بسم الله
.
.
.
.
عايشه مىگويد:
هر وقت پيغمبر به ياد خديجه مىافتاد ملول و محزون مىشد و براى او طلب مغفرت مىكرد، يك روز من رشكم آمد، گفتم يا رسول اللَّه خداوند عوض آن پير زن، زن جوانى زيبا به تو داد
كه ناگهان پيغمبر بر آشفت و به غضب آمد دست به دست مىزد و فرمود: «خدا شاهد است خديجه زنى بود كه چون همه از من رو بر مىگردانيدند، او به من رو مىكرد و چون همه از من مىگريختند، خديجه به من محبت و مهربانى مىكرد چون همه دعوت مرا تكذيب مىكردند، خديجه به من ايمان مىآورد و مرا تصديق مىكرد و در مشكلات زندگى مرا تسليت مىداد و با مال خود كمك مىنمود و غم از چهره من مىزدود».
الطرائف / ترجمه داود إلهامى، ص: 443
با سلام و عرض تسلیت خدمت همه مومنین
رحلت ام المومنین خدیجه بنت خویلد سلام الله را خدمت سادات گرامی مخصوصا قطب عالم امکان تسلیت عرض میکنم
"گل بطحى"
اى دامنت دانشگه زهرا خديجه
اى همدم تنهايى طاها خديجه
نوشيده آب از چشمه ى چشم تو كوثر
اى باغبان شاخه ى طوبى خديجه
هستى فداى هستى احمد نمودى
هستى فداى هستيت بادا خديجه
زخم زبان بسيار از مردم شنيدى
اما نيفتادى دمى از پا خديجه
آموختى درس فداكارى به عالم
ارث از تو دارد زينب كبرى خديجه
روزى كه دندان پيمبر را شكستند
افروختى چون لاله ى صحرا خديجه
روزى كه زهرايت به كوچه خورد سيلى
بودى كجا اى محرم زهرا خديجه
روزى كه زهرا پشت در فرياد مى كرد
اى كاش بودى ياورش آنجا خديجه
یا زهرا ما را در غمت شریک دار!
آسمان بوی غم میدهد ، هوا پر از ماتم است ؛ صدای شکستن بغض میآید .
آه ، ریحانه نبی امشب داغدار است ، خورشید می گرید چرا که خیرالنساء بی مادر شده است .
دستان خاک، سلطان غمها را به میعادگاه خویشتن دعوت کرده است . اشک های کودک نبی ناله ی "وا امّاه" سر داده است.
آری اینبار نیز عاشقی وفادار به خاک پیوست . مصطفی بییاور گشته است . شهر مکه در آغوش غم خفته است.
یا خدیجه سلام الله علیها
بهشت را مبر از خانه ناگهان بانو
برای بی كسیِ فاطمه بمان بانو
به جان دختر مظلومه ات مرو از دست
مَساز اشك یتیمانه را روان بانو
بمان و فاطمه را خود عروس كن آری
که دختران همه محتاج مادران بانو
برای غربت من جان به لب شدی امّا
بدان كه غربت زهراست بعد از آن بانو
به باغ یاسِ تو سیلی زدند، باور كن
بمان كه یاس نمیرد جوان جوان بانو
میان این در و دیوار فضه را طَلَبد
مرو كه مشكل او را كنی نهان بانو
بیا و یاریِ خود را تمام كن بر من
اگر چه هیچ نمانده تو را توان بانو
بمان برای همیشه، همیشه یارم باش
مرا هنوز غریب وطن بدان بانو
برای دین خدا هر چه داشتی دادی
جهادِ كامله كردی به مال و جان بانو
تو در محاصره درس مقاومت دادی
نداد كار تو تحریم را اَمان بانو
نمانده هیچ برایت كه یك كفن بخری
عبای ختم رُسُل بر تو ارمغان بانو
فقط به بی كفنِ كربلا گریزی نیست
حسینِ بی كفنم را تویی نشان بانو
حسن غریب شود، ز حسین سَر بِبُرند
بمان و روضۀ سبطین را بخوان بانو
تو كه به شِعبِ ابی طالب امتحان شده ای
مقاومت كن و تا كربلا بمان بانو
در حدیثی که عیاشی در تفسیر خود از ابی سعید خدری روایت کرده اینگونه است که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فرمود.در شب معراج هنگامی که بازگشتم به جبرئیل گفتم:آیا حاجتی داری؟گفت: «حاجتی ان تقرا علی خدیجه من الله و منی السلام...». حاجت من این است که خدیجه را از سوی خداوند و از سوی من سلام برسانی.و چون رسول خدا سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه ابلاغ فرمود،خدیجه در پاسخ گفت: «ان الله هو السلام،و منه السلام،و الیه السلام » سفینة البحار ج 1 ص 379