یه نیمچه توضیحی ارائه دهید لطفا

در این مستند سریالی که به طور هفتگی منتشر خواهد شد به معضلات جامعه نگاهی منتقدانه خواهد شد.
قسمت بعدی این اثر به نحوی هنرمندانه گوشه ای از سخنرانی آیت الله مرتضی تهرانی را به تصویر می کشد.
نکته مورد اهمیت در مورد این مستند بهره گیری از نماد های سینمایی ست که باعث می شود مخاطبان آن دارای وسعت بیشتری باشد و مخاطبان بیشتری به طور ناخودآگاه با تعالیم والای دینی و فطری آشنا شوند.
لازم به ذکر است قسمت صفرم این اثر مقدمه ای ست برای قست های آتی.
لطفا در انتشار این اثر تلاش کنید.
قسمت اول به نام پُل منتشر شد
برای مشاهده این قسمت:
اگر برای قسمت های بعدی طرح و نظری دارید
از طریق لینک بالا اقدام کنید
[b]قسمت دوم منتشر شد
برای دیدن این قسمت به لینک زیر مراجعه کنید[/b]
[b]این قسمت: چپ
اگر برای قسمت های بعد طرح و ایده ای دارید از طریق همین پست و یا وبلاگ
www.121sec.mihanblog.com و یا آدرس ایمیل onehundred21sec@yahoo.com اقدام کنید.
برای دانلود قسمت چهارم از لینک زیر اقدام کنید
این قسمت: رئیس
http://www.aparat.com/v/NShrH
هفته پیش که فضای انتخاباتی کشور داغ داغ بود؛ چیزی آپلود نکردم.
چون که مجوز رسمی ندارم؛ نمی تونستم فیلم هایی که لازم داشتم رو ثبت کنم.
این هفته که شروع کردم به ساخت فیلم با مشکل مواجه شدم. نمی دونم این مشکل کی می خواد حل شه. اصلا این که این مشکل هست یا نه. شاید مشکل نیست و من فکر می کنم مشکله. زنگ زدم به این و اون.
می گفتم می خوام ازتون فیلم بگیرم.
حاضرید جلوی دوربین از انتخابات حرف بزنید.
نظرتون درباره انتخابات چیه؟
به کی رای دادی؟
می تونی یه دقه بیایی دم در کارت دارم؟
عمل انجام شده و نشده؛ اصلال جواب نداد. هیچ کس در مقابل دوربین من حرف نزد.
اعصابم خرد شده بود و یه گوشه پارک کردم و فکر کردم. انداختم توی اتوبان امام علی. چقدر طولانیه. تموم نمیشه. یعنی آخرش چی میشه؟
توی راه بیلبورد های انتخاباتی هنوز نصب بود. پرچم های ایران از روی پل ها جمع شده بود. خودم با چشمای خودم دیدم که مردم بعد از فوتبال ایران و کره ریخته بودند و پرچم ها رو پایین می اوردند تا بکشن روی ماشینشون. نه خدایی این کار درستیه؟ دزدی نیست؟
توی انتخابات یک سری دچار یاس سیاسی شدند و یک سری ها از خوشحالی ریختند توی خیابونا. هفته پیش یک اشتباه بزرگ رخ داد. یک اشتباهی که سالیانه ساله کسی بهش توجه نمی کنه. انگار برای هیچ کس اهمیتی نداره که دارن چی کار می کنن.
انتخاب رئیس جمهور. من که این کار رو نکردم. یعنی چی؟ برم برای خودم یه آقا بالا سر انتخاب کنم. مگه قراره کسی راس کس دیگه باشه که مردم برن اون رو انتخابش کنند. اگه رئیس جمهور آقای روحانی شدن؛ پس ما همه مرئوسیم؟
ریشه همه اختلافات، دعواها، قهر ها و آشتی ها و شادی های گاها محیر العقول چیزی نیست جز تلقی اشتباهی که توی افهام افتاده. یک سری مرئوس ها دوست دارند رئیسشون مثل خودشون باشه و یک سری دیگه هم به همچنین. ولی قضیه خیلی ساده تر از این حرف هاست.من که توی انتخابات شرکت کردم؛ برای خودم رئیس انتخاب نکردم. من به کسی رای دادم تا رئیس قوه مجریه بشه. رئیس جمهور با رئیس قوه مجریه فرق داره. کسی راس جمهور نیست.
قسمت پنجم منتشر شد
این قسمت: یک مشت سنگ
[/b]
برای مشاهده این قسمت از لینک زیر اقدام کنید
به یکی از اجزای لاینفک زندگی تبدیل شده. هر چند وقت یکبار باید کلی براش زحمت بکشی. زحمتی که بدون هیچ نتیجه ای برای خودمون خیلی های دیگه رو به یه نون و نوایی رسونده. گاج و قلم چی رو میگم. پشت کنکوری ها وقت دیدن کتاب های وزارت آموزش و پرورش هیچ کمکی به قبولی توی کنکور نمیده به این دو وزارت غیر رسمی رجوع کردند. ولی خدایی دمشون گرم. دیدن آموزش و پرورش داره دچار بحران میشه و مردم نمی دونن چطوری توی کنکور قبول بشن؛ آستین بالا زدن اومدن وسط میدون. به نوعی میشه گفت آموزش و پرورش اومده تحت لیسانس گاج و قلم چی.
دست بعضی های دیگه هم درد نکنه که برای مقاطع بالاتر پا در میون گذاشتن.
حالا من موندم چه گیریه آدم این همه پول بده توی فلان رشته قبول بشه؛ دکترا بگیره بعدش بره بزن توی ساخت و ساز. توی کشورهای دیگه بخدا این همه دکتر وجود نداره. مدیراشون فوق فوقش فوق لیسانس دارن. اما توی ایران میوه فروش ها هم دکترا گرفتن. نمیگم همه که نباید دکتر مهندس بشن پس کی رفتگر بشه کی راننده بشه کی فلانا. دغدهغم اینه که مملکت پر شده از دکتر مهندس. اصلا یه وضی. دیگه اشباع شدیم. هر طرف رو بر گردونی یه دکتر می بینی.
قضیه به جایی رسیده که اگه یک مشت سنگ توی خیابون پرت کنی هوا، وقتی بیاد پایین می خوره تو سر هفت تا دکتر.
قسمت ششم منتشر شد
این قسمت: بقیه
[/b]
برای مشاهده این قسمت از لینک زیر اقدام فرمایید
اینجا یه دنیای کوچیکه.
توی این دنیای کوچیک دو نفر زندگی می کنن با سیستم و ایدئولوژی اقتصادیشون. این آقا خندونه 500 تومان داره. خیلی خوشحاله. این آقاهه هم به اندازه 1000 تومن کالا داره. مجبورم بگم کالا و الا اولش می خواستم یه چیز دیگه بگم.
در یک خرید و فروش این آقاهه 500 تومان رو میگیره و این یکی آقاهه کالا ها رو. همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشه.
روز ها گذشت. امروز این آقاهه 1000 تومن کالا داره و این یکی آقاهه هم 1000 تومن پول. باز هم این دو نفر به خوبی و راحتی خرید و فروش می کنن. همه چیز آزومه. سیستم و ایدئولوژی اقتصادیشون هم خیلی خوشحاله. امروز هم به خوبی و خوشی میگذره.
بعد از چند وقت یه اتفاق دیگه ای افتاد. این آقاهه به اندازه 1000 تومن کالا داره. این یکی آقاهه دری به تخته ای خورده و الآن 2000 تومن پول داره.
سیستم و ایدئولوژی اقتصادیشون با خودش میگه: اگه این آقاهه 1000 تومن جنس بخره؛ بقیه پولش چی میشه؟ می خواد با اون بقیه چیکار کنه. ای وای اسکناس الکی چاپ کردیم و نقدینگی رو بردیم بالا. حالا چیکار کنیم؟
این آقاهه خوشحال شد. بهش ابلاغیه رسیده که کالاهات رو دو برابر بفروش.
سیستم و ایدئولوژی اقتصادی
هم خوشحال شد. قیمت کالا متورم شد.
امروز تورم به دنیا اومد.
اما حواسمون نبود که توی این دنیای کوچیک بقیه که نقدینگیشون بالا نرفته؛ دیگه عمرا بتونن با این تورم زندگی کنن.
امروز دیگه به خوبی روزهای قبل تموم نشد.