۶/اسفند/۹۱, ۱۴:۵۹
بیژن جزنی کیست ؟؟
بیژن جزنی در سال 1316 متولد شد. پدرش حسین جزنی افسر ژاندارمری اصالتاً اهل جزن در نزدیکی نطنز و مادرش عالمتاج کلانتری نظری اهل نطنز بود. بیژن در خانوادهای سیاسی پرورش یافت. پدرش عضو حزب توده بود و بعد به فرقه دموکرات پیوست و پس از شکست این فرقه به آذربایجان شوروی رفت و تا سال 1345 به ایران بازنگشت. خانوادهٔ پدری و مادری بیژن هر دو از هواداران و فعّالان حزب توده بودند. وی نیز در سال 1326، در ده سالگی، به سازمان جوانان حزب توده پیوست. با وجود آن که شرایط سنّی عضویت حداقل ۱۳ سال بود، امّا به علت فعّالیت و علاقهٔ چشمگیر چند نوجوان کمتر از ۱۳ سال، حوزه مخصوصی برایشان تشکیل شد و جزنی یکی از افراد این حوزه بود. در 15 بهمن 1327 و ترور محمدرضا شاه، با تصویبنامهٔ هیأت وزیران، حزب توده غیرقانونی اعلام شد و یورش به سازمانهای حزبی آغاز گردید. فعالیتهای مخفی بیژن جزنی در سنّ خیلی پایین آغاز گردید. وی به عنوان رابط بین کادرهای مخفی کمکهای پرارزشی را به سازمان جوانان عرضه نمود. بیژن جزنی سالهای 1329 تا 1332 را به فعّالیتهای مخفی سازمانی از یک سو و فعّالیتهای علنی در سطح دانشآموزان ادامه داد
پس از کودتای 28 مرداد بیژن جزنی چند بار به خاطر فعّالیتهای سیاسی دستگیر و زندانی شد. چند ماهی از کودتا نگذشته بود که بیژن بازداشت گردید. با و جود به دست آمدن مدارکی مبنی بر فعالیتهای وی به علت صغر سن و بههمریختگی دستگاههای نظامی و بالاخره نفوذ افسران تودهای در دادرسی ارتش، پس از چند هفته آزاد میگردد. چند ماه بعد یعنی در اردیبهشت ماه 1333 مجدداً بازداشت میشود. در پاییز 1333 بار دیگر بازداشت و به ۶ ماه زندان محکوم میگردد. در بهار 1334 آزاد و فعالیتهای خود را پی میگیرد. به خاطر وضعیت بد معیشتی خانواده از آنجا که بیژن به نقاشی علاقه داشت، در یک مؤسسه تبلیغاتی استخدام میگردد و شبها به ادامه تحصیل میپردازد. در همین سالها با برخی از رفقایش ا ز جمله محمّد چوپانزاده در تدارک تشگیل گروهی برمیآید. در فروردین 1338 اوّلین نشریه گروه به صورت پلیکپی با دستگاه دستساز منتشر میگردد. بیژن در تنظیم مقالات و خطّ مشی نشریه نقش بااهمّیتی پیدا میکند. در پاییز 1338 با لو رفتن گروه و دستگیری یکی از اعضای گروه انتشار مرتب نشریه متوقف میگردد و تصمیم براین میشود که به مناسبتهای مختلف اعلامیههایی صادر گردد. در تدارکات جنبش ۲۰ دی ماه گروه فعّالانه شرکت میکند و اعلامیههایی نوشته و توزیع میگردد. رفیق سعید کلانتری در همین رابطه دستگیر میگردد اما کوچکتری 1339 با شروع کار جبهه ملی دوم به فعّالیت در آن پرداخت .
با به هم پیوستن دو گروه «بیژن جزنی و حسن ضیاظریفی» و « مسعود احمد زاده و امیر پرویز پویان»، سازمان های چریک های فدایی خلق ایران شکل می گیرد. و با حمله به پاسگاه سیاهکل در19 بهمن 1349 مبارزهٔ مسلحانه علیه رژیم شاه را آغاز می کنند ...
واقعه سیاهکل چه بود ؟
واقعه سیاهکَل که همچنین به قیام سیاهکَل و جنبش سیاهکَل نیز مشهور است، به حمله مسلحانهی هواداران سازمان چریک های فدایی خلق ایران به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در تاریخ 19 بهمن سال 1349 انجام دادند، گفته میشود. هدف از این عملیات آزاد سازی یکی از اعضای دستگیر شده این سازمان بود. در درگیری پیش آمده سه نفر از چریکها کشته و ده نفر دستگیر و سپس اعدام شدند. به نوشته یان ریشار و نیکی کدی، این واقعه، نخستین حرکت مسلحانه با اهداف سیاسی در تاریخ معاصر ایران محسوب میشود.
در سالهای پس از سرکوب وقایع 15 خرداد 42 خورشیدی، شماری از دانشجویان دانشگاهها که روشهای پیشین و مسالمتآمیز جبهه ملی و حزب توده را برای مبارزه با حکومت موفقیت آمیز نمیدانستند، گروههای مباحثه مخفی و کوچکی را برای بررسی تجربیات اخیر چین، ویتنام، کوبا و الجزایر و ترجمه آثار مائو، جیاپ و چهگوارا و فانون تشکیل دادند. دستاورد این مباحثات و بررسیها، شکلگیری شماری گروههای کوچک مارکسیست و اسلامی بود که «تنها رَه رهایی» را «جنگ مسلحانه» و نبرد چریکی میدانستند. یکی از آنها گروهی بود که به سال ۱۳۴۲ توسط عدهای از دانشجویان دانشجویان مارکسیست و با ادغام دو گروه تشکیل شد و بعدها سازمان چریک های فدایی خلق نامیده شد . رهبری فدائیان خلق در این عملیات برعهده دو تن به نامهای علی اکبر صفایی و حمید اشرف بود. این گروه از دو بخش تیم شهری و تیم روستایی تشکیل شده بود که در تاریخ 15 شهریور ماه سال ۴۹ در دره مکار اطراف چالوس حرکت خود را آغاز کرد و پس از بررسیهای فراوان جنگلهای گیلان را انتخاب کرده و تیم روستایی را به آنجا فرستاد. دلایل متعددی برای انتخاب گیلان وجود داشت. نخست آنکه وجود کوهستانهای صخرهای، استفاده از سلاحهای سنگین در آن منطقه را ناممکن میساخت و تاحدودی به این سبب که جنگلهای این منطقه در برابر حملات هوایی، استتار مناسبی محسوب میشد. اما دلیل اصلی، سابقه مبارزاتی روستاییهای این منطقه به ویژه در جنبش جنگل در دهه ۱۳۰۰ خورشیدی بود. به پیش بردن برنامه «تیم روستایی»، مستلزم تدارکات دقیق، زندگی با شبانان کوهستان، ایجاد ارتباط با روستاییان و قبول رزمنده از بین آنان بود، لیکن پس از دستگیر شدن یکی از هواداران فداییان بنام هادی بنده خدا لنگرودی توسط ژاندارمهای شهرستان سیاهکل، در اواسط بهمن ماه این برنامهها عقیم ماند. چریکهای فدایی که بیم داشتند اطلاعات حیاتی او زیر شکنجه لو برود، تصمیم سرنوشت ساز را گرفتند تا به پاسگاه ژاندارمری حمله برده و یار خود را آزاد سازند.
در شامگاه 19 بهمن 1349، سیزده چریک مسلح به تفنگ، مسلسل و نارنجک دستی به پاسگاه ژاندارمری شهرستان سیاهکل در کناره جنگلهای گیلان حمله کردند. شاه با شنیدن این خبر عکسالعمل شدیدی نشان داده و برادر خود را در راس قوای نظامی سنگینی شامل کوماندوها، هلیکوپتر و افراد شهربانی به منطقه اعزام نمود. در عملیات تعقیب و گریزی که از پی آن آمد، چندین سرباز شاهنشاهی و دو چریک فدایی کشته شدند و یازده تن از چریکها نیز اسیر گشتند. از این تعداد ده نفر به ضرب گلوله اعدام شده و یک تن زیر شکنجه جان سپرد.
مهدی اسحقی و محمدرحیم سماعی، دو چریکی بودند که در اول اسفند در درگیری کشته شدند. علیاکبر صفایی فراهانی٬ احمد فرهودی٬ محمدعلی محدث قندچی٬ ناصر سيف دليل صفایی٬ هادی بنده خدا لنگرودی٬ شعاعالدین مشیدی٬ اسکندر رحیمی٬ غفور حسنپور اصیل٬ محمدهادی فاضلی٬ عباس دانش بهزادی٬ هوشنگ نیری٬ جليل انفرادی و اسماعیل معینی عراقی در ۲۶ اسفند تیرباران شدند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دیدن این تابلو ها از بیژن جزنی خالی از لطف نیست . تابلو سیاهکل از عجیب ترین و مرموز ترین آثار وی می باشد . که بر اساس این نام می توان پی برد که این نقاشی برای واقعه سیاهکل که در بالا توضیح دادیم ترسیم شده است. جالبتر آنکه بیژن جزنی زمانی که در زندان بوده است این را ترسیم کرده است . در این نقاشی یک تک چشم چپ می بینیم که اطرافش خفاش هایی ماه را پوشانده است و برای دستان این موجود عجیب یک چشم که از آن نور میزند را می بینیم . این نقاشی در سبک کوبیسم طراحی شده است .
دقت کنید ... خفاش هایی جلوی نور را گرفته اند اما چشم به جای آن نور می دهد !
"جزنی منتقد حزب توده و برخی از سیاست های حزب کمونیست شوروی هم بود و خصوصا سیاست خارجی شوروی را غیر انقلابی ارزیابی می کرد، یکی از مهمترین نوشته های جزنی که نوعی بازخوانی تاریخ معاصر ایران با نگاهی مارکسیست لنینیستی است «جمع بندی مبارزات ۳۰ ساله اخیر در ایران» نام دارد در همین نوشته است که او نوع رابطه اتحاد جماهیر شوروی و حزب توده را نقادی می کند. او در این مورد حتی به تجارب تلخ احزاب کمونیست در دیگر کشورها نیز اشاره می کند: «حزب کمونیست فرانسه...در تشکیل جبهه مقاومت در برابر امپریالیست های اشغالگر پیشگام نشد فقط هنگامی که آلمان نازی به اتحاد شوروی تجاوز خود را آغاز کرد حزب کمونیست فعالانه در نهضت مقاومت شرکت کرد، این بی توجهی به تضادهای درونی و پیروی از تضادهای جهانی به دیگر احزاب کمونیست نیز اغلب زیان رسانده است»(۲۳) جزنی در بازخوانی تاریخی اش به نحو مغشوش و غیر دقیقی از اصطلاحاتی نظیر فئودالیسم و بورژوازی برای تحلیل وقایع تاریخی ایران استفاده می کند که نقد آن را باید به فرصتی دیگر وا گذاشت جالب اینجاست که جزنی حرکت فرقه دموکرات آذربایجان که به اعتقاد بسیاری و به شهادت اسناد مقدمه جدایی آذربایجان از ایران توسط شوروی بود را «یک حرکت رهایی بخش » توصیف می کند و معتقد است «بازداشتن نیروهای داخلی یعنی فرق دموکرات آذربایجان و کردستان از برخورد نظامی با ارتش مرکزی[ایران] در پایان ماجرای فرقه از اشتباهات جبران ناپذیر شوروی در ایران بود»! به اعتقاد جزنی «شکست تسلیم طلبانه جنبش در آذربایجان و کردستان شکست و عقب نشینی همه جنبش کارگری را باعث شد»
جنبش چپ ایران به طور عام و جنبش چریکی متولد شده در بطن آن به طور خاص از بیماری مزمن بی سوادی رنج می برد، با این حال جزنی به رغم دانش اندک مارکسیستی اش بی گمان با سواد ترین چهره جنبش چریکی مارکسیستی ایران بود هر چند در مقام مقایسه با افرادی نظیر احسان طبری جزنی تنها طفلی مکتبی محسوب می شد اما میانگین بسیار پایین سواد و قلت مطالعه در میان فعالان جنبش چریکی او را به باسواد ترین چهره این جنبش تبدیل کرده بود، جزنی مانند هر مارکسیست لنینیست دیگر هیچ ارزشی برای دموکراسی و حقوق بشر به آن مفهومی که در اعلامیه های جهانی حقوق بشر مندرج است قائل نبود، جزنی و همفکرانش سخت در پی جایگزین کردن دیکتاتوری پرولتاریا به جای دیکتاتوری شاه بودند، شاید اگر جزنی موفق به محقق کردن اندیشه هایش می شد «اسطوره جزنی» یا «جزنی اسطوره ای» هرگز پا به عرصه وجود نمی نهاد و اکنون جای قهرمان و ضد قهرمان سخت وارونه بود.
پس می توان این گونه برداشت کرد که او یک مارکسیست واقعی نبود و گرنه شوروی را این گونه نقد نمیکرد و اندیشه هایی لیبرال نیز داشته است . البته می توان بر اساس سندات تاریخی کمک های شوروی به اسرائیل را نیز می توان یافت که هاکی از همکاری کمونیست ها با آنان دارد . "
بیژن جزنی در سال 1316 متولد شد. پدرش حسین جزنی افسر ژاندارمری اصالتاً اهل جزن در نزدیکی نطنز و مادرش عالمتاج کلانتری نظری اهل نطنز بود. بیژن در خانوادهای سیاسی پرورش یافت. پدرش عضو حزب توده بود و بعد به فرقه دموکرات پیوست و پس از شکست این فرقه به آذربایجان شوروی رفت و تا سال 1345 به ایران بازنگشت. خانوادهٔ پدری و مادری بیژن هر دو از هواداران و فعّالان حزب توده بودند. وی نیز در سال 1326، در ده سالگی، به سازمان جوانان حزب توده پیوست. با وجود آن که شرایط سنّی عضویت حداقل ۱۳ سال بود، امّا به علت فعّالیت و علاقهٔ چشمگیر چند نوجوان کمتر از ۱۳ سال، حوزه مخصوصی برایشان تشکیل شد و جزنی یکی از افراد این حوزه بود. در 15 بهمن 1327 و ترور محمدرضا شاه، با تصویبنامهٔ هیأت وزیران، حزب توده غیرقانونی اعلام شد و یورش به سازمانهای حزبی آغاز گردید. فعالیتهای مخفی بیژن جزنی در سنّ خیلی پایین آغاز گردید. وی به عنوان رابط بین کادرهای مخفی کمکهای پرارزشی را به سازمان جوانان عرضه نمود. بیژن جزنی سالهای 1329 تا 1332 را به فعّالیتهای مخفی سازمانی از یک سو و فعّالیتهای علنی در سطح دانشآموزان ادامه داد
پس از کودتای 28 مرداد بیژن جزنی چند بار به خاطر فعّالیتهای سیاسی دستگیر و زندانی شد. چند ماهی از کودتا نگذشته بود که بیژن بازداشت گردید. با و جود به دست آمدن مدارکی مبنی بر فعالیتهای وی به علت صغر سن و بههمریختگی دستگاههای نظامی و بالاخره نفوذ افسران تودهای در دادرسی ارتش، پس از چند هفته آزاد میگردد. چند ماه بعد یعنی در اردیبهشت ماه 1333 مجدداً بازداشت میشود. در پاییز 1333 بار دیگر بازداشت و به ۶ ماه زندان محکوم میگردد. در بهار 1334 آزاد و فعالیتهای خود را پی میگیرد. به خاطر وضعیت بد معیشتی خانواده از آنجا که بیژن به نقاشی علاقه داشت، در یک مؤسسه تبلیغاتی استخدام میگردد و شبها به ادامه تحصیل میپردازد. در همین سالها با برخی از رفقایش ا ز جمله محمّد چوپانزاده در تدارک تشگیل گروهی برمیآید. در فروردین 1338 اوّلین نشریه گروه به صورت پلیکپی با دستگاه دستساز منتشر میگردد. بیژن در تنظیم مقالات و خطّ مشی نشریه نقش بااهمّیتی پیدا میکند. در پاییز 1338 با لو رفتن گروه و دستگیری یکی از اعضای گروه انتشار مرتب نشریه متوقف میگردد و تصمیم براین میشود که به مناسبتهای مختلف اعلامیههایی صادر گردد. در تدارکات جنبش ۲۰ دی ماه گروه فعّالانه شرکت میکند و اعلامیههایی نوشته و توزیع میگردد. رفیق سعید کلانتری در همین رابطه دستگیر میگردد اما کوچکتری 1339 با شروع کار جبهه ملی دوم به فعّالیت در آن پرداخت .
با به هم پیوستن دو گروه «بیژن جزنی و حسن ضیاظریفی» و « مسعود احمد زاده و امیر پرویز پویان»، سازمان های چریک های فدایی خلق ایران شکل می گیرد. و با حمله به پاسگاه سیاهکل در19 بهمن 1349 مبارزهٔ مسلحانه علیه رژیم شاه را آغاز می کنند ...
واقعه سیاهکل چه بود ؟
واقعه سیاهکَل که همچنین به قیام سیاهکَل و جنبش سیاهکَل نیز مشهور است، به حمله مسلحانهی هواداران سازمان چریک های فدایی خلق ایران به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در تاریخ 19 بهمن سال 1349 انجام دادند، گفته میشود. هدف از این عملیات آزاد سازی یکی از اعضای دستگیر شده این سازمان بود. در درگیری پیش آمده سه نفر از چریکها کشته و ده نفر دستگیر و سپس اعدام شدند. به نوشته یان ریشار و نیکی کدی، این واقعه، نخستین حرکت مسلحانه با اهداف سیاسی در تاریخ معاصر ایران محسوب میشود.
در سالهای پس از سرکوب وقایع 15 خرداد 42 خورشیدی، شماری از دانشجویان دانشگاهها که روشهای پیشین و مسالمتآمیز جبهه ملی و حزب توده را برای مبارزه با حکومت موفقیت آمیز نمیدانستند، گروههای مباحثه مخفی و کوچکی را برای بررسی تجربیات اخیر چین، ویتنام، کوبا و الجزایر و ترجمه آثار مائو، جیاپ و چهگوارا و فانون تشکیل دادند. دستاورد این مباحثات و بررسیها، شکلگیری شماری گروههای کوچک مارکسیست و اسلامی بود که «تنها رَه رهایی» را «جنگ مسلحانه» و نبرد چریکی میدانستند. یکی از آنها گروهی بود که به سال ۱۳۴۲ توسط عدهای از دانشجویان دانشجویان مارکسیست و با ادغام دو گروه تشکیل شد و بعدها سازمان چریک های فدایی خلق نامیده شد . رهبری فدائیان خلق در این عملیات برعهده دو تن به نامهای علی اکبر صفایی و حمید اشرف بود. این گروه از دو بخش تیم شهری و تیم روستایی تشکیل شده بود که در تاریخ 15 شهریور ماه سال ۴۹ در دره مکار اطراف چالوس حرکت خود را آغاز کرد و پس از بررسیهای فراوان جنگلهای گیلان را انتخاب کرده و تیم روستایی را به آنجا فرستاد. دلایل متعددی برای انتخاب گیلان وجود داشت. نخست آنکه وجود کوهستانهای صخرهای، استفاده از سلاحهای سنگین در آن منطقه را ناممکن میساخت و تاحدودی به این سبب که جنگلهای این منطقه در برابر حملات هوایی، استتار مناسبی محسوب میشد. اما دلیل اصلی، سابقه مبارزاتی روستاییهای این منطقه به ویژه در جنبش جنگل در دهه ۱۳۰۰ خورشیدی بود. به پیش بردن برنامه «تیم روستایی»، مستلزم تدارکات دقیق، زندگی با شبانان کوهستان، ایجاد ارتباط با روستاییان و قبول رزمنده از بین آنان بود، لیکن پس از دستگیر شدن یکی از هواداران فداییان بنام هادی بنده خدا لنگرودی توسط ژاندارمهای شهرستان سیاهکل، در اواسط بهمن ماه این برنامهها عقیم ماند. چریکهای فدایی که بیم داشتند اطلاعات حیاتی او زیر شکنجه لو برود، تصمیم سرنوشت ساز را گرفتند تا به پاسگاه ژاندارمری حمله برده و یار خود را آزاد سازند.
در شامگاه 19 بهمن 1349، سیزده چریک مسلح به تفنگ، مسلسل و نارنجک دستی به پاسگاه ژاندارمری شهرستان سیاهکل در کناره جنگلهای گیلان حمله کردند. شاه با شنیدن این خبر عکسالعمل شدیدی نشان داده و برادر خود را در راس قوای نظامی سنگینی شامل کوماندوها، هلیکوپتر و افراد شهربانی به منطقه اعزام نمود. در عملیات تعقیب و گریزی که از پی آن آمد، چندین سرباز شاهنشاهی و دو چریک فدایی کشته شدند و یازده تن از چریکها نیز اسیر گشتند. از این تعداد ده نفر به ضرب گلوله اعدام شده و یک تن زیر شکنجه جان سپرد.
مهدی اسحقی و محمدرحیم سماعی، دو چریکی بودند که در اول اسفند در درگیری کشته شدند. علیاکبر صفایی فراهانی٬ احمد فرهودی٬ محمدعلی محدث قندچی٬ ناصر سيف دليل صفایی٬ هادی بنده خدا لنگرودی٬ شعاعالدین مشیدی٬ اسکندر رحیمی٬ غفور حسنپور اصیل٬ محمدهادی فاضلی٬ عباس دانش بهزادی٬ هوشنگ نیری٬ جليل انفرادی و اسماعیل معینی عراقی در ۲۶ اسفند تیرباران شدند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دیدن این تابلو ها از بیژن جزنی خالی از لطف نیست . تابلو سیاهکل از عجیب ترین و مرموز ترین آثار وی می باشد . که بر اساس این نام می توان پی برد که این نقاشی برای واقعه سیاهکل که در بالا توضیح دادیم ترسیم شده است. جالبتر آنکه بیژن جزنی زمانی که در زندان بوده است این را ترسیم کرده است . در این نقاشی یک تک چشم چپ می بینیم که اطرافش خفاش هایی ماه را پوشانده است و برای دستان این موجود عجیب یک چشم که از آن نور میزند را می بینیم . این نقاشی در سبک کوبیسم طراحی شده است .
دقت کنید ... خفاش هایی جلوی نور را گرفته اند اما چشم به جای آن نور می دهد !
![[تصویر: siyahkal-jazani.jpg]](http://findingfacts.loxblog.com/upload/findingfacts/image/siyahkal-jazani.jpg)
گوزنی با شباهت به بز . سیاهکل
جالب است نه!
![[تصویر: 2569_268.jpg]](http://findingfacts.loxblog.com/upload/findingfacts/image/2569_268.jpg)
تک چشم دجال منصوب به فراماسونری
ماجرا این جا جالب میشود که استفاده از تک چشم در کار های او با نماد های فراماسونری سازگار است اما نکته ای عجیب وجود دارد که آیا یک مارکسیست نیز میتواند فراماسونر باشد ؟باید در جواب گفت :
جنبش چپ ایران به طور عام و جنبش چریکی متولد شده در بطن آن به طور خاص از بیماری مزمن بی سوادی رنج می برد، با این حال جزنی به رغم دانش اندک مارکسیستی اش بی گمان با سواد ترین چهره جنبش چریکی مارکسیستی ایران بود هر چند در مقام مقایسه با افرادی نظیر احسان طبری جزنی تنها طفلی مکتبی محسوب می شد اما میانگین بسیار پایین سواد و قلت مطالعه در میان فعالان جنبش چریکی او را به باسواد ترین چهره این جنبش تبدیل کرده بود، جزنی مانند هر مارکسیست لنینیست دیگر هیچ ارزشی برای دموکراسی و حقوق بشر به آن مفهومی که در اعلامیه های جهانی حقوق بشر مندرج است قائل نبود، جزنی و همفکرانش سخت در پی جایگزین کردن دیکتاتوری پرولتاریا به جای دیکتاتوری شاه بودند، شاید اگر جزنی موفق به محقق کردن اندیشه هایش می شد «اسطوره جزنی» یا «جزنی اسطوره ای» هرگز پا به عرصه وجود نمی نهاد و اکنون جای قهرمان و ضد قهرمان سخت وارونه بود.
پس می توان این گونه برداشت کرد که او یک مارکسیست واقعی نبود و گرنه شوروی را این گونه نقد نمیکرد و اندیشه هایی لیبرال نیز داشته است . البته می توان بر اساس سندات تاریخی کمک های شوروی به اسرائیل را نیز می توان یافت که هاکی از همکاری کمونیست ها با آنان دارد . "
![[تصویر: zendegi-jazani.jpg]](http://findingfacts.loxblog.com/upload/findingfacts/image/zendegi-jazani.jpg)
استفاده از تک چشم یک هارمونی در کار های بیژن جزنی محسوب می شود
====================================================================
پینوشت :
- ↑
آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ص۵۹۵-۵۹۶ - ↑
سایت سیاهکل - زهرا بیگدلی. هر سال ۲۹ فروردین: تپههای اوین شهادت میدهند.. . چشمانداز ایران، ش. شمارهٔ ۵۵ (اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۸): ص ۵۸.
- ) بیژن جزنی؛ درباره مارکسیسم انقلابی و مارکسیسم بورژوازی، نگارش در زندان؛ تنظیم و باز انتشار سازمان اتحاد فداییان خلق ایران: زمستان ۱۳۸۲/ ۲) پیشین/ ۳) پیشین/ ۴) پیشین/ ۵) نادری، محمود؛ چریک های فدایی خلق، جلد اول، از نخستین کنش ها تا بهمن ۱۳۵۷؛ موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، تابستان ۱۳۸۷، ص۲۹/ ۶) پیشین/ ۷) کیانوری، نورالدین؛ خاطرات نورالدین کیانوری، انتشارات اطلاعات، تهران، چاپ اول۱۳۷۱، ص۳۵۵/ ۸) خسرو پناه، محمد حسین؛ بیژن جزنی، زندگی و فعالیت های او، نگاه نو شماره پی در پی ۵۵، بهمن ۱۳۸۱، این مقاله یکی از بهترین تحقیقات انجام شده در مورد جزنی است که دین من به آن بسیار است./ ۹) کیانوری، نورالدین؛ همان/ ۱۰) خسرو پناه، محمد حسین؛ همان برای مطالعه نظر مخالف بنگرید به: نادری، محمود؛ همان ص ۳۴/ ۱۱) خسروپناه، محمد حسین؛ همان/ ۱۲) نادری، محمود؛ ص۳۱/ ۱۳) جزنی[قریشی]، میهن؛ بیژن، معشوق، رفیق و همسر/ ۱۴) پیشین/ ۱۵) سنجابی، کریم؛ خاطرات سیاسی، نشر صدای معاصر، چاپ اول ۱۳۸۱: ص۲۸۸/ ۱۶و ۱۷ و۱۸)بهروز، مازیار، شورشیان آرمانخواه، ناکامی چپ در ایران، نشر ققنوس، چاپ دهم ۱۳۸۶: صص ۹۴ ۹۳/ ۱۹) خسرو پناه، محمد حسین؛ همان/ ۲۰) جزنی، بیژن؛ نبرد با دیکتاتوری شاه، تهران، انتشارات چمن، ۱۳۵۷: ص ۱۱۷/ ۲۱) خسرو پناه، محمد حسین؛ همان/ ۲۲) برای کسب اطلاعاتی در مورد اعدام جزنی بنگرید به: امین، حسن، تروریسم دولتی پهلوی(جزنی و...)، تنظیم مجدد سازمان اتحاد فداییان خلق ایران، ۱۳۸۳/ ۲۳) جزنی، بیژن؛ جمع بندی مبارزات ۳۰ساله اخیر در ایران، بخش اول، سازمان اتحاد فداییان خلق ایران، ۱۳۸۳: ص۵ ۲۴و ۲۵)همان: ص
====================================================================
منبع : http://findingfacts.lxb.ir