به هر حال، پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نيز قبل از رسالت، از راهنمايى بزرگ ترين فرشته الهى برخوردار بود. اميرالمؤمنين
(عليه السلام) مىفرمايد: «خداوند فرشتهاى عظيم را قرين و رفيق آن حضرت قرار داد.» طبق فرمايش حضرت امير(عليه السلام)پيغمبر(صلى الله عليه وآله)از زمان شيرخوارگى تحت تربيت و مراقبت بزرگ ترين ملك آسمانى بوده است. آن حضرت با برخوردارى از اين تربيت الهى، قبل از رسالت نيز مرتكب سهو و خطا نمىشد و حتى لحظهاى به خدا شرك نورزيده و از ياد خدا غفلت نكرد. در آن زمان هنوز شريعت اسلام نازل نشده بود، ولى آن ملك آنچه را كه آن حضرت مىبايست انجام دهد، به ايشان الهام مىكرد.
در اين جا اين سؤال به ذهن مىآيد كه ذكر اين مطلب در اين خطبه چه مناسبتى داشته است؟ با دقت در ادامه خطبه مناسبت آن روشن مىشود. حضرت در ادامه مىفرمايد:«زمانى كه من متولد شدم پيامبر(صلى الله عليه وآله)مرا در آغوش گرفت و به سينه خود چسبانيد، غذا را در دهان خود مىجويد و به دهان من مىريخت تا تناول كنم ...».
يعنى پيامبر(صلى الله عليه وآله)تربيت شده فرشته الهى بود و من تربيت شده پيغمبر(صلى الله عليه وآله)هستم. گوشت و پوست حضرت على(عليه السلام)از آب دهان مبارك پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)روييد. زمانى كه آن حضرت هنوز دندان غذا خوردن نداشت، پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)غذا را در دهان خود مىجويد و به دهان على(عليه السلام)مىگذاشت. حضرت امير در اين خطبه تعبيرات عجيبى دارد؛ از جمله مىفرمايد:
«من در سن طفوليت، عطر بدن پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)را استشمام مىكردم و از آن لذت مىبردم. حضرت رسول
(صلى الله عليه وآله)آن چنان مرا به سينه خود مىچسباند كه من نفسهاى او را احساس مىكردم و از بوى بدن او لذت مىبردم. از همان ابتدا پيامبر(صلى الله عليه وآله)به تربيت من همت گماشت و هر روز درسى به من مىداد و علمى به من مىآموخت.»حضرت رسول همان علومى را كه از ملايكه دريافت مىكرد به حضرت على(عليه السلام)تعليم مىداد.
در جملهاى ديگر از اين خطبه اميرالمؤمنين(عليه السلام)مىفرمايد:
«قبل از اين كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)به رسالت مبعوث شود من ده سال خدا را عبادت كردم.»آن حضرت ده ساله بود كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) مبعوث شد؛ با اين حساب معناى كلام مذكور اين است كه من از دوران شيرخوارگى خدا پرست و خدا شناس بودم! سپس اضافه مىفرمايد:
«حتى زمانى كه بر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)وحى نازل شد، من صداى عجيبى را شنيدم كه شبيه ناله سوزناكى بود. گفتم: يا رسول الله!(صلى الله عليه وآله)
اين چه صدايى است؟ آن حضرت فرمود: اين ناله شيطان است كه بعد از بعثت من، ديگر از گمراه كردن بندگان خدا نااميد شده است.»
جالب اين است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)در ادامه فرمود:
اِنَّكَ تَسْمَعُ ما اَسْمَعُ و تَرى ما اَرى اِلاّ اَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِىٍّ؛
هر چه من مىبينم تو نيز مىبينى و هر چه من مىشنوم تو نيز مىشنوى، جز اين كه تو پيامبر نيستى!
حضرت على(عليه السلام)در همين قسمت از اين خطبه و كمى قبل از جمله فوق مىفرمايد: من نور نبوت را در چهره پيغمبر(صلى الله عليه وآله)مىديدم و صداى وحى را مىشنيدم.البته وحى بر پيغمبر(صلى الله عليه وآله)
نازل مىشد و مخاطب آن پيغمبر(صلى الله عليه وآله)بود، اما حضرت على(عليه السلام)نيز صداى وحى را مىشنيد. هنگامى كه شخصى با ديگرى صحبت مىكند ممكن است نفر سومى هم كه در كنار آنها نشسته است صداى ايشان را بشنود. جبرئيل با حضرت على(عليه السلام)حرف نمىزند، زيرا او پيامبر نيست؛ اما على(عليه السلام)گفتگوى جبرئيل با پيغمبر(صلى الله عليه وآله)را مىشنود:
اِنَّكَ تَسْمَعُ ما اَسْمَعُ و تَرى ما اَرى اِلّا اَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِىٍّ.
اين نيز كرامت و نورانيت ديگرى بود كه خدا به آن حضرت عطا كرده بود و خود ايشان در كسب آن نقشى نداشت. مگر امكان دارد انسان در حالى كه طفلى شيرخواره است چنين كرامات و مقاماتى را به اختيار خود كسب كند؟! اين فضيلت از آن دسته موهبتهاى الهى و غير اكتسابى بود كه در شكل گرفتن شخصيت، رفتار، سيره و سنّت آن حضرت مؤثر بود.