تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اشعاری در وصف ائمه (علیه السلام)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
آخر تو خواهي آمد روزي به جمع ياران
آخر رسد به پايان شبهاي بيقراران

روزي تو مي نمايي رخ را به دلربايي
روزي رسد که آيي بر ما در انتظاران

آخر تو روزگاري آيي و رخ برآري
آخر قدم گذاري بر دور روزگاران

روزي شود که آيي مشکل ز ما گشايي
آخر دهي شفايي بر داغ غمگساران

آخر کني نمايان آن آفتاب رخشان
آخر کني پريشان بازار گلعذاران

آيي و شام هجران با تو رسد به پايان
با تو رسد به دوران فصل خوش بهاران

آخر رسد ظهورت آن نعمت حضورت
در انتظار نورت ماييم اميدواران

وبگاه اشعار مهدوي

صلوات
اللهم صل علی محمد و آۀ محمد و عجل فرجهم
یا الله
نون و قلم نبی ست و ما یسطرون، حسین
تاج و فلک علی ست و عالم ستون، حسین
خلقت تمام حضرت زهراست و خون، حسین
هستی تمام ظاهر و ما فی البطون، حسین
با یک قیامتست هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است...

سردار سر سپرده ی جولان عشق کیست؟
تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟
عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟
روح دمیده در تن بی جان عشق کیست؟
علامه مفسر قرآن عشق کیست؟
اذن دخول در حرم یار زینب است..
ذرات و کائنات همه مرده یا خموش
در احتجاج بود زنی یک علم به دوش
آتشفشان قلب خداوند در خروش
هو هوی ذوالفقار علی می رسد به گوش
در هیبتی ز حیدر کرار، زینب است...

پیداترین ستاره ی دیبای خلقت است
زیباترین سروده ی لب های خلقت است
زهراترین زهره ی زهرای خلقت است
لیلاترین لیلی لیلای خلقت است
شیواترین سوال معمای خلقت است
گنجینه جزیره اسرار، زینب است...

چشم ستاره در به در جستجوی ماه
و روی نیزه دیده ی زینب گرفت راه
مبهوت می نمود به سر نیزه ای نگاه
آتش کشید شعله ز دل، تا کشید آه
که ای جان پناه زینب و اطفال بی پناه
راحت بخواب، چون که پرستار زینب است...

از نای من به ناله چو افتاد نای نی
عالم شنید از پس آن، های های نی
تو بر فراز نیزه و من در قفای نی
آن قدر سنگ خورده ام از لابه لای نی
تا اینکه یافتم سرت از رد پای نی
عشق تو هست آتش و نیزار زینب است...

خورشید روی قله ی نی آشکار شد
کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد
ناموس حق به ناقه ی عریان سوار شد
هشتادو چهار خسته به هم، هم قطار شد
زیباترین ستاره ی دنباله دار شد
در این مسیر نور جلودار زینب است...
دیدنت در همه راه معما شده است
تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟
دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است
باز م حرمله سر گرم تماشا شده است
باورم نیست که بالای سرم می خندی
دل من سوخته تر از دل لیلا شده است
ساربانی که نگین پدرت را دارد
چند روزی است در این قافله پیدا شده است
حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد
باورم نیست که در حنجره ات جا شده است
کاش آرام رود قافله تا راه روی
بعد من نوبت لالایی زهرا شده است
کاش ارام رود تا که نیفتی از نی
ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است
نیزه داری که تو را می برد این را می گفت
باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است
شاعر:حسن لطفی

شعری زیبا و خواندنی

اگه وقت دارید حتما بخونیدWink
............................................................

سکوت

سکوت عین سکوت است، بی همانند است

که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

زبان رسمی اهل طریقت است سکوت

سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است

زمین یخ زده را گرم می کند آرام

سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است

سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد

سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است

سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است

سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است

سکوت کرد علی سالهای پی در پی

همان علی که در قلعه را ز جا کنده است

همان علی که به توصیف او قلم در دست

مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست

علی به واقعه جنگید با زبان سکوت

که ذوالفقار علی در نیام برّنده است

علی به واقعه کار مهم تری دارد

که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است

از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم
!

از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است

از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد

از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است

از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست

از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است

از آن سکوت که دستان حیله را بسته

و دور گردن فتنه طناب افکنده است


سکوت کرد علی تا عرب خیال کند

ابو هریره به فن بیان هنرمند است

صحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت

پیاز عکه به ذی الحجه دانه ای چند است؟
!


علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله

یکی است در نظرش با حسن که فرزند است

ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛

محمد بن ابوبکر آبرومند است

علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او

برای عده ای از قوم ناخوشایند است

ستانده می شود آن رفته های بیت المال

ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است

اگر به پای کنیزانشان شده خلخال

اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است

علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی

چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است

کنون لباس خلافت چنان زنی باشد

که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است

برادرم! به تریج قبات برنخورد

که ناگزیر زبان قصیده برّنده است

اگرچه روی زبان زبیر تبریک است

اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است

اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند

ولیکن از دلشان باخبر خداوند است
....
البته این شعر هنوز نقطه پایان ندارد
.
.
.
حمید رضا برقعی
امام خمینی(رحمة الله علیه) یکی از قصاید خود با عنوان «مدیحه نورین نیرین، فاطمه زهرا و فاطمه معصومه(سلام الله علیها)» را در رثای حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) سروده‌اند.

احترام متواضعانه امام خمینی(رحمة الله علیه) به حضرت معصومه(سلام الله علیها) و مقدسات دینی شاهد این بود که ایشان حریم مقدسات را بسیار حفظ می‌کردند و با خلوص و پاکی فوق‌العاده‌ای از آن‌ها بهره می‌گرفتند. امام خمینی(رحمة الله علیه) کنار مرقد مطهر حضرت معصومه(سلام الله علیها) می‌آمدند و با کمال تواضع و خصوع ضریح را می‌بوسیدند.

امام خمینی(رحمة الله علیه) یکی از قصاید خود که با عنوان «مدیحه نورین نیرین، فاطمه الزهرا و فاطمه معصومه(سلام الله علیها)» سروده‌اند را تقدیم ساحت ملکوتی این بانوی بزرگوار اسلام کرده‌اند. متن این قصیده به شرح زیر است:

نور خدا در رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیدا؛ کرد تجلی ز وی به حیدر صفدر

وز وی تابان شده به حضرت زهرا(سلام الله علیها)؛ اینک ظاهر ز دخت موسی جعفر

آبروی ممکنات جمله از این نور؛ گر نبدی باطل آمدند سراسر

دختر چون این دو از مشیمه قدرت؛ نامد و ناید دگر هماره مقدر

آن یک، امواج علم را شده مبدأ، وین یک افواج حلم را شده مصدر

آن یک بر فرق انبیاء شد هتارک؛ وین یک اندر سر اولیا را مَغفَر

آن یک در عالم جلالت، کعبه؛ وین یک در ملک کبریایی مَشعَر

لم یلدم بسته لب و گرنه بگفتم، دخت خدایند این دو نور مطهر

آن یک بر ملک لایزالی، تارک؛ وین یک بر عرش کبریایی، افسر

آن یک خاک مدینه کرده مزین؛ صفحه قم را نموده این یک، انور

خاک قم این کرده، از شرافت، جنت؛ آب مدینه نموده آن یک، کوثر

عرصه قم غیرت بهشت برین است؛ بلکه بهشتش یساولی است برابر

زیبد اگر خاک قم به عرش کند، فخر؛ شاید گر، لوح را بیابد همسر

خاکی عجیب خاک، آبروی خلایقغ ملجأ بر مسلم و پناه به کافر
[تصویر: 54361567625767068542.jpg]

زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟

بی پناهم خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها ، به دادم می رسی؟

از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند

گنبد و گلدسته هایت را ، به دادم می رسی؟

ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی

پهنه آبی ترین دریا ، به دادم می رسی؟

ماه نورانی شب های سیاه عمر من

ماه من ، ای ماه من ، آیا به دادم می رسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا ، به دادم می رسی؟

باز هم مشهد ، مسافرها ، هیاهوی حرم

یک نفر فریاد زد : آقا به دادم می رسی؟
هرکى میاد پیشم میگه دارم میرم کربُبلا
دارم میرم پیش آقا میرم بسوى نینوى

میگه دارم میرم سفر دعا بکن مسافرم
چیزى میخواى بهم بگو برات از انجا بیارم

از هجر کربلات آقا دیگه دارم دق میکنم
اگه بگذارى من بیام دلم رو عاشق میکنم

حالا که دست روزگار بصورتم سیلى زده
جواب زشتى منو آقا تو با بدى نده

أمیرم أمیرم نبینم کربلاتُ من میمیرم

از هجر کربلاىَ تو موهام داره سپید میشه
دیگه داره از آمدن خسته ونا امید میشه

بگو به من تا کى آقا در انتظارش بشینم
تا کى دلم رو خوش کنم عکس حرم را ببینم

ندیدن صحن وسرات بتَّر از این غم نمیشه
ببر منو کرببلات چیزى ازت کم نمیشه

نگاه بکن یه خسته دل داره التماس میکنه
دلش هر لحظه هوَسَ حرم عباس میکنه

تو رو قسم به کى بدم به مادرت یا به حسن
تو رو بجون زینبت روى منو زمین نزن

گره کار من فقط با دستاى تو وا میشه
اگه شما بخواى آقا نصیبم کربلا میشه

امیرم امیرم نبینم کربلاتُ من میمیرم

اگه تو نخواى منو تو دنیا آواره میشم
یه فقیر دور گرد بى کس وبى چاره میشم

اما سخته از شما ارباب حسین جدا شدن
از شما جدا شدن یعنى آقا پناه شدن

أمیرم أمیرم نبینم کربلاتُ من میمیرم




[b][تصویر: 63803.jpg]
به جان عمو عباس علیه السلام

هرچه داریم همه از کرم عباس است
خلقت جنت حق لطف کم عباس است
نور بر شمس وقمر ماه بنی هاشم داد
عرش یک ذره زخاک قدم عباس است
شیعه از کینه دشمن نهراسد هرگز
دین ما تحت لوای علم عباس است
نه فقط خلق زمین عبدو غلامش باشند
به خدا خیل ملائک خدم عباس است
در صف حشر علمدار شفاعت زهراست
علم فاطمه دست قلم عباس است
نام معشوق مبر نزد من از عشق بگو
عش ق دیریست که در پیچ و خم عباس است
باب حاجات بود نام نکویش اما
منطبق باب حسین بارقم عباس است
ای که حاجت زحسین می طلبی دقت کن
پرچم شاه به سوی حرم عباس است
کاشف الکرب که دل ازهمه عالم ببرد
لب خشکیده شش ماه غم عباس است
بر روی قوس فلک،جلوه خون گاه غروب
زخم شمشیر به ابروی خم عباس است
خلق در آرزوی کرببلایند ولی
چشم امّید همه بر قلم عباس است
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع