۲۵/اسفند/۹۱, ۲۱:۱۶
سلام
امام موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود: حديث كرد مرا پدرم از پدرش حضرت باقر عليه السّلام او فرمود حديث كرد مرا پدرم على او فرموده حديث كرد مرا پدرم حسين بن على بن ابى طالب كه آن حضرت فرموده در آن ميان كه بعد از وفات رسول خدا يارانش در مسجد آن حضرت نشسته بودند سخن از فضل و برترى آن حضرت ميگفتند ناگاه دانشمندى از دانشمندان يهود كه اهل شام بود وارد شد او توراة، زبور، صحف ابراهيم، صحف انبياء را همه خوانده بود و خوب هم فهميده بود بر ما وارد شد و سلام كرد و نشست.
بعد مدت كمى درنگ نمود بعد گفت اى امت محمّد صلّى اللَّه عليه و اله درجه اى از پيامبرى بجا نمي ماند و برترى براى فرستاده اى نيست مگر اينكه آن را بشما و محمّد پيامبرتان بخشيده آيا اگر پرسشى كنم پاسخ ميدهيد؟
امير المؤمنين على بن ابى طالب فرمود: اى برادر يهودى بپرس هر چه دوست دارى كه من از هر چه بپرسى بيارى خدا جواب ميدهم بخدا سوگند خداى عز و جل نه بخشيد پيامبرى را و مرسلى را درجه و فضيلتى مگر اينكه تمام آنها را به محمّد بلكه بيشتر از آنها بوى عطا فرمود و همانا رسول خدا بود كه هر گاه فضيلتى براى خود نقل ميكرد ميگفت مباهاتى براى من نيست و من امروز فضائل او را براى تو خاطر نشان ميكنم بدون اينكه بيكى از انبياء جسارتى شود نقل ميكنم آنچه را كه خدا روشن كرده بواسطه آن چشم مؤمنان را سپاس مر خدا را بر آنچه كه بمحمد صلّى اللَّه عليه و اله بخشيده و بيشتر از انبياء باو داده است.
...
يهودى گفت همانا خداى تبارك و تعالى با موسى در طور سينا سخن گفت و يك صد و سيزده كلمه سخن گفت با هر يك از اين سخنان ميفرمود: اى موسى همانا من خدايم آيا با محمّد يك كلمه سخن گفته؟
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: آرى چنين است ولى محمّد هم با خدا سخن گفته آنگاه كه خدا او را بر فراز هفت آسمان بلند كرد در دو جاى حساس خدا با او سخن گفته يكى در سدرة المنتهى و در آنجا براى محمّد مقامى پسنديده بود بعد او را پرواز داد تا او را بساق عرش رسانيد چنانچه خداى تعالى فرموده: ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى .(نجم / 8 بعد نزدیک شد و فروتنی نمود )
براى او سفينه اى بود كه بر فراز او ميرفت نورى درخشنده و بزرگ داشت تا اينكه بقاب قوسين رسيد يعنى جايى كه فاصله او با مبدء باندازه فاصله دو ابرو از يك ديگر بود و مناجات بآنچه خداى تعالى در قرآنش در سوره بقره يادآورى كرده لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ.
اين آيه بود كه خداوند بر ساير امتها از زمان آدم تا هنگام مبعث نبى معظم محمّد صلّى اللَّه عليه و اله پيشنهاد كرد و تمام از زير بار شانه خالى كردند و نپذيرفتند محمّد و امتش قبول كردند و پذيرفتند.
چون خداى تعالى ديد كه محمّد و امتش پذيرفتند سنگينى بار را از دوش آنان برداشت سپس خداى تعالى براى محمّد فرمود: آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ ايمان آورده است رسول بآنچه كه بسوى او از طرف پروردگارش فرو فرستاده شده (بقره 286).
ادامه دارد
ان شاءالله
امام موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود: حديث كرد مرا پدرم از پدرش حضرت باقر عليه السّلام او فرمود حديث كرد مرا پدرم على او فرموده حديث كرد مرا پدرم حسين بن على بن ابى طالب كه آن حضرت فرموده در آن ميان كه بعد از وفات رسول خدا يارانش در مسجد آن حضرت نشسته بودند سخن از فضل و برترى آن حضرت ميگفتند ناگاه دانشمندى از دانشمندان يهود كه اهل شام بود وارد شد او توراة، زبور، صحف ابراهيم، صحف انبياء را همه خوانده بود و خوب هم فهميده بود بر ما وارد شد و سلام كرد و نشست.
بعد مدت كمى درنگ نمود بعد گفت اى امت محمّد صلّى اللَّه عليه و اله درجه اى از پيامبرى بجا نمي ماند و برترى براى فرستاده اى نيست مگر اينكه آن را بشما و محمّد پيامبرتان بخشيده آيا اگر پرسشى كنم پاسخ ميدهيد؟
امير المؤمنين على بن ابى طالب فرمود: اى برادر يهودى بپرس هر چه دوست دارى كه من از هر چه بپرسى بيارى خدا جواب ميدهم بخدا سوگند خداى عز و جل نه بخشيد پيامبرى را و مرسلى را درجه و فضيلتى مگر اينكه تمام آنها را به محمّد بلكه بيشتر از آنها بوى عطا فرمود و همانا رسول خدا بود كه هر گاه فضيلتى براى خود نقل ميكرد ميگفت مباهاتى براى من نيست و من امروز فضائل او را براى تو خاطر نشان ميكنم بدون اينكه بيكى از انبياء جسارتى شود نقل ميكنم آنچه را كه خدا روشن كرده بواسطه آن چشم مؤمنان را سپاس مر خدا را بر آنچه كه بمحمد صلّى اللَّه عليه و اله بخشيده و بيشتر از انبياء باو داده است.
...
يهودى گفت همانا خداى تبارك و تعالى با موسى در طور سينا سخن گفت و يك صد و سيزده كلمه سخن گفت با هر يك از اين سخنان ميفرمود: اى موسى همانا من خدايم آيا با محمّد يك كلمه سخن گفته؟
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: آرى چنين است ولى محمّد هم با خدا سخن گفته آنگاه كه خدا او را بر فراز هفت آسمان بلند كرد در دو جاى حساس خدا با او سخن گفته يكى در سدرة المنتهى و در آنجا براى محمّد مقامى پسنديده بود بعد او را پرواز داد تا او را بساق عرش رسانيد چنانچه خداى تعالى فرموده: ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى .(نجم / 8 بعد نزدیک شد و فروتنی نمود )
براى او سفينه اى بود كه بر فراز او ميرفت نورى درخشنده و بزرگ داشت تا اينكه بقاب قوسين رسيد يعنى جايى كه فاصله او با مبدء باندازه فاصله دو ابرو از يك ديگر بود و مناجات بآنچه خداى تعالى در قرآنش در سوره بقره يادآورى كرده لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ.
اين آيه بود كه خداوند بر ساير امتها از زمان آدم تا هنگام مبعث نبى معظم محمّد صلّى اللَّه عليه و اله پيشنهاد كرد و تمام از زير بار شانه خالى كردند و نپذيرفتند محمّد و امتش قبول كردند و پذيرفتند.
چون خداى تعالى ديد كه محمّد و امتش پذيرفتند سنگينى بار را از دوش آنان برداشت سپس خداى تعالى براى محمّد فرمود: آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ ايمان آورده است رسول بآنچه كه بسوى او از طرف پروردگارش فرو فرستاده شده (بقره 286).
ادامه دارد
ان شاءالله