تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: >>>>>>>>>>و اما مادر <<<<<<<<<<<<
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
خدا کنه اغوش گرم مادر هیچ موقع برای کسی حســـــــــــــــــــــــرت نشه...
.
.
.
.
[تصویر: 535599_429160357164739_775649550_n.jpg]
.
.
.
.
.
[تصویر: 531899_450225315058243_1632637052_n.jpg]
.
.
.
.
.
.
مادر است دیگر.... گاهی دلش خیلی برای فرزندش تنگ میشود
.
[تصویر: 1_20240_894.jpg]
.
.
.
.
.
.
به سلامتی مادر پیری که هنوزم دم در به امید اومدن فرزندانشه
.
[font=Tahoma][/font]
[تصویر: 733945_447518118662296_1294241585_n.jpg]
.
.
.
.
سخت ترین و بدترین ثانیه های زندگیم زمانیست که مادرم گریه می کند

.
[تصویر: 581158_429946880419420_608257416_n.jpg]
.
.
.
.

بعضی وقتا دلم واسه مــامــانم میسوزه
وقتی میام تو اتاقم و غرق دنیای مجازی میشم
و اون تنها نشسته تلویزیون می بینه

چه نسل بی عاطفه ای شدیم ما

[تصویر: 420211_430748520339256_459232625_n.jpg]


[تصویر: 72871_454368627977245_437903063_n.jpg]
.
.
.
.

مادر! من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم. زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن گذشتی، به خاطر من...
.
[تصویر: 563349_418221204938804_876812786_n.jpg]
..
.
.
.
.
اگه نزدیک مادرتون هست دستشو ببوسید
اگه دورید زنگ بزنید
و ..
اگه هم نیست برای شادی روحش دعا کنید...

[تصویر: en770.jpg]
آسمان
را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
[تصویر: en769.jpg]
خاک
را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
[تصویر: en768.jpg]
این جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همه ی رفعت را
همه ی عزت را
همه ی شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
[تصویر: en773.jpg]
آنجهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم
[تصویر: en772.jpg]
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
[تصویر: en771.jpg]
صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو
لحظه ی حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات
من ازان لذت جان
که بود خنده ی اوچشمه ی آن
من ازان محرومم
خنده ی من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
خنده ی او روح است
خنده ی او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
[تصویر: en774.jpg]
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
[تصویر: en775.jpg]
درپی عشق شدم
تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
آرامشي به وسعت صحراست مادرم

اصلاً گمان كنم خودِ درياست مادرم

مثل ستاره در شب يلدا كه بي‌دريغ

تا صبح مي‌درخشد و زيباست مادرم‌

يك سينه درد دارد و آهي نمي‌كشد

از بس كه مثل كوه شكيباست مادرم

هر روز مهربان‌تر و هر روز تازه تر

مثل نگاه‌ِ ساكت باباست مادرم

چشمش به غنچه‌هاي جوانش كه مي‌خورد

لبريزِ خنده‌هاي شكوفاست مادرم

شب‌هاي بي‌كسي چه كسي مي‌نوازدم‌؟

هرجاست اشك‌هاي من‌، آنجاست مادرم‌

هر شب پس از نماز، دعا مي‌كند مرا

در فكر روزهاي مباداست مادرم

پهلوش مي‌نشينم و لبخند مي‌زند

تنهايي‌اش در آينه پيداست مادرم

سيراب مي‌شوم به صدايش كه مي‌رسم‌
مانند آبهاي گواراست مادرم
بازي‌ّ كودكانه زمينم اگر زند
باكيم نيست‌، گرم تماشاست مادرم‌
از ماجراي هاجر و سارا سؤال كن‌
در قصه‌هاي مريم و حواست مادرم‌
مادر حقيقتي است به افسانه‌ها شبيه‌
مثل خداست‌، يكّه و يكتاست مادرم
رازي است نانوشته الف لام ميم عشق‌
حرفي كه تا هميشه معمّاست مادرم
«آهسته باز از بغل پلّه‌ها گذشت‌»
اما كسي نديد چه تنهاست مادرم
[/font][font=Tahoma]
مادر



کسی که ناز مرا می کشید مادر بود کسی که حرف مرا می شنید مادر بود



کسی که گنج به دستم سپرده بود پدر کسی که رنج به پایم کشید مادر بود



کسی که شیره جان می مکید من بودم کسی که روح به تن می دمید مادر بود



کسی که در دل شب از صدای گریه من سپندوار ز جا می جهید مادر بود



کسی که خاری اگر پیش پای من می دید چو غنچه جامه به تن می درید مادر بود



کسی که دور اگر می شدم ز دامنش برهنه پا ز بیم می دوید مادر بود



زدست دشمن هستی در این سیه بازار کسی که جان مرا می خرید مادر بود



کسی که کنار بستر بیماریم به پرستاری تا به صبح نمی آرمید مادر بود



به روزگار جوانی کسی که قامت او به زیر بار محبت خمید مادر بود



کسی که در غم و اندوه و در پریشانی به دردهای دلم می رسید مادر بود
آدرس های مرجع