بـفـرمـا جـنـگــ !
دشمن من کیست؟
همان کسی که به آرامی و ظرافت مرا به آنسوئی میبرد که هدف موجودیت مرا عوض میکنه.
یعنی چی؟ یعنی:
خدا مرا به وجود آورد که دنیا در خدمت من باشه
اما دشمنم آرام و بی سروصدا کاری میکنه نمنم جوری بشم که من در خدمت دنیا دربیام.
خدا مرا چنان خلق کرد که « خواب »م در خدمت « بیداری » ام باشه
اما به همت دشمن عزیزم کمکم همهی بیداریام در خدمت خوابم در میآد.
خدا برای من نماز را قرار داد که با خدا ارتباط بگیرم و « آزاد » باشم
اما متاسفانه نمازم هم به خاطر ریاکاری میخونم و « دربند » نماز میشم.
خدا خواست از دنیا اونقدری بردارم که به کار عقیده و ایمانم بیاد
اما بعد مدتی جوری میشم که از شاخ و برگ عقیدهام میزنم که به دنیام برسم.
بله!
اینجوری میشه که آروم آروم بدون این که حس کنم دورم را با لجن پر میکنم
و در نتیجه سرعت حرکتم به سمت کمال متاسفانه کند و کندتر میشه...
تصورش را بکن!
خدا ما را پاک و پاکیزه آفرید ولی خلقت ما یه گیری داره یه مشکلی داره که به مرور زمان وجود ما تبدیل میشه به روحهایی غنی شده با لجن!!!!!
این دیگه چه جور خلقتی است؟
خب ما را مثل آب پاک پاک کننده میآفرید...
البته آب هم اگر راکد بماند همان لجن عفن میشه. این خاصیت ماده است.
حالا به ملائک حق میدی که حرصشون در بیاد که جلوی چنین موجودی که ذاتش مایل به تعفن است، سجده کنند؟
وخدا مارا چنین آفرید اما راه چاره را هم فرستاد:
بفرما!
هرکی حالش را نداره تکون بخوره ، اونقدر شل بازی در بیاره تا بالاخره یه تیکه لجن بشه.
هر کی هم دوست داره متجلی و نورانی و زیباتر از اینی که هست بشه، بسم الله!
بفرما جنگ !
حالا عملیات این جنگ چه مراحلی داره؟
ادامه دارد ان شا الله . .