۱۴/مرداد/۹۲, ۲۲:۱۳
سلام
مدرسه دارالعلوم دیوبند
[b]در سال 1867 میلادی مدرسة سلفی دیوبند توسط مولانا محمدقاسم نانوتوی تأسیس شد. بنیانگذاران دیوبند که عمیقاً تحت تأثیر شاه ولیالله دهلوی بودند، بیشتر رویکردی حدیثگرایانه یافتند. در این زمان گرایش اصلاحی نزدیک به اندیشة وهابیت در هند پررنگ شده بود؛ در نتیجه علمای دیوبند کمکم به وهابیان نزدیک شدند و بعضی از اعمال را بدعتآمیز و شرکآلود دانستند (ثبوت، 1381: 36ـ40).
[/b]
[b]برای مثال شاه اسماعیل در کتاب تقویة الایمان به بعضی اعمال صوفیان همچون احترام به قبور، نذر برای مردگان، مخالفت با عرس (مراسم خاصی برای اولیای الاهی)، سجدة احترام بر مرشد، مراسم مرگ و تولد و زیارت قبور تاخته و آنها را خلاف شرع دانسته است؛ چنانکه به اعتقاد برخی، این کتاب ترجمة کتاب التوحید محمد بنعبدالوهاب است (موثقی، 1380: 276).
[/b]
[b]سلفیه هند رویکرد تقریبی ندارند و بهخصوص نسبت به شیعه با خصومت رفتار میکنند. علت این امر، تفکرات ضد شیعی خانوادة شاه ولیالله دهلوی است؛ شاه ولیالله کتابی به نام ازالة الخفاء در نقد شیعه نوشت و شاه عبدالعزیز دهلوی نیز کتاب تحفه اثنیعشریه را با تندی تمام در نقد شیعه تألیف کرد. این دو کتاب اثر عمیقی در تندروی اهل سنت سلفی حنفی شبهقاره هند نسبت به شیعیان داشتهاند. طالبان هم که از دل دیوبندیه بیرون آمدند، ریختن خون شیعه را جایز میدانستند؛ زیرا در نزد آنان شیعه کافر و ریختن خون آنان جایز است (رشیداحمد، 1373: 142).
[/b]
[b]گفتنی است که همة سلفیان شبهقاره هند تندرو نیستند و افراد معتدل و حامی تقریب هم در میان آنان یافت میشود. یکی از سلفیان معتدل و تقریبی شبهقاره هند صدیق حسن خان قنوجی است که معتقد است مسلمانانی که کارهای شرکآلود میکنند از آن جهت که جاهلاند یا حجت به آنان نرسیده یا شبههای باعث این عمل شده است، محکوم به کفر نیستند؛ و اگرچه این افراد عمل کفرآمیز انجام میدهند، اما لازمهاش تکفیر آنان نیست (شوکانی، بیتا، پیوست: 69ـ70).
[/b]
[b]سلفیه در شمال آفریقا
[/b]
[b]سلفیه در شمال آفریقا با دو رویکرد مختلف به وجود آمد. اولین رویکرد توسط سیدجمالالدین اسدآبادی ایجاد شد. وی مردم را به سلف ارجاع میداد؛ اما این ارجاع به معنای عمل دوچندان پیشینیان در راه احیای تفکر اسلامی بود نه به معنای فهم برتر سلف. سیدجمال میگفت ما مسلمانان باید در عمل همچون سلف باشیم و در راه دین با قصد قربت تلاش کنیم.
[/b]
[b]اگر اینگونه عمل کنیم، بر استعمار پیروز میشویم و دوباره مجد خود را بازمییابیم. رویکرد دوم سلفیه به وسیله سیدمحمد رشیدرضا (م1927م) به وجود آمد. او ابتدا مدافع گرایش به سلف با رویکرد سیدجمالی بود؛ اما با ظهور وهابیت در عربستان و مهاجرت دو تن از نوادگان محمد بنعبدالوهاب به مصر، تحت تأثیر افکار آنان با ابنتیمیه آشنا و سلفیه ابنتیمیهای را پذیرفت.
[/b]
[b]رشیدرضا خود در اینباره مینویسد: «در اوایل طلبگی فکر میکردم که مذهب سلف، مذهب ضعیفی است؛ اما هنگامی که آثار ابنتیمیه و سفارینی را مطالعه کردم به این نتیجه رسیدم که مذهب سلف، مذهب حقی است و مخالفان آن از افکار سلفیه اطلاعی ندارند»(1394: 3/197).رشیدرضا از هواداران بازگشت به سلف ابنتیمیهای شد و در مجله المنار به تبلیغ این اندیشه پرداخت و آثار محمد بنعبدالوهاب را با عنوان مجموعة التوحید به چاپ رسانید و خود نیز آثاری همچون الوهابیة و الحجاز تألیف کرد.
[/b]
[b]رشیدرضا میگفت که به خاطر خدا، یک ربع قرن از وهابیت دفاع کرده است. او عبدالعزیز پادشاه عربستان را خلیفه عادل میدانست (متولی، 1425: 191ـ193). مهمترین کار رشیدرضا در راه تبلیغ عقاید سلفیان تأسیس مجله المنار بود که نخستین شماره آن در سال 1315ق/1898 در قاهره منتشر شد. او به مدت سی و پنج سال، بهطور مداوم در این مجله عقاید اشاعره و صوفیان (عقاید رایج مسلمانان مصر) را با معیارهایی که از ابنتیمیه گرفته بود، نقد میکرد.
[/b]
[b]رشیدرضا علیرغم حمایت از اندیشة سلفیه، در راه تقریب تلاش فراوانی کرد و قائل بود در این زمینه تحت تأثیر سیدجمالالدین اسدآبادی است (مجله المنار: 29، 677). قاعده طلایی رشیدرضا در باب تقریب این جمله بود: «نتعاون علی ما نتفق علیه و یعذر بعضنا فیما نختلف فیه؛ ما در موارد مشترک به کمک همدیگر میشتابیم و در موارد اختلافی یکدیگر را معذور میدانیم» (همان: 31/293) وی در این راه تلاش فراوان نمود و بهعنوان یک سلفی معتدل در پی نزدیکی قلوب مسلمین بود، ولی گاه از علمای شیعه هم انتقاد میکرد و میگفت:
[/b]
[b]«اکثر علمای شیعه از تقریب دوری میکنند و آن را دوست ندارند؛ زیرا معتقدند این مسئله با منافع شخصی آنان در تضاد است» (همان). اما مشکل رشیدرضا این بود که نفهمید اگر اکثر علمای شیعه اعتقادی به تقریب ندارند، نه اینکه منافع آنان در خطر باشد؛ آنان معتقدند تقریب یعنی دست برداشتن از برخی عقاید یا حداقل سکوت نسبت به برخی دیگر و حال آنکه وظیفه ما حقگویی و حقطلبی است، اگرچه موجب رنجش اهل سنت شود.
[b]در سال 1867 میلادی مدرسة سلفی دیوبند توسط مولانا محمدقاسم نانوتوی تأسیس شد. بنیانگذاران دیوبند که عمیقاً تحت تأثیر شاه ولیالله دهلوی بودند، بیشتر رویکردی حدیثگرایانه یافتند. در این زمان گرایش اصلاحی نزدیک به اندیشة وهابیت در هند پررنگ شده بود؛ در نتیجه علمای دیوبند کمکم به وهابیان نزدیک شدند و بعضی از اعمال را بدعتآمیز و شرکآلود دانستند (ثبوت، 1381: 36ـ40).
[/b]
[b]برای مثال شاه اسماعیل در کتاب تقویة الایمان به بعضی اعمال صوفیان همچون احترام به قبور، نذر برای مردگان، مخالفت با عرس (مراسم خاصی برای اولیای الاهی)، سجدة احترام بر مرشد، مراسم مرگ و تولد و زیارت قبور تاخته و آنها را خلاف شرع دانسته است؛ چنانکه به اعتقاد برخی، این کتاب ترجمة کتاب التوحید محمد بنعبدالوهاب است (موثقی، 1380: 276).
[/b]
[b]سلفیه هند رویکرد تقریبی ندارند و بهخصوص نسبت به شیعه با خصومت رفتار میکنند. علت این امر، تفکرات ضد شیعی خانوادة شاه ولیالله دهلوی است؛ شاه ولیالله کتابی به نام ازالة الخفاء در نقد شیعه نوشت و شاه عبدالعزیز دهلوی نیز کتاب تحفه اثنیعشریه را با تندی تمام در نقد شیعه تألیف کرد. این دو کتاب اثر عمیقی در تندروی اهل سنت سلفی حنفی شبهقاره هند نسبت به شیعیان داشتهاند. طالبان هم که از دل دیوبندیه بیرون آمدند، ریختن خون شیعه را جایز میدانستند؛ زیرا در نزد آنان شیعه کافر و ریختن خون آنان جایز است (رشیداحمد، 1373: 142).
[/b]
[b]گفتنی است که همة سلفیان شبهقاره هند تندرو نیستند و افراد معتدل و حامی تقریب هم در میان آنان یافت میشود. یکی از سلفیان معتدل و تقریبی شبهقاره هند صدیق حسن خان قنوجی است که معتقد است مسلمانانی که کارهای شرکآلود میکنند از آن جهت که جاهلاند یا حجت به آنان نرسیده یا شبههای باعث این عمل شده است، محکوم به کفر نیستند؛ و اگرچه این افراد عمل کفرآمیز انجام میدهند، اما لازمهاش تکفیر آنان نیست (شوکانی، بیتا، پیوست: 69ـ70).
[/b]
[b]سلفیه در شمال آفریقا
[/b]
[b]سلفیه در شمال آفریقا با دو رویکرد مختلف به وجود آمد. اولین رویکرد توسط سیدجمالالدین اسدآبادی ایجاد شد. وی مردم را به سلف ارجاع میداد؛ اما این ارجاع به معنای عمل دوچندان پیشینیان در راه احیای تفکر اسلامی بود نه به معنای فهم برتر سلف. سیدجمال میگفت ما مسلمانان باید در عمل همچون سلف باشیم و در راه دین با قصد قربت تلاش کنیم.
[/b]
[b]اگر اینگونه عمل کنیم، بر استعمار پیروز میشویم و دوباره مجد خود را بازمییابیم. رویکرد دوم سلفیه به وسیله سیدمحمد رشیدرضا (م1927م) به وجود آمد. او ابتدا مدافع گرایش به سلف با رویکرد سیدجمالی بود؛ اما با ظهور وهابیت در عربستان و مهاجرت دو تن از نوادگان محمد بنعبدالوهاب به مصر، تحت تأثیر افکار آنان با ابنتیمیه آشنا و سلفیه ابنتیمیهای را پذیرفت.
[/b]
[b]رشیدرضا خود در اینباره مینویسد: «در اوایل طلبگی فکر میکردم که مذهب سلف، مذهب ضعیفی است؛ اما هنگامی که آثار ابنتیمیه و سفارینی را مطالعه کردم به این نتیجه رسیدم که مذهب سلف، مذهب حقی است و مخالفان آن از افکار سلفیه اطلاعی ندارند»(1394: 3/197).رشیدرضا از هواداران بازگشت به سلف ابنتیمیهای شد و در مجله المنار به تبلیغ این اندیشه پرداخت و آثار محمد بنعبدالوهاب را با عنوان مجموعة التوحید به چاپ رسانید و خود نیز آثاری همچون الوهابیة و الحجاز تألیف کرد.
[/b]
[b]رشیدرضا میگفت که به خاطر خدا، یک ربع قرن از وهابیت دفاع کرده است. او عبدالعزیز پادشاه عربستان را خلیفه عادل میدانست (متولی، 1425: 191ـ193). مهمترین کار رشیدرضا در راه تبلیغ عقاید سلفیان تأسیس مجله المنار بود که نخستین شماره آن در سال 1315ق/1898 در قاهره منتشر شد. او به مدت سی و پنج سال، بهطور مداوم در این مجله عقاید اشاعره و صوفیان (عقاید رایج مسلمانان مصر) را با معیارهایی که از ابنتیمیه گرفته بود، نقد میکرد.
[/b]
[b]رشیدرضا علیرغم حمایت از اندیشة سلفیه، در راه تقریب تلاش فراوانی کرد و قائل بود در این زمینه تحت تأثیر سیدجمالالدین اسدآبادی است (مجله المنار: 29، 677). قاعده طلایی رشیدرضا در باب تقریب این جمله بود: «نتعاون علی ما نتفق علیه و یعذر بعضنا فیما نختلف فیه؛ ما در موارد مشترک به کمک همدیگر میشتابیم و در موارد اختلافی یکدیگر را معذور میدانیم» (همان: 31/293) وی در این راه تلاش فراوان نمود و بهعنوان یک سلفی معتدل در پی نزدیکی قلوب مسلمین بود، ولی گاه از علمای شیعه هم انتقاد میکرد و میگفت:
[/b]
[b]«اکثر علمای شیعه از تقریب دوری میکنند و آن را دوست ندارند؛ زیرا معتقدند این مسئله با منافع شخصی آنان در تضاد است» (همان). اما مشکل رشیدرضا این بود که نفهمید اگر اکثر علمای شیعه اعتقادی به تقریب ندارند، نه اینکه منافع آنان در خطر باشد؛ آنان معتقدند تقریب یعنی دست برداشتن از برخی عقاید یا حداقل سکوت نسبت به برخی دیگر و حال آنکه وظیفه ما حقگویی و حقطلبی است، اگرچه موجب رنجش اهل سنت شود.
ادامه دارد....
[/b]
[/b]