تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: فتنه افک
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم

در این تاپیک به موضوع مهم فتنه افک (افترا) در تاریخ اسلام میپردازیم

ابتدا آیات مرتبط با این حادثه تاریخی


سوره نور 11 تا 20


إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿۱۱﴾
لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ ﴿۱۲﴾
لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ ﴿۱۳﴾
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿۱۴﴾
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ ﴿۱۵﴾
وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ ﴿۱۶﴾
يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿۱۷﴾
وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۱۸﴾
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿۱۹﴾
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ ﴿۲۰﴾

همانا كسانى كه آن تهمت عظيم را [در باره‏ى يكى از زنان پيامبر] به ميان آوردند، دسته ‏اى از شما بودند. آن تهمت را براى خود شرّ مپنداريد، بلكه آن براى شما خير و مصلحت است. بر عهده‏ى هر فردى از آنها سهمى از گناه است، و آن كه بخش عمده‏ى آن دروغ‏سازى را بر عهده دارد عذابی بزرگی است.
چرا هنگامى كه آن [تهمت‏] را شنيديد، مردان و زنان مؤمن نسبت به خودشان گمان نيك نبردند و نگفتند: اين تهمتى آشكار است؟
چرا بر آن [ادعا] چهار شاهد نياوردند؟ پس حالا كه شاهدان را نياوردند، اينان خود در پيشگاه خدا دروغگويند
و اگر فضل خدا و رحمتش در دنيا و آخرت شامل شما نمى‏شد، قطعا به [سزاى‏] بهتانى كه وارد آن شديد، به شما عذابى بزرگ مى‏رسيد
آن‏گاه كه آن [بهتان‏] را از زبان يكديگر مى‏گرفتيد و خبرى را كه بدان علم نداشتيد، دهان به دهان مى‏گفتيد و مى‏پنداشتيد كه كارى كوچك و ساده است، در حالى كه آن [امر] نزد خدا بسى بزرگ بود.
و [گر نه‏] چرا وقتى آن را شنيديد نگفتيد: ما را نشايد كه در اين باره سخن گوييم، [خداوندا] منزهى تو، اين تهمتى بزرگ است.
خدا شما را اندرز مى‏دهد كه ديگر هيچ‏گاه، نظير آن را تكرار نكنيد اگر مؤمنيد
و خدا براى شما آيات را بيان مى‏كند و خداى داناى حكيم است
كسانى كه دوست دارند زشتكارى در حق مؤمنان شايع شود، براى آنها در دنيا و آخرت عذابى پردرد خواهد بود، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد
و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، و اين كه خدا رئوف و مهربان است [هلاك مى‏شديد]




بصورت خیلی خلاصه اگر بخواهیم داستان فتنه افک را نقل کنیم به این صورت است:

در یکی از غزوات که یکی از همسران پیامبر به همراه ایشان بوده است برای انجام کاری از جمع فاصله میگیرد و روبنده اش برای ساعاتی گم میشود تا زمانی که قافله به خیال اینکه او برگشته ( چون در آن زمان کجاوه وجود داشته (روی شتر) فکر میکردند وی درون کجاوه است) راه می افتد و به همراه شخصی به نام صفوان (چنین افرادی مسئول بازگرداندن جامانده ها بوده اند) به مدینه باز میگردد.
منافقین و کینه توزان نسبت به پیامبر شروع به ایجاد شایعه ضد همسر پیامبر میکنند و از طرفی وحی برای مدتی قطع می شود تا مردم بیشتر امتحان شوند و پس از مدتی خدا وحی میفرستد....
جناب عبدالرحمن گرامی... با عرض سلام و البته خدا قوت بابت تاپیک بی نهایت مهم و خوبتون...


مسئله افک بسیار مهم و حیاتی و البته پیچیده است.... خواهش این برادرتان اینه که بسیار دقیق، جامع و کامل به این بحث بپردازید...


بی صبرانه منتظر باقی مباحثتان هستیم...


یا علی مدد.
با کمک دوستان ان شاء الله انجام میشه

بحث اصلی بنده در این تاپیک به قسمت اصلی این مبحث هست تا قسمت فرعی که بعضی افراد با تحریف تاریخ به آن پرداختند

متشکر

آنچه در پی می‌آید، تفسیر آیه‌ی افك از دیدگاه استاد شهید مرتضی مطهری است در جلد چهارم از مجموعه‌ی "آشنایی با قرآن" كه با اندكی تلخیص می‌خوانیم. با گذشت حدود 40 سال، سخن استاد همچنان تازه است...

منبع

"إن الذین جاؤوا بالإفك عصبة منكم، لاتحسبوه شراً لكم بل هو خیر لكم؛ لكل امرئ منهم ما اكتسب من الإثم و الذی تولی كبره منهم له عذاب عظیم. لولا إذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خیراً و قالوا هذا إفك مبین." سوره‌ی نور؛ آیات 11 و 12
"افك" دروغ بزرگی (تهمتی) است كه برای بردن آبروی رسول خدا بعضی از منافقین برای همسر رسول خدا جعل كردند. داستانش را قبلاً به تفصیل نقل كردیم.1 اكنون آیات را می‏خوانیم و نكاتی كه از این آیات استفاده می‏شود كه نكات تربیتی و اجتماعی بسیار حساسی است و حتی مورد ابتلای خود ما در زمان خودمان است بیان می‏كنیم.
آیه می‏فرماید: إن الذین جاؤوا بالإفك عصبة منكم، بدانید آنان كه "افك" را ساختند و خلق كردند، یك دسته‌ی متشكل و یك عده افراد به هم وابسته از خود شما هستند. قرآن به این وسیله مؤمنین و مسلمین را بیدار می‏كند كه توجه‏ داشته باشید در داخل خود شما، از متظاهران به اسلام، افراد و دسته‌جاتی‏ هستند كه دنبال مقصدها و هدف‌های خطرناك می‏باشند. قرآن می‏خواهد بگوید كسانی كه این قصه‌ی "افك" را ساختند، از روی غفلت و بی‏‌توجهی و ولنگاری نبود، روی منظور و هدف بود؛ هدف هم بی‌آبرو ساختن‏ پیغمبر و از اعتبار انداختن پیغمبر بود كه به هدفشان نرسیدند.

تلخِ شیرین
قرآن‏ می‏گوید آن‌ها یك دسته‌ی به هم وابسته از میان خود شما بودند و بعد می‏گوید این شرّی بود كه نتیجه‏اش خیر بود و در واقع این شر نبود: "لاتحسبوه شراً لكم، بل هو خیر لكم"؛ گمان نكنید كه این یك حادثه‌ی سوئی‏ بود و شكستی برای شما مسلمانان بود؛ خیر. این داستان با همه‌ی تلخی آن، به‏ سود جامعه‌ی اسلامی بود.
حال چرا قرآن این داستان را خیر می‏داند نه شر و حال آن كه داستان بسیار تلخی بود؟ داستانی برای مفتضح كردن پیغمبر اكرم‏ ساخته بودند و روزهای متوالی- حدود چهل روز- گذشت تا این‌كه وحی نازل شد و تدریجاً اوضاع روشن گردید. خدا می‏داند در این مدت بر پیغمبر اكرم و نزدیكان آن حضرت چه گذشت!

این را به دو دلیل قرآن می‏گوید خیر است: یك دلیل این‌كه این گروه‏ منافق، شناخته شدند. در هر جامعه‏ای یكی از بزرگ‌ترین خطرها این است كه‏ صفوف مشخص نباشد، افراد مؤمن و افراد منافق همه در یك صف باشند. تا وقتی كه اوضاع آرام است، خطری ندارد. یك تكان كه به اجتماع بخورد، اجتماع از ناحیه‌ی منافقین، بزرگ‌ترین صدمه‏ها را می‏بیند. لهذا به واسطه‌ی حوادثی كه برای جامعه پیش می‏آید، باطن‌ها آشكار می‏شود و آزمایش پیش می‏آید؛ مؤمن‌ها در صف مؤمنین قرار می‏گیرند و منافق‌ها پرده‌ی نفاقشان دریده می‏شود و در صفی كه شایسته‌ی آن هستند، قرار می‏گیرند. این یك خیر بزرگ برای جامعه است. آن منافقینی كه این داستان را جعل كرده بودند، آنچه برایشان به تعبیر قرآن ماند، "اثم" بود. اثم یعنی داغ گناه. تا زنده بودند، دیگر اعتبار پیدا نكردند.

فایده دوم این بود كه سازندگان داستان، این داستان را آگاهانه جعل‏ كردند نه ناآگاهانه، ولی عامه‌ی مسلمین ناآگاهانه ابزار این "عصبه" قرار گرفتند. اكثریت مسلمین با این‌كه مسلمان بودند، با ایمان و مخلص‏ بودند و غرض و مرضی نداشتند، بلندگوی این عُصبه قرار گرفتند؛ ولی از روی عدم آگاهی و عدم توجه كه خود قرآن مطلب را خوب تشریح می‏كند. این یك خطر بزرگ است برای یك اجتماع، كه افرادش ناآگاه باشند. دشمن اگر زیرك باشد خود این‌ها را ابزار علیه خودشان قرار می‏دهد. یك‏ داستان جعل می‏كند، بعد این داستان را به زبان خود این‌ها می‏اندازد تا خودشان قصه‏ای را كه دشمنشان علیه خودشان جعل كرده بازگو كنند. این علتش‏ ناآگاهی است و نباید مردمی این‌قدر ناآگاه باشند كه حرفی را كه دشمن‏ ساخته، ندانسته بازگو كنند.

بیدارباش: شایعه را دفن كنید!
حرفی كه دشمن جعل می‏كند، وظیفه‌ی شما این است‏ كه همان‌جا دفنش كنید. اصلاً دشمن می‏خواهد این پخش بشود. شما باید دفنش كنید و به یك نفر هم نگویید تا به این وسیله با حربه‌ی سكوت نقشه‌ی دشمن را نقش بر آب كنید.2
فایده‌ی این داستان این بود كه اشتباهی كه مسلمین كردند، مشخص شد؛ یعنی حرفی را كه یك عُصبه (یك جمعیت و یك دسته‌ی‏ به هم وابسته) جعل كردند، ساده‌لوحانه و ناآگاهانه از آن‌ها شنیدند و بعد كه به هم رسیدند، گفتند: چنین حرفی شنیدم، آن یكی گفت: من هم‏ شنیدم، دیگری گفت: نمی‏دانم، خدا عالم است! باز این برای او نقل كرد و نتیجه این شد كه جامعه‌ی مسلمان، ساده‌لوحانه و ناآگاهانه بلندگوی یك‏ جمعیت چند نفری شد.
این داستان افك كه پیدا شد، یك بیدارباش عجیبی بود. همه‌‏ چشم‌ها را به هم مالیدند: از یك طرف آن‌ها را شناختیم و از طرف دیگر خودمان را شناختیم. ما چرا چنین اشتباه بزرگی را مرتكب شدیم؟ چرا ابزار دست این‌ها شدیم!؟

یك دوست خیلی قدیمی داریم... از آن نقطه‏های خیلی دور دست‏ تهران آمده بود این‌جا. بعد كه تفسیر تمام شد و من می‏خواستم به منزل بروم،‏ گفت ما یك ماشین ناقابل داریم، با همدیگر سوار شدیم. در بین راه گفت‏: می‏دانی من برای چه كاری به این‌جا آمدم؟ می‏گفتند در مسجد الجواد "أشهد أن علیاً ولی الله" نمی‏گویند. من گفتم بروم ببینم واقعاً نمی‏گویند؟ گفتم: خدا پدرت را بیامرزد كه باز لااقل این‌قدر حرص داشتی‏ كه بیایی ببینی آیا می‏گویند یا نمی‏گویند. حال یك كسی می‏آید مثلاً راجع به‏ مسجد الجواد می‏گوید در مسجد الجواد "أشهد أن علیاً ولی الله" نمی‏گویند، آن یكی می‏گوید: من هم شنیدم "اشهد ان علیا ولی الله" نمی‏گویند! یك‏ وقت می‏بینی همه‌ی مردم می‏گویند ما شنیدیم در مسجد الجواد "أشهد أن علیاً ولی الله" نمی‏گویند!
اسلام چه می‏گوید؟ می‏گوید هر وقت چنین چیزی شنیدی، ابداً به زبان نیاور. اگر دغدغه داری، خودت برو تحقیق كن؛ تو كه حوصله‏‌ی تحقیق كردن نداری، دیگر چرا بازگو می‏كنی؟! حق بازگو كردن نداری...

بلندگوی شایعات دشمن نباشید!
فایده‌ی دوم همین بود كه به مسلمین یك آگاهی و یك‏ هوشیاری داد. در خود قرآن آورده كه برای همیشه بماند؛ مردم بخوانند و برای همیشه درس بگیرند كه مسلمان! ناآگاهانه ابزار قرار نگیر؛ ناآگاهانه بلندگوی دشمن نباش!
این كه قرآن می‏گوید: "لاتحسبوه شراً لكم بل هو خیر لكم" در واقع می‏خواهد بگوید: این‌ها درس است برایتان، مسلمین! قرآنتان را بخوانید و تفسیر كنید كه از این‌ها پند بگیرید؛ دیگر ناآگاهانه بلندگوی شایعاتی كه دشمنان شما برای شما جعل می‏كنند قرار نگیرید.
"إن‏ الذین جاؤوا بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شراً لكم، بل هو خیر لكم لكل امری‏ء منهم ما اكتسب من الإثم". بعد می‏گوید: آن بدبخت‌ها كه این داستان را جعل‏ كرده بودند، هر كدامشان به اندازه‌ی خودشان داغ گناه را كسب كردند؛ عواقب گناه را متحمل شدند. قرآن می‏گوید: یك نفر از این‌ها بود كه‏ قسمت معظم این گناه را او به عهده گرفت. (مقصود "عبد الله بن اُبی" است كه به او "عبد الله بن اُبی بن سلول" هم می‏گویند.)
"و الذی تولی‏ كبره منهم، له عذاب عظیم" آن‌كه قسمت معظم این گناه را به گردن گرفت‏، خدا عذابی بزرگ برای او آماده كرده است. غیر از داغ بدنامی دنیا كه تا دنیا دنیاست، به نام "رئیس‌المنافقین" شناخته می‏شود، در آن‏ جهان خداوند عذاب عظیمی به او خواهد چشانید.

مسلمان، من و او ندارد!
"لولا إذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خیرا". قرآن می‏توانست به این تعبیر بگوید: ای مسلمان‌ها! چرا آن‌وقت كه‏ شنیدید، به برادران مسلمانتان گمان بد بردید و گمان خوب نبردید؟ اگر چنین می‏گفت، مطلب ساده‏ای گفته بود. ولی قرآن همین مطلب را با بیان‏ دیگر می‏گوید. نمی‏گوید چرا به برادران مؤمن و خواهران مؤمنتان گمان‏ بد بردید؟ می‏گوید: "چرا به خودتان گمان بد بردید؟" یعنی توجه داشته باشید: شما یك‏ پیكرید، شما به قول مولوی "نفس واحد" هستید:
مؤمنان هستند نفس‏ واحده
همه‌ی مسلمان‌ها و مؤمنین باید این‌طور حساب كنند كه اعضای یك‏ پیكرند. اگر تهمتی به یك مؤمن زده می‏شود، آن را به خودشان تلقی كنند. این یك نكته كه به جای این‌كه بگوید چرا به برادران مؤمن گمان خیر نبردید، می‏گوید چرا به خودتان گمان خیر نبردید؟ یعنی مسلمان "من" و "او" نباید داشته باشد. مسلمان باید بداند عِرض برادر مسلمان عِرض اوست. آبروی برادر مسلمان، آبروی خودش است.

نكته‌ی دوم این‌كه باز نمی‏گوید چرا "شما" به خودتان گمان خوب نبردید؟ می‏گوید: چرا "مؤمنین و مؤمنات" به خودشان گمان خوب نبردند؟
اولاً زن و مرد را با هم ذكر می‏كند؛ یعنی زن و مرد ندارد. ثانیاً كلمه‌ی‏ "ایمان" را دخالت می‏دهد. می‏خواهد بگوید ایمان ملاك وحدت و اتحاد است. مؤمنان از آن جهت كه مؤمن هستند، نفس واحد هستند؛ یعنی ملاك‏ وحدت و اتحاد را هم بیان می‏كند. در واقع می‏خواهد بگوید: ای مردان مؤمن‏ و ای زنان مؤمن! آیا اگر به شما چنین تهمتی زده بودند، حاضر بودید تهمتی‏ را كه به خودتان زده‏اند، بازگو كنید؟ هرجا بنشینید، بگویید به من چنین‏ تهمتی زده‏اند و درباره‌ی من چنین حرفی می‏زنند!؟ هیچ‌وقت درباره‌ی خودتان‏ چنین حرفی می‏گفتید!؟ چطور اگر درباره‌ی شما حرفی بزنند، خودتان می‏فهمید كه‏ باید سكوت كنید و حرف بدی را كه مردم برای شما جعل كرده‏اند، دیگر خودتان اشاعه نمی‏دهید ولی وقتی كه درباره‌ی برادران و خواهران مؤمن‏ خودتان حرفی را می‏شنوید، همان كاری را كه درباره‌ی خودتان می‏كنید، درباره‌ی‏ آن‌ها نمی‏كنید؟

باید بگوئیم دروغ است!
"لولا إذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خیراً و قالوا هذا إفك مبین" آن وقتی كه شنیدید، چرا مؤمنین گمان خوب درباره‌ی خودشان نبردند؟ چرا همان‌جا كه شنیدند، نگفتند این یك دروغ بزرگ است؟
پیغمبر اكرم یك ماه‏ یا بیشتر سكوت كرد. مسلمانان غافل به جای این‌كه روز اول بگویند: "هذا إفك مبین" این واقعه دروغ است، واقعه‌ی جعل شده را بازگو كردند؛ نشستند و گفتند: "شنیدیم" و آن را نقل مجالسشان كردند. قرآن می‏گوید: شما روز اول باید می‏گفتید: "هذا إفك مبین". پس بعد از این‏ آگاه باشید این افك‌ها كه در میان شما جعل می‏شود، فوراً بگویید: "هذا إفك مبین".
"لولا جاؤوا علیه بأربعة شهداء فاذ لم یأتوا بالشهداء فاولئك عندالله‏ هم الكاذبون". شما در كارتان قانون و حساب دارید. اسلام برای شما وظیفه معین كرده؛ شرعاً وظیفه دارید كه هر تهمتی نسبت به یك مسلمان ‏شنیدید، مادامی كه بینه‌ی شرعی اقامه نشده است، بگویید دروغ است؛ در نزد خدا دروغ است. مقصود از جمله‌ی "در نزد خدا دروغ است" این است كه‏ در قانون الهی دروغ است.

تكلیف بسیار روشنی است. بعد از این ما باید بدانیم اگر فردی درباره‌ی‏ فردی یا درباره‌ی مؤسسه‏ای حرفی زد، ما چه وظیفه‏ای داریم؟ آیا وظیفه داریم‏ سكوت كنیم؟ آیا وظیفه داریم حتی بگوییم "ما كه نمی‏دانیم، خدا عالم‏ است؟"، "من چه می‏دانم، شاید باشد شاید نباشد؟"، آیا وظیفه‏ داریم در مجالس نقل كنیم، بگوییم چنین چیزی می‏گویند؟ وظیفه‌مان‏ چیست؟ مادامی كه بینه‌ی شرعی اقامه نشده است و مادامی كه شرعاً بر ما ثابت نشده، باید بگوییم دروغ است! فقط وقتی كه شرعاً ثابت شد و یقین‏ پیدا كردیم- مثلاً در مورد زنا چهار شاهد عادل و در مورد غیر زنا دو شاهد عادل شهادت‏ دادند، به چشم خودمان دیدیم یا به گوش خودمان شنیدیم (این بینه شرعی‏ است)- آنگاه وظیفه‌ی دیگری داریم. مادامی كه بینه‌ی شرعی نیست، نه حق‏ داریم بازگو كنیم، نه حق داریم بگوییم "نمی‏دانیم" یا بگوییم "شاید هست، شاید نیست" و نه حق داریم سكوت كنیم. بلكه وظیفه داریم‏ بگوییم دروغ است.

هر وقت شرعاً ثابت شد، آن وقت وظیفه‌ی ما مبارزه‏ كردن است. البته در هر موردی یك وظیفه‏ای داریم. در بعضی از مسائل‏ باید ما مبارزه كنیم، در بعضی مسائل حاكم شرعی باید وظیفه‏اش را انجام‏ بدهد؛ مثل مورد زنا. قرآن می‏گوید: شما ای مسلمین، شما هم با این زبان‏ به زبان كردن، دهان به دهان كردن، گناه بزرگی مرتكب شدید، ولی خدا از این گناهان می‏گذرد و گذشت. متوجه باشید كه بعد از این دیگر این كار را نكنید "و لولا فضل الله علیكم و رحمته" اگر رحمت الهی برای شما مسلمان‌ها در دنیا و در آخرت نبود، "لمسكم فیما افضتم فیه عذاب‏ عظیم" هرآینه به شما به خاطر حرف و نقل‌های بدون دلیل كه در آن وارد شدید، عذاب عظیم می‏رسید؛ هم در دنیا و هم در آخرت. فقط لطف خدا جلوی‏ عذاب دنیا و آخرت را گرفت. پس متوجه باشید، دیگر چنین كاری نكنید.

این گناه را كوچك نشمارید!
كدام گناه و افاضه؟ در چه چیزی ما فرو رفته بودیم و غور می‏كردیم و حرفش را می‏زدیم؟ "إذ تلقونه بألسنتكم" آنگاه كه به زبان خودتان‏ تلقی می‏كردید؛ یعنی زبان به زبان در میان شما می‏گشت. "و تقولون‏ بأفواهكم ما لیس لكم به علم". یك چیزی كه اصلاً در دل شما جا نداشت، چون نمی‏دانستید "و تحسبونه هیناً" خیال می‏كردید یك امر كوچكی‏ است، اما "و هو عندالله عظیم" و حال آن‌كه این در نزد خدا خیلی بزرگ است، صحبت آبروی مسلمین است و این‌جا مخصوصاً آبروی پیغمبر است. "و لولا إذ سمعتموه قلتم ما یكون‏ لنا أن نتكلم بهذا" چرا آن وقتی كه شنیدید، نگفتید كه ما حق نداریم‏ در این‌باره حرف بزنیم، حق نداریم این را بازگو كنیم؟ (بلكه گفتیم‏ باید منفی سخن بگوییم؛ یعنی اگر كسی گفت، ما بگوییم: دروغ است، نه‏ تنها مثبت حرف نزنیم و خودش را پخش نكنیم، بلكه باید منفی حرف‏ بزنیم؛ یعنی در جواب دیگران بگوییم: دروغ است. این را در جمله‌ی دوم‏ می‏فرماید) باید می‏گفتید: "ما یكون لنا أن نتكلم بهذا "برای ما چنین حقی نیست كه در این‌باره سخنی بگوییم؛ بلكه "سبحانك هذا بهتان عظیم" باید بگویم سبحان‌الله؛ این یك بهتان و دروغ بسیار بزرگ است.

"یعظكم الله أن تعودوا لمثله ابداً" خدا موعظه می‏كند شما مسلمان‌ها را كه مبادا دیگر به مانند این قضیه برگردید و تكرار كنید، تا دامنه‌ی قیامت متوجه باشید كه دیگر ابزار دست یك جمعیت نشوید؛ دروغ‌های دشمنان را علیه خودتان اشاعه ندهید! "یبین الله لكم الآیات‏ و الله علیم حكیم" خدا این‌طور آیات خودش را برای مصلحت شما بیان‏ می‏كند. خدا همه چیز را می‏داند، از خفایا آگاه است و حكیم است و بر اساس حكمتش این آیات را برای شما نازل فرموده است.

اهل بدعت را مبهوت كنید!
حدیثی در كتب حدیث هست كه مضمون آن این است كه هر وقت اهل بدعت‏ را دیدید، با آن‌ها مبارزه كنید. "بدعت" یعنی كسی در دین خدا چیزی‏ را وارد كند كه از دین نیست؛ از پیش خود چیزی را جعل كند كه مربوط به‏ دین نیست. همه وظیفه دارند كه با بدعت مبارزه كنند. مثلاً صلوات فرستادن، همه وقت خوب است. شما در هر شرایطی كه صلوات بفرستید، یك عمل مستحبی را انجام داده‏اید. فرض كنید یك گوینده حرف می‏زند، در وسط حرف خودش، برای این‌كه رفع خستگی كرده باشد، به جمعیت می‏گوید: صلواتی بفرستید. این امر خوبی است. اما اگر شما فكر كنید كه در اسلام‏ یك چنین سنتی هست كه در وسط حرف گوینده، صلوات بفرستید و به عنوان‏ یك امر اسلامی این كار را بكنید، این "بدعت" است. بدانید چنین‏ دستوری در اسلام نرسیده كه در وسط موعظه‌ی یك نفر، صلوات بفرستید...

افرادی پیدا می‏شوند كه در دین بدعت ایجاد می‏كنند. یك كسی می ‏آید می‏گوید من نایب خاص امام زمان هستم، مثل علی‌محمد باب. این را "اهل‏ بدعت" می‏گویند. در حدیث است اگر اهل بدعت پیدا شدند، با اهل‏ بدعت مبارزه كنید. عالِم باید مبارزه كند و حق ندارد ساكت باشد. در یك حدیث تعبیر چنین است: "و باهتوهم" یعنی مبهوتشان كنید، بیچاره‏شان كنید؛ یعنی با آن‌ها مباحثه كنید و دلیل‌هایشان را بشكنید. "فبهت الذی كفر"3 چنان‌كه ابراهیم، آن كافر زمان خودش را مبهوت كرد، شما هم مبهوتش كنید.

بعضی آدم‌های كم‌سواد "باهتوهم" را این‌جور معنی كردند: به آن‌ها تهمت بزنید و دروغ ببندید! بعد می‏گویند: اهل بدعت، دشمن خدا هستند و من دروغ علیه او جعل می‏كنم. با هركسی هم كه دشمنی شخصی داشته باشد، می‏گوید: این ملعون، اهل بدعت است! صغری و كبری تشكیل می‏دهد، بعد هم‏ شروع می‏كند به دروغ جعل كردن علیه او. شما ببینید اگر جامعه‏ای به این‏ بیماری مبتلا باشد كه دشمن‌های شخصی خودش را اهل بدعت بداند و حدیث باهتوهم را هم چنین معنی كند كه دروغ جعل كن، با دشمن‌های خودش چه می‏كند! آن وقت است كه شما می‏بینید دروغ اندر دروغ جعل می‏شود.
... به این‌چنین جامعه‏ ای كه كارش جعل است، كارش بهتان و تهمت زدن است، قرآن وعده‌ی عذاب داده است.


پی‌نوشت:
1. خلاصه‌ی داستان به نقل اهل سنت اين‏ است كه عايشه همسر پيامبر هنگام بازگشت مسلمين از يك غزوه، در يكی از منزل‌ها برای قضای حاجت داخل جنگلی شد؛ در آن‌جا طوق (روبند) او به‏ زمين افتاد و مدتی دنبال آن می‏گشت و در نتيجه از قافله بازماند و توسط صفوان كه از دنبال قافله برای جمع‌آوری از راه ماندگان حركت می‏كرد، با تأخير وارد مدينه شد. به دنبال اين حادثه، منافقين تهمت‌هايی را عليه همسر پيامبر شايع كردند. (شیعه این ماجرا را درباره‌ی ماریه‌ی قبطیه یكی دیگر از همسران پیامبر روایت كرده است.)


2. یك وقتی شایع بود و شاید هنوز هم در میان بعضی‌ها شایع است‏، یك وقتی دیدم یك كسی می‏گفت: این فلسطینی‌ها ناصبی هستند. "ناصبی‏" یعنی دشمن علی علیه السلام. ناصبی غیر از سنی است. سنی یعنی كسی كه‏ خلیفه‌ی بلافصل را ابوبكر می‏داند و علی علیه السلام را خلیفه‌ی چهارم می‏داند و معتقد نیست كه پیغمبر شخصی را بعد از خود به عنوان خلیفه نصب كرده است‏. می‏گوید پیغمبر كسی را به خلافت نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب‏ كردند. سنی برای امیرالمؤمنین احترام قائل است؛ چون او را خلیفه‌ی چهارم و پیشوای چهارم می‏داند و علی را دوست دارد.

ناصبی یعنی كسی كه علی را دشمن می‏دارد. سنی مسلمان است ولی ناصبی كافر است، نجس است. ما با ناصبی نمی‏توانیم معامله‌ی مسلمان بكنیم. حال یك كسی می‏آید می‏گوید: این‏ فلسطینی‌ها ناصبی هستند. آن یكی می‏گوید. این به آن می‏گوید، او هم یك‏ جای دیگر تكرار می‏كند و... اگر ناصبی باشند، كافرند و در درجه‏‌ی یهودی‌ها قرار می‏گیرند. هیچ فكر نمی‏كنند این، حرفی است كه یهودی‌ها جعل كرده‏اند. در هر جایی یك حرف جعل می‏كنند برای این‌كه احساس هم‌دردی‏ نسبت به فلسطینی‌ها را از بین ببرند. می‏دانند مردم ایران شیعه‏اند و شیعه‏ دوستدار علی و معتقد است هر كس دشمن علی باشد، كافر است. برای این‌كه‏ احساس هم‌دردی را از بین ببرند، این مطلب را جعل می‏كنند. در صورتی كه‏ ما یكی از سال‌هایی كه مكه رفته بودیم، فلسطینی‌ها را زیاد می‏دیدیم. یكی‏ از آن‌ها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج، حكمش چیست؟ بعد گفت‏ من شیعه هستم، این رفقایم سنی‏ اند. معلوم شد داخل این‌ها شیعه هم وجود دارد. بعد خودشان می‏گفتند بین ما شیعه و سنی هست. شیعه هم زیاد داریم‏. همین لیلا خالد معروف- چریك فلسطینی كه در چند عملیات هواپیماربایی شركت داشت- شیعه است. در چندین نطق و سخنرانی خودش‏ در مصر گفته من شیعه‏ ام. ولی دشمن یهودی یك عده مزدوری را كه دارد، مأمور می‏كند و می‏گوید: شما پخش كنید كه این‌ها ناصبی ‏اند. قرآن دستور داده در این موارد، اگر چنین نسبت‌هایی نسبت به افرادی كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتین می‏گویند، شنیدید، وظیفه‏ تان چیست...

3. سوره‌ی بقره؛ آیه‌ی 258

سلام خسته نباشید
خدا خیرتان بده
این درس از سیر مطالعاتیم جا مانده بود ولی تنبلیم اجازه بازگشت به عقبو بهم نمی داد که خدارو شکر اینجا تونستم جبران کنم
آدرس های مرجع