تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نامه ای که اگر واقعیت باشد باید خیلی بر روی آن تأمل کرد!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
به نام خدا
بخاطر این ((یا)) گذاشتم که گاهی بعضی انسانها از شیطان هم پست‌تر میشوند و کارهایی میکنند که شیطان هم انجام نمیدهد و در فریب انسانهای دیگر گوی سبقت را از شیطان میگیرند. متاسفانه خیلی از جوانان در کشور ما به بهانه بی عدالتی و ریاکاری و اعمال منافقانه بعضی، اینها را به حساب دین میگذارند و از چاله به چاه میافتند شاید بخاطر اینکه جوانند و احساساتی و برای لجبازی ممکن است آلوده به بعضی از گناهان شوند . همه انسانها از نظر ایمان با هم برابر نیستند و یا اراده محکمی ممکن است نداشته باشند و این افراد با ایمان هستند که باید طوری با افراد کم ایمان برخورد کنند که باعثه جذب این افراد شود نه دفع آنها و این افراد کم کم و اندک اندک، با ایمان شده و اراده قوی پیدا کنند که این امر برعهده مسئولان است و حتما اهمال آنها باعث بوجود آمدن وضع موجود در جامعه جوان امروز ایران شده و متاسفانه به جذب حداقلی و دفع حداکثری رسیده ایم که خیلی از همین جوانان که تا چندی پیش نمازشان ترک نمیشد و اعتقاد قوی داشتند بخاطر بعضی مسائل که در کشور به نام اسلام متاسفانه رخ داد و بخاطر بی عدالتیهایی که دیدند و ظاهرسازیهایی که میشود و وجود افراد نان به نرخ روز خور، کاملا چرخش کرده و حتی به عقاید خود نیز پشت کردند که خیلی از اینها را هم دیده ام و میشناسم و هرروز هم بیشتر میشوند متاسفانه. کار آنها را تایید نمیکنم که اشتباه شخصیه فردی را و سواستفاده آن شخص از مذهب را، به پای دین بگذارند ولی نکته مهم اینست که همه انسانها در ایمان و اراده مساوی نیستند و در رفتار با مردم به خصوص جوانها آن هم در یک مملکت اسلامی و در دنیای دیجیتالی و تکنولوژیک امروز، باید بسیار دقت کرد. بارها گفته ام باز هم میگویم ضربه ای که منافقان و ریاکاران به اسلام میزنند اگر بیشتر از ضربه کفار نباشد، کمتر نیست.
(۱۸/اردیبهشت/۹۲ ۱۶:۴۱)عدالت نوشته است: [ -> ]و این افراد با ایمان هستند که باید طوری با افراد کم ایمان برخورد کنند که باعثه جذب این افراد شود نه دفع آنها و این افراد کم کم و اندک اندک، با ایمان شده و اراده قوی پیدا کنند که این امر برعهده مسئولان است و حتما اهمال آنها باعث بوجود آمدن وضع موجود در جامعه جوان امروز ایران شده
دوست عزیز، خودتون درستش رو فرمودید.Smile
سلام...
نمن اگه بودم متحول میشدم!!!!!!!
ولی یه سوال؟اصن این ارینب کی هس؟
من ندیدم تا به حال کسی بیاد تو دفتر دوستش بنویسه لبیک یا خامنه ای و شعرای مذهبی بنویسه!!!!!!!!
حداقل چهار تا شعر درمورد رفیق مینوشت!!!!!
من هم دوران راهنماییم رو توی یه مدرسه چادر اجباری و خیلی مذهبی بودم که با خیلی از دوستام برنامه زیارت عاشورا و دعا و سرود و ... میذاشتیم.
اتفاقاً توی دفتر خاطرات من هم بودن بچه هایی که از این جمله ها مینوشتن.
الآن که توی فیسبوک میبینمشون، فقط یکی دوتاشون روسری، اونم از نوع شل و ول میبندن.
هیچکدومشون حجاب ندارن.
اینو گفتنم که بدونین هرکی در دوران نوجوانی مذهبی شد، لزوماً بر سر همون عقیده باقی نمیمونه.
اما این که این خانم اسمش "ارینب" بوده و چادری!!!
الله اعلم.
فقط حواستون باشه...
بیاین خودمون اینقدر این دختره رو بزرگش نکنیم که اگه خواستن باهاش اسلام رو بشکنن، ما هم خرد بشیم.
این دختره هم مثل هزار و یک نفری که یه بخشی از اسلام رو قبول دارنه.
به نظر من خیلی آدم مهمی نیست.
کسی جا نمانَد!
«ارینب»ِ ما، حالا شده «ارمیا»ی آن ها. به همین راحتی! ما باز هم در این جنگ سنگین فرهنگی کشته دادیم. امّا ناراحتی از تبدیل شدن یک حزب اللهی به آلت دست شبکه های ضدّ فرهنگی، نباید ما را به انفعال و وازدگی بکشاند. باید بگردیم و ببینیم در این جبهۀ عظیم، کدام سنگرمان مهمّات کم داشته؛ کدام فرماندۀ گردان و گروهانمان کم کاری یا اشتباه کرده، کدام نقشه مان خوب و دقیق نبوده و هرچه سریع تر برای رفع نقاط ضعفمان اقدام کنیم. اگر این کار را نکنیم مطمئن باشید باز هم از این کشته ها خواهیم داد. جنگ، جنگ است. با کسی شوخی ندارد. همین جنگ، امثال مخملباف و نوری زاد و بعضی های دیگر را به کشتن داد. البته ما هم از آن ها کشته های زیادی گرفتیم. شهید ادواردو آنیلی یک نمونۀ بارزش است و ده ها و صدها دیگرانی که از جبهۀ فرهنگی آن ها جدا می شوند و به ما می پیوندند. از خواننده و بازیگر گرفته تا دانشمند و آدم های عادی . جنگ همیشه کشته روی دست ما می گذارد؛ مجروح و معلول و اسیر دارد. افراد مهم نیستند؛ آنچه اهمیّت دارد زنده و تازه ماندن اندیشه ای است که ارزش دارد به خاطرش خون امثال حسین بن علی – علیه السّلام – ریخته شود. حالا جای این سؤال است که چه می شود ارینب تبدیل می شود به ارمیا؟ چه اتّفاقی می تواند چنان دختری را به چنین زنی تبدیل کند؟ نقاط ضعف ما در جبهۀ فرهنگی کجا بوده؟ روزی ارینب با یک انتخاب خاص و ویژه وارد مدرسه ای می شود که فضای مذهبی آن زبانزد است. چهار سال تمام در مدرسه ای می ماند که دانش آموزانش به خودشان می گویند "جوجه طلبه". سختی های فراوانی را در این چهار سال تحمّل می کند (به خاطر موقعیّت ویژۀ او و مدرسه و راه دورش) امّا از این انتخاب دست نمی کشد. پس چه می شود که 14 سال بعد از دیپلم گرفتن و جدا شدن از آن فضا، از آکادمی گوگوش سر در می آورد؟ چند صد فارغ التحصیل دیگر این مدرسه و هم دوره ای ها و همکلاس هایش قریب به اتّفاقشان به زیبایی هرچه تمام به زندگی متشرّعانۀ خود ادامه داده اند و سکّوهای موفّقیّت را فتح کرده اند. پس چرا او که در کنار همین آدم ها و با همین آموزش ها رشد یافت، کارش به آنجا کشید که تفسیر خودش را به دین تحمیل کند و... اگر از من بپرسید شاید بتوان علّت را در سه نقطه یافت:
1.


ورود به فضاهای غیر مذهبی بدون پشتوانۀ اعتقادی قوی.
2.


تأثیر اندیشه های التقاطی در دانشگاه.
3.


وازدگی تدریجی. به نظر می رسد با توجّه به شخصیت امروز ارینب، بتوان گفت افکار و اعمال سال های گذشتۀ او پشتوانۀ قوی اعتقادی نداشت. البته آن روزها باورشان داشت، آن قدر که به خاطرشان سختی ها کشید؛ ولی تکیۀ باورهای آن روزش شاید تکیه گاه چندان محکمی نبود. این است که باید به تمام فضاهای فرهنگی مان، آموزش و پرورش، مؤسّسات فرهنگی، مخصوصاً هیئات عزاداری، اندیشه های عمیق بیفزاییم و به شور تنها اکتفا نکنیم. همین شخص وقتی وارد فضای دانشگاه می شود، تحت تأثیر موضوعی به نام "جو گرفتگی" یا شاید به خاطر متلک ها و آزار دیگران، یا هر چیز دیگر، اوّل چادرش را کنار می گذارد. گام اوّل به همین راحتی است. برداشتن چادر به معنی بی حجاب شدن نیست. گاه حتی حجاب بعضی مانتویی ها از حجاب بعضی چادری ها بهتر هم هست. ارینب هم اوایل از آن دسته بوده. امّا بعد به

فرمایش مولا امیرالمؤمنین – علیه السّلام – شیطان ابتدا کسی را به عنوان لانۀ خویش انتخاب می کند، بعد در دل او تخم می گذارد، سپس جوجه هایش را در وجود او پرورش می دهد و بعد کار به جایی می رسد که با چشم آنان می نگرد و با زبان آنان سخن می گوید و...

[1]

این ها "خطوات الشیطان" اند. او گام به گام پیش می آید و ذرّه ذرّه انسان غافل را به کام گناه می کشاند. کافی است لحظۀ غفلت و کم توجّهی غافلگیرمان کند. به هیچ کس رحم نمی کند. کاری ندارد که شما چگونه انسانی و در چه موقعیّتی بوده ای؛ کافیست روزنه ای برای نفوذ در روحت بیابد. مواظب آن روزنه ها باشیم. ممکن است آن روزنه همین موسیقی هایی باشند که با بی دقّتی در شرعی بودن یا نبودنشان، روح بی پناهمان را به دستشان می سپاریم. شاید ارینب را هم همین موسیقی ها و بی دقّتی ها به دام انداخت. خداوند در آیات مبارکۀ قرآن کریم سرزنش می فرماید کسانی را که نبودن فضای مناسب برای تعبّد را بهانۀ گناهکاری خویش قرار می دهند: " ألم یکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها" مگر زمین خدا وسیع نبود؟ هجرت می کردید به جایی که بتوانید بندگی کنید. این درست برعکس کاری است که ارینب کرد و بسیاری از ما می کنیم. می رویم به جایی که بندگی کردن سخت است. می رویم به جایی که همه جور بهانه ای هست برای تا سر مرز رفتن و حتی گاهی از مرزها گذشتن. آن وقت به جای اینکه دنبال این بگردیم که ببینیم اوج آنچه خدا از من بنده خواسته، چیست، می گردیم ببینیم آن انتهایی ترین نقطۀ مرزی که اجازه داریم برویم کجاست. آخرین سانتی متری را که احتمال می دهیم اجازه داریم نپوشانیم، کجاست. دنبال مرجع اعلم نمی گردیم که هیچ، به دو خط مطلبی که کسی در کتابی یا مقاله ای نوشته و گفته حدّ پوشش فلان است، نه آنچه مراجع می گویند، دست می آویزیم و خودمان و وجدانمان را راحت می کنیم! و در این میان "دانشگاه" ! آه از دانشگاه! آه از این علوم انسانی! آه از بعضی از بعضی از اساتید دانشگاه! بیش از این نمی گویم که همه می دانند چه ها باید گفت! دام های شیطان همه جا گسترده اند. شیطان در کمین تک تک ماست. دشمنی است حریص به شکست ما. دشمنی اش آشکار است و از ابتدای خلقت دارد آن را فریاد می کند. چرا ما باید غافل باشیم و او را نادیده بگیریم؟ امّا ارینب ها! ارمیا ها! ما را از ریزش شما باکی نیست! بریزید! ما به جای هریک از شما ریزش ها، هزاربار می روییم و می رویانیم. همچنان که تاریخ شاهد این رویش های دل انگیز بوده است. کشتی اسلام، با بادبان های برافراشته بر سر موج ها می کوبد و پیش می رود. همچنان با اقتدار! هرکس از این سفینۀ نجات جا ماند، هرکس نرسید، زیانکار است؛ بی آنکه کشتی را زیانی رسد. می رویم تا در ساحل امن حکومت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پهلو بگیریم. کسی جا نمانَد.http://razemashreq.blogfa.com/post/82
(۳۰/اردیبهشت/۹۲ ۱۲:۳۲)seyed ahmad نوشته است: [ -> ]البته ما هم از آن ها کشته های زیادی گرفتیم.
خیلی زیباتر می‌شد اگر می‌نوشتید "البته خداوند خیلی از آن ها را هم به وسیله‌ی ما زنده کرد".Smile و البته تعبیر خداوند در قرآن هم این هست که کسی که ایمان می‌آورد زنده می‌شود.
دوستان این خانوم که معصوم نیست. به نظر من ختی اگه این نامه واقعیت هم باشه ممکنه ارمیا به دلایل مختلفی مثل پول یا شهرت خواسته یا نا خواسته وارد این جریان شد باشه. چیزی که این وسط واضحه انه که این سیاست منوتو بود که ارمیا اول بشه(با اون صداش)
با سلام
چرا اصل موضوع رو فراموش کردید و صرفا به یک نامه غیر مستند بسنده کردید؟

امسال در میان شرکت کنندگان این شوی مبتذل حضور یک دختر مبتذل تعجب همگان را برانگیخت و از ابتدا معلوم بود که حضور این دختر با ظاهر اسلامی اتفاقی نیست.

اما با انتخاب ارمیا، شرکت کننده محجبه بعنوان برنده این برنامه همه شک ها را به یقین تبدیل کرد که دلیل حضور و انتخاب وی تنها برای زیبا نشان دادن اسلام آمریکایی بود.

[تصویر: 1364117254_index.jpg]




در پایان برنامه فائقه آتشین"گوگوش" که مربی اصلی این برنامه است در جملاتی کاملا مفهومی گفت: ارمیا نشان داد که این محیط می تواند محیطی برای همه باشد و تفاوتی برای شرکت کنندگان نیست.

اما صحبت های ارمیا در صفحه فیسبوک هم جالب توجه است.

یکی از شرکت کنندگان دیگر هم درباره این برنامه گفت : "قبل از این درباره آکادمی بد فکر می کردم ولی آلان فهمیدم جامعه ما نیاز به تحول دارد و این آکادمی بسیار می تواند موثر باشد."


[تصویر: 1364117248_inddex.jpg]
یقینا اگر صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران با همفکری بزرگان هنر و فرهنگ در ساخت و تولید برنامه های جذاب بهتر عمل می کرد امروز نگاه خانواده ها و جوانان بسوی این برنامه های مبتذل و هدفدار که سعی در فروپاشی اخلاق در جامعه دارند، معطوف نمی شد.

بیشتر رو این موضوع فوکس کنید تا دردودلهایی در غالب یه نامه!!!
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع