۱۰/خرداد/۹۲, ۱۴:۵۹
(۱۰/خرداد/۹۲ ۱۳:۵۴)Gryffen نوشته است: [ -> ]با سلام و درود بي پايان
تشكر از جناب ادميرر بابت نوشتم اين تاپيك
اما هر چي باشه گريفن هيچ وقت عقايدش با كسي همراه نيست
اين همه نوشته ايد كه چه بگوييد ؟؟ ( أيا نمي تونيم اين جوري نتيجه بگيريم كه گربه دستش به گوشت نمي رسه مي گه بؤ مي ده!!! )
فعلا كه دور دست اون هاست به جاي اين كه هي بيايم كن و أسكار رو نقد كنيد بياييد خودتون هم يه چيزي مثل كن بسازيد و تو اون هي فيلم از حزب الله و هولوكاست درست كنيد و به جاي فرش قرمز مراسم ياد بود برگزار كنيد !!
شما ميايد بعضي از كارگردان ان ايراني رو به نقد مي كشيد دريغ از اين كه توجه كنيد به كارگردان هاي ايراني كه مثلا ميان فيلم هاي ايراني مي سازه بعدش ميان يه چيز هايي مي گن بدون اين كه فكرش رو بكنند !!
به نظرم اين أنصاف نيست كه بيايد فقط خارجي ها رو نقد كنيم
به نظرم اول بايد خودمون رو درست كنيم بعدش بريم بگيم آقا شما اشتباه مي كنيد !!
أرادت
به نام خدا
سلام شاهین جان ... ممنونم از نظرت!
اما فکر نمی کنید بحثی که مطرح کردید کاملا بی ارتباط با موضوع تاپیک هست؟ 
مگر این که تمایل داشته باشید راجع به فلسفه ی نقد و تحلیل هر پدیده ای در یک تاپیک جداگانه صحبت کنیم.
چون شما با این جملات در واقع اصل تحلیل رو زیر سوال بردید. این کاملا بدیهی هست که هر کسی جایگاه خاص خودش رو داره. منتقد و تحلیل گر وظیفه اش چیز دیگه ایه و سازنده ی اثر هم وظیفه ی دیگه ای داره که هیچ کدوم هم مخل دیگری نیستن!! ضمن این که اصلا بحث این تاپیک نفی جشنواره ی فیلم کن نیست. بلکه هدف ایجاد یک دید واقع بینانه و در کنار اون مشخص کردن موضع صحیح در برابر چنین جشنواره هایی هست که ان شاء الله مورد عمل واقع بشود!---------------------------------
اولین حرکت در این مسیر و رفع آسیب آن، توجه کردن به مخاطب است. اینکه بالاخره هویت سینمای ما، ایرانی است و اولین مخاطبان فرا مرزی ما میتوانند ملتهایی باشند که به فرهنگ ما نزدیکترند. کشورهای مسلمان، کشورهایی که اطراف ما هستند و زبان ما را میفهمند. کشورهایی که آیین ما را میشناسند؛ هند، کشمیر، پاکستان، بنگلادش، تاجیکستان، افغانستان، عراق، ترکیه و کشورهای تازه استقلال یافته آسیای میانه، جماعت بسیاری از ایرانیها را در اعصار و قرون مختلف شامل میشدند و جماعت بسیاری شان هم در کشور ما بودهاند و قرابتهای فرهنگی تاریخی فراوانی با ما دارند. متاسفانه سینمای ما در میان این ملتها کمتر حضور دارد. مدیریت سینمای ما، پتانسیل کشورهای اسلامی و عرب که حدود 300 تا 350 میلیون مخاطب بالقوه برای سینمای ما محسوب می شوند را فراموش کرده است. سینمای ایران در واقع هیچ درصدی از سهم اکران آنها را در اختیار ندارند و آن را تمام و کمال به سینمای هالیوود و بالیوود واگذار کرده است.
در حالی که موضوعات مشترک مختلف در این جوامع و جامعه ما میتواند دستمایه مناسب و خوبی برای تبدیل به آثار سینمایی، جریان سازی فرهنگی و کمک به ارتباط هنری و اجتماعی و رایزنیهای فکری میان ما و این ملتها گردد.
هیچ اتفاقی در سینمای ایران برای این گونه حرکات سازنده نیفتاده و هیچ طبقهبندی جدی برای حضور در مجامع بینالمللی و جشنوارهها انجام نگرفته است. اگر برای کسب اطلاعات بیشتر درباره خیل جوایز و توفیقاتی که در جشنوارههای مختلف نصیب سینمای ما شده، زمانی وارد سایتهای اطلاعرسانی سینمایی دنیا بشویم، متاسفانه در می یابیم، فیلمی که دهها جایزه جشنوارهای برده، در اکران عمومی، آمارهای بسیار تاسفبرانگیز به لحاظ جذب مخاطب و فروش بلیط دارا شده است.
همین سه چهار سال پیش، برخی از کمپانیهای بینالمللی که حقوق پخش جهانی بعضی آثار سینمای ایران را خریده بودند، اعلام کردند که در این معامله بسیار متضرر شده و فروش اکران فیلمهای فوق حتی هزینه تبلیغات آنها را تامین نکرده است!
مخلص کلام اینکه در یک سینمای استاندارد و پویا نمیتوان بر سینمایی خاص متکی بود. با این توجیه که فیلم میسازیم تا پیام بدهیم، اما ندانیم که این پیام باید به چه طیف از مخاطبان عرضه شود. سینمایی که سالنهای انبوه از تماشاگر داشته باشد قطعا صاحب اقتصاد پررونقی است و اگر این رونق در سالنهای سینما نباشد، معلوم میشود که آن سینما ورشکسته است و در وجه فرهنگی و هنری هم نمیتواند موفق شود و فیالنفسه تولیدات آن نیز نمیتواند یک تعریف جدی به خود بگیرد.آن وقت است که لفظ سینمای هنری و جوایز جشنواره های آن سوی مرزها، فقط بهانه ای می شود برای سرپوش گذاشتن بر بی دانشی و عدم تخصص و ندانم کاری در فیلم ساختن.
به نظر می آید پیش از آنکه برای نبودمان ( مقصود عدم حضور سینمایمان است وگرنه که خیل مدیران و مسئولان سیبنمایی مانند فیلم های به اصطلاح زیر زمینی و روزمینی آن طرف مرز، همچنان به سوی کن روان است!! )، بله قبل از آنکه برای عدم حضور سینمای ایران در کن و برلین و ونیز و مانند آن غصه بخوریم، بهتر است نگران سالن های سینما و مخاطبان داخلی باشیم که آیا ارتباط مطلوبی با یکدیگر برقرار کرده اند یاخیر و بعد هم به فکر بازارهای جهانی بیفتیم و افکار عمومی دنیا که توفیق بین المللی در آن میادین ارزش بیشتری دارد تا احیانا کف زدن های جماعتی شبه روشنفکر که از بد روزگار نتوانسته اند بلیط تماشای همان فیلم های آمریکایی را تهیه نمایند!
پایان
منبع

