تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ► ماه رمضان و یه دنیـــا حرف های خوب ◄
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
بسم الله الرحمن الرحیم
آمد گه آمرزش و شهرُ الله عظمي
توفيق خدايا، تو ز ما سلب مفرما
شد باز در رحمت خالق به روي خلق
چون ماه مبارک ز افق گشت هويدا
مژده که شد ماه مبارک پديد
به عاصيان وعده ي رحمت رسيد
ماهي سرشار از برکت و رحمت و عبادت هاي پذيرفته شده برايتان آرزومندمBlushBlush
بسم الله الرحمن الرحیم....

در رابطه با ماه مبارک من فکر نکنم کسی این جا باشه که خاطره ای زیبا از این ماه زیبا تر نداشته باشه.... همه ما یه جورایی گیر این ماه و مهربانی های این ماه هستیم و البته خواهیم بود ان شاالله...


ولی یه چیز دیگه ای که میخوام بگم اینه که ماه مبارک رمضان ماهی است برای آمرزش گناهان، پاک و تربیت شدن و در نهایت آماده شدن برای ماه محرم ...


آری ابتدا باید مَحرم شوی تا وارد محرمِ حسین گردی....


ابتدا لب هایت باید مزه تشنگی ظاهری را حس کنند تا بتوانی تنها و تنها قطره ای از دریای تشنگی رباب را درک کنی....

برای دیدن روضه وداع آیا جز این است که در این ماه چشم هایت را هر روز تمیز و تمیز تر کنی؟؟؟؟؟!!!!
آیا نمی خواهی همراهی کنی نماز های نشسته ی عمه سادات را؟؟؟؟

آری باید پاک شد... برای درک ماه محرم....

برای هم نوا شدن با بچه های خیمه های بی عباس... و وای بر خیمه هایی که عباس ندارد....

و این پاک شدن را اگر در رمضان کسب نکنیم.... دگر کی !!!!!!

بسیاری از بزرگان از فردا تا ده روز بعد از ماه مبارک چله می گیرند.... حالا ما نمیخواهیم چله های سخت و ریاضت های طاقت فرسا بگیریم... قول بدیم چهل روز پسر و دختر خوبی باشیم.... همین.

چهل روز بتونیم تلاش کنیم لبخندی بر روی ماه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باقی بگذاریم....

ببخشید گریز زدم به کربلا....Blush









به فکر کسایی که سحری ندارن بخورن باشیم. نذارید ماه رمضونی کسی گرسنه روزه بگیره.

کاش توی هر شهر یه جایی رو بسازن که سحری بدن به فقرا
بسم الله الرحمن الرحیم

روی ماه خداوند را ببوس

.....................................................

مگر در جستجوی ربنای تازه ای باشیم
وگرنه صد دعا زین دست یک نفرین نخواهد شد...


خدایا! مباد که ذره ای از عشق و معرفت ما به تو… و به حسین تو، به عباس تو، به عاشورا و رمضان تو… به خون تو و ماه تو… به ولایت تو و ولایت فقیه تو کم شود که هر چه می کشیم از همین بی عشقی است… از همین بی معرفتی است.

خدایا! بوسه می خواهد روی ماه تو… که تازه تازه تازه است!

---------------------------------------------------------------------------------
دعای چهل و چهارم صحیفه سجادیه، دعای فرارسیدن ماه رمضان
برا من ماه رمضون یعنی تموم زندگی ...یعنی تموم عشق
اگه ماه رمضون نبود زندگی برای من خیلی سخت و غیر قابل تحمل میشد

ماهی که به تعبیر مولام سید الساجدین

بزرگترین ماه خدا و عید دوستان خداست

همنشینیه که وقتی که میاد و هست احترامش بزرگه و وقتی میره فقدانش دردناک
مایه ی امیدی که فراقش رنج افزاید

ماهی که پیش از آمدنش در آرزویش بودیم و پیش از رفتنش از اندیشه ی فراقش محزون میشیم



خدای مهربونم هزار بار شکرت
.پارسال که داشتیم با ماه رمضون وداع میکردیم میگفتیم شاید دیگه ماه رمضونی رو تجربه نکنیم اما اومد اما اومدو ما هستیم ....................خواهرا و برادرام هر چقدر که شکر این نعمت رو بکنیم بازم کمه...



بیاین از الان قدر تک تک لحظه هاشو بدونیم شاید دیگه آخرین ماه رمضونمون باشه !!

به بند کشیده شدن شیطون دشمن آشکارمون و اومدن این ماه عزیز که عاشقشیم رو به همه برادرا و خواهرام تبریک میگم
الهی که امسال براتون از تموم سالهای گذشته پر برکت تر باشه
لطفا این خواهر کوچکتون رو از دعاتون بی نصیب نزارین
هر چیزی اولش ی طعم دیگه ای داره:

اولین غروب رمضانHeart

لحظه اول ربناHeart

اولین چای و خرماHeart

اولین افطارHeart

اولین دعا............Heart

و چقد این اولین های شیرین زندگی زود میگذره و ما ازش غافل موندیم و به امید سال بعد نشستیم.!!
Blush

دلخوشم به نیت پاک شما و دعایی که لحظه اول اذان برای هم زمزمه میکنیم.Heart

منو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارید.

التماس دعای فراوان
شماها عجب روحيه‌اي دارينا!!! 11 ماه ميشينيد منتظر ماه رمضون!!
من كه اين تموم نشده دلهره‌ي سال بعدو دارم!!
حس خيلي خوبيه ها\ آدم هميشه آرومه. ولي... آما...
من روزه گرفتن تو ماه‌هاي ديگه رو بيشتر دوس دارم.Big Grin
(۱۸/تیر/۹۲ ۹:۳۹)مهدی2012 نوشته است: [ -> ]Dodgy


یادش به خیر ابتدایی روزه کله گنجشکی میگرفتیمWink(سحر که میخوردیم! نهار هم میخوردیم! شام هم میخوردیم! من نمیدونم چه فرقی با روز های دیگه میکردBig Grin)
هیچ ماهی مثل ماه رمضان اینقد باحال نیست مخصوصا دعای سحرWink


یادش بخیر ما ابتدایی بودیم پیشواز هم میرفتیمBig Grin

چقدر خوبه از نه سالگی روزه رو تجربه کردن.Heart
تف به ریا البتهSmile

راستی تو این ماه، هم گردانی ها رو فراموش نکنیم .

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-15726.html
راستش من هرچی به مغزم فشار اوردم چیز به درد بخوری یادم نیومد ولی می خاستم برای اولین ارسالهام تو حلاوت این تایپیک شریک باشم دست به این کپی پیست زدم:

خاطره ای از ماه مبارک رمضان در جبهه

تا بلکه چیزی دستمون بیاد از اونجایی که محیط محیط مقدس جبهه بود
هیچ کس پیشنهاد رضارو قبول نکرد وهمه شروع کردن به نصحیت کردن
رضای بیچاره. موقع افطاری وقتی سفره را میخواستیم پهن کنیم رضا گفت
بچه ها امروز به نیت چلو کباب باید نون بخورید خوب معلوم بود که
هیچکس نون به نیت چلوکباب تا بحال نخورده بود اما خودمونیم ها این
نونهای خشک از گلوی هیچکس به راحتی پایین نرفت وبچه ها هم مجبور
بودند یه جوری این نونها رو بخورند وصداشون هم در نیاد.مشغول
خوردن شدیم اما خیلی زود نونها تموم شد وهیچ کس هم سیر نشد یکی
از بچه ها گفت بیان بریم تدارکات وبه مسئول اون بگیم که سه روز
تحریم خورد وخوراک تموم شده و سهمیه چادر ها را بدهد بلکه چیزی
برای سحری داشته باشیم تا گرسنگیمون به روز چهارم نکشه چون
سحری چیزی برای خوردن نداشتیم وتا افطار روز چهارم باید گرسنگی
میکشیدیم.این آقا رضای ما هم زود پوتینهاشو پوشید رفت طرف چادر
تدارکات ولی از اونجا که تدارکاتچی ها خودشون تو ناز ونعمت بودند
تحویلش نگرفته بودندو دست خالی فرستاده بودنش چادر.!! دیگه همه نامید
از سحری رفتیم خوابیدیم اما نصفه های شب رضا با لگد همه مارو بیدار
میکرد که پاشین سحریه بچه ها !!!...همه هم معترضانه سرشونو میکشیدنو
غرمیزدن کدوم سحری ولمون کن بزار بخوابیم اما وقتی بوی تن ماهی تو
چادر پیچید رفته رفته گرسنگان خوابیده خواب از چشمشون پرید وکم کم
همه سرشون از زیر پتو بیرون آوردندهیچ کس باورش نمیشد ولی زور
گرسنگی کار خودشو کرد وهمه شروع بخوردن کردیم جالب بود که بعد
خوردن تن ماهیها رضا بساط چای و نخود وکشمش هم راه انداخت وهمه
راضی از کار رضا شکمشونو از عزا در آوردند بعد از اذان از رضا
پرسیدم رضا اینا رو از کجا آورده بودی اونم بیخیال جواب داد خوب
معلومه از تدارکات ...
فردای اونروز از طرف سنگر تدارکات صداهایی میومد وهمه یواش یواش
دور سنگر تدارکات جمع میشدند مسئول تدارکات با داد وفریاد اعلام میکرد
که دیشب پشت انبارتدارکات کنده شده و وسایل خوراکی زیادی به سرقت
رفته فرمانده هم اعلام کرد که کار هرکس بوده یک ساعت وقت داره که
خودشو معرفی کنه وگرنه همه گردان تنبیه خواهند شد.
بچه های چادر تازه فهمیده بودند که اون بساط سحری رضا از کجا اومده
بود.هیچکدوم جرات اظهار نظر نداشتند.از طرفی چون بقیه چادرها تقصیری
نداشتند مسئله تنبیه کل گردان هم بود.توی بد مخمصه ی گیرکرده بودیم
رفته رفته دور بر سنگر تدارکات خلوت شد بچه ها دنبال رضا میگشتند اما
از اون هیچ خبری نبودهمه میگفتند جیم شده تا گیر نیفته
بعد یک ساعت دیدیم که بچه های تدارکات دور گردانو سینه خیز و کلاغ پر
میگردند و فرمانده گردان هم با رضا بالای تپه ای صحبت میکنند
بگذریم چه شده بود اما اعلام شد در اثر بی دقتی مسئول تدارکات موشها
با نفوذ به انبارتدارکات کار خودشونو کردند
اما خودمونیم گویا رضا رفته بوده واعتراف کرده بود واز اونجایی که
وسایل کش رفته خیلی کمتر از مقدار اعلام شده توسط مسئول تدارکات
بوده معلوم شده که تدارکاتچی ها خودشون به شکمشون خیلی رسیدند
وحالا میخان این موضوع را به گردن پاتک دیشب بیندازند



منبع : وب شقایق های سرخ فام
سلام
صدای شروع اولین آیات کلام الله مجید دوباره از رادیوی مامان بلند شده ...
یعنی دوباره مهمونی خداوند شروع شده .
میزبان خداونده ... یعنی حق میزبانی رو به بهترین حالت ادا می کنه ...
و حالا من مهمونم ... مهمون یه سفره بزرگ ...
بیام لااقل مهمون خوبی باشم . یه مهمون خوب ...
خدایا بازم خودت کمکم کن ... با دستان گشاده به رحمتت ...
یا باسط الیدین بالرحمه ...
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
آدرس های مرجع