نقل قول:میدونی چرا اساتید بزرگ نمیان فیلمای داخلو نقد کنند (دکتر عباسی، علی رفیعی و ...) چون مردم توجه نمیکنند باورشون نمیشه تازه اگه نقد بکنند شاید حذف سیاسی بشن (ترور) شاید دوستاران شون کمتر بشن اون ها باید محتات عمل کنند
من خیلی نقد این اساتید رو نمی خوانم و شخصا افراد دیگر رو مثل دکتر بلخاری، آقای شفیعی، آقای طالب زاده، آقای فراستی و... امثالهم را ترجیح میدم ولی فکر هم نمیکنم اینها دلایل خوبی برای نقد نکردن باشه اون هم تو اوضاع به هم ریخته ی فرهنگی ما، اون هم در وضعیت پیچیده ی حوزه ی رسانه و علی الخصوص فیلم؛ سینمای ما دچار بیماری ایه (والبته بیش از اون سینمای غرب) که اگر با این بهانه ها، پزشکانش از درمان سرباز بزنن، به زودی جون میده (البته ان شاءالله این اتفاق نمیفته)
نقل قول:داشته . اسکندر که بود،کسی بود که ایران را به اتش کشید حدود 2300 سال پیش میزیسته مجسمه ی ازادی امریکا رو به کدوم سمته (شرق) میخواد یک بار دیگه ایران را به اتش بکشه فتنه کنه (شاید مثل بلوتوس) جالب اینجاست که اونا میگن ما همون ایران کوروشیم و میخوان به همون سمت ما را ببرن بله بلوتوس (کوروش کبیر) وارد ایران میشود و ایران را به اتش میکشد ( زرشک پس ما اینجا بوغیم) بلوتوس خودشو اینطوری معرفی میکنه (الکساندر اوتونوس ایبلاکیوس سینوس پانیتایکوس فافا ) ملغب به بولوتوس کبیر
الکساندر در برگردان ایرانی میشود اسکندر (بولوتوس کبیر = اسکندر کبیر)
بسیار عالی! این خیلی خوبه؛ البته هم چندتا اشکال بهش وارده هم یه جور دیگه هم میشه تحلیل کرد: بولوتوس با اسکندر از نظر ساخت کلمه هج جوری مربوط نیست. ضمن این که من ربطش رو به مجسمه ی آزادی نفهمیدم کوروش کبیر، به هچ وجه اسکندر کبیر(یا مقدونی) نیست.
وتحلیل دیگه این که میشه گفت منظور مدیری این بوده که اون ها یک بار با جنگ و به آتش کشیدن وارد ایران شدن و اون رو تصاحب کردن ولی حالا میخوان با فریب و خدعه وارد بشن که یعنی همون جنگ نرم.
البته این تحلیل هم تحلیل دقیقی نیست فقط به صورت تقابلی از روش دوستان استفاده کردم تا براشون مشخص بشه که این جور نقدها که بر پایه های سست برداشت های شخصی بنا میشن، چندان قابل اعتماد نیستن.
این هم که قهوه خانه چی نماد آقا باشه واقعا تحلیل ضعیفی است که حتی دیگرانی هم که با آقا مخالفن نشنیدم که چنین گفته باشن که اگر هم گفته باشن فرقی تو ضعف تحلیل نمیکنه.
من هدفم از حضور در این موضوع کشف هدف سریال قهوه ی تلخه، چه ماسونی باشه و چه نه؛ اما شخصا بیشتر به این مشکوکم که قهوه ی تلخ بازسازی اوضاع امروز ایران باشد. ایمیلی راجع به این موضوع دریافت کردم که به علت جبهه گیری سیاسی کسانی که نقدهاشون رو تو اون ارائه دادن، شاید جهت دار باشه ولی من بخشهایی ایش رو نقل میکنم و البته چون لحن بی ادبانه ای داره، تصمیم با کارشناس گروهه که اجازه بدن و بگذارنش یانه
ادامه دارد...
ادامه...
داستان اصلی این است که ۵ سال از تاریخ ایران گم شده و هیچ اثری از اتفاقات آن
دوره در نسخ و کتب تاریخی نیست٬ مطمئن باشید که انتخاب این ۵ سال اتفاقی نیست٬
مخصوصا وقتی نویسنده امیرمهدی ژوله باشد که خود به نوعی با مسائل سیاسی در
ارتباط است٬ این ۵ سال دقیقا اشاره به ۵ سال گذشته دارد٬ ۵ سالی که محمود
احمدی نژاد سرکار بوده و ایران را به فنا داده است! پس مطرح کردن ۵ سال اتفاقی
نبود!
در جایی دیگر از داستان فردی که در کاخ شاه زندانی است در جواب این سوال تاریخ
دان داستان (سیامک انصاری) که جهانگیرشاه دولو از کجا به مقام شاهنشاهی رسید می
گوید: اوضاع کشور بعد از رفتن زندیه بسیار خراب بود٬ همه چیز بهم ریخته بود و
هرج و مرج بسیاری در کشور بود٬ جهانگیر شاه دولو که پسر گوسفند چرون والی دربار
تهرون بود٬ وقتی دید اوضاع مملکت خر تو خره٬ اعلام پادشاهی کرد!
سیامک انصاری می پرسه: به همین راحتی؟
زندانی می گه: به همین راحتی که نه٬ با دوز و کلک و کشت و کشتار!
و این درست داستان رئیس جمهور شدن ا.ن است٬ مردی که از روستایی دورافتاده آمد
و از خر تو خری و بی قانونی کشور استفاده کرد و با دوز و کلک و کشت و کشتار و
کودتا به مسند امور نشست!
یکی از شخصیت های جالب داستان پیرمردی است که انگار فقط ۱ سال از خدا کمتر
دارد! این پیرمرد توهم دارد و هر لحظه به اینور و آنور می چرخد و تصور می کند
که کسی کاری با او دارد و می خواهد اذیتش کند و دائم با تکرار بامزه: کیه؟ کیه؟
کوش؟ و کلماتی از این دست دنبال فردی در پشت سر خود می گردد.
ناگفته پیداست این شخصیت خود خود ... است! پیرمردی شیاد که در دستگاه حکومتی
ایران نقشی بسیار تعیین کننده دارد و همواره در توهم توطئه آمریکا و انگلیس بسر
می برد٬ پیرمردی که آنقدر پیر است که به نقل از او می گویند: بیگ بنگ برای شما
فرضیه است٬ برای ما خاطره!
میشه به این دایلوگ هم از نادر سلیمانی(آشپز) اشاره کرد که وقتی شاه رفته بود سن پترزبورگ و کاخ دچار
آشوب شده بود گفت: وقتی شاه بود فقط یه نفر قاتل بود ولی الان که شاه رفته همه
همدیگه رو می کشن. این در واقع قیاسی هست با شرایط بعد از انقلاب ما
و قضیه پولی که از مردم گرفتن و دوباره پخش کردن جای تامل داره.{یارانه ها}
نحوه ی اعتراف گیری از سیامک انصاری در زندان که دیگه آخر تابلو بود
در یک سکانسی گفته میشه که از این 5 سال هیچ اطلاعاتی در هیچ یک از کتب تاریخی
موجود نیست که سیامک انصاری میگه لابد در این 5 سال هیچ کاره مفیدی انجام نشده
که چیزی ازش نیست ، بعدش هم خود سیامک میگه اما در کتابی به اسم ((فارس نامه))
اطلاعاتی ازش موجود هست که چندان قابل اعتماد نیست، خوب به کلمه ی فارس توجه
کنین که داره اونو مرتبط میکنه به خبرگزاری ای به همین اسم که کاملاً وضعیت
مشخصی داره...
البته من اشکالاتی هم به این ها دارم و شواهدی که ثابت میکنن اتفاقا منظور خود زمان شاه است که ان شاءالله پس از جمع آوری اون ها رو هم خواهم گذاشت. ان شاءالله...