۲۸/خرداد/۹۲, ۱۸:۵۳
بهترین لباس عروس
تا به حال چنین عروسی ساده ای ندیده بودم ! دور از هرگونه تجمل گرایی و ریخت و پاش ! اصلا شبیه عروسی های دیگر نبود !
مراسم در خانه عروس پایان یافته و طبق رسم شهر ، نوبت آن بود که عروس به همراه چند زن ، تا منزل دامادهمراهی شود .هر چه نگاه کردم زر و زیور و جواهراتی ندیدم ! اما به مناسبت عروسی ، عروس فقط یک پیراهن نو پوشیده بود ! چادرش همان چادر قبلی و روسریش روسری قدیمی بود !
حتی کفش نخریده بود !
زیر لب گفتم : خدایا !مبادا عروسی من چنین باشد ! بلاخره من هم مثل هر دختری ، آرزو دارم برایم عروسی مفصلی بگیرند و لباس عروسی بپوشم و خوش باشم !
غرق در این افکار بودم که سر و صدای زنانی که عروس را همراهی میکردند ، مرا به خود آورد . آنان از سادگی بیش از حد عروس شگفت زده شده بودند.
بعضی میگفتند : دختر پیامبر و چنین مراسمی !! خیلی عجیب است !!
بعضی دیگر میگغتند : زهرا آن همه خاستگار پولدار داشت ! پس چرا زن علی شد !
برخی دیگر در جواب میگفتند : قسمتش این طور بود !! چه میشود کرد ؟ لابد در پیشانیش این طور نوشته شده بود !
یکی از زنان حرف خوبی زد : مگر چه شده ؟فاطمه با اختیار خودش ، از میان خاستگاران ، علی را انتخاب کرد ، حتی پدرش او را انتخاب نکرد !
گویی حرفهای زنان تمامی نداشت . میان همهمه زنان صدای ناله ای کوتاه و ضعیف ، توجه فاطمه ( ع ) را به خود جلب کرد ، همین تکه ناله کوتاه کافی بود تا روی قلب او اثر بگذارد .
ناگهان ایستاد و لحظه ای به فکر فرو رفت ، شاید با خود میگفت : بیا و بریا رضای خدا برهنه ای را بپوشان ! برای تو عفت و پاکدامنی بهترین لباس است ! کمال در تقوا و دوری از مد پرستی است .
لباسش را به آن زن فقیر بخشید و با لبلاس قدیمی اش قدم به منزل داماد گذاشت .
از کار او غرق در تعجب شدم !!! خدایا ! او در شب عروسیش لباسش را بخشید !!! همان شبی که دیگر تکرار نمیشود !!
زن بیچاره مثل آنکه دنیا را به او داده باشند ، دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و مرواریدی از اشک بر گونه اش قلطید .
اشک شوق زن فقیر برای زهرای مرضیه( ع ) بهترین هدیه بود .
منبع :
حسین مظاهری ، چهارده معصوم ، ص 36