۹/مرداد/۹۲, ۱۸:۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
بدون شک در عصر حاضر سینما موثر ترین و تنها ابزار انتقال مفاهیم دینی و قرآنی است. حکمت هنر تبدیل وحی الهی به عقل با زبان فطری و سپس تبدیل عقل و مکنونات قلبی به حس است. چنین هنری همواره به ارشاد و اعتلای انسان نیل میکند. همانطور که دکتر عباسی رئیس مرکز بررسیهای دکترینال می گوید: سینما، تنها ابزار انتقال مفاهیم فقها و فلاسفه در آینده است. نکته مهم در این مورد تفکیک فیلم های تاریخی از فیلم های دینی است. فیلم هایی چون مریم مقدس، مختارنامه، ملک سلیمان اگرچه از قصص قرآنی و تاریخ اسلام نشات گرفته اند اما نمی توان آنان را جزء سینمای دینی دانست. آنچه سینمای دینی را متمایز قرار داده است استفاده از آیاتی از قرآن که از سنت های الهی و به گفته دکتر عباسی دکترین قرآن هستند، می باشد. سینمای ایران همواره شاهد ساخت فیلم های فاخر سینمایی در این زمینه بوده است. فیلم هایی که مستقیم یا غیر مستقیم حامل مفاهیم قرآنی بوده اند. در ماه قرآن شاید بد نباشد به بررسی چندی از این فیلم ها بپردازیم؛إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا
حتما با هر دشواري گشايشي خواهد بود (سوره مباركه الانشراح، آيه 6 )
طلا و مس، همایون اسعدیان (1388)
![[تصویر: 19158_762.jpg]](http://weblog.sedighi.ir/19158_762.jpg)
طلا و مس روایتی است از طلبه جوانی به نام «سیدرضا» (بهروز شعبیی) که با همسرش «زهرا سادات» (نگار جواهریان) به تهران آمده تا درس بخواند، اما همسرش ناگهان به بیماری اماس دچار میشود و تعادل زندگی سید برهم میخورد؛ سیدرضا در قدمگاه آزمایش پای نهاده است و با عقل و عشق از تنگناهای زندگی گذر میکند.
"طلا و مس" فیلمی است در یاد آوری این جمله که: "اِنَّ مَعَ الُعسرِ یُسری". در آیه مذکور از قرآن کریم وقتی سخن از آسانی و راحتی در کنار سختی ست، لزوم جمله، بودن سختی را تایید می کند و این دو در کنار همند که معنا می یابند. سید و همسرش با مشکلات بیماری و بی پولی و گرفتاری های در خانه زجر می کشند - و انگار آن کودک سندرم داونی هم مزید این دنیای سخت است..- و باز هم ما در انتهای فیلم احساس می کنیم که این دو چقدر خوشبختند! مگر خداوند نفرمود که انسان در سختی آفریده شد؟ اما آیا معنای این پوچ بودن زندگی ست؟.. «طلا و مس» حکایت یک تکامل است از صبر و حوصله، آنجا که ندای «انّ مع العسر یسرا» شنیده میشود و البته در این مسیر، کیمیای عشق و محبت نیز راهگشاست و هر فرد را در مسیر زندگی یاری میکند تا مس وجود خود را به طلای ناب تبدیل کند آنجا که حضرت خواجه شیراز نیز میفرماید: «از کیمیای مهر تو زر گشت روی ما/ آری به یُمن لطف شما خاک زر شود» «طلا و مس» را میتوان در جمله مطابق با دیالوگ گفته شده در فیلم «خوشبختی یعنی دیدن چیزهای کوچیک» خلاصه کرد. و به بررسی خود پایان داد.
__________________ * * * ___________________
أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
آيا نديدند كه خداوند روزي را براي هر كس بخواهد گسترده يا تنگ ميسازد در اين نشانههائي است براي جمعيتي كه ايمان ميآورند.
(سوره مبارکه روم، آیه 37)
آواز گنجشک ها ، مجید مجیدی (1386)
این فیلم به داستان مرد ساده و میانسالی به نام کریم میپردازد. وی در یک مزرعه پرورش حیوانات کار میکند و شیفته شترمرغهاست و ارتباط روانی و عاطفی با آنها برقرار کرده است. برحسب اتفاق یکی از شترمرغها از مزرعه فرار میکند. کریم چند روزی او را جستجو میکند، اما موفق نمیشود بیابدش و در نتیجه از کار اخراج میشود. این بهانهای میشود که برای اولین بار به شهر برود. در شهر از طریق مسافرکشی با موتورسیکلت امرار معاش میکند. در شهر با حوادث زیادی روبرو میشود و تجارب زیادی پیدا میکند. در کوران این حوادث، شاهد تحول کریم هستیم.
هفتمین فیلم بلند مجید مجیدی دارای زوایای ریز و درشت بسیاریست، اما آنچه را که می توان پیام اصلی فیلم دانست، بازی زنده رنگ ها در روستا و خاکستری نشان دادن شهر است، درست در مقابل زیبای نور وتصویری که از روستا نشان داده شده است در شهر نه تنها رنگ ها طبیعی نیست بلکه وسعت دید درآن دیده نمی شود. سر و صدای موتور، دود، دروغ و بی صداقتی درشهر موج می زند. مسافری در تماس تلفنی خود به دروغ می گوید زائر امام رضاست و یا فرد دیگری به دروغ به کریم می گوید کرایه خود را حساب کرده است. رقابت و حسادت در سربدست آوردن پول، مسافر و اشتغال به وضوح به چشم می خورد. به نظر می رسد معماری و شهرسازی شهر حتی در صفات انسانی کریم تاثیرگذار است.
گویا گرد و غبار خاکستری شهر برپیکر کریم نشسته و او را به سوی آلودگی می کشاند. او که بدنبال روزی حلال در شهر بود دچار وسوسه های نفسانی می شود گاه چند قدمی برای ارضای آن وسوسه ها گام برمی دارد اما گویا نیرویی مانع از آن می شود که از راه حرام به نیازهای خود پاسخ دهد. روزی مسافر پولداری را بر ترک موتور سوار می کند به هنگام پیاده شدن اشتباهاً به جای هزار تومان، دو هزار تومان می پردازد کریم که درمی یابد مسافر اشتباه کرده است در ابتدا چند قدمی به دنبال او می رود اما چندان اصرار بر بازگرداندن پول حرام ندارد به سوی خانه حرکت می کند. به میوه فروشی می رسد که بر پشت وانت گوجه سبز می فروشد. در ابتدا هزار تومان گوجه سبز می خرد. سپس به یاد هزار تومان اضافی می افتد به جای یک کیلو، دوکیلو گوجه سبز می خرد اما در راه آن یک کیلویی را که با پول حرام خریداری کرده است به علت سوراخ بودن کیسه به زمین می ریزد و راهی جوی آب می شود به این معنا که روزی حرام، روزی او نیست باد آورده را باد می برد او نباید طعام خود را به حرام بیالاید، در سکانس دیگری کریم به همراه چند موتور سوار، یخچال های کوچک را حمل می کند او از همه عقب تر است. بار دیگر وسوسه می شود و این بار تصمیم می گیرد با فروش یخچال نیاز خود را برآورد. برای فروش به چند دلال مراجعه می کند. خدا دست او را می گیرد و پشیمان می شود. آنگاه که یخچال را به صاحبش برمی گرداند نه تنها پاداشی دریافت می کند بلکه به او پیشنهاد کار می شود و مزد صداقت خود را دریافت می کند. این صحنه ها آن چنان زیبا به زبان تصویر بیان شده است که قابل وصف نیست .بی تردید ترجمه روزی حلال ازسوی کارگردان به زبان هنر در ذهن بسیاری از مخاطبان تا پایان عمر باقی خواهد ماند و این چیزی است که ازمجیدی وکارگردانانی مانند او انتظار می رود.
نَحنُ أَقرَبُ الیهِ مِنْ حَبْلِ الوَرید
[/font]ما از رگ گردن به شما نزديكتريم (سوره ق ، آیه 16)
امام صادق (علیه السلام) :
اگر در دریا غرق شوی و در بدترین حالت همچنان منتظر باشی تا عاملی تو را نجات دهد، آن عامل همان خداست
![[تصویر: 138406150182.jpg]](http://www.ido.ir/myhtml/news/1384/m06/138406150182.jpg)
میر کریمی در این فیلم نیز مانند فیلمهای قبلی خود (اینجا چراغی روشن است ، زیر نور ماه) به مسئله ارتباط انسان با خدای خویش میپردازد ، میر کریمی در فیلمهای خود رابطه انسان با خداوند را به گونه ای خاص و با مهارت انجام میدهد.
«خیلى دور، خیلى نزدیك» فیلمى سرشار از نشانه ها است. نشانه هایى مذهبى كه هم در فرم و هم در مفهوم روایت نهفته است و آنچنان زیبا پردازش شده كه به رمزگشایى درونى از سوى مخاطبان مى انجامد بدون اینكه دچار سطحى نگرى شود. این نشانه ها از همان سكانس اولیه فیلم آغاز مى شود. آنجا كه مسیح به صلیب كشیده (تمرین تئاتر) با موبایل صحبت مى كند تا هژمونى تكنولوژى بر سوژه هاى الهى (مسیح) یعنى سلطه نگاه ماتریالیستى بر زیست معنوى گرا نمایانده شود تا پس زمینه اجتماعى و فكرى داستان مشخص شود.دكتر عالم در جست وجوى سامان (یافتن خود) پا بر كویر این قطعه خشك و سوزان زمین مى گذارد و گویى پاى در هبوط خویش گذاشته است. هبوطى كه نشانه هاى زیادى از رد پاى خدا در آن جاى دارد. ستاره نشانه مهمى در این فیلم است، نورى در میان تاریكى، علامتى كه راه را گم نكنیم و ستاره در كویر به آدمى نزدیك تر است. ستاره در كویر خیلى نزدیك است گرچه خیلى دور است. كویر آسمانى است گرچه پاى در زمین دارد، آنجا به خدا نزدیكترى! و ستاره خود استعاره اى از خدا است كه همچون نورى در دل تاریكى بالاى سر ما مى درخشد. او همین نزدیكى است خیلى نزدیك! این دیالوگ خود کاملا گویای همه چیز است؛
- سحابی اسکیمو هم خیلی دیدن داره. قشنگترین قبرستونیه که تو عمرم دیدم.
- قبرستون! ؟ - آره، سحابی هم محل تولد هم محل مرگ ستارههاست. همشون برمیگردن به همونجایی که ازش متولد شدن. -من نمیدونستم که ستارهها هم میمیرن.
-میمیرن. خیلی از ستارههایی که ما الان میبینیم شاید میلیونها سال پیش مردن. ولی ما به خاطر مسافتی که باهاشون داریم هنوز داریم اونا رو میبینیم
- یعنی اینقدر دورن؟ - خیلی دور، خیلی نزدیک. وقتی با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن، اما اگه با کهکشانهای دیگه مقایسه کنیم تازه میفهمیم چقدر به ما نزدیکن و ما خبر نداریم.
. اتومبیل بنز مدل بالاى دكتر عالم نشانه بارزى از تكنولوژى و دنیاى مدرن است كه چرخ هاى آن هنوز در طبیعت (شن زار كویر) فرو مى رود و مغلوب مى شود.
(درماندگى انسان مدرن) رابطه میان كم نور شدن چراغ داخل اتومبیل با كم شدن قدرت و توان دكتر عالم یكى از نشانه های زیباى فیلم است. و انگار ناامیدی و عدم ایمان دکتر عالم از چهره اش نمایان می شود و در نهایت آخرین سکانس فیلم..... آخرین سکانس فیلم «خیلی دور– خیلی نزدیک» تکان دهنده ترین صحنه ی فیلم است: پنجره بالای سقف ماشین باز میشود. نور میریزد پایین: بابا ! حالت خوبه؟ دستتو بده به من. دستی از توی نور پایین میآید به سمت دست دکتر عالَم که توی تلی از خاک فرو رفته است. نا خودآگاه یاد دیالوگ ابتدای فیلم می افتیم که دکتر میگوید:
"شاید، شاید حال شما را نمی فهمم ولی میدونم دختر شما در چه حالیه. تصورشو بکنید یک آدم ته یک چاه، تو یه بیابون گرفتار شده. نه نوری نه صدایی نه کسی که بدونه اون کجاست. باور کنید از کسی کاری ساخته نیست"و دیالوگی که خانم دکتر به دکتر عالم گفت:
"اون کسی که به کمک احتیاج داره شمایید نه سامان."
__________________ * * * ___________________
صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ
رنگ خدا ! و کیست نیکوتر از خدا در رنگ و مائیم برای او پرستشگران.(سوره بقره، آیه 138)
[font=B Mitra]رنگ خدا (مجید مجیدی، 1376)
چهارمین اثر بلند مجید مجیدی ، فيلم"رنگ خدا" آهنگي ديني دارد و مستقيم از آيه 138 سوره بقره برگرفته شده است.
اين احساس ديني سبب شد تا راجر ابرت سخن خود را در مراسم آغاز نمايش اين فيلم با بسم الله الرحمن الرحيم شروع كند. وي در باره اين فيلم مي گويد :"شك نيست كه نويسنده و كارگردان اين فيلم (كه عنوان آمريكايي آن رنگ بهشت است) مجيد مجيدي، برخلاف بسياري از كساني كه به هنر ديني معروفند و هدفشان تنها تبليغ براي يك ديدگاه و بي توجهي به ديدگاه هاي ديگر است، از اعماق دل خود احساس مي كند كه كارش، تقرب صادقانه به خدا است. فيلم مجيدي رو به سوي بالا دارد و نه راست و چپ." استيفان هلدن در نگاهي مشابه ابرت در 25 سپتامبر 1999 در نيويورك تايمز مي نويسد :"اين فيلم در حد بالاترين درجه وضوحي كه يك فيلم ممكن است بدان برسد، نشان مي دهد كه داراي رسالتي ديني است، اما تجربه اي ژرف از تامل در جهان طبيعي را در اختيار ما قرار مي دهد... فيلم رنگ خدا گوهري ديگر است كه از سرچشمه اي واحد، يعني از يكي از پوياترين سينماهاي ملي جهان به ما عرضه شده است."
فیلم با صحنه ی عجز پدر از داشتن فرزندی نابینا آغاز می شود.او عازم رفتن به جایی ست که بتواند از این بار سنگین خلاص بشود .پدر در این داستان مرکز ثقل جاذبیت و اثر گذاری داستان است.همه ی حرکتهای بدنی او نشان از حالات درونی او دارد.حالت های تردید در تصمیم گیری مرد را تنها در حرکتهای او می بینیم .حرکت هایی که بدون هیچ افراط و تفریطی پیام را منتقل می کند و مخاطب را از هر گونه کلامی بی نیاز می سازد.دنیای کودک نابینا متشکل از صداها، بوییدنی ها، لمس کردنی ها و حس ششم قوی اوست.حس ششمی که در حدس های درستش نمایان می شود. در اینجا صدا و تصویر دست در دست هم داده اند تا رنگ خدا را به نمایش بگذارند.
صدای پرندگانی چون گنجشک دارکوب ، بلدرچین ،اقاقیا و صدای به هم خوردن برگ درختان و ریزش باران چنان واضح و طبیعی در فیلم کارشده است
که بیننده به طبیعی بودن آن شک نمی کند. صداهایی که در متن سکوت ناگهان ما را وارد دنیایی متفاوتاز آنچه هستیم می کند . صدای ناشناس یک حیوان از دوردستها هر بار به روی دادن خطر بدی اخطار می دهد. و دلهره به جان مخاطبش می اندازد. تغییر رنگ لباسهای مادر بزرگ محمد از تیره به روشن خبر از نزدیک شدن زمان رفتن او از این جهان می دهد ، انگار که به رنگ خدا نزدیک می شود و بازی رنگ ها در این فیلم فوق العاده است. تلألؤ نور بر چهره ی مادربزرگ نمادی ست از استقبال آسمانها از روح مادربزرگ. نورپردازی قوی در هر صحنه ای پیامی متفاوت را به مخاطب القاء می کند.
ترکیبی از رنگها، صداها، نورها و زبان بدن هر کدام بخشی از پیام فیلم را به روشنی منتقل می نماید.انتقالی که نیاز به زبان گفتاری را از بین می برد. صحنه های پایانی فیلم نشان از به کار گیری تمام نیرو و امکانات در ساخت است.یکی از صحنه ها حلزون به کمر برگشته ای است که نماد سرنوشت محمد می باشد که پدر برای او انتخاب کرده .هر دو هیچ راه چاره ای برای نجات خویش ندارند.و باز در این سینمای خالص با صدا و تصویر پیامی را منتقل می کند که هیچ زبانی قادر به بیان آن نیست.
نوشتن درباره ی این فیلم را می توان تا بی نهایت ادامه داد اما به همین اکتفا می کنم. مجید مجیدی با بهره وری از همه ی امکانات ساده توانست معجزه ی زندگی را به تصویر در آورد. اوج تجلی این معجزه زمانیست که محمد محبت را می فهمد و در می یابد هستند کسانی که او را دوست داشته باشند. الکساندر ووکر:"بعد از آنکه هر هفته فیلمهای اکشن در صدر جدول فروش سینماهای آمریکا قرار می گیرند اما این بار نوبت به فیلمی رسیده که با احساسات و عواطفی عمیق و غنی سرشار گشته و صحنه هایی را برای مشاهده کننده ی غربی می آفریند که شاید اغراق گونه به نظر بیاید اما من می گویم که این فیلمها نمایش سادگی و صداقت بی آلایه است." در ادامه راجر ایبرت ناقد مجله ی شیکاگو تایمز در رابطه با فیلم می گوید:" فیلمهای مجید مجیدی فقط برای مشاهده کننده ی غربی نیست بلکه سرشار از مفاهیمی برای بزرگسالان است".این چنین نظام ارزشمند سینمایی در ایران باعث می گردد که این سینما سردمدار مفاهیم تازه در سینمای دینی جهان امروز باشد.



![[تصویر: 404592_158.jpg]](http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1393/5/11/404592_158.jpg)
![[تصویر: 404593_421.jpg]](http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1393/5/11/404593_421.jpg)
![[تصویر: 440368_473.jpg]](http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1393/8/18/440368_473.jpg)