تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ماه رمضان:خودسازی به سبک شهدا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
اساساً برنامه ماه مبارک رمضان برنامه انسان سازی است. یک برنامه تزکیه نفس و اصلاح معایب و نواقص است. برنامه دعا و راز و نیاز است. برنامه ترقی و پیشرفت است تا روح تعالی یابد. اگر بنا باشد که ماه مبارک رمضان بیاید و انسان 30 روز گرسنگی و تشنگی و بی خوابی بکشد و مثلا شبها تا دیروقت بیدار باشد به مجالس مختلف برود، عید فطر هم بیاید ولی با روز آخر شعبان یک ذره هم فرق نکرده باشد. چنین روزه ای برای انسان اثر ندارد. اسلام نمی خواهد فقط دهان افراد را بندد بلکه قرار است انسانها با روزه گرفتن اصلاح بشوند. بستن دهان از غذای حلال برای این است که انسان سی روز تلاش و تمرین کند که زبانش را از گفتار حرام ببندد، غیبت نکند، دروغ نگوید، فحش ندهد. این روزه داری یک برنامه معنوی و ملکوتی است: روزی زنی روزه دار خدمت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد. پیامبر به او غذا تعارف کرد و فرمود بگیر و بخور. گفت : نه رسول الله! روزه دارم. فرمود: نه روزه نداری ، بگیر و بخور. گفت: نه روزه دارم. واقعا روزه دارم. ( فکر می کرد از آن روزه دارد مثل همین روزه های ظاهری ما) . فرمود: تو چگونه روزه داری حال آنکه گوشت برادر مومنت رو یک ساعت پیش خوردی؟ قی کن! یکدفعه قی کرد و لخته های گوشت از دهانش بیرون آمد.

(برگرفته از متن کتاب انسان کامل - شهید مطهری)
شهید بالازاده بسیجی ۱۳ ساله دیگری بود که از اردبیل برخاسته بود. این جوان موتورسیکلتی داشت که وقتی سوار می‌شد پایش به زمین نمی‌رسید. این جوان می‌خواست به جبهه برود اما چون سنش کم بود نمی‌گذاشتند بنابراین جلوی اتوبوس‌هایی که عازم جبهه بودند خوابید اما او را به زور به منزل برگرداندند.سردار نقدی می گوید شهید بالازاده وقتی با مخالفت روبرو شد خودش را به تهران رساند تا رئیس جمهور وقت یعنی مقام عظمای ولایت حضرت امام خامنه‌ای را ببیند و وقتی خود را به امام خامنه‌ای رساند از رئیس جمهور خواست که به مداحان و علمای دین بگوید که از این به بعد روضه حضرت قاسم را نخوانند. چرا که حضرت قاسم نیز ۱۳ ساله بود و وقتی از امام حسین(علیه السلام) برای جهاد اجازه خواست امام حسین(علیه السلام) به او اجازه داد اما به من که ۱۳ سال دارم و می‌خواهم به جبهه بروم اجازه ندادند و شهید بالازاده بالاخره امضای رضایت را از رئیس جمهور گرفت.
(۱۰/مرداد/۹۲ ۱۷:۲۱)fiftynine نوشته است: [ -> ]
شهید بالازاده بسیجی ۱۳ ساله دیگری بود که از اردبیل برخاسته بود. این جوان موتورسیکلتی داشت که وقتی سوار می‌شد پایش به زمین نمی‌رسید. این جوان می‌خواست به جبهه برود اما چون سنش کم بود نمی‌گذاشتند بنابراین جلوی اتوبوس‌هایی که عازم جبهه بودند خوابید اما او را به زور به منزل برگرداندند.سردار نقدی می گوید شهید بالازاده وقتی با مخالفت روبرو شد خودش را به تهران رساند تا رئیس جمهور وقت یعنی مقام عظمای ولایت حضرت امام خامنه‌ای را ببیند و وقتی خود را به امام خامنه‌ای رساند از رئیس جمهور خواست که به مداحان و علمای دین بگوید که از این به بعد روضه حضرت قاسم را نخوانند. چرا که حضرت قاسم نیز ۱۳ ساله بود و وقتی از امام حسین(علیه السلام) برای جهاد اجازه خواست امام حسین(علیه السلام) به او اجازه داد اما به من که ۱۳ سال دارم و می‌خواهم به جبهه بروم اجازه ندادند و شهید بالازاده بالاخره امضای رضایت را از رئیس جمهور گرفت.


موتور سیکلت با این سن؟مگه گواهینامه داشت؟

{حال کردین نکته سنجی رو؟(Smile)}
جبهه : مکان خودسازی
ما در جبهه به پاكسازي فكري و روحي خود مشغول هستيم و از اين جهت نعمت است كه انسان در اين محيط پر از معنويت خويشتن خود را باز مي‌يابد. ما هر چه در شهر كوشش كرديم قادر نبوديم كه ثانيه‌اي همانند محيط جبهه عقايد و افكار خود را جهتي مستقيم بدهيم. به نظر من، هر كس به جبهه بيايد نعمتي است گرانبها كه از طرف خدايش به او ارزاني شده است. در اين محيط پاك و دور از هر تزوير شيطاني، انسان به خداي هستي بخش خود رو مي‌آورد و ايمان او تازه مي‌گردد. عقده‌هاي چركين قلب او از بين مي‌رود كه به الله نزديك و از شيطان دور مي‌شود. نور جبهه اينان را از خواب غفلت بيدار و حركتي جديد را كه همواره با شناختهاي او از اسلام است شروع مي‌كند. در اينجا ولايت و رهبري را درك مي‌نمايد و هر كس كه مسائل مادي دنيا او را آن قدر مشغول داشته كه نتوانسته است هنوز به جبهه بيايد بداند كه، از بهشت دور است؛ فقط يك بار بيايد و قضاوت كند./مجيد فريدوند


**************
جبهه بهترين موقعيتي است كه انسان مي‌تواند روي خود كار كند تا صفات خوب آدم بروز كند. البته آنچه در همه مراحل و حالات مهم است نيّت آدمي است كه، به همه اعمال و حركات حتي نفس كشيدنهاي انسان جهت و ارزش مي‌دهد و براي هميشه تداوم مي‌بخشد. يعني اگر حتي انساني كار خوبي انجام دهد و نيتش خدايي و براي خدا نباشد هيچ ارزشي ندارد، در حالي كه از پيغمبرمان(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل شده: نيت كار خوب خودش نصف ثواب تمام آن كار را دارد. /حسين كياني زهرائي


**************
راستي آيا جايي ديده‌اي كه براي رفتن به جبهه،‌ براي كشته شدن، براي شهيد شدن، نوبت بگيرند و هر كدام به حال آن يكي كه از او زودتر به جبهه مي‌رود غبطه بخورد؟ آيا چنين شوق و عشقي فقط براي جنگيدن به خاطر خاك وطن است و بس؟ شهادت ميان‌بري است براي رسيدن به معشوق. راستي كه قصة شهادت چقدر خاطره‌انگيز و دوست‌داشتني است. داستان شهادت و آنچه را كه شهادت تداعي مي‌كند به قدري احساسي و به قدري هيجان‌انگيز و عاشقانه است كه روح را به آتش مي‌كشد و منطق را فلج مي‌كند و انديشيدن را دشوار، چرا كه شهادت آينده‌اي است از يك عشق گدزنده و يك حكمت عميق و پيچيده. شايد در مباحث عرفاني به اين مطالب برخورده باشيد كه مي‌گويند اتحاد عاشق و معشوق؛ يعني انسان مي‌تواند به چنان مقام عرفاني و معنوي برسد كه خود را در معشوق؛‌ يعني انسان مي‌تواند به چنان مقام عرفاني و معنوي برسد كه خود را در معشوق خود فاني بيابد كه در آنصورت خود عاشقي است كه سمبل عشق است و معشوق را در چهره‌اش مي‌توان به‌ وضوح يافت. و اين ملت براي زنده ماندن بايد آماده شهادت باشند. /ابوالفضل قريب


**************
جبهه جايي است كه انسان مي‌تواند تنها به خدا فكر كند و اگر سعادتش را داشت بتواند از محبوبان خدا گردد و اي كاش خداوند متعال اين سعادت را نصيب من رو‌سياه نيز بگرداند./ناصر كاوياني


**************
اينجا مكاني است كه گويا خداشناسي تجربي در اين مكان امكان‌پذيرتر است. اينجا مرگ نيست، بلكه پيدا كردن رمز مرگ در اينجاست. مادر، هنگامي كه ما در اينجا گام برمي‌داريم احساس مي‌كنيم كه زمين محكمتر از آن است كه ما روي آن لغزش داشته باشيم، ولي مي‌بينيم زميني كه زير پاي ما سخت است چگونه زير پاي مزدوران مي‌لرزد./محمد ملا‌طائفه


**************
اين سعادتي بود كه خداوند نصيب بندة حقيرش كرد كه توانستم در چنين لحظات حساسي در جبهه حضور پيدا كنم و در هر نمازي كه مي‌خوانم به خاطر اين نعمتي كه به من رسيده خدا را شكر مي‌گذارم؛ و افتخار مي‌كنم در جايي كه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)‌ هر شب و روز وجودش احساس مي‌شود،‌ در حال خدمت كردن به اسلام هستم. واقعاً‌ جبهه يك كارخانة آدم‌سازي است. اين سخن را امام امت گفته است، ولي من اين سخن را لمس كردم. من خيلي كوچك هستم و خيلي از قافله عقب مانده‌ام، ولي باور كنيد در اينجا برادراني هستند كه هر يك معلم اخلاق مي‌باشند و واقعاً يك پاسدار اسلام هستند و هر يك تنها هدفشان رسيدن به پيروزي و فيض بردن از شهادت است. شايد ديگر چنين موقعيتهايي در طول زندگي من رخ ندهد و با تمام وجود سعي خواهم كرد كه نداي امام شهيدم حسين(علیه السلام) – كه در چهارده قرن پيش فرياد «هل من ناصر ينصرني» را سر داد- لبيك گويم تا بداند ايران با جواناني نيرومند پس از قرنها انتقام خون او را مي‌گيرد./فريدون كنشلر


**************
جبهه جاي ذكر است، حركت كردن براي خداست، عرق ريختن ذكر خداست، حرفها صلوات است و نمازها با شور و شوق برگزار مي‌شود. جوانان جواني را فراموش كرده‌اند و خيليها پيران دل بريده از وابستگيهاي دنيا شده‌اند. /رضا گودرزي

**************
جبهه واقعاً محيطي روحاني دارد، و انسان اينجا در برابر خدا از خود بيخود مي‌شود و با ايماني بيشتر در راه هدفش پيش مي‌رود./علي گيوه‌چيان



**************
حق چيست؟ باطل چيست؟ انسان درون جبهه‌ها اين حق را در مي‌يابد؛ درون سنگرها، درون بچه‌ها، در نمازها، در دعاها و در حملة بچه‌ها. حق را درون اين جبهه با شهادت خود به همه مي‌فهمانند. بدرستي كه حق پيروز است و باطل شكست مي خورد و بچه‌ها پيروز خواهند شد؛ پيروزي اگرچه با شهادت باشد. در جبهه، يا با كشتن پيروز مي‌شوند يا با كشته شدن پيروز خواهند شد. اين پيروزي را ما در كربلاي حسيني ديده و در ايران هم مي‌بينيم./رسول صالحي‌زاده
جبهه دانشگاه خودسازي است و محل ايثار و از خود گذشتن و محل بستن ميثاق با معشوق و رفتن به سوي كمال بينهايت و خداگونه شدن است. برادران عزيز،‌ تا مي‌توانيد خود را در آنجا بسازيد و اين نفس طيانگر را به بند بكشيد. زيرا آنجا مرگ و شهادت است؛ شهادتي كه انسان را از رزق و برق دنيوي به سوي الله هدايت مي‌كند،‌ مرگي كه انسان را ناخودآگاه به ياد خالقش مي‌اندازد، مرگي كه به مؤمن سفارش شده كه هميشه در يادش باشد تا از گناه خودداري كند./محمد حائري


**************
اين جنگ خيلي از انسانها را ساخت. خيلي از جوانها را به راه الله آورد. نعمتي كه اين جنگ داشت شايد از پنجاه سال بي‌جنگ زندگي كردن بيشتر باشد. بيخود نيست كه امام مي‌فرمايد جبهه يك دانشگاه خودسازي انسانهاست. /رضا علي نوازسردرود


**************
مادرم،‌ جبهه مكان عبادت و خودسازي است. نمي‌دانيد در اينجا چه خورشيدهايي هستند. اينجا،‌ جايي است دور از همة وابستگيها. جايي كه افراد زندگي برايشان مفهومي ندارد و مال و ثروت و جاه و مقام‌پرست وجود ندارد. اينجا مي‌توان به خدا نزديكتر بود. /كاظم ايرجي
**************
اي برادران، اي دوستان،‌ و اي همسنگران، مدارس و مساجد جبهه تجلي بخش و ميعادگاه عاشقان الله است. جبهه تجلي بخش آرمانهاي قلبي رزمندگان و جايگاه آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. جبهه مكان عارفان است. هرگز نبايد سنگر اباعبدالله الحسين(علیه السلام)‌ را خالي گذاشت؛ سنگري كه علي اكبر و قاسم و علي‌اصغر و هفتاد و دو تن در آن به شهادت رسيدند. /سهراب حسن‌زاده


**************
رزمندگان، جبهه دريايي از نور است كه محبان خدا را در خود فرو مي‌گيرد. چهره‌هاي نوراني و زيبا، دشتهاي وسيع باز پس گرفته شده، هم مبين اين واقعيت است كه آيندة جهان از آنِ اسلاميان است و كفر سست و نابودشدني است و اسلاميان آهنين و استوارند./طاهر لطفي


**************
اين اولين باري است كه من به جبهه آمده‌ام. آنچه كه تاكنون همچون شبحي در دوردستها مي‌ديدم در اينجا از نزديك شاهد بروز آن هستم. صداقت و از خودگذشتگي و تقوي و خلوص و برادرانه زيستن را در اينجا به مفهوم اعم و اخص آن يافته‌ام. نمازي كه اينجا (جبهه) مي‌خوانم، گويي چيز ديگري است و معناي ديگري مي‌دهد. اينجا همه چيزش بوي امام حسين(علیه السلام) مي‌دهد. قدرتي عجيب اينجا را احاطه كرده است. /حميدرضا شكارچي


**************
جبهه‌ها جبهه نور است عليه تايكي، هدايت عليه ضلالت، اسلام عليه كفر، بشريت عليه حيوانيت، شهادت و سعادت ابدي عليه هلاكت و عذاب جاويدان. در يك طرف صق و خيل رادمردان و آزادگان و پارسايان و مؤمنين و مهاجرين و مجاهدين و پيروان عزيز خدا، و در طرف ديگر گمراهان و از راه بازماندگان و به گمراهي كشيده‌شدگان و آلت دست كفر و الحاد و نفاق قرار گرفتگان و پيروان شياطين و شيطان بزرگي كه دنيا و آخرت خويش را با دست خود به تباهي كشيد‌ه‌اند./محمد تقي حاج محمد يزدي


**************
پيكار من و امثال من در اين جهاد مقدس به خاطر خداست. ما برخاسته ايم كه‌ نور حق را جلوه‌گر سازيم. اكنون جبهة جنگ همانند محراب است و سنگرنشينان آن كساني نيستند جز خودباختگان در راه خدا كه درخت تناور حق را با خون خود آبياري مي‌كنند و در پي افراشتن پرچم توحيد در سرزمين خون و شهادتند؛ سرزميني كه حسين(علیه السلام) در آن براي خدا و به خاطر آرمان توحيدي جنگيد و خون خود را ايثار كرد./حسن توكلي


**************
اينجا (جبهه) اوضاع خوب است و يك عالم ديگر جداي از عالم مادي در ميان شهرها و دانشگاه و جاهاي ديگر. واقعاً هر كه مي‌خواهد خدا را پيدا كند بايد بيايد و اندكي دركنار اينان (سربازان مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)‌)‌ بنشيند. براستي عشق غلغله انداخته است؛‌ عشق به معبود و معشوق. اينجا ايثار رايج است، اينجا معامله با خداست، فروشنده بنده و خريدار معبود. حماسه‌هايي مي‌گذرد كه ياد و خاطره‌اش به عصرها و نسلها انتقال پيدا مي‌كند و به گوش آيندگان مي‌رسد؛ در اينجا نيستيد كه نظاره‌گر جدالهاي حق و باطل باشيد. هر چه انسان به سمت خط (مقدم جبهه)‌ مي‌رود احساس سبكي و بلندپروازي مي‌كند./حميد سماعي يكتا


*************
اي كاش شما هم اينجا بوديد تا ببينيد كه ملاكها و معيارها چقدر با آن دنياي مادي كه در آن زندگي مي‌كنيم فرق دارد. اينجا محل امتحان و آزمايش است،‌ اينجاست كه انسان سعي بر اين دارد كه اعمال خود را خالصانه و بدون ريا انجام دهد، اينجاست كه انسان متوجه مي‌شود چقدر درخواب غفلت فرو رفته بود و از همة واقعيتها و حقيقتها بي‌خبر بوده است، اينجاست كه سورة والعصر براي ما مفهوم مشخصتري پيدا مي‌كند./سعيد هاشمي


**************
راستش را بخواهيد در مورد خدا و مذهبم و قرآن تقريباً چندينكتاب خوانده‌ام ولي، فقط خوانده بودم و آن‌طور كه بايد و شايد برايم ملموس نبود و درك و احساس نمي‌كردم. ولي ما در اينجا خدا را با تمام وجود لمس و درك مي‌كنيم؛ بهتر بگويم يقين پيدا كرده‌ايم و خودمان را در محضر خدا خوب مي‌بينيم. حالا مي‌فهميم كه «‌إنّ الانسان لفي خُسر»‌ يعني چه؟‌ واي كه چقدر اين انسان فاني در زيانكاري است. الآن دقيقاً‌ معني كلماتب را كه مي‌نويسم مي‌فهمم و با تمام وجود احساس مي‌كنم. راستي وقتي دركلاسهايمان با برهان و استدلال خدا را اثبات مي‌كردم واقعاً خنده‌ام مي‌گيرد. برهان فطرت، علت و معلول، نظم،‌حدوث و ... اينجا ديگر حرف از اثبات نيست،‌ اينجا شناخت است و واقعاً آدم با چشم دل مي‌بيند. اينجا ديگر بچه‌ها به مرحلة حضور رسيده‌اند و خدا را واقعاً‌ آدم با چشم دل مي‌بيند. اينجا ديگر بچه‌ها به مرحلة حضور رسيده‌اند و خدا را واقعاً حاضر و ناظر مي‌بينند،‌ اينجاست كه ديگر استدلال و اثبات ارزش خودرا از دست مي‌دهد. مثل اين است كه چيزي را در جلوي چشمانشان قرار دهند و آن را ببينند و لمس كنند و بعد بگويند آن را اثبات كنيد./مهدي فريد طالب نيا
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع