۸/شهریور/۹۲, ۱۶:۲۱
سلام
این موضوعی که شما مطرحش کردین یه جورایی با موضوع روح که تو همین فروم در موردش حرف زدیم مرتبطه و خیلی هم در این مورد کنجکاوم !
البته تمام چیزهایی که اینجا در مورد این غده نوشتم از اینترنته و بهش اعتمادی نیست. اما نوشته های تاریخی شاید موقع خوندنش فکر کنین بی ربطه
اما با توجه به سایت هایی که این موضوع رو توضیح دادن به نظر من که چندان بیربط نیستن و توضیحش لازمه. اطلاعاتی که من تو اینترنت پیدا کردم در مورد این غده و کارکرد اون این جمله رو نوشته بودن:
""" اصولاً فکر هر انسانی دارای قدرت بینایی می باشد که ما اصطلاحاً آن را چشم سوم می نامیم و قدری علمی تر بخواهیم به آن نگاه کنیم به آن غده صنوبری هم می گویند، کار چشم سوم این است که اگر بخواهیم شیی را در نظر بگیریم می تـوانیم چشمان خود را ببندیم و در فکرمان آن جسم یا شی را مجسم کنیم. مورد و کاربرد دیگر تصاویریست که در خواب و هنگام رویا دیدن می بینیم و بخاطر می سپاریم. در هین رابطه افرادی که" تجربه خروج از بدن" برایشان اتفاق می افتد و به قولی روح از بدنشان برای مدت کوتاهی جدا می شود، ابتدا صدای شکستن شاخه خشک را در گوش خود می شنوند و دقیقاً بعد از این حادثه روح انسان به دیگر سو سفر می کند. """ و یا اینکه """مراقبه، یوگای تجسم، و تمام اشکال سفر خارج از بدن، چشم سوم را باز میکند و اجازه میدهد که فراتر از فیزیک (جسم و ماده) ببیند.""" که به نظرم با موضوع روح مرتبط اومد
.
چرا سعی شده چشم سوم رو همون چشم جهان بین جا بزنن؟ مگه ما این چشم (چشم جهان بین)رو نماد یک چشم شدن شیطان نمی دونیم؟
چرا سعی در ناشناخته جلوه دادن این غده دارن؟ چرا توانایی و تقویت روح رو منحصر به این غده میدونن؟
اشتباهاتی که من دیدم مثلا اومده بودن اسم فارسیشو به این غده چسبونده بودن و از همین رو درخت کاج رو همون درخت صنوبر فرض کرده بودن که خودتون میتونین تو سرچ عبارت های : Poplar = سپیدار, درخت صنوبر, درخت تبریزی و Populus tree عکس ها شو ببینین چیزی که جالبه میوه یه گونه از این درخته به نام yellow poplar که به نظرم شاید این اسم از اونجا برداشته شده و مشتق شده( اگه من اشتباه میکنم بهم بگین حتما )
در یه سایتی از شخصی به نام دیوید ویلکاک نقل نوشتن که "افراد سومری را ببینیم که هر یک صنوبری در دست یا بر روی کلاه خود دارند " من که تنها شباهتی که در این عکس ها دیدم همون گونه ای که شاید از خانواده گونه های سوزنی برگ باشه! اما تو توضیحات بعدی میگم چرا این برداشت اشتباهه.
دلیل اسم گذاری میتونه همون شکل مخروطی این غده باشه ( به نظرم بیشتر تخمرغیه
)که تو عکس ها واضحه اما اون همون میوه کاجی شکل نیست که تو سنگتراشه های سومری بابلی و آشوری تو دست هاشون گرفتن و البته بعضی از سایت ها گذاشتن، شاید اون ها برای این موضوع توجیه دیگه ای دارن که از میوه کاج سمبل سازی کردن و تقریبا هه جا از حیاط واتیکان تا مجسمه های بودا ازش استفاده کردن!
اما چیزی که جالبه اینه که یک پادشاه آشور (722 سال قبل از میلاد، 705 سال قبل از میلاد) کلاه تاج شکلی می پوشد که بالای اون گل زنبق یا سوسن ( مگنولیا هم گونه ای از همون صنوبره وشباهت ظاهری زیادی هم به میوه کاج و گل سوسن و نیلوفر داره) اشتباهی که اکثر کسانی که دنبال این نشونه ها بودن این بوده که به دست بیشتر توجه کردن درحالی که سر تو تمدن های باستانی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده اگه روی سر رو توجه کنین این نماد ، حکومت و الوهیت و تثلیث خدایانه رو میبینین ! و البته تو دست دیگه اش نوشیدنی برای خداشون تو مراسم ها شون بوده و فکر میکنم همین در دست گرفتن کاج جزئی از اعتقاداتشون بوده که خدای بالدارشون تو دست گرفته.
همین تو مجسمه های بودایی هم قرار داده شده که دامنه استفاده از اون مثل همون نماد دست بالا و پایین از شرق آسیا تا تمدن مایا در آمریکا کشیده شده!
اما چیزی که برای من جالبه ارتباط مار و همون نشون معروف پزشکی مثلا در گیلگمش این مار بود که اومد گیاه جاودانگی رو خورد و در عوض انسان جاودانه شد و پوست اندازی کرد و جوان شد شاید دلیل استفاده از مار تو اون سنگتراشه ها همین موضوع باشه در مورد اینکه این نشون بعدا در هند و در همین چاکرا ها ارتباط شدید بین اسطوره ها در بین النهرین و هنده و البته سرو هم از گونه سوزنی نماد جاودانگی بوده که الان هم در ایران نمادش حفظ شده . مار پیچیده تو یه نمونه سنگتراشه به همون میوه کاج میرسه و تو یکی دیگه به گل سوسن! و شباهت هردو شکفتگیشونه.
البته سایت هایی مثل این سایتدر این مورد نوشتن که وقتی مطالب دیگه شون رو میخوندم یه مقدار تناقضات تاریخی و برداشت های اشتباهی از منابع دینی و تاریخی داشتن
یه جایی نوشته بودن که با تقویت این غده اشخاص میتونن در جهان های موازی سفر کند (یا همان طی العرض) چیزی که به نظر من جالبه اینه که چرا این ها سعی دارن این غده رو رابطی بین روح و جسم بدونن؟ چیزی که من در مورد این اشخاص خوندم این بوده که این ها روحشون رو با حفظ از بدی و نفسیات تقویت میکردن و البته خود روح چنین توانایی پیدا میکرد و این کار ها در صورت مثبتش تحت ولایت الله باید باشه چیزهایی که به نظر من در تناقض با اعتقادات من مسلمون بود مثلا این جمله هم بود "" چاکرای ششم بیداری ونبوت "" درجه نبوت رو تا حد این جمله پایین میارن که "گاه این غدد را غده توهم زا نیز می خوانند. در فلسفه یوگا غده صنوبری را پلی بین کالبد زمخت جسمانی و کالبد بسیار ظریف روحی می دانند."( شاید دلیلش همون ترشح هرمون تنظیم خوابه!) و در جایی دیگه حتی مساله شفا یافتن رو با همین غده توجیه کردن و نوشتن "مثل بعضی معالجات ذهنی که بر اساس ایمان صورت می گیرد . در تاریخ از این موارد زیاد شنیده شده است و امروز هم در مکانهای مقدس بسیار رخ می دهد ."
به نظرم توضیح آقا رضا در مورد درسته که
چیزی که به نظرم مسخره اومد این جمله بود که "این غده رو مقابل غده هیپوفیز گذاشتن "تو همین توضیحات چاکرا ها. کجا اعضای بدن با هم در تناقضن به نظرت ؟ تا جایی که من میدونم اگه بدنت سالم باشه تمام این ها در جهتی همسو با هم کار میکنن که یه هدف دارن زنده موندن که به نظرم این ها مثلا میخاستن با دلایل علمی این زهد منفی شون رو توجیه کنن!
بعضی از این توجیه کنندگان این غده نوشته بودن که """احتمالا نقش مخالف با هورمون محرک جنسی """ بعد یه جا دیگه نوشتن """تقویت اعمال جنسی""" من نمی دونم این تناقضات مربوط به چیه اما توجیه اکثرشون ناشناخته بودن کارکرد اصلی این غده بوده هرچند تو جاهای دیگه نوشته بودن کارکرد اصلی غده " کنترل پیام های چشم! " البته شما دقیق ترشو نوشته بودی
مثلا یه جا به بزرگی این غده رو در کودکی دلیل بر شهود ذاتی کودکان دونستن اما یادمه که در کتابی نوشته بود که بزرگی و کوچکی مثلا مغز تاثیر مستقیمی بر هوش نداشته چون مغز مردها با توجه به روند زوال و پیری کوچیک میشه اما خنگ نمیشن
و شاید چون چشم انسان رشد نمیکند در کودکی به نسبت جمجه بزرگترین اندازه را دارد این غده هم بزرگه! و البته در نوزادی بیشتر زمان رو نوزاد درخواب به سر میبره.
متن های جالبی که تو سرچ هام پیدا کردم
- این غده، در مهرهداران خونسرد، چشم سوم نیز خوانده میشود. ( باز هم انگار پای مار درمیونه
)
- اثر گذاری سدیم فلوراید بر روی غده صنوبری
- جسم صنوبری که غده صنوبری نیز نامیده می شود، در وسط مغز قرار گرفته است. این غده ملاتونین ترشح می کند، هورمونی که چرخه خواب-بیداری را تنظیم می کند. که شما نوشتین
سوالی که برای من پیش اومده اینه که اون نقطه ای که بودایی ها در وسط پیشانی میذارن نمادی از روحه که سعی در تجسم زمینی بودنش دارن یا اینکه دلیلش همونیه که میگن چشم سومه و یا مانع جذبه ارواح شیطانی .....
خوشحال میشم اشتباهات و سوالاتم رو جواب بدین.
این موضوعی که شما مطرحش کردین یه جورایی با موضوع روح که تو همین فروم در موردش حرف زدیم مرتبطه و خیلی هم در این مورد کنجکاوم !
البته تمام چیزهایی که اینجا در مورد این غده نوشتم از اینترنته و بهش اعتمادی نیست. اما نوشته های تاریخی شاید موقع خوندنش فکر کنین بی ربطه
اما با توجه به سایت هایی که این موضوع رو توضیح دادن به نظر من که چندان بیربط نیستن و توضیحش لازمه. اطلاعاتی که من تو اینترنت پیدا کردم در مورد این غده و کارکرد اون این جمله رو نوشته بودن:""" اصولاً فکر هر انسانی دارای قدرت بینایی می باشد که ما اصطلاحاً آن را چشم سوم می نامیم و قدری علمی تر بخواهیم به آن نگاه کنیم به آن غده صنوبری هم می گویند، کار چشم سوم این است که اگر بخواهیم شیی را در نظر بگیریم می تـوانیم چشمان خود را ببندیم و در فکرمان آن جسم یا شی را مجسم کنیم. مورد و کاربرد دیگر تصاویریست که در خواب و هنگام رویا دیدن می بینیم و بخاطر می سپاریم. در هین رابطه افرادی که" تجربه خروج از بدن" برایشان اتفاق می افتد و به قولی روح از بدنشان برای مدت کوتاهی جدا می شود، ابتدا صدای شکستن شاخه خشک را در گوش خود می شنوند و دقیقاً بعد از این حادثه روح انسان به دیگر سو سفر می کند. """ و یا اینکه """مراقبه، یوگای تجسم، و تمام اشکال سفر خارج از بدن، چشم سوم را باز میکند و اجازه میدهد که فراتر از فیزیک (جسم و ماده) ببیند.""" که به نظرم با موضوع روح مرتبط اومد
.چرا سعی شده چشم سوم رو همون چشم جهان بین جا بزنن؟ مگه ما این چشم (چشم جهان بین)رو نماد یک چشم شدن شیطان نمی دونیم؟
چرا سعی در ناشناخته جلوه دادن این غده دارن؟ چرا توانایی و تقویت روح رو منحصر به این غده میدونن؟
اشتباهاتی که من دیدم مثلا اومده بودن اسم فارسیشو به این غده چسبونده بودن و از همین رو درخت کاج رو همون درخت صنوبر فرض کرده بودن که خودتون میتونین تو سرچ عبارت های : Poplar = سپیدار, درخت صنوبر, درخت تبریزی و Populus tree عکس ها شو ببینین چیزی که جالبه میوه یه گونه از این درخته به نام yellow poplar که به نظرم شاید این اسم از اونجا برداشته شده و مشتق شده( اگه من اشتباه میکنم بهم بگین حتما )
در یه سایتی از شخصی به نام دیوید ویلکاک نقل نوشتن که "افراد سومری را ببینیم که هر یک صنوبری در دست یا بر روی کلاه خود دارند " من که تنها شباهتی که در این عکس ها دیدم همون گونه ای که شاید از خانواده گونه های سوزنی برگ باشه! اما تو توضیحات بعدی میگم چرا این برداشت اشتباهه.
دلیل اسم گذاری میتونه همون شکل مخروطی این غده باشه ( به نظرم بیشتر تخمرغیه
)که تو عکس ها واضحه اما اون همون میوه کاجی شکل نیست که تو سنگتراشه های سومری بابلی و آشوری تو دست هاشون گرفتن و البته بعضی از سایت ها گذاشتن، شاید اون ها برای این موضوع توجیه دیگه ای دارن که از میوه کاج سمبل سازی کردن و تقریبا هه جا از حیاط واتیکان تا مجسمه های بودا ازش استفاده کردن! اما چیزی که جالبه اینه که یک پادشاه آشور (722 سال قبل از میلاد، 705 سال قبل از میلاد) کلاه تاج شکلی می پوشد که بالای اون گل زنبق یا سوسن ( مگنولیا هم گونه ای از همون صنوبره وشباهت ظاهری زیادی هم به میوه کاج و گل سوسن و نیلوفر داره) اشتباهی که اکثر کسانی که دنبال این نشونه ها بودن این بوده که به دست بیشتر توجه کردن درحالی که سر تو تمدن های باستانی از اهمیت بیشتری برخوردار بوده اگه روی سر رو توجه کنین این نماد ، حکومت و الوهیت و تثلیث خدایانه رو میبینین ! و البته تو دست دیگه اش نوشیدنی برای خداشون تو مراسم ها شون بوده و فکر میکنم همین در دست گرفتن کاج جزئی از اعتقاداتشون بوده که خدای بالدارشون تو دست گرفته.
![[تصویر: 27500583061644940713.png]](http://upload7.ir/images/27500583061644940713.png)
اما چیزی که برای من جالبه ارتباط مار و همون نشون معروف پزشکی مثلا در گیلگمش این مار بود که اومد گیاه جاودانگی رو خورد و در عوض انسان جاودانه شد و پوست اندازی کرد و جوان شد شاید دلیل استفاده از مار تو اون سنگتراشه ها همین موضوع باشه در مورد اینکه این نشون بعدا در هند و در همین چاکرا ها ارتباط شدید بین اسطوره ها در بین النهرین و هنده و البته سرو هم از گونه سوزنی نماد جاودانگی بوده که الان هم در ایران نمادش حفظ شده . مار پیچیده تو یه نمونه سنگتراشه به همون میوه کاج میرسه و تو یکی دیگه به گل سوسن! و شباهت هردو شکفتگیشونه.
البته سایت هایی مثل این سایتدر این مورد نوشتن که وقتی مطالب دیگه شون رو میخوندم یه مقدار تناقضات تاریخی و برداشت های اشتباهی از منابع دینی و تاریخی داشتن
یه جایی نوشته بودن که با تقویت این غده اشخاص میتونن در جهان های موازی سفر کند (یا همان طی العرض) چیزی که به نظر من جالبه اینه که چرا این ها سعی دارن این غده رو رابطی بین روح و جسم بدونن؟ چیزی که من در مورد این اشخاص خوندم این بوده که این ها روحشون رو با حفظ از بدی و نفسیات تقویت میکردن و البته خود روح چنین توانایی پیدا میکرد و این کار ها در صورت مثبتش تحت ولایت الله باید باشه چیزهایی که به نظر من در تناقض با اعتقادات من مسلمون بود مثلا این جمله هم بود "" چاکرای ششم بیداری ونبوت "" درجه نبوت رو تا حد این جمله پایین میارن که "گاه این غدد را غده توهم زا نیز می خوانند. در فلسفه یوگا غده صنوبری را پلی بین کالبد زمخت جسمانی و کالبد بسیار ظریف روحی می دانند."( شاید دلیلش همون ترشح هرمون تنظیم خوابه!) و در جایی دیگه حتی مساله شفا یافتن رو با همین غده توجیه کردن و نوشتن "مثل بعضی معالجات ذهنی که بر اساس ایمان صورت می گیرد . در تاریخ از این موارد زیاد شنیده شده است و امروز هم در مکانهای مقدس بسیار رخ می دهد ."
به نظرم توضیح آقا رضا در مورد درسته که
دین ها و عرفان های شرقی که ریشه در بت پرستی دارن رو چطور میتونیم با دین خدا مقایسه کنیم
چیزی که به نظرم مسخره اومد این جمله بود که "این غده رو مقابل غده هیپوفیز گذاشتن "تو همین توضیحات چاکرا ها. کجا اعضای بدن با هم در تناقضن به نظرت ؟ تا جایی که من میدونم اگه بدنت سالم باشه تمام این ها در جهتی همسو با هم کار میکنن که یه هدف دارن زنده موندن که به نظرم این ها مثلا میخاستن با دلایل علمی این زهد منفی شون رو توجیه کنن!
بعضی از این توجیه کنندگان این غده نوشته بودن که """احتمالا نقش مخالف با هورمون محرک جنسی """ بعد یه جا دیگه نوشتن """تقویت اعمال جنسی""" من نمی دونم این تناقضات مربوط به چیه اما توجیه اکثرشون ناشناخته بودن کارکرد اصلی این غده بوده هرچند تو جاهای دیگه نوشته بودن کارکرد اصلی غده " کنترل پیام های چشم! " البته شما دقیق ترشو نوشته بودی

مثلا یه جا به بزرگی این غده رو در کودکی دلیل بر شهود ذاتی کودکان دونستن اما یادمه که در کتابی نوشته بود که بزرگی و کوچکی مثلا مغز تاثیر مستقیمی بر هوش نداشته چون مغز مردها با توجه به روند زوال و پیری کوچیک میشه اما خنگ نمیشن
و شاید چون چشم انسان رشد نمیکند در کودکی به نسبت جمجه بزرگترین اندازه را دارد این غده هم بزرگه! و البته در نوزادی بیشتر زمان رو نوزاد درخواب به سر میبره. متن های جالبی که تو سرچ هام پیدا کردم
- این غده، در مهرهداران خونسرد، چشم سوم نیز خوانده میشود. ( باز هم انگار پای مار درمیونه
)- اثر گذاری سدیم فلوراید بر روی غده صنوبری
- جسم صنوبری که غده صنوبری نیز نامیده می شود، در وسط مغز قرار گرفته است. این غده ملاتونین ترشح می کند، هورمونی که چرخه خواب-بیداری را تنظیم می کند. که شما نوشتین

سوالی که برای من پیش اومده اینه که اون نقطه ای که بودایی ها در وسط پیشانی میذارن نمادی از روحه که سعی در تجسم زمینی بودنش دارن یا اینکه دلیلش همونیه که میگن چشم سومه و یا مانع جذبه ارواح شیطانی .....
خوشحال میشم اشتباهات و سوالاتم رو جواب بدین.
![[تصویر: 14571335371054011987.jpg]](http://8pic.ir/images/14571335371054011987.jpg)
![[تصویر: 00720732693398436273.gif]](http://8pic.ir/images/00720732693398436273.gif)
![[تصویر: 13173873008707456723.jpg]](http://8pic.ir/images/13173873008707456723.jpg)
![[تصویر: 17534089349898655933.jpg]](http://8pic.ir/images/17534089349898655933.jpg)