تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هر کی بسیجی تر پر...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
شهید علم(شهید رضایی نژاد)
[تصویر: siZLXgc_535.jpg]
بخش هایی از این کتاب:
1/ یک روز مهمانشان بودیم.صحبتمان گل انداخته بود که آرمیتا آمد.او را نوازش کرد و بوسید.او را سخت در آغوش گرفته بود و می فشرد.انگار می خواست آرمیتا را بخشی از وجودش کند.آرمیتا که رفت داریوش گفت:"من نمی دونم اونایی که تو حادثه ای کشته می شن چی به سر بچه هاشون میاد؟" بعد از شهادت،این جمله مدام در ذهن من تکرار می شد.آن را با یکی از نزدیکان شهید مطرح کردم.ایشان گفت:"مثل اینکه یادتون رفته شهدا زنده اند."

2/ آن ها پیش چشم های آرمیتا،پدرش را شهید کردند.آرمیتا تا چند وقت،هر موقع حرف از پدرش به میان می آمد،گریه می کرد و می گفت:"پنج تا! پنج تا تیر به بابام زدن..."انگار صدای گلوله ها در گوش آرمیتا مانده بود.

3/ در بین یکی از قطعاتی که برای یکی از سایت های هسته ای وارد کرده بودیم،بک اخلالگر خیلی کوچک،اما خیلی خطرناک مغناطیسی جاسازی شده بود.آقای رضایی نژاد را از این قضیه مطلع کردیم.ایشان خیلی خونسرد قطعه را بررسی کردند.به من نگاه کردند وگفتند:"دکتر می بینی دارن با ما چه کار می کنن؟" گفتم:داریوش بذار تیم متخصص خنثی سازی بیان،یه وقت آسیب می بینی.داریوش لبخندی زد و گفت:"دکتر!ما دیگه رفتنی هستیم."هیچ وقت داریوش را اینقدر معنوی ندیده بودم.

4/ کار داریوش به گونه ای بود که هیچ گاه مستقیما به سایت های هسته ای رفت و آمدی نداشت.آن روز که برای خنثی سازی اخلالگر مغناطیسی مجبور شد به سایت برود،اولین و آخرین بارش بود.اصلا شاید این بمب را برای این تعبیه کرده بودند که رضایی نژاد را شناسایی کنند.دو هفته بیشتر طول نکشید که داریوش را ترور کردند.

5/ بخش پایانی کتاب هم گزارشی است از حضور مقام معظم رهبری در منزل شهیدرضایی نژاد؛گزارشی که بسیار خواندنی است:
"رهبر حال و احوالی هم با مادر شهید می کنند...مادر از فرزندانش می گوید ...دوباره صحبت ها را برمی گرداندبه ماجرای شهید و این که در جواب آشنایانی که پیشرفت های کشور را کوچک می دانسته اند جواب می داده :
"ما پیشرفت هایی کرده ایم که فعلا لازم نیست کسی بداند."
و این خاطره انگار داغ رهبر را تازه می کند تا ایشان هم خاطره ای تعریف کنند:"البته بعضی ها غرض ندارند.اما باور نمی کنند.اون اوایل که هنوز نطنز کامل نبود و تازه یکی از این آبشارهای64تایی را راه انداخته بودند،یکی از دانشمندان فیزیک کشور که هم پیرمرد خوبی است و هم از نظر علمی برجسته است،نامه ای به من نوشت که شما واقعا باور کرده اید؟ من هم نوشتم که ایشان را در جریان قرار بدهند
تا بسیجی به تن خسته ی خود جان دارد

مرز اسلام در این ملک نگهبان دارد


تا بسیج است علی یکه وتنها نشود

بسته ی فتنه ی انواع رسنها نشود
کلاس درس "ما...........الله
[تصویر: sirS5et_535.jpg]

این جا کلاس درس ماست

اینجا یک ترم بالاتر که می روی

مانتو و مقتعه ات بالاتر می رود

اینجا یک ترم بالاتر که می روی

به قول معروف کلاست بالاتر می رود

اینجا یک ترم بالاتر که می روی

روابط اجتماعی ات (با آقایان) بالاتر می رود

اینجا یک ترم بالاتر که می روی . . .

عجیب است

سر کلاس ما

جای بالارفتن شعور و ارزش و حیا خالی است


هر روز غیبت می خورد

و سرانجام حذف می شود

وقتی لنگ حمام میشود مانتو....

وای به روز ماها...

بعد انتظار داریم تو کشور اسلامی امام زمان ظهور کنه....

با چه رویی...؟؟؟


وقتی می خواهی گناه کنی، سوای چپ و راست


به بالا هم نگاه کن!

کمیل نوشت:

دلم گرفت، روحم پژمرد،

صبر و طاقتم به سرآمد.

از گذشته ها شرمنده ام

و از آینده ها بیمناک.

تنها تسلی من آب دیده است...

اشکی که تقدیم تو می کنم، ای شهید!

آبی که با آن دل خود را شستشو می دهم

و با این وسیله غمهای درونی خود را تسکین می بخشم.

از آتش درونی خود می کاهم

و برای لحظه ای آرامش ضمیر می یابم.

ساده نگذر از کنار پوتین های بی پا

که پاهایشان بدن ها را بردند

تا تو آسوده قدم برداری
به امید ظهور که صد البته نزدیک است
صلوات

اَللّهُمَّ اَهْلَ الْکِبْرِیاَّءِ وَالْعَظَمَةِ وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَهْلَ الْعَفْوِوَالرَّحْمَةِ
آرمیتا...

[تصویر: siLJzuV_450.jpg]


حدود2هفته ازکلاس اولی شدنِ آرمیتامیگذره

همون دختری ک ازالان برچسب سهمیه ای بهش میزنن؛

همونایی ک نمیدونن این روزاتوکلاس تاجمله"باباآب داد"ب گوش این بچه میرسه

چندباریاد"باباجون داد"میفته؟

آرمیتابه عمویش گفته است:

عموبه من قول بده،وقتی بزرگ شدم ودانشمندشدم،
اونوقت آدم بدااومدن شهیدم کردن،

من روببرپیش بابام خاک کن!

(ب نقل ازکتاب شهیدعلم)
بسیج ای دست و بازوی ولایت
خط سرخ عزل تا بی نهایت

تورا نشناختن حق ناشناسیست
تعارض با تو کفر وناسپاسیست

بسیجی سست و بی حال است آیا
زبان غیرتش لال است آیا

بسیجی از چه رو خاموش ماندی
زبان بستی سراپا گوش ماندی

نمی بینی مگر دجاله هارا
سرود شوم نفی لاله ها را

ببین نشخوار صبح وشامشان را
طنین طعنه و دشنامشان را

علی را بی عدالت نام دادند
ولایت را وکالت نام دادند

به سر اندیشه هایی خام دارند
ولی داعییه اسلام دارند

کدام اسلام اسلامی که مرده ست
سرتسلیم بر شیطان سپرده ست


بسیجی سست و بی حال است آیا
زبان غیرتش لال است آیا

بسیجی تابع اسلام ناب است
لقایش تیغ سرخ آفتاب است

کدام اسلام اسلام حسینی
که جاری شد زلبهای خمینی

نگه کن بلبلان این چمن را
بلوچ وترک و ترکمن را

بسیجی شیعه و سنی ندارد
به فرمان ولی سر می گذارد

خمینی گفت سر گردان نباشید
اسیر دست نامردان نباشید
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع