و يك روايت از سير كامل سلوك و عرفان اهل بيت عليهم السلام را بياوريد و تفسير به رأي نفرماييد .
الي ماشالله روايت پيشكش شما ، شما يك روايت به همراه رجال و ادله صحيح السند بياوريد كه اهل بيت عليهم السلام سلوك و عرفان داشتند .
اخوي . هر وقت خواتيد علمي بحث بفرماييد در خدمت هستيم و ابتدا نوشته ها را علمي رد بفرماييد و بعد منتظر پاسخمان باشيد
فی*ل*تر شدن پايگاه مراجع امري عادي است و خيلي پيش آمده كه سايت مراجع عزام را مسدود كردند كه توضيحاتش بماند كه چرا ...
مي شود بفرماييد در كلام و نظريات استاد شما اهل بيت عليهم السلام چه جايگاهي دارد؟
رواياتي كه ادله شما مبني بر عرفان و فلسفه اهل بيت عليهم السلام هست را بياوريد ،
نظر علما در باب عرفان و فلسفه :
امام صادق علیهالسلام:
فتبّاً و خیبةً و تعساً لِمُنتَحِلی الفلسفه.
فلاکت، حرمان و هلاکت بر کسانی که پیرو فلسفه شدهاند. ۱
آیت الله العظمی وحید خراسانی:
ما امام صادق(علیهالسلام) را نشناختیم.
اگر جعفــر بــن محمــد (علیهالسلام) را میشناختیم، دنبال این و آن نمیرفتیــم، قــی کردههای فلاسفه یونان را نشخوار نمیکردیــم، زبالههــای عرفـــان اکسلوفان را هضم نمیکردیم، خواه ناخواه واماندیم و بیچاره شدیم و از ایــن اقیانــوس معرفت محروم شدیم.
۲
آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی
راضی نیستم کسی که در غیر فقه و اصول زحمت بکشد از این شهریه استفاده کند.
۳
در جلسهای که مدرسین نجف در آن دعوت شده بودند، فرمودند: «نجف کارخانهی اجتهاد است، هرکس فلسفه و عرفان را میخواهد برود قم، من راضی نیستم این امور مطرح شود.
۴
شیخ صدرا بادکوبهای، استاد تدریس منظومه بود اما یک مرتبه فلسفه را کنار گذاشت، من (آیت الله سید جواد میرسجادی) قبلاً پیش ایشان (صدرا) مقدمات را خوانده بودم. به شیخ صدرا گفتم: میخواهم منظومه بخوانم. گفت: من دیگر منظومه درس نمیگویم اما کسی را پیدا میکنم. بعد از چند وقت گفت سید عبدالاعلی فوق العاده مرید آقای سید ابوالحسن بود، رفتم پیش سید عبدالاعلی در منزلش منظومه را شروع کردم. سه یا چهار هفته رفتم درس منظومه. مرحوم آقا هر چند وقت یک مرتبه سئوال میکرد، از من که چه میخوانی؟
یک بار سئوال کرد که چه میخوانی؟ گفتم: تازه منظومه را شروع کردهام. سئوال کرد: پیش کی؟ گفتم: نزد سید عبدالاعلی. فرمود: «پسرم قلیله یضر و کثیره لاینفع.»
شاید مراد عکس آن باشد. «کثیره یضر و قلیله لاینفع».
بعد آیت الله سید ابوالحسن فرمودند: آقا در فقه و اصول و روایات و تفسیر زحمت بکش، فلسفه به چه درد میخورد.
۵
آیت الله سید محمد کاظم یزدی:
خواندن فلسفه با ظن بلکه با خوف انجرار به ضلالت جایز نیست تعلیم و تعلم آن، بلکه هر چه از قبیل این باشد چنین است مثل مسافرت به بلاد کفر و معاشرت با کفار با فرض خوف مذکور.
۶
آیت الله سید محمد کاظم یزدی:
کسی که قادر بر کار کردن میباشد اگر مشغول تحصیل علمی بشود که مانع از کسب و کار میشود [آیا جایز است زکات بگیرد؟] به شرطی گرفتن زکات برای او جایز است که آن علم واجب عینی یا واجب کفائی باشد یا مستحب باشد مثل تعلیم فقه بصورت اجتهادی یا تقلیدی. و اگر مثل فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات باشد که نه واجب است نه مستحب. برای کسی که قصد فقاهت در دین ندارد گرفتن زکات برای او جایز نیست.
۷
آیات عظام سید محمود شاهرودی، سید احمد خوانساری، سید ابوالقاسم خوئی، سید حسن قمی در مورد فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات، حاشیهای ندارند و نظرشان با نظر سید محمدکاظم یزدی یکی است.
علامه مجلسی(رحمة الله علیه):
این جنایت بر دین اسلام و شهرت و نشر دادن کتابهای فلاسفه در بین مسلمین از بدعتهای خلفای جور بوده [یعنی بنی العباس] که با ائمه معصومین (علیهمالسلام) دشمن بودهاند. آنها به این منظور مطالب فلاسفه و کتب آنها را بین مسلمین رواج دادند که مردم را از ائمه معصومین (علیهمالسلام) و از شریعت روشن اسلام منصرف و رو گردان سازند. [یعنی مردم را مشغول مطالب پیچ در پیچ فلاسفه نمایند تا به علوم آل محمد روی نیاورند و سرگرم افکار پریشان فلاسفه گردند].
و بر همین مطلب دلالت دارد آنچه صفدیّ در شرح لامیه العجم ذکر کرده که چون مأمون عباسی با بعضی از پادشاهان نصاری صلح کرد ـ گمان میبرم که پادشاه جزیره قبرس باشد ـ از آنها طلب کرد که مخزن و کتابخانه کتب یونان را در اختیار او بگذارند ـ و آن کتابها در خانهای جمع بوده و هیچ کس از آن خبری نداشت ـ.
پس پادشاه دوستان خصوصی خود را که صاحب رأی نیکو میدانست جمع کرد و با ایشان مشورت نمود، تمامی آنها رأی دادند که آن کتب را در اختیار مأمون نگذارد و نزد او نفرستد مگر یک نفر از آنها که گفت این کتب را نزد ایشان بفرست [چون این کار به ضرر و شکست آنها تمام میشود] زیرا این علوم (یعنی فلسفه) داخل هیچ دولت شرعیه نشده مگر آن که آنها را به فساد کشانیده و اختلاف در بین علماء آنها ایجاد کرده است.
۸
علامه مجلسی(رحمة الله علیه)
مشهور این است که اول کسی که کتابهای یونانیان [کتب فلاسفه] را به زبان عربی ترجمه کرد خالد بن یزید بن معاویه بود.
شهید ثانی:
در خاتمه کتاب منیه المرید در باب اقسام علوم میفرماید: علوم دیگری باقی ماند که بعضی از آنها مطلقاً حرام است مانند علم سحر، شعبده بازی و بعضی از مسائل فلسفی و بطور کلی هر عملی که موجب پیدایش شک در انسان شود حرام است.
۹
شیخ بهائی:
من اعرض عن مطالعه العلوم الدینیه و صرف اوقاته فی افاده الفنون الفلسفیه فعن قریب لسان حاله یقول عند شروع شمس عمره فی الافول: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم کنون می میرم و از من بت و زنّار میماند.
ترجمه: شیخ بهائی در کشکول خود میفرماید: کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در فایده دادن فنون فلسفی بگذراد در زمانی که خورشید عمرش رو به پایان میرود، زبان حالش نزدیک است که بگوید: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم …
۱۰
علامه مامقانی (صاحبرجال)
خطاب به فرزندش میفرماید: اولین چیزی که بر تو واحب است این است که به اصول دینت بپردازی و با ادلّه قاطع پایههای اعتقادی و یقین به خالق خودت و انبیاء و اولیائش را محکم کنی زیرا که تو مانند حیوانات بیهدف نیستی.
غرض من این نیست که دنبال علم کلام و فلسفه بروی و به کتابهای این دو علم مراجعه کنی بلکه تو را شدیداً منع میکنم (قبل از این که به کمال برسی) چون در بین آن کتب مطالب فریبندهای هست که چه بسا تو را اهل جهنم میکند حتی حدیث از اهلبیت (علیهمالسلام) هست که از هرگونه مراجعه به این دو علم منع میکند، بلکه غرض من مراجعه به کتب عقاید مرحوم مجلسی(رحمة الله علیه) و مانند آن است.
۱۱
ملا محسن فیض کاشانی (داماد ملاصدرا)
نه متکلمم و نه متفلسف و نه متصوّفم و نه متکلّف بلکه مقلّد قرآن و حدیث و تابع اهل بیت آن سرور، از سخنان حیرت افزای طوایف اربع ملول [بیزار] و بر کرانه [بر کنار] و از ما سوای قرآن مجید و حدیث اهل بیت و آنچه بدین دو آشنا نباشد بیگانه، آنچه خواندهام همه از یاد من برفت، الا حدیث دوست که تکرار میکنم.
فیض کاشانی:
این قوم گمان کردهاند که بعضی از علوم دینیّه هست که در قرآن و حدیث یافت نمیشود و از کتب فلاسفه یا متصوّفه میتوان دانست از پی آن باید رفت مسکینان نمی دانند که خلل و قصور نه از جهت حدیث یا قرآن است بلکه خلل در فهم و قصور در درجه ایمان ایشان است.
۱۲
قطب راوندی:
شیخ منتجب الدین در فهرست خودش میگوید کتاب تهافت الفلاسفه [که بر ضدّ فلاسفه است] تألیف قطب راوندی است.
فضل بن شاذان:
نجاشی میگوید از جمله کتابهای فضل بن شاذان کتاب «ردّ بر فلاسفه» است.
آیت الله العظمی آقامحمدباقر هزارجریبی غروی:
در آخر اجازهای که به علامه بحرالعلوم(رحمة الله علیه) نوشته میفرماید: توصیه میکنم او را (بحر العلوم را) به تلاش در بدست آوردن مقامات عالی اخروی مخصوصاً تلاش در منتشر نمودن احادیث اهلبیت معصومین(علیهالسلام) و دور انداختن تعلّقات و علاقههای پست دنیوی و این که مبادا عمر گرانبهای خودش را در علوم فلسفی که زیبا جلوه داده شده صرف نماید زیرا علوم فلسفی مانند سرابی است که به سرعت ناپدید خواهد شد و شخص تشنه آن را آب میپندارد.
۱۳
آیت الله العظمی خوئی(رحمة الله علیه)
سؤال: آیا آموختن فلسفه برای طلبه علوم دینی که با ادیان و عقاید دیگر بحث و تبادل آراء دارد لازم است؟ و آیا برای طلاب علوم دینی در انجام این وظیفه وجوب کفائی هست؟ و آیا میشود فلسفه را تحت عنوان مقدمه امربهمعروف و نهیازمنکر دانست یا این که مقدمهای برای محافظت از دین یا مقدمه برای هر دوی اینها؟ و اگر هم لزومی برای طلاب ندارد آیا اصلاً آموختن آن فایدهای دارد یا هیچ فایدهای ندارد؟ همچنین آموختن فلسفه بر چه کسی جایز نیست (لطفاً پاسخ این قسمت را بطور کامل توضیح دهید) و اگر فرض کنیم که فهمیدن (کامل و صحیح) اصول فقه یا بعضی از ابواب آن متوقف بر دانستن فلسفه باشد آیا در این صورت ترجیحی برای آموختن همگانی آن هست؟ یا این که فقط برای طلبهای که امید است انشاءا… آینده درخشانی داشته باشد خوب است؟
جواب: برای ما روشن نشده که بعضی چیزها متوقف باشد بر آموختن فلسفه بلکه در خلال اصول دین و اصول فقه به مقداری که لازم است به آن اشاره کردهاند . و اگر میترسد که بر اثر آموختن آن گمراه شود حرام است و اگر نه فی حد نفسه مانعی ندارد والله العالم.
۱۴
آیت الله العظمی تبریزی(رحمة الله علیه)
کسی که خوف انحراف و ضلال میدهد تعلم فلسفه و امثال آن برای او جایز نیست
۱۵
آیت الله العظمی بروجردی(رحمة الله علیه)
طلاب علوم دینیه مادامی که از آیات و روایات پایه اعتقادات دینی خود را کاملاً محکم نکرده باشند جایز نیست به تحصیل علوم فلسفه و عرفان بپردازند.
۱۶
آیت الله العظمی خمینی(رحمة الله علیه)
اگر من هم جای آقای بروجردی(رحمة الله علیه) و رئیس و سرپرست حوزه بودم از این همه فلسفه گفتن، آن هم به این زیادی و به صورت کاملاً علنی احساس مسئولیت میکردم.
وضع حوزه برای فقه و اصول و حدیث و تفسیر و علوم دینی است البته در کنار آن هم عدهای که مستعد هستند مخصوصاً این روز ها با حفظ شرایط … معقول بخوانند که کمک به علوم دینی آنها بکند و بتوانند در برابر دشمن مسلح باشند ولی نه با این وسعت و این همه سر و صدا از درس و بحث و چاپ و نشر کتابهای فلسفه آن هم در حوزه!!
آیت الله العظمی خمینی(رحمة الله علیه)
کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند بطوری که منحرف نشوند کم هستند.
۱۷
آیت الله العظمی صافی گلپایگانی:
تدریس و تدرّس فلسفه و عرفان مصطلح بطور آزاد مانند فقه و تفسیر و حدیث و علوم دیگر در حوزهها و خصوصاً قرار دادن آن در برنامه دروس حوزوی و دانشگاهی بسیار خطرناک است و اجرای این برنامهها و تشویق و تأیید آنان قابل توجیه نیست و اگر کسی در این حوزهها گمراه شود علاوه بر این که خودش مسئول است ، مدرس و استاد نیز مسئول خواهند بود.
۱۸
آیت الله خامنهای:
یادگیری و تحصیل فلسفه برای کسی که اطمینان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات دینیاش نمیشود اشکال ندارد و بلکه در بعضی موارد واجب است.
۱۹
آیت الله سید محمد شاهرودی:
طلبهها که هنوز از استطاعت ضعیف هستند بهتر است فلسفه نخوانند چون فلسفه مسائل پیچیدهای دارد ممکن است طلبه نتواند هضم کند در نتیجه به شک و تردید مبتلا شده و امکان انحراف از موازین حقهی احکام یا اعتقادات را دارد و مشهور است که فلسفه نکبتآور است.
——————————————————————————–
[
۱] .
بحار،
۳/۷۵
؛ توحید مفضّل،
۶۸
٫
[
۲] .
سخنرانی آیت الله العظمی وحید خراسانی به مناسبت شهادت امام صادق(علیهالسلام).
[
۳] .
حیات جاودانی، تألیف سید جعفر موسوی اصفهانی،ص
۶۴
٫
[
۴] .
همان، ص
۶۲
٫
[
۵] .
همان، ص
۶۲
٫
[
۶] .
غایة القصوی، مسائل متفرقه، ص
۳۴۱
، س
۹۴
٫
[
۷] .
عروة الوثقی، ج
۲
، کتاب زکات، فصل
۶
، مسئله
۸
٫
[
۸] .
بحار، ج
۵۷
، ص
۱۹۷
، آخر باب معادن و جمادات.
[
۹] .
منیة المراد، ص
۳۸۱
، انوار نعمانیه، ج
۳
، ص
۳۷۶
٫
[
۱۰] .
سفینة البحار، ج
۷
، ذیل فلسفه، ص
۱۵۴
، به نقل از کشکول.
[
۱۱] .
مرآت الرشاد، فصل اول، ص
۱۷
، انتشارات مولود کعبه.
[
۱۲] .
رسالة الانصاف.
[
۱۳] .
سفینة البحار، ج
۷
، ص
۱۵۲
٫
[
۱۴] .
صراط النجاة، ج
۱
، س
۱۲۹۱
٫
[
۱۵] .
استفتاء و صراط النجاة، س
۱۲۹۱
٫
[
۱۶] .
ابواب الهدی، ص
۴۳
٫
[
۱۷] .
برداشتهایی از سیره امام خمینی(رحمة الله علیه)، غلامعلی رجایی، ج
۵
، ص
۳۳
؛ زندگانی آبت الله بروجردی، تألیف علی دوانی، ص
۳۸۸
٫
[
۱۸] .
نگرشی در فلسفه و عرفان، ص
۱۲۴
؛ زندگانی آبت الله بروجردی، تألیف علی دوانی، ص
۳۸۸
[۱۹] .
استفتائات فارسی، فصل تعلیم و تعلم و آداب آن، س
يكي از سخنان انحرافي حسن زاده آملي را مي آورم و ان شا الله حول آن صحبت شود و مخالفين دفاع كنند و سپس بقيه سخنان و عقايد انحرافي ايشان را مي آورم :
حسن زاده آملی : جمیع عبادت ها عبادت حق تعالی است !!!
ایشان در بیان تاویل آیات سوره مبارکه طه در باب گوساله پرست شدن قوم حضرت موسی(علیه السلام) پس از رفتن آن جناب به کوه طور و سپس ماجرای بحث موسی(علیه السلام) و هارون(علیه السلام) چنین می فرمایند:
موسی(علیه السلام) بواقع و نفس الامر و به امر توحید اعلم از هارون بود. چه اینکه می دانست اصحاب عجل چه کسی را پرستش می کردند. زیرا او عالم بود که خداوند حکم فرموده که جز او پرستش نشود و انچه را حکم فرمود غیر ان نخواهد شد (پس جمیع عبادتها عبادت حق تعالی است و لکن ((ای بسا کس را که صورت راه زد)). بنابراین عتاب موسی برادرش هارون را از این جهت بود که هارون انکار عبادت عجل می نمود و قلب او چون موسی اتساع نداشت. چه اینکه عارف حق را در همه چیز می بیند بلکه او را عین هر چیز می بیند (غرض شیخ در اینگونه مسائل در فصوص و فتوحات دیگر زبر و رسائلش بیان اسرار ولایت و باطن است برای کسانی که اهل سرند هرچند به حسب نبوت تشریع مقر است که باید توده مردم را از عبادت اصنام بازداشت. چنانکه انبیا عبادت اصنام را انکار می فرمودند)
این مطلب از کتاب ممدالهمم در شرح فصوص الحکم چاپ سوم صفحه
۵۱۴
نقل شد.
آنچه مایه تعجب است آنست که این استاد بزرگوار که از بزرگان عرفان وفلسفه زمان هستند در این مطلب داستان مذکور را به شیوه جدیدی طرح می کنند. به ترتیبی که ناراحتی موسی(علیه السلام) از گوساله پرست شدن قوم نبود چراکه موسی(علیه السلام) می دانست که گوساله سامری خدا بود و مردم در واقع خدا را پرستش می کردند بلکه ناراحتی موسی(علیه السلام) به سبب آن بود که هارون(علیه السلام) مردم را از گوساله پرستی منع می کرد و این کاری اشتباه بود.
این بخش از مطالب کتاب در واقع شرحی است همراه با تایید بر کلمات شیخ اکبر محیی الدین بن عربی صاحب کتاب فصوص الحکم که وی در واقع بیان کننده این نظر می باشد. به همین دلیل در پایان بحث آقای حسن زاده در داخل پرانتز می فرماید که این قبیل مطالب در کلام ابن عربی از جمله موارد مربوط به توحید خواص است که با توحید عوام متفاوت است!
توحید عوام انست که پیامبران به مردم می گفتند بت نپرستید.
ولی
توحید خواص آنست که جمیع عبادتها عبادت حق تعالی است !؟!؟!
نکته قابل توجه آنست که در ادامه این قصه دستور می رسد که توبه گوساله پرستان قوم موسی(علیه السلام) آنست که یکدیگر را به قتل رسانند. چنانکه خداوند متعال می فرماید:
و اذ قال موسی لقومه یا قوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل فتوبوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم عند بارئکم فتاب علیکم انه هو التواب الرحیم
سوره مبارکه بقره آیه شریفه
۵۴
-----------------------------------------------------
برخي از عبارات كفر آميز حسن زاده آملي كه عقايد وحدت وجود در ايشان موج ميزند :
چون با اندیشه دقیق و جامع نگریسته شود، امر (وجود خدا و خلق) بالاتر از ماجرای علّیت و معلولیت است، زیرا همه چیز فیض خداوند و ترشّح وجود اوست. حسن زاده آملی، حسن، تعلیقات کشف المراد / 436
مراد ما از وحدت وجود، عینیت وجود زمین و آسمان با وجود حق متعال است. شرح نهایه الحکمه، داوود صمدی آملی/ 115
وجود حق متعال، متن وجود جمادات و نباتات و حیوانات و انسانهاست. یعنی ما دو وجود نداریم؛ بلکه هرچه هست یک وجود است که در قوالب و اندازه های گوناگون ظهور کرده است. نه اینکه وجود زمین غیر از وجود آسمان، و وجود آسمان غیر از وجود حق متعال بوده باشد. همان/ 124
انسان قابلیت رسیدن تا مقام ذات را دارد و چون می بیند که نمی تواند ان ذات را پایین بیاورد و ذات را خودش کند لذا خودش بالا می رود و او می شود. همان/ 86
صمد فقط تویی که جز تو پری نیست، و تو همه ای که صمدی. حسن زاده آملی ، حسن، الهی نامه/ 49
الهی شکرت که دی دلیل بر اثبات خالق طلب می کردم، و امروز دلیل بر اثبات خلق می خواهم. همان.
الهی! همه گویند خدا کو، حسن گوید: جز خدا کو. همان/ 14
الهی! تا به حال می گفتم: لا تأخذه سنه و لا نوم، الآن می بینم مرا هم لا تأخذنی و لا نوم. همان/ چاپ اول/ 66 (این جمله در چاپ های بعدی تغییر داده شده است و به جای «مرا هم» آمده است: «مظهرش را هم») به نقل از: میلانی، حسن، فراتر از عرفان/ 108
الهی! از گفتن نفی و اثبات شرم دارم که اثباتیم، لا اله الا الله را دیگران بگویند و الله را حسن. همان/ 7۶
(این عبارت را مقایسه کنید با: فاعلم انه لا اله الا الله{محمد/19} ـ شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوالعلم ـ خیر العباده قول لا اله الله ـ ما من الکلام کلمه احب الی الله من قول لا اله الا الله ـ قال الله لموسی علیه السلام: یا موسی لو ان السماوات و عامریهن و الارضین السبع فی کفه و لا اله الا الله فی کفه مالت بهن لا اله الا الله. (ر.ک به: فراتر از عرفان ص 108)
در اخر عرض شود كه ما هنوز يادمان نرفته اين سخن آقای صمدی آملی ( كه از شاگردان برجسته حسن زاده آملي هستند ) :
یزید و قاتلان امام حسین (علیه السلام) هم به بهشت می روند ...
سوال از سركار خانم شيدا و طرفداران آقاي حسن زاده :
نظر آقاي حسن زاده آملي در باره ابن عربي چيست ؟
ان شا الله پاسخ هايي كه طرفداران آقاي حسن زاده آملي مي دهند كاملا علمي باشد و منتظر رد علمي آنها و توضيحاتشان در باب عقايد وحدت وجود استادشان هستم.
يا علي مدد
(۶/خرداد/۹۲ ۱۷:۳۰)شیدا نوشته است: [ -> ]جناب علّامه در رسالۀ گرانسنگ" قرآن و عرفان و برهان از هم جدائی ندارند" فرمود:
آنچه انسان خواهان آن است و بالفطره همچون تشنه ای که جوینده آب سرد و زلال و گوارا است از هر سوی آن را می جوید ، رسیدن به حقائق اشیاست که ادراک و نیل بدانها بهترین لذّت انسانی ، که همان لذّت عقلی است ، می باشد . معلمان واقعی بشر و مکلمان نفوس انسانی، که هدف عالی و نهائی مقدّسشان به ثمر رساندن نهالهای وجود انسانها و به مرتبۀ کمال نایل شدن آنها می باشد. نظر اوّلی آنان تفهیم و تلقین حقائق به نفوس مستعد از راه برهان است که حجتی تمام و یقین آور است . لذا سلیل نبوت و لسان الله ناطق حضرت امام صادق(علیه السلام) جناب ارسطو را به بزرگی یاد می فرماید که وی مردم را از برهان وحدت صنع به وحدت صانع خوانده است . و جناب صدر المتالّهین در تعاضد عرفان و برهان در پایان فصل بیست و ششم مرحله اسفار فرماید:
"البرهان الحقیقی لایخالف الشهود الکشفی" یعنی عرفان واقعی از برهان حقیقی جدائی ندارد .
و همچین در باب ششم نفس اسفار پس از اقامۀ براهین عقلی بر تجرد آن ، در تمسک به ادلۀ سمعیه نیز بر این مطلب چنین فرموده است:
" فلنذکر ادلة سمیعیة لهذا المطلب حتی یعلم ان الشرع و العقل متطابقان فی هذه المسألة کما فی سائر الحکميات، و حاشی الشریعة الحقة الالهیه البیضاء ان تکون احکامها مصادمة للمعارف الیقینیّة الضروریة وتباًً للفلسفه تکون قوانینها غیر مطابقة للکتاب و السنّة".
یعنی عقل و شرع در تجرد نفس ناطقه هم زبانند و از شریعت الهی دور است که احکام آن با معارف یقینی ضروری سازگار نباشد . و نابودی باد مر آن فلسفه را که قوانین آن مطابق با کتاب و سنّت نباشد یعنی قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند. آری سخن راسخ در علم و جامع بین نظر و برهان و بین کشف و وجدان چنین است . شیرین تر این که صاحب فتوحات مکّیه در آخر باب دوازدهم آن در بیان کریمۀ: و ان من شیء الّا یسبّح بحمده" می فرماید: " نحن زدنا مع الایمان بالاخبار الکشف" و نیز صاحب اسفار گفته است :" نحن بحمد الله عرفنا ذالک بالبرهان و الایمان جمیعاً"
لطف بفرماييد روايت امام صادق عليه السلام در باره ارسطو را بياوريد : متن عربي + ترجمه + رجال و سند صحيح
ان شا الله رواياتي ذكر مي شود كه كاملا خلاف اين سخن شما هست