تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مسیر زندگی ام را با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دارم
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم




سوار تاکسی بین شهری شدم.
اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودم.
اما وسط های راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم که کرایه راننده رو بدم ولی نبود...!
جیب چپ نبود... جیب كاپشن!
نبود که نبود ... گفتم حتما تو کیفمه!

اما خبری از پول نبود...


به راننده گفتم: اگر کسی را سوار کردی و بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست، چیکار میکردی ؟!!
گفت: به قیافه اش نگاه می کنم!
گفتم : الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق برایش افتاده...!!!
یکدفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من انداخت
و گفت : به قیافه ات نمیاد که آدم بدی باشی می رسونمت ...


خدایا!
من مسیر زندگی ام را با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دارم
اما الان هرچه دست کردم و نگاه کردم به جیب هایم دیدم هیچی ندارم، خالیه خالی ...
فقط یک آه و افسوس که مفت مفت عمرم از دستم رفت ...
ما رو می رسونی؟؟؟
یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مان میکنی؟؟؟






سلام

چقدر ساده، چقدر قشنگ، واقعا زیبا بود
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
قسم به عصر
که انسان در خسران است
مگر. . . . . . . .
سوره عصر
عمر گران میگزرد کاش به خسران نرود کاش . . . . . .
صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
آدرس های مرجع