۲/تیر/۹۲, ۱۴:۵۹
نمی نمی بارد زه چشمم، اگرچه دل تنگ است! .... گناه دیده ی من نیست کمیت عاطفه ها لنگ است!
دلم هوای آن گریه های بدون وقفه دارد آقا.
از آن گریه هایی که آخرش ختم میشود به هق هق! از آن گریه هایی که نفست در نمی آید و بریده بریده حرف میرنی!
از آن گریه های از عمق وجودکه وقتی سر بزند از شدت گریه ات همه به تو زل میزنند!
از آن گریه ها که از ته هنجره ات ناله میکنی و گلویت درد میگیرد.
خلاصه از آن گریه هایی که در شب جمعه منتظرین واقعیت می کنند! همان دلشکسته های محبوبت!
آقا ولله دم من هم گرفته! به خدا غصه دارم! به خدا قلبم را انگار بین دو گیره گذاشتند و فشار می دهند!
اگر سر درگمم! اگر بازیگوشم! اگر صراطم مستقیم نیست به خدا در دلم چیزی نیست! جاهلم.
آقا به من رخصت بده این گریه ها را!
پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست .... از بس که گره زد به گره حوصله هارا!
دیگر تاب ندارم!
تهدیدت نمیکنم که اگر زودتر نیای ال میکنم و بل میکنم! نه!!
ولی به خدا اگر زودتر نیایی کمرم زیر بار این گناهان و وسوسه ها و اما و اگرها میشکند!
به خدا میشکند!
تهدیدت نمی کنم ولی .... ولی قسمت که می توانم بدهم!؟
تو را قسمت میدهم به تمام خوبی های خدای خوبت!
قسمت میدهم به تمام اشک های منتظران ظهورت!
قسمت میدهم به دل شکسته مادرت!
قسمت میدهم به غریبی جدت!
قسمت میدهم به پاکی همراهانت!
قسمت میدهم که زودتر بیایی!
ببخش بر ما اضافه غیبتت را! ببخش!
به خدا بگو به حق کریمی خودش ببخشد برما!
نمی توان قول بدهم که خاطر جمع شوی! نه! نمی توانم! قول دادن به تو در قد و قامت این من پر تردید نیست!
فقط می توانم قسمت بدهم! قسم!
آیا قبول میکنی قسمم را؟


