تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: آیا علویان شیعه اند؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
آیا علویان شیعه اند؟
مهرداد فرهمند
خبرنگار بی‌بی‌سی در بیروت
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2013/05/130523_mf_alavites.shtml

بحران سوریه مردم اقصی نقاط جهان را با واژه ای به نام «علوی» آشنا کرده که پیشتر حتی برای بسیاری از مسلمانان و مردم خاورمیانه هم نا آشنا بود. هر بار که رسانه ها خبری از سوریه می دهند، این عبارت را هم در متن خبر می گنجانند که در سوریه، حکومت در دست علویان است که شاخه ای از شیعه اند و سنی مذهبها علیهشان شوریده اند. عبارتی کاملاً غلط .
پیشتر در نوشته ای در همین سایت و به همین قلم، استدلال شد که علوی قلمداد کردن حکومت سوریه و فروکاستن ماهیت نزاع در این کشور به جنگ علوی - سنی، نادرست و ساده انگارانه است. نادرست تر از آن، این گزاره است که «علویان شاخه ای از شیعه اند»، حال آنکه علویان نه از لحاظ اعتقادی و نه از جنبه تاریخی، فصل مشترکی با شیعه ندارند .
ریشه ها
شیعه در آغاز، مذهب نبود، حرکتی اعتراضی بر سر جانشینی پیامبر اسلام و رهبری مسلمین بود که در تاریخ تداوم یافت و در دوره های بعد بود که تفاوت آرای امامان و سپس فقهای شیعه با دیگر فقها و اختلاف دیدگاههای اندیشمندان شیعه با دیگر اندیشمندان مسلمان، این جنبش سیاس را به مذهبی متمایز با نظام فقهی و کلامی خاص خود بدل کرد. سه مذهب درون شیعه، یعنی زیدی، اسماعیلی و دوازده امامی هم هیچیک از دل یکدیگر بیرون نیامدند و بر پایه اختلاف میان یکدیگر بنا نشدند بلکه آنها جنبشهایی موازی علیه نظام رسمی حاکم بر مسلمین (خلفای اموی و عباسی) بودند که هر یک نظام فقهی و کلامی جداگانه ای برای خود بنا کردند .
اما کیش علوی، ارتباط اندامواری با هیچیک از فرقه های شیعه ندارد و بر خلاف شیعه که خاستگاهش سیاسی است، خاستگاه کیش علوی، باورها و اندیشه هایی است که اگرچه زاییده فکر اندیشمندان مسلمان بود اما به سمت و سویی سوق داده شد که به شکل ناسازواره ای در کنار دین اسلام درآمد .
علویان سوریه بخشی از مجموعه فرقه هایی با باورها و آیینهای مشابه اما خاستگاههای تاریخی متفاوتی اند: یارسان (اهل حق) در ایران و عراق و قره باغ قفقاز، ایلخچیها در اطراف تبریز، شبکها در عراق، علویان ترکیه و علویان سوریه و لبنان
غلوکنندگان
در منابع تاریخ اسلام از افراد و فرقه هایی نام برده شده که جایگاهی فرابشری برای پیامبر اسلام یا امامان شیعه قائل می شدند. آن گونه که در همین منابع آمده، پیامبر یا امامان چنین افرادی را از خود می رانده اند اما اندیشه آنان در قالب فرقه هایی تداوم یافته است که مورخان از آنها تحت عنوان غلاة (غلوکنندگان) یا مشبهه (کسانی که به شباهت قائل می شوند، یعنی پیامبر یا امامان را به خداوند تشبیه می کنند) نام برده اند. پیروان همه این فرقه ها در زمان خود از دید فقهای شیعه و سنی، نامسلمان تشخیص داده و تکفیر شدند
هیچ منبع تاریخی قابل استنادی یافته نشده که میان فرقه های مختلفی که میان علویان و فرقه های مشابه و «غلاة و مشبهه» ای که در متون قرون اولیه اسلامی
ذکرشان رفته پیوستگی تاریخی برقرار کند اما جوهره باورهای هر دو گروه، یکی است: اینکه انسان می تواند به درجه ای از روحانیت برسد که با ذات الهی یکی شود و اینکه بشر، این سیر تعالی را در یک بار زندگی طی نمی کند بلکه پس از مرگ روحش وارد کالبد تازه ای می شود و سیر تحولی خود را پی می گیرد تا اینکه به درجه یکی شدن با ذات الهی برسد،‌ یعنی همان چیزی که از آن به تناسخ تعبیر می شود .
بخش اول این تفکر با عرفان اسلامی همخوان است اما پیروان این فرقه ها علاوه بر اعتقاد به اینکه امامان شیعه (بویژه امام اول ) و همچنین بزرگان فرقه هایشان، به درجه یکی شدن با ذات الهی رسیده اند، برای آنان شخصیتی فرازمینی و فوق بشری قائل شده اند که با آموزه های اسلامی ناسازگار است. بخش دوم (تناسخ) هم از دید اولیای شریعت (چه شیعه و چه سنی)، با اصول دین اسلام و بخصوص اصل معاد در تضاد است. در نتیجه، معتقدان به چنین تفکری خارج از جرگه مسلمین قرار می گیرند .
در آداب و آیینهای دینی هم، پیروان این فرقه ها در این باور مشترکند که چون به حقیقت دین رسیده اند، دیگر پایبندی به آداب شرع بر آنان واجب نیست و به جای آن، آداب و رسوم خاص خود را انجام می دهند . نماز و روزه ماه رمضان را به جای نمی آورند و به جای آن، مراسم نذر و نیاز و قربان دارند و در روزهای خاصی از سال (که در هر فرقه با دیگری متفاوت است)، روزه می گیرند. این آداب و رسوم و عدم پایبندی به آداب شرع هم از دید اهل شریعت، انکار ضروریات دین و موجب خروج از دین اسلام است .
محور اعتقادات پیروان این فرقه ها این است که خود را حامل رازی مگو و حقیقتی مطلق می دانند که باید چون گوهری گرانبها از آن پاسداری کنند و «راز» خود را برای «غیر» فاش نکنند. این پرده پوشی و «رازداری» سبب شده که تا قرنها،‌ پیروان این فرقه ها درباره اعتقادات و تاریخ خود چیزی ننویسند و تاریخشان حتی برای خودشان هم در هاله ای از ابهام باقی بماند. از سوی دیگر، این فرقه ها عمدتاً در مناطقی به دور از کانونهای تحولات تاریخی زیسته و نقش آفرینی شان در تاریخ بسیار اندک بوده و به همین دلیل از نظر مورخان دور مانده اند و در اسناد و منابع تاریخی بزحمت بتوان نشانی از آنها جست. در نتیجه، آنچه در مورد این فرقه ها، چه به قلم پژوهشگران و چه به دست پیروان این فرقه ها نوشته شده، مجموعه ای از فرضیه ها و گمانه هاست .
برآیند این گمانه زنیها این است که چنین فرقه هایی نتیجه نوعی مقاومت در برابر «اسلام حاکم» بوده اند و این باور را علم کرده اند که حقیقت اسلام راستین نزد آنهاست و نه در انحصار اولیای دین رسمی . «اسلام راستین» البته از چارچوب آموزه های اسلام فراتر رفته و به باور پژوهشگران با باورهای ادیان پیش از اسلام و افکار صوفیانه و آداب و اعتقادات مسیحی و مکاتب و ادیان شرقی درآمیخته و شمایل مذهبی تازه به خود گرفته است تا آنجا که پیروان این فرقه ها چه بسا از این رو خود را نامسلمان نخوانده اند که از تکفیر و سرکوب در امان بمانند. البته پیروان این فرقه ها، رویکردهای متفاوتی به دین اسلام داشته اند، برخی همچون شمار قابل توجهی از اهل حق در ایران خود را کاملاً خارج از دایره دین اسلام دانسته اند و برخی دیگر همچون علویان ترکیه و سوریه همچنان خود را مسلمان دانسته اند .
ویژگی دیگر این فرقه ها این است که معمولاً خاستگاه آنان به شخصیتی عرفانی می رسیده که چه بسا در همان چارچوب عرفان و تصوف اسلامی جای می گرفته و از آن فراتر نمی رفته اما جانشینان و پیروانش برایش جایگاه فرابشری قائل شده و از طریقت او، مذهب ساختند. نمونه بارزش، سلسله صفویان است که نیای بزرگشان، شیخ صفی الدین اردبیلی، صوفی سنی مذهبی بود که داعیه قطبیت و سردمداری نداشت اما فرزندان و نوادگانش فرقه و کیش تازه ای به راه انداختند و خود را تا مرتبه الوهیت بالا بردند. این فرقه در واقع، شیعه نبود بلکه همان چیزی بود که امروزه به عنوان علوی شناخته می شود. تنها پس از به قدرت رسیدن صفویان و تشکیل دولت صفوی بود که مذهب شیعه اثنی عشری جانشین این فرقه شد. دنباله های همین فرقه ای که نوادگان شیخ صفی الدین راه انداختند در آسیای صغیر همراه با پیروان طریقت حاج بکتاش ولی و دیگر طریقتها به فرقه ای تبدیل شد که اکنون در ترکیه به نام علوی شناخته می شود .
نصیریها
علویان سوریه با وجود تشابه اسمی و اشتراکات اعتقادی و آیینی، با علویهای ترکیه متفاوتند. چگونگی شکلگیری و پیدایش علویان سوریه همچون فرقه های مشابه از لحاظ تاریخی چندان روشن نیست و دستخوش گمانه زنی است. نام این فرقه نخستین بار در حدود قرن پنجم هجری در روایتهای تاریخی تحت عنوان نصیری ذکر شده است. در مورد خاستگاه عنوان نصیری فرضیه های مختلفی هست که معروفترینشان این فرقه را به محمد بن نصیر، از یاران امامان دهم و یازدهم شیعه منسوب می کند که شیعیان او را به عنوان نخستین نایب امام دوازدهم خود در دوران غیبت صغری می شناسند. محمد بن نصیر دو قرن پیش از نخستین روایتهای تاریخی از وجود علویها می زیسته و هیچ سند و منبع تاریخی برای اثبات ارتباط میان علویان و محمد بن نصیر یافته نشده است .
از لحاظ جغرافیایی، کانون این فرقه منطقه ای در شمال غرب سوریه است که به نام جبل العلویین شناخته می شود و تا شمال لبنان امتداد دارد. امتدادی دیگر از پیروان این فرقه هم به عربهای استان هاتای ترکیه می رسد .
علویان سوریه همچون فرقه های مشابه معتقدند که علی بن ابی طالب، امام نخست شیعیان تجلی ذات الهی بوده و برای دیگر امامان شیعه هم شخصیت فرابشری قائلند، به تناسخ اعتقاد دارند و آداب دینی شان به جای نماز و روزه مرسوم مسلمانان، مراسم ذکر و نذر و قربانی و روزه داری خاص خود ایشان است .
عقاید علویها و فرقه های مشابه از دید فقهای هر دو مذهب شیعه و سنی متناقض با دید اسلام شناخته می شود و اغلب فقهای هر دو مذهب آنان را خارج از دین اسلام قلمداد کرده اند، آنانی هم که با قدری تساهل و مدارا با ایشان برخورد کرده و حکم به کفر و ارتدادشان نداده اند، هیچگاه عقاید آنان را تأیید نکرده و حاضر نشده اند به عنوان فرقه ای اسلامی به رسمیتشان بشناسند. در طول تاریخ هم پیروان این گونه فرقه ها هم از جانب حاکمان شیعه و هم سنی سرکوب شده اند .
ارادت خاص پیروان این فرقه ها به علی بن ابی طالب و امامان شیعه به ریشه های صوفیانه شان باز می گردد. بیشتر طریقتهای صوفی (بجز یکی دو طریقت همچون نقشبندیان)، چه سنی و چه شیعه، سلسله طریقت را به علی بن ابی طالب منسوب می کنند و او را اولین مسلمانی می دانند که در کنار عمل به شریعت، پا در طریق سیر و سلوک گذاشته و به عالی ترین مراتب روحانی رسیده و سپس سلسله طریقت از او به برخی اصحاب خاصش انتقال یافته و تاکنون ادامه یافته است روحانیت شیعه چنین رویکردی به علی بن ابی طالب و دیگر امامان شیعه را تأیید نکرده و حتی کمتر از روحانیت سنی آن را تحمل کرده است. اساساً روحانیت شیعه بسیار کمتر از روحانیت سنی سر سازگاری با تصوف داشته و حتی روحانیون عارف مسلک شیعه هم رویه عرفانی خود را کاملاً از تصوف جدا کرده اند. حال آنکه میان روحانیون سنی مذهب حتی در مراتب عالی مرجیعت دینی، اهل تصوف کم نبوده و نیست .
علویان و فرقه های مشابه، صدها سال از بیم سرکوب در خفا یا به دور از کانونهای قدرت زیستند اما کمرنگ شدن نقش اولیای دین در سیاست و روی کار آمدن حکومتهای دنیامدار (سکولار) در کمتر از یک قرن اخیر، فشار را از روی پیروان این فرقه ها برداشت و به ایشان امکان داد از پس دیواری که قرنها دور خود کشیده بودند بیرون بیایند و جوامعشان از حالت بسته خارج شود .
درآمیختن پیروان این فرقه ها با دیگر توده های مردم و همزیستی شان با مسلمانان،‌ اعتقادات بسیاری از آنان را صیقل داد و حتی بر آداب و رسومشان هم اثر گذاشت. هم اکنون شماری از علویان اصرار دارند که خود را مسلمان معرفی کنند، بر خلاف رویه نیاکانشان، نماز می خوانند و روزه می گیرند و برخی فرهیختگانشان در کتابها و مقالات خود می نویسند که کیش علوی، مذهب نیست بلکه طریقتی از طریقتهای صوفیانه است. در لبنان، نهاد رسمی علویان، شورای علوی اسلامی نام دارد و در سوریه، بشار اسد در نمازهای عید فطر و قربان، به شیوه اهل سنت نماز می خواند .
این پدیده میان فرقه های مشابه در ایران و ترکیه هم مشاهده می شود، هرچند آنانی که چنین رویه ای را اتخاذ کرده اند در واقع خود را در وضعیتی تناقضبار‌ قرار داده اند چرا که باورهایی که اساس مذهبشان را تشکیل می دهد همچنان با دین اسلام ناسازگار است .
دوست عزیز مگه شما نمی دونید که امام خمینی طی صادر کردن یک فتوا علوی ها رو شیعه اعلام کردند و چیزی که الان مهم هستش این هستش که اکنون اونها مسلمان شیعه هستن و گذشته اونها به زمان حال اونها ربطی نداره و مواظب باشید که ناخواسته بین شیعیان تفرقه نیاندازید
البته در این ماجرا چیزی که مشهوده اینه که بی بی سی رسانه روباه پیر است و مخالف محور مقاومت . پس انتظاری ازش نیست و کاملا معلومه در چه جهتی عمل میکنه .
من نرسیدم متن رو بخونم چون در ایام امتحاناتم . منتها بحث محور مقاومت کاری به مذهب نداره . که ما از سنی های فلسطین هم حمایت میکنیم .

دوم این متن هم مثل همه بنامه های بی بی سی بدون ارائه منبع و دلیل و مدرک ارائه میشه . و عموما به یک فعال حقوق بشر . کارشناسان و ... نهایتا ارجاع میده که معلوم نیست کی بگیه .

یا حق
علويان چه کساني هستند؟


پاسخ :

با صرف نظر از كج انديشي ها در تلقي نصوص و آيات الهي و سخنان رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ، آنچه مبدأ و مبناي تفرّق و تشتّت و به وجود آمدن مذاهب و فرق مختلف گرديد. قدرت طلبي ها و مقام خواهي هايي بود كه از همان روزهاي بعثت نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي هر انسان منصف و نكته سنج و دقيقي در تاريخ صدر اسلام ـ مشهود است. به هر حال مي توان گفت عوامل فوق موجب گرديد كه نسبت به اساس دين يعني توحيد و نبوت و امامت، اختلافات مصيبت باري رخ دهد به گونه اي كه گاه باورها و آموزه هايي در امر توحيد در بعض مذاهب و فرق يافت مي شود كه جز با قبول ثنويّت و شرك قابل توجيه نيست و قطعا ساحت اسلام، آخرين منادي آيين توحيدي از آن مبراست.
در سير تاريخ و تشديد اختلافات مذهبي فرقه هايي هم بوجود آمدند كه دچار افراط و تفريط شده و دربارة ائمه ـ عليهم السّلام ـ گزافه گويي كردند به نحوي كه يا ايشان را خدا ناميدند يا قائل به حلول جوهر نوراني الهي در ايشان شده و يا به تناسخ قائل شدند.[1] شاخص ترين آنها غلات هستند كه به خاطر نسبت هاي كاذبي كه به ائمه ـ عليهم السّلام ـ مي دهند از طرف ديگر مذاهب اسلامي ردّ شده اند تا حدي كه آنان را به سبب بيان سخنان كفرآميزشان از دين اسلام بيرون مي دانند.
غُلات غالبا از موالياني بودند كه به خاطر ساده دلي و عامي بودن تحت تاثير شياداني مثل ابوالخطاب قررا مي گرفتند افرادي بودند كه براي رسيدن به مقامات دنيوي و نفوذ در نفوس مردم نسبت گزافي به ائمه ـ عليهم السّلام ـ مي دادند تا شايد به اسم و رسمي رسيده و مريداني براي خود بيابند.[2]
بايد اين نكته را در نظر داشت كه عمده ترين علت در بوجود آمدن اينان، شرايط اجتماعي و سياسي حاكم زمان بوده كه از يك سو مردم را از دسترسي به ائمه ـ عليهم السّلام ـ برحذر مي داشت، و از سوي ديگر مردم ساده دل و حريص، مشتاق شنيدن فضايل ائمه ـ عليه السّلام ـ بودند، و اين امر باعث سوء استفادة افرادي مي شد كه در مسير رسيدن به اميال خود، از هيچ تحريفي در دين و مذهب ابا نداشتند.
در اين ميان گروهي به نام علويان وجود دارند كه در كتب تاريخ و فرق مذهبي راجع به آنان مطالب مختلف و متعددي ذكر شده است كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
1. علوي در كل شامل فرزندان پاك امير المومنين ـ عليه السّلام ـ و اصحاب و دوستداران آن حضرت مي باشد و نيز به كساني اطلاق مي شود كه در روز غدير خم، با حضرت بيعت كرده و نسبت به آن پايدار ماندند.[3]
2. شيعه نام عمومي كساني است كه به امامت امير المومنين ـ عليه السّلام ـ گرويده اند. به اين گروه در آغاز شيعة علي ـ عليه السّلام ـ مي گفتند. پس از ظهور راونديه ـ كه اهل خراسان بوده و به امامت عباس عموي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بعد از ايشان معتقد بودند ـ يعني شيعة آل عباس، بنا به امتيازي كه به طرفداران امير المومنين ـ عليه السّلام ـ قائل بودند علويه مي گفتند.[4]
3. برخي از كتب فرق و مذاهب، علويه را جزو نصيريه آورده اند و تمام عقايد آنان را به علويه تعميم داده اند. اگر علويان را همان نصيريه بدانيم بدين معناست كه آنان جزو غُلات هستند و آن گونه که به آنان نسبت داده­اند به حلول خدا در اميرالمومنين ـ عليه السّلام ـ، شراكت او در نبوت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ، تناسخ، اباحة محارم و كليه محرمات، عبادت آسمان و خورشيد و ماه معقتد هستند.[5] و نيز آورده اند كه آنان سلمان فارسي را فرستادة حضرت؛ و شراب را از نور دانسته و درخت مو را بزرگ مي دانند و نسبت به ابن ملجم، ارادت دارند زيرا او حضرت را از لاهوت به ناسوت رسانيد.[6] در كتاب لغت نيز آمده است كه اينان منتسب به علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ و فرزندان او مي باشند و سادات ناميده مي شوند. اين اسم به معناي (نصيريه) نيز استعمال شده است.[7]
در مورد نصيريه كه به آنان انصاريه و علويه نيز مي گويند گفته شده که آنان منسوب به نصير نامي هستند كه در قرن پنجم از شيعة اماميه منشعب شدند و بعدها در شمال غرب سوريه ساكن شدند. تعاليم آنان عبارت است از التقاط عناصر شيعه و مسيحيت و معتقدات پيش از اسلام. بعضي از دانشمندان، فرقة علي اللهي و نصيريه را يكي دانسته اند، و اين نظر صحيح نيست زيرا تنها چيزي كه اهل حق و نصيريه را متحد مي سازد همان الوهيت علي ـ عليه السّلام ـ است كه اختصاص به همة‌ فرقة غلات شيعه دارد؛ ولي در ديگر عقائد و تشريفات مذهبي به هيچ وجه با يكديگر يكسان نيستند.[8]
با در نظر گرفتن منابعِ صحيح و مصاحبه اي كه با اشخاص آشنا به آيين علويان صورت گرفته خلاف همة موارد وارده در كتب مذاهب و فرق ثابت مي شود. چرا كه آنان در عقيده و مرام هيچ اختلاف نظري با شيعة اثني عشري ندارند. آنان معتقد به رسالت نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ، و امامت و خلافت بلافصل امير المومنين ـ عليه السّلام ـ و يازده فرزند امام بعد از او اعتقاد دارند. اصول و فروع دين را پذيرا بوده و خداوند را بدون وجود شريكي براي او و قرآن را بدون دانستن تحريف و نظيري براي او؛ و شريعت را بدون نقصاني در آن قبول دارند.
در تكاليف شرعي و مسائل ديني به مراجع رجوع كرده و نسبت به تمام اديان الهي و كتب آسماني و انبياء الهي احترام قائل هستند. هر حديث مخالف با صراحت قرآن را طرد مي كنند. «كلمة العلم» را منحصر در اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ دانسته و به مباحث ديني، تاويل آيات، فقه و فتواي امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ اعتقاد راسخ دارند. اينان به هيچ كدام از مذاهب چهارگانة اهل سنت شباهت ندارند. اينان كساني هستند كه مسلمين ناميده شده اند و خدا را بدون شريك عبادت مي كنند.[9]
در باب اصول دين، توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد را با دلايل خاص قبول دارند:
توحيد: اعتقاد به وجود خداي واحدي كه داراي صفات كمال و منزه از هر عيب و نقص است.
عدل: خداوند منزه از ظلم و فعل قبيح است و به بيشتر از حد وسع و استعداد تكليف نمي كند.
نبوت: انبياء داراي عصمت هستند و خلق را ارشاد مي كنند، اولشان حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ و آخرشان رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشد.
امامت: اقتضاي حكمت الهي است كه براي اكمال دين پيامبران، كساني را به عنوان پيشوا و امام معصوم تعيين نمايد و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ امير المومنين ـ عليه السّلام ـ را به عنوان جانشين خود معرفي كرد و بعد از او يازده تن از فرزندان او به اين مقام رسيدند.
معاد: خداوند بعد از مرگ مردم را براي حسابرسي مي خواند و پاداش نيكوكاران و جزاي بدكاران را خواهد داد. و نيز تمام فروع دين از قبيل نماز، روزه، زكات، حج، جهاد و... را قبول دارند.[10]
بنابراين معلوم شد كه علويان در تمام امور مثل احكام، معاملات و... مانند شيعيان اثني عشري هستند مگر در دو مساله:
1. طريقت جنبلائيه: پيروي و مطابقت از ابو محمد عبدالله جنبلاني كه از روساي كبيرشان است. او از عراق به مصر رفت و بعد از تكميل طريقتِ صوفي گري، احكام و فلسفه و علوم نجوم و هيئت و... را از طريق صوفيانه مطرح كرد.
2. عقيده به باب: معتقدند كه هر يك از ائمه ـ عليهم السّلام ـ داراي بابي بودند كه براي شناخت آن، بايد از اين در وارد شد، مثلا: امير المومنين ـ عليه السّلام ـ خود باب شهر علم نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود. و باب امير المومنين ـ عليه السّلام ـ، سلمان فارسي مي باشد.[11] كه در حقيقت اين موارد نيز مردود شناخته شده اند و به آنها قائل نيستند.
اينان عمدتا در شام، عراق، تركيه‌، فلسطين، لبنان و ايران ساكن مي باشند و مراسمات مذهبي بمانند شيعة اثني عشري دارند.[12] در لبنان، و شام (سوريه) گروهي از شيعيان هستند كه (ميتاولي) ناميده مي شوند كه مفرد آن متوالي، و به معني ياران و مخلصان اميرالمومنين ـ عليه السّلام ـ مي باشند. گويند آنان مهاجراني هستند كه در زمان صلاح الدين ايوبي از عراق به شام نقل مكان كردند و ايراني الاصل هستند.[13]
ناگفته نماند كه طبقة حاكم در شام (سوريه) علويان هستند و دليل بر اين مدعا اينكه؛ حافظ اسد رئيس جمهور فقيد سوريه زماني كه مادرش را به حج مي فرستاد از شهيد آيت الله سيد حسن شيرازي خواست كه او را تعليم مناسك حج دهد، و نيز در وفات مادرش از وي براي خواندن نمازش دعوت به عمل آورد، و حال اينكه آيت الله شيرازي شيعة اثني عشري بود. در هنگام وفات حافظ اسد نيز يكي از علماي شيعه براي اقامة نمازش دعوت شد كه از آوردن اسم او معذورم.
در نتيجه از يک ديدگاه کلي و اصطلاح عام مي توان به تمامي پيروان امير المومنين ـ عليه السّلام ـ علوي گفت و از ديدگاه خاص و اصطلاح خاص علويان فرقه اي هستند كه در شرق آناتولي سوريه و... سكونت دارند و در عقايد نيز موافق شيعة اثني عشري هستند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. بحوث في الملل و النحل، جعفر سبحاني، موسسه امام صادق ـ عليه السّلام ـ، 1418 ه.ق، قم.
2. فرهنگ فرق اسلامي، محمد جواد مشكور، آستان قدس رضوي، 1375، مشهد.
3. فرق الشيعه، ابو محمد الحسن بن موسي النوبختي، انتشارات مكتبة المرتضويه، 1355 ش، نجف.
4. فرق و مذاهب كلامي، علي رباني گلپايگاني، مركز جهاني علوم اسلامي، 1381، قم.
[1] . مشكور، محمد جواد، تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام، تهران، انتشارات اشراقي، 1355، ص147.
[2] . مشكور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامي، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، 1375، ص 40.
[3] . سبحاني، جعفر، بحوث في الملل و النحل، مركز مديريت حوزة علمية قم، ج 8، ص 405.
[4] . تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام، همان، ص 149.
[5] . بحوث في الملل و النحل، همان، ج 8، ص 409.
[6] . رباني گلپايگاني، علي، فرق و مذاهب كلامي، قم، مركز جهاني علوم اسلامي، ص 326.
[7] . لوئيس معلوف، المنجد، بيروت، نشر دارالمشرق، ص 473.
[8] . تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام، همان، ص 186.
[9] . بحوث في الملل و النحل، همان، ج 8، ص 406.
[10] . همان، ج 8، ص 406 - 408، (به نقل از عقيدتنا و واقعنا نحن المسلمين العلويين 20 - 23).
[11] . همان، ج 8، ص 411 - 413، (به نقل از تاريخ العوليين، ص 208).
[12] . همان، ج 8، ص 417.
[13] . تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلامي، همان، ص 87.


___________________________________________________

http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?...&urlId=684
آدرس های مرجع