تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: و ماجرا از یک سیب آغاز شد...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله
.
.
.
[/b]

سلام .

کتاب
"منظومۀ ۱۴ شمسی" .
کتابی در رابطه با جلوه ها و الگوهای رفتاری اهل بیت (ع). بخش مربوط به حضرت زهرا ، که به قلم خانوم نظیفه مؤذن زاده نوشته شده را در این تاپیک نقل میکنم .


بخش1



تنهایی چون کرکسی خاکستری بال های نفرت انگیزش را گشوده بود و در فضای

ذهن نگران خدیجه جولان می داد. مترصّد از پا افتادن او بود. زنی تنها که

همصحبتانِ زمینیِ دیروزش، به جرم گزینش همصحبتی آسمانی، رهایش کرده

بودند تا به گمانِ زمینیِ آن ها، سرش به سنگ بخورد. امّا وقتی هم نشین،

آسمانی باشد، سر را چه به سنگ؟ سری که با آسمانیان سر و سرّی داشته

باشد، به عرش می خورد، نه به فرش.

خدیجه دل نگران، اوج گرفتن و تکرار شدن دردی
ادامه دارد...
بسم الله
.
.
.


بخش 2



مجبورند که باور کنند. مجبورند که بفهمند عمر کوتاه طعنه هایشان به پایان رسیده
و میلاد «کوثر» زخم زبان های نفرت انگیزشان را در گورستان تاریک جهالت های تاریخ مدفون ساخته است. مجبورند باور کنند که نسل بهشت، در زمین جاری شده است. نمی فهمند امّا شنیده اند که نام جاودان محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را سلسلۀ کوثر، تا دنیا دنیاست و آخرت آخرت است، برمأذنۀ دل ها و در کوچه پس کوچه های زمان و مکان، به اهتزاز در خواهد آورد.
بسم الله
.
.
.

بخش 3


جهان، مبهوت و مدهوش، رایحۀ جان بخش بهشت را از کوچه های نانجیب مکّه، تا کوچه های بی شکیب مدینه مستانه سر می کشید. رایحه ای که نبیّ خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را مشتاقانه به سوی خانۀ زهرا (سلام الله علیها) می کشاند. [sup]۱[/sup] این نمایندۀ افلاک، کاری فراتر از نمایندگی در این پهنۀ خاک داشت. «فاطمه» تنها تابلوی پرشکوهی از خلقت نبود که بر دیوار دلمان یا بر بلندای تاریخ بکوبیم و تماشایش کنیم.
«فاطمه» از جادۀ هر حادثه ای که گذشت، قدمگاهش، نورافشان و عطرافشان، ما را به اقتدا فراخواند. نشان کردیم: هرگاه در تاریکخانه های گمراهی و وحشت، سرگردان راه جستیم و نیافتیم، رایحۀ سیبی آسمانی راه بهشت را نشانمان خواهد داد.

۱. کلّما اشتقتُ الی رائحة الجنّة شَمَمتُ رائحة ابنَتی. ( بحارالأنوار، ج 43، ص 42، ح 42

ادامه دارد ....
بسم الله
.
.
.

بخش 4



مرد نابینا بود. همراه پدر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده بود به زیارت فاطمه (سلام الله علیها). بوی بهشت در خانه پیچیده بود. مرد شنید که زهرای عفیف می خواهد قبل از ورود او، حجابش را کامل کند. حدّ و اندازۀ تعجّبش را در آن دقایق نمی دانم؛ امّا خدا می داند اگر قضیّۀ تابوت[sup]۱ [/sup]را می شنید چه می گفت! شاید آن قلّۀ حیا و عفاف در ذهن کسی نگنجد. فاطمه «لیلة القدر» خداست و باید ناشناخته بماند. درک لیلة القدر کار هر دلی نیست و دیدن فاطمه (سلام الله علیها) کار هر چشمی. تابوت فاطمه باید پیکر زمینی او را که چند صباحی کوتاه، روح ملکوتی اش را همراهی کرده، بپوشاند و اسماء در لبخند عفیفانۀ آن لحظه شریک شود؛ تنها مرتبه ای که زهرا (سلام الله علیها) پس از پدر لبخند می زند!

«حیا» همیشه رایحۀ سیب دارد. «حیا» یادگار لحظه به لحظۀ زندگی بانوی بهشت است. بریده باد دستان آنان که می خواهند این گوهر فطرت بشر را در گورستان عادات سخیف و مدرن مدفون سازند!

۱. الموسوعة الکبری عن فاطمة الزّهراء (سلام الله علیها)، ج 15، ص 212.


ادامه دارد ....
[/b]
آدرس های مرجع