاي سخن گفته است كه گويي امامان، دراويش و صوفيان مقدسي بوده و هيچ بعد مبارزاتي و اجتماعي- سياسي در زندگي شان نبوده است، درحالي كه تاريخ شيعه را با خون نوشته اند و ما ميدانيم قيام هايي را كه شيعيان و بعضي فرزندان خواندگان ائمه به راه انداختند، در طول تاريخ چه پر شمار بوده، و همواره شيعه با حكومتها سر ناسازگاري داشته و دنبال تاسيس و تشكيل حكومتي مبتني بر آموزههاي دين اصيل بوده است.
البته برخي افراد پارهاي از اشتباهات كُربَن را بهانهاي براي حمله شديد به او نمودهاند، ولي نبايد انكار كرد كه توجه او به مساله امام زمان به عنوان خاتم الاوصياء و نيز تبليغ اين تفكر در جوامع غربي، نقطه مقدمه مثبتي در زندگي وي به حساب ميآيد. او در مقدمهاي كه براي كتاب «شرح مقدمه قيصري» نوشته و آقاي سيد حسين نصر آن را ترجمه كرده است، بعد از آن كه ولايت را اصل مساله نبوت و امامت در تشيع ميداند، مينويسد:
اين نكته همان مساله شناخت خاتم ولايت عامه در «شخص امام اول» و خاتم ولايت محمدي- بعد از نبوت- در «شخص امام دوازدهم» است. در بحث مساله ولايت، نه تنها فلسفه، بلكه تمام حيات معنوي شيعه مطرح است[3] (آشتياني، 1370: ص17).
نتيجه
از آنچه بيان شد، چنين نتيجه گيري مي شود که هانري کربن، از مستشرقاني است که شديداً تحت تأثير تشيّع، امامت و به ويژه موضوع مهدويت قرار گرفته و به بررسي تفکّرِ نابِ شيعي پرداخته است. او همچنين ارتباط و پيوستگي شيعه را با مسألة ولايت، همواره مستمر و جاري مي دانست و معتقد بود که در تشيّع، با بسته شدن دايرة نبوّت، دايرة ولايت آغاز شده است.
او مي گويد که اختتام دايرة نبوّت، مشخّص کنندة افتتاح دايرة ولايت است، و پس از دايرة نبوّت، دايرة ولايت آغاز مي شود؛ يعني اين که آشنايي معنوي اوليا با دوازده امام که يکي بعد از ديگري ظهور فرمودهاند، افتتاح شده و تا ظهور دوازدهمين امام در آخر دورة دهري ما، ادامه خواهد داشت.
منابع
1. آشتياني، سيّد جلال الدّين، شرح مقدّمة قيصري، قم، دفتر تبليغات اسلامي، چ دوّم، 1370 ش.
2. حسيني تهراني، سيد محمّد حسين، امام شناسي، تهران، حکمت، بيتا.
3. حسيني تهراني، سيد محمّد حسين، مهر تابان، بي جا، باقر العلوم (علیه السلام)، بي تا.
4. شيمل، آنه ماري، تبيين آيات خداوند، عبدالرحيم گواهي، تهران، فرهنگ اسلامي، چ اول، 1376ش.
5. طباطبايي، سيد محمّد حسين، رسالت تشيّع در دنياي امروز، تهران، فرهنگ اسلامي، چ اول، 1370 ش.
6. طباطبايي، سيد محمّد حسين، شيعه در اسلام، تهران، رجاء، 1362ش.
7. طباطبايي، سيد محمّد حسين، مکتب تشيّع (سالانه 2)، قم، دار العلم، 1339ش.
8. کُربن، هانري، تاريخ فلسفة اسلامي، سيد جواد طباطبايي، تهران، کوير، چ هفتم، 1388ش.
9. کُربن، هانري، روابط حکمت اشراق و فلسفة ايران باستان، عبدالمحمد روح بخشان، تهران، اساطير، چ اول، 1382ش.
10. کُربن، هانري، الشيعة الاثنا عشريه، ذوقان قرقوط، قاهره، مکتبة مَدبولي، چ دوم، 1414ق.
11. کُربن، هانري، مقالات هانري کُربن، شاهجويي، محمد امين، زير نظر شهرام پازوکي، تهران، حقيقت، چ اول، 1384ش.
12. کوروز، موريس، فلسفة هايدگر، محمود نوالي، تهران، حکمت، 1378ش.
13. گلي زواره، غلامرضا، بازخواني دوستي علمي علامه طباطبايي با هانري كُربَن، قم، مجله پرسمان، آبان1382ش، شماره14.
14. مطهري، مرتضي، امامت و رهبري، تهران، صدرا، بيستم، 1376ش
15. مجلسي، محمّد باقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، چ دوم، 1404ق
16. موسوي گيلاني، سيد رضي، مقاله ديدگاه پديدار شناسانه هانري کُربن به دکترين مهدويّت، قم، فصلنامة انتظار، 1384ش، شماره 17.
17. ميرزايي، امين، امامعصر، عليهالسلام از منظر پروفسور هانرى کربن، تهران، ماهنامة موعود، آذر 1378ش، شماره 14.
[2]. در بارة ولادت، غيبت و ظهور حضرت، و نيز حديث نبوي که فرموده است آن حضرت ظهور مي نمايد و جهان را پر از عدل و داد مي کند، همان گونه كه پيش از آن، پر از ظلم و جور بوده است. ر. ك: کُربن، 1414ق : ص 75، 84 ، 92.
[3]. البته به همين موضوع در كتاب «الشيعة الاثني عشريه» نيز تصريح شده است (كربن، 1414ق: ص261، 277، 278).
عليرضا رجالي تهراني
. سطح3 حوزه