تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مقالۀ *لوسیفر برمیخیزد* نوشتۀ فیلیپ جونز
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
سلام،

مقاله ای رو ترجمه کردیم که اطلاعات جالبی توش داره و دوست داشتم با شما دوستان به اشتراک بذارم.
همینجا از خانوم ساربان (یه جورایی میتونم بگم استاد مجازیمون) و دوست عزیزم حاج سروش که تو ترجمه و ویرایش این مقاله زحمت کشیدن تشکر می کنم.



پیرامون مقاله و نویسنده

این مقاله نوشتۀ جناب فیلیپ جونز ــه. ایشون یه افسر پلیس بازنشسته اهل انگلستان بوده. و ادعا
کرده که مقالات و کتب بسیاری رو پیرامون موضوع توطئه های شیطان پرستان مطالعه کرده. و تو این مقاله
بطور بسیار مختصر و مفید به موضوعاتی از قبیل: نظم نوین جهانی، شیطان پرستی، منجی و بطور کلی
پروژه های شیطان پرستان پرداخته.

فیلیپ جونز، این مقاله رو Lucifer Rising (قیام لوسیفر) نامیده. ولی برای قرابت بیشتر عنوان مقاله با اسم یکی از فیلم های آخرالزمانی-شیطانی سال 2012 (شوالیه تاریکی بر میخیزد)، عنوان رو به The Lucifer Rises (لوسیفر برمیخیزد) تغییر دادیم!
فیلیپ جونز کمتر از 2 ماه پیش در تاریخ 24 نوامبر 2012 در سن 51 سالگی بر اثر سرطان معده فوت کرد. براش آرزوی مغفرت میکنیم (تو وبلاگش چیزای خوبی به نفع اسلام نوشته بود).


لینک وبلاگ فیلیپ جونز و همچنین وبسایتی که بعنوان نویسندۀ مهمان توش فعالیت میکرده:

لینک وبلاگ
لینک وبسایت
لینک خبر فوت فیلیپ جونز در وبسایت دکتر هنری ماکا


تصاویری از لینک اول و سوم (این 2 لینک به اشتباه توسط فی*ل*ترینگ ج.ا.ا. فی*ل*تر شدن!):


تصویری از وبلاگ فیلیپ جونز:


[تصویر: Philip_Jones_Disease.jpg]


متن پست وبلاگ (مربوط به بیماری فیلیپ جونز) به شرح زیر:

« غیبت اجتناب ناپذیر، مخاطبان عزیز، بعلت بیماری تا مدتی طولانی به وبلاگ سر نمیزنم.
بخاطر امکان بروز هر نوع ناراحتی عذرخواهی میکنم. فیلیپ، 1 اُکتبر 2009 »


تصویری از وبسایت دکتر هنری ماکا مربوط به خبر فوت فیلیپ جونز:


[تصویر: Philip_Jones_Died_of_Stomach_Cancer.jpg]


به شخصه بعد از مطالعۀ بعضی از مطالب وبلاگ فیلیپ جونز از خبر فوت این فرد متأثر شدم.
خداوکیلی بعد از خوندن مطلب اگه احساس کردین چیزی گیرتون اومده یه فاتحه براش بفرستید.


دوستانی که علاقه دارن متن اصلی رو بخونن میتونن از لینک زیر دانلود کنن:

Lucifer Rising - Philip Jones


تو پُست بعدی اولین بخش از ترجمۀ این مقاله رو ملاحظه خواهید کرد ...
لوسیفر بر میخزد
نوشتۀ فیلیپ جونز
11 مِی 2009


مکاشفات یوحنا 12:12

پس اِی آسمان ها شادی کنید! ای ساکنان آسمان شاد باشید!
اما وای به روزگار شما ای اهالی زمین، زیرا شیطان با خشم زیاد
به سراغ شما آمده است. زیرا میداند که فرصت زیادی ندارد.


مقدمه

بعنوان یک پژوهشگر و نویسندۀ مبتدی، بدون داشتن هیچ کار خاصی، بنده (فیلیپ جونز) این شانس را داشتم تا بتوانم روزانه ساعات بسیاری را صرف خواندن کتب و مقالات موجود در اینترنت کنم که مرتبط با موضوعی هستند که در این مقاله آن را "توطئه شیطان پرستان" می نامم. ادعا نمیکنم مباحثی که در ادامه آمده بکر یا حتی نو و تازه هستند. اکثر مباحث به استثنای مشاهدات شخصی بنده را میتوان با جزئیات بسیار بیشتر در مقالات دیگر نیز یافت. بهمین سبب فهرست کاملی از کتب و منابع را در انتهای مقاله قرار داده ام. کاری که سعی کرده اَم در این مقاله انجام دهم جمع آوری اطلاعاتی است که از خواندن آثار پژوهشگران استثنایی همچون ویلیام جـِـی. ساتـِـن، فریتز اِسپیرینگ مـِـیــِـر، ویلیام اِف. جَسپــِـر، هـِـنری ماکا، دیوید لیوینگستون و تـِکسی مارز بدست آمده. و همچنین ارائۀ چکیده ای از شواهدی است که نشان میدهد همانطور که در آیۀ بالا از انجیل آمده، لوسیفر در بین ماست و بی نظمی و هرج و مرجی که در حال حاضر در دهۀ اول از قرن بیست و یکم در سطح بین المللی تجربه میکنیم، همانطورکه در کتب مقدس ذکر شده به سبب به اوج رسیدن طرح و برنامه ریزی هزار سالۀ دشمن ابدی بشریت است.

اگر تنها 4 سالِ پیش، کسی نزد من ادعایی شبیه به ادعای بالا می کرد، اَبروهایم را بالا می انداختم. و مؤدبانه یا غیر مؤدبانه نظرش را رد می کردم. اما تمام پژوهش هایم در چند سال گذشته من را به این سمت هدایت کرده که این را باور کنم که " لوسیفر واقعی است و همینجاست بروی زمین در همین بُعد (دنیای ما انسان ها، نه دنیای اجنه)". و از طریق آنهایی که مستقیما از ذریۀ او هستند (و دست نشاندگانشان) در تلاش است که خودش یا نمایندۀ تام الاختیارش بر مسند حکومت جهانی تکیه بزند و همچنین دین نوینی برپا کند که خودش تنها خدای این دین باشد. بهمین سبب لوسیفر موجب غارت، ویرانی و هرج و مرج شده است.

طی بررسی هایم دربارۀ انجمن برادری اشراقیون (ایلومیناتی) و تدابیر و دسیسه های شیطانی آنها برای گلچین کردن و به بردگی کشیدن نوع بشر، تقریبا در این اواخر نسبت به جنبۀ توطئه جهانی که از نظر فراگیر بودن، عمق و گستره بی نظیر است بی توجه شده بودم. درباره "جنبش عصر نوین" و طرح آن برای معرفی دین واحد جهانی صحبت می کنم. در این مقاله سعی کرده ام تا حد امکان مختصر و مفید سخن بگویم. و امیدوارم که خوانندگان شکیبا باشند و تا انتهای مقاله را دنبال کنند. مقصود نهایی اَم در این مقاله سوق دادن مردم به خواندن آثار افراد مخلصی است که در بالا اسم آنها ذکر شد. که در عوض، این کار به دیگران کمک خواهد کرد بدرستی درک کنند که با وجود مرموز بودن، پنهان بودن و تفاوت ظاهری، چیزیکه که امروزه بسیاری از آن با عنوان "توطئه رنگین کمان" یاد می کنند در حقیقت "توطئه شیطان پرستان" است.

در زیر، سعی کرده ام که هر تعداد از "نقاطی" را که می توانم و این نوع مقاله ها گنجایش آن را دارند بهم وصل کنم. به منظور اینکه از میان هر یک از جنبه های مرتبط از آنچه جنبش عصر نوین "طرح" و فراماسونری "وظیفۀ بزرگ اعصار" می نامند خط قرمزی رسم کنم ("طرح" از دیدگاه جنبش عصر نوین و "وظیفۀ بزرگ اعصار" از دیدگاه فراماسونری را به یکدیگر مرتبط کنم). هرچه می خواهید آن را بنامید. در پایان این مقاله مشخص می شود که آنچه با آن سر و کار داریم، تمرد لوسیفر از فرمان خداست.


[تصویر: Be_wise_as_the_serpents_Fritz_S_.jpg]
کلاه فرنگی [1]

طی دهه های 60 و 70 تعداد بسیار زیادی از روشنفکرانِ حقیقت گرا، مریدان گمراه و دیگر افراد غربی در پی یافتن "حقیقت، معرفت، آگاهی و کارمای خوب (سرنوشت خوب) از طریق منبع سهل الوصول مرشدان، مرتاض ها، معلمان یوگا، و دیگر اُستادان برجسته و تعالی یافته، به هند و دیگر نقاط شرق سفر کردند. تعداد اندکی از آنان دریافتند که تنها در حال پیروی از زنی بودند که بیش از 100 سال قبلتر از آنها مسیر مشابهی را طی کرده و بنای مجدد مکاتب مخفی ایی که در حال حاضر در سطح جهان تجربه میشوند را گذاشته بود. کسی که عملکردش نقشی محوری در سیرۀ معنوی سازمان ملل امروزین و جنبش دین جهانی داشت.

او هـِـلــِـنــا پــِـترونا بــِـلاوَتسکی (1831-1891) بود که در بسیاری از موارد بعنوان کاهن اعظم جنبش عصر نوین امروزی از او یاد می شود. بــِـلاوَتسکی جامعه عرفانی را در سال 1875 در نیویورک بنیان نهاد. و در طول زندگی خود رابطۀ نزدیکی با فراماسونری برقرار کرد بطوریکه در سال 1877 جان یارکـِـر ماسون گواهیِ سلسله مراتب اَداپشِن [2] را به وی اعطا کرد. عرفانِ بــِـلاوَتسکی، دانش محرمانه (دانش راز های روحانی)، برادریِ همگانیِ بشریت و اتحاد بین تمامی ادیان بجز ادیان توحیدی (مسیحیت، اسلام و یهودیت) را تعلیم می داد. او تأکید داشت که ادیان توحیدی نمی توانند با آنچه او "آگاهیِ شخصی" می نامید، سازگار شوند.


[تصویر: 220px_Hpb.jpg]
( هـِـلــِـنا بلاوَتسکی )


بــِـلاوَتسکی یهوه (خدای یهودیان) را بعنوان یک خدای هوسباز و ظالم لعن می­کند. از نظر او، یهوه تنها خدای بنی اسرائیل است و نه بیشتر. او بر ناصحیح بودن متون کتاب مقدس تاکید می کند و در واقع لوسیفر را بعنوان خدای خوب و عادل می شناسد که توسط یهوۀ ظالم و خشن قربانی شده است. بــِـلاوَتسکی ذکر می کند که نام شیطان (Satan)، در حقیقت متعلق به اولین و ظالم ترین دشمن دیگر خدایان است نه ابلیس (Serpent) که تنها از خرد و همفکری سخن میگوید. او به نوعی اینگونه استدلال میکند که شیطان یا لوسیفر خدای خالق، منجی و خدای پدر (در مسیحیت) می باشد. و اینکه عیسی برادر بزرگترِ شیطان است. او می نویسد: «شیطان (همان ابلیس در کتاب پیدایش) آفریدگار و ولی نعمت حقیقی است، پدرِ بشرِ معنوی. اوست که چشمان آدم آهنی [3] (آدم) که آفریدۀ یهوه بود را باز کرد. او بود که به انسانِ بی جانِ آفریدۀ یهوه روح بخشید. بنا به گفته بعضی، او همچنان در حقیقتی محرمانه باقی می ماند، فرستادۀ محبوب، همو که نامیرایی معنوی را بجای نامیراییِ جسمانی بر ما ارزانی داشت».

بــِـلاوَتسکی ادعا می کند که تجربه برون فکنی اختری [4] و قدرت برقراری ارتباط با جهان ارواح را داشته است. گفته شده کتاب "آیسیس آشکار می شود" و کتاب 3 جلدی ـش "دکترین سـِـرّی" توسط "استادان خرد"، "مردان مقدس تبت" به او الهام شده اند، که مسیحیان، یهودیان و مسلمانان آنها را بعنوان موجوداتی مشابه شیاطین می شناسند.

در کتاب"دکترین سرّی" بــِـلاوَتسکی می نویسد: «لوسیفر نشانگر زندگی، تفکر، پیشرفت، تمدن، آزادی و استقلال است. لوسیفر دانای کل است، او ابلیس و منجی است. و این لوسیفر است که خدای سیارۀ ماست و تنها خداست». وی ادامه میدهد: «"باکرۀ آسمانی" [5] نیز بطور همزمان مادر خدایان و شیاطین است. چونکه او خدای کریم و محبوب است. اما در روزگار باستان و در اصل، لوسیفر یا لوسیفریوس نام او بود. لوسیفر نور الهی و زمینی ـست. او روح مقدس و شیطان در آنِ واحد است».


زمانیکه بــِـلاوَتسکی در سال 1891 فوت کرد. اِنی بــِـسَنت (یک فمینیستِ جنگ طلب ماسون و عضوی از انجمن سوسیالیستیِ فابیـَن در انگلستان) رهبری این سلطه را بر عهده گرفت. بعنوان دوست نزدیک جورج برنارد شا و هِربرت جورج وِلز و دیگر افراد برجستۀ خانواده فابیـَن، او در موقعیتی عالی برای کاشتن بذر ایده های عرفانی در برخی حلقه های تأثیرگذار بود. او در آشوب های خیابانی شورشیان شرکت کرده و کتب رمزیِ بیشماری را در تکمیل آثار بــِـلاوَتسکی نوشت.


[تصویر: Annie.jpg]
( اِنی بــِـسَنت )


___________________________________

پی نوشت:

[1] تیتر این بخش برگرفته از نام کتاب The Far Pavilions نوشتۀ Mary Margaret Kaye است.
[2] Rite of Adoption؛ سلسله مراتبی ماسونی است که در قرن 18 در فرانسه بوجود آمد. لوژهای اَداپشن (حضانت) معمولا به لوژهای عادی کِرَفت (مهارت) منتسب می شوند، با این تفاوت که بستگان مؤنث فراماسون ها را در لوژی مختلط با همان مناسک می پذیرند.
[3] Automaton
[4] Astral Projection
[5] Celestial Virgin؛ به آیسیس اشاره دارد. صورت فلکی سنبله.
بعد از بــِـسَنت، نوبت به اَلیس بــِـیلی و شوهرش فاستـِـر بــِـیلی که یک فراماسون درجه 32 بود، رسید. با برعهده داشتن رهبری جامعه عرفانی با یکدیگر، آنها بنیان های آنچه امروز با عنوان جنبش عصر نوین به آن اشاره می کنیم را تنظیم و بنا کردند و هیچ تلاشی برای پنهان نگه داشتن تفکرات شیطانیشان نکردند و در این راستا "شرکت انتشاراتی لوسیفر" را بهمراه "مجلۀ عرفانیِ لوسیفر" ایجاد کردند. باتوجه به اینکه در آن زمان مسیحیت به حد کافی برای ابراز علاقه آشکار آنان به مذهب شیطانی تحلیل نرفته بود ، آنها نام پروژۀ خود را به "شرکت انتشاراتیِ لوشیس [1]" تغییر دادند. در سال 1992، آنها "اتحادیۀ لوشیس" را راه اندازی کردند که همانند یک شرکت پشتیبان، به خدمت کردن به انبوهی از فرقه­ های حکومت واحد جهانی/عصر نوین/فرقه های اسرار آمیز، آیین های سری، سازمان ها و برنامه هایی که بازیگران اصلی در پدیدار شدن دین نوین جهانی هستند، ادامه داد. این بازیگران اصلی شامل آموزشگاه آرکـِـین [2]، وُرلد گودویل [3]، ترای اَنگلز [4]، انتشارات لوشیس، تولیدی لوشیس، کتابخانه های اتحادیۀ لوشیس و گروه جدیدی از خدمتگذاران جهانی هستند.

این "طرح" به همان طریقی که توسط "مرشد و مربی تعالی یافتۀ بــِـیلی، یعنی جوآل کول [5] بر او آشکار شده، در 24 کتابش ثبت گردیده است. و او اذعان می کند که این مطالب توسط کول و در حین خلسه به او الهام شده اند.



[تصویر: djwhal_khul_resized.jpg]
( جوآل کول )


این طرح پیرامون طلیعه داری و پیشگامی در "همگرایی هارمونیک" بود. و همچنین بعنوان همگرایی اُمِگا، همگرایی ذهن، آمیختگیِ ذهن و نقطه بازگشت شناخته می شود که فقط زمانی می تواند حادث شود که ملت ها اختلافاتشان را برای دستیابی به نظم نوین جهانی و وحدت یکپارچه و سراسری کنار بگذارند. زمانیکه حکومت و دین جهانی سرانجام شناخته شود، عصر نوین یا به تعبیری عصر آکواریس [6] آغاز خواهد شد. تنها آن زمان است که آواتار پدیدار می شود. و پیاده سازیِ نظم نوین جهانی بطور کامل آغاز خواهد شد. این منجی (آواتار) همچنین بعنوان فرمانروا مــِـیـتــِـرایا شناخته شده است که گفته می شود یهودیان، مسلمانان، بودائیان و هندوها نیز منتظر او هستند. اگرچه او توسط این ادیان به ترتیب با نام های مسیح، امام مهدی، بودای پنجم و کریشنا شناخته می شود.

بــِـیلی به وضوح بیان می کند که وجود دین واحد جهانی لازم و قطعی است: «روح ادیان قدیمی رنگ باخته و نور روحانیِ حقیقی در حال تغییر شکل دادن به شکل و قالبی جدید است که سرانجام بعنوان دین نوین جهانی بر زمین آشکار خواهد شد. یهودیت کهنه، فرسوده و در آستانه فروپاشی است و پیام راستینی برای ذهن حقیقت جو که توسط ادیان جدید راضی نمی شود، ندارد. همچنین دین مسیحیت به اهدافش تحقق بخشید. بنیانگذار آن بدنبال آوردن انجیل جدید با پیامی جدید است که بشریت را آگاه خواهد کرد.

دیوید لیوینگستون نویسندۀ کانادایی، در کتاب خود "ایلومیناتی و تروریسم" که شامل تحقیقات شخصی اوست آشکار می کند که "اتحادیۀ لوشیس" توسط یک هیئت مدیرۀ بین المللی اداره می شود. که گفته می شود اعضای آن شامل: جان دیویسون راکفلر، پسر عمویانِ نورمن، رابرت اِستــِـرنج مَک نامارا، توماس واتسون (رییس شرکت بین المللی کامپیوتر (IBM) و نمایندۀ سابق آمریکا در مسکو)، هنری کلائسون (فرمانده ارشد شورای عالی و صاحب درجۀ 33 ازحوزۀ جنوبی از سلسله مراتب استکاتلندی [7]) و هنری کیسینجر هستند. بدین ترتیب این هیئت مدیرۀ بین المللی تشکیلات بــِـیلی را به اتاق های فکر دیگر از جمله شورای روابط خارجه [8]، تشکیلات بیلدربرگ، و کمیسیون سه جانبه مرتبط می سازد.

وقتی ادعاهای جنبش عصر نوین را بررسی و کاوش می کنیم. بسیار آسان است که شکاک و دیرباور باشیم. اما آنهایی که در این مسیر که نسخۀ امروزی و نو شدۀ "راز بابل" است پیشگامند. همدست با بزرگان و قدرتمندان در حال انجام وظیفه هستند. برخی از بانفوذترین و ثروتمندترین مردان و زنان دنیا بی پرده خودشان را به جنبش عصر نوین منتسب می کنند. از بانکداران و صنعتگران گرفته تا سیاستمداران و افراد مشهور (بازیگران، خوانندگان و ...). به نظر می رسد که همگی آنها به سوی عصر نوین در حرکت هستند. و آنها جمعیت عظیمی را بهمراه خودشان می برند. شاید "بیداری معنوی" فقط یک جنبه از هدف انجمن ایلومیناتی بسوی حکومت واحد جهانی باشد. اما قطعا یکی از جنبه های مهم است و ممکن است در زمان مقتضی اثبات شود که عنصر اصلی و محوری در طرح آنهاست.

بدون شک عدم توجه به نفوذ در حال گسترش عصر نوین، مجامع مخفی، شیطان پرستی، ویکا [9] و پدیده های لذت جو که ما را احاطه کرده اند، بی احتیاطی است. باید اذعان داشت که چنانچه این گرایشات ادامه یابند، چندان دور نخواهد بود که این نیروها توانایی رسیدن به اهدافشان را بدست آورند.

همانطور که گیلبرت کیث چــِـستــِـرتون [10] میگوید: «اگر انسان به خدا ایمان نداشته باشد. اعتقاد نداشتن او به هیچ چیز خطر نخواهد بود. بلکه خطر این است که او به هر چیزی ایمان خواهد آورد».



___________________________________

پی نوشت:

[1] لوشیس بنوعی مخفف لوسیفر است.
[2] Arcane School یا آموزشگاه سری؛ آموزشگاهی است که در آن مردها و زن ها میتوانند پیرامون نور، عشق و هدف و غایت اولوهیت، آگاهی و شناخت بدست بیاوردند. و بیاموزند که از این انرژی های روحانی، برای سرعت بخشیدن به پیشرفت تکامل بشر و برای خدمت به بشریت استفاده کنند. لینک منبع
[3] World Goodwill؛ سازمان خیرخواهی جهانی در حال فعالیت برای برقرار کردن روابط انسانی صحیح از طریق قدرت خوش نیتی است. لینک منبع
[4] Triangles یا سه گوش ها یک شبکه از نور و تشریفات حسن نیت جهانی است برآمده قدرت تفکر. لینک منبع
[5] Djwhal Khul
[6] Aquarius؛ برج دلو یا آبریز آکواریس؛ یازدهمین برج از دایرة البروج.
[7] Southern District Scottish Rite؛ حوزۀ جنوبیِ سلسله مراتب اسکاتلندی عموماً به عنوان شورای عالی اصلی یا مادر شناخته میشود و اولین شورای عالی از لوژ سلسله مراتب اسکاتلندی می باشد، واقع در شهر واشنگتن آمریکا.
[8] CFR = Council on Foreign Relations
[9] Wicca
[10] G. K. Chesterton
مسیح الآن اینجاست!

در 25 آپریل 1982، میلیون ها انسان در سرتاسر دنیا این تیتر را در روزنامه هایشان خواندند. مطلب اینگونه ادامه می یابد «در سرتاسر تاریخ، سیر تکامل بشر توسط گروهی از افراد روشن ضمیر، صاحبان خِرد [1] (سلسله مراتبی روحانی که در کانون آن مرشد جهانی قرار دارد)، خداوندگار مـِـیترِیا [2] (توسط مسیحیان بعنوان مسیح شناخته میشود) هدایت شده است».

به ما گفتند که "مسیح" در همین زمان بر روی زمین زندگی می کند و در طی 2 ماه هویت خود را برای بشریت آشکار خواهد کرد. در همین زمان بنجامین کـِـریم [3]، عارف انگلیسی، یک تور سخنرانی را آغاز و خودش را بعنوان سخنگوی "مسیح" معرفی کرد. در مصاحبه ها و سخنرانی های متعدد، توضیح داد که وی نمایندۀ عیسی مسیح نیست بلکه نماینده ارباب خِرد است؛ که عیسی، بودا، کریشنا و بقیه، مریدان او هستند. کمپین مسیحایی ِکـِـریم بوسیلۀ تشکیلات دین عصر نوین وی، مرکز تارا [4]، از دفاتر لوس آنجلس، نیویورک و لندن ساماندهی می شد. زمانیکه "خداوندگار مــِـیتریا"ی کـِـریم نتوانست ظهور کند، انتظار میرفت که او و مسیحش همراه با تمام تبلیغات و پروپاگاندایشان درباره عصر سعادت و شادی به کلی بی اعتبار و به کناری گذاشته شوند. اما ما در عصر منطق و برهان زندگی نمی کنیم. و هنوز آقای کِریم بعنوان نور هدایتگرِ شبکۀ وسیع عصر نوین مورد احترام واقع می شود، و انجیل اسرار آمیزش در سرتاسر دنیا در کنفرانس های سازمان ملل و برنامه هایی یافت می شود که در آنها برگزیدگان ایلومیناتی از باشگاه رُم [5]، مؤسسۀ اَسپــِـن [6]، شورای روابط خارجی، فدرالیست های جهانی، بانک جهانی و غیره با اعضای عصر نوین از گروه های مختلف همراه می شوند.


[تصویر: BC.jpg]
( بنجامین کـِـریم )


سازمان ملل و دین نوین جهانی

«فلسفۀ اصلی ای که اساس مدرسۀ رابرت مولر بر آن استوار است را می توان در تعالیم آلیس بــِـیلی یافت که در کتابهایش ارائه شده است. این تعالیم توسط مربی ِ تبتی ِ پلید وی یعنی جوآل کول، به او الهام شده اند». (رابرت مولر [7] - معاون سابق دبیرکل سازمان ملل)

بسیاری از منتقدان سازمان ملل آن را بعنوان برج بابل امروزی توصیف کرده اند. درحقیقت اغلب آنها به سرکشی ِ معنوی بشر که بر اساس کتاب پیدایش، این سرکشی خشم خداوند را بر انگیخت، اشاره داشتند. امروز، برای اثبات چنین توصیف غیرمتملقانه ای، می توان توجه را به مرزبندی آشفته و تحریک پذیر زبان ها، فرهنگ ها، ایدئولوژی ها و سیاست هایی جلب کرد که بخاطر آنها "خانۀ صلح" یا همان سازمان ملل به درستی بدنام شده است. نظر بر اینکه بت پرستی شایع و الحاد ستیزجو در سرتاسر این سازمان نفوذ کرده است، سازمان ملل همراه با برنامه ها و سیاست هایش، بیش از پیش سزاوار مقایسه با برج بابل است.

سازمان ملل با یک همگرایی عجیب و شریرانه از تصوف دوران نو، پانتئیسم [8]، اَنیمیسم [9] بومی، آتئیسم [10]، کُمونیسم، سوسیالیسم، شیطان پرستی، اِکالتیسم [11]، مسیحیت مرتد، اِسلام، تائوئیسم، بوداییسم و هندوئیسم به تدریج در حال تبدیل شدن به مرکز دین نوین جهانی است. پیروان و مریدان این دینِ جدید شامل گروه هایی هستند عبارتند از: بت پرستان، طالع بینان، فمینیست های افراطی، محیط زیست گرایان، کابالیست ها، اُمانیست ها، پیروان تصوف شرقی، روان شناسان و روحانیون مذهبیِ لیبرالی که به طور طبیعی تمایل بر این است که به افراد ضد فرهنگِ دهه شصت ربط داده شوند.

اما پرستندگان امروزی در این جنبش عصر نوین، دانشمندان، دیپلمات ها، روسای شرکت ها، روسای ایالات، بانکداران بین المللی و رهبران اصلی کلیساهای مسیحی هستند.




___________________________________

[1] Masters of Wisdom
[2] Lord Maitreya
[3] Benjamin Creme
[4] Tara Center
[5] Club of Rome
[6] Aspen Institute
[7] Robert Muller
[8] همه خدایی، آیین وحدت وجود
[9] اعتقاد به اینکه همه چیز در هستی روح دارد، مثل درختان، سنگ ها و ...
[10] انکار وجود خدا
[11] رمز و راز گرایی
نشست زمین در ریو دِ ژانیــِـرو

«بدین گونه، جنبش محیط زیستی مادامی که به پیشرفت نهضت صنعت نفت کمک می کند، بخشی از توطئۀ آکواری [1] می باشد که توسط آلیس بــِـیلی بنیان نهاده شده و هدف غایی اش افزایش پذیرش دین واحد جهانی بر اساس مکاتب سری یا همان عصر نوین، است.» (دیوید لیوینگستون)

ویلیام جَسپر در کتابش "استبداد جهانی؛ قدم به قدم" می نویسد:
«در ژوئن سال 1992 میلادی، نشست زمین سازمان ملل در برزیل (کنفرانس سازمان ملل پیرامون محیط زیست و توسعه [2]) همراه با انجمن جهانی "نشست مردمی [3]"، ترکیبی از مناسک کفرآمیز بومی و اعتقادات معنوی و عرفانی فراگیر و مشترکی از شرق و غرب را به نمایش گذاشتند تا آنچه که "ایمان عالمگیر" نامیده می شد را در قالبی پیچیده و غیر مفهوم پدید آورند».

در سرتاسر دنیا، رسانه های جهان بیانیه ریو و طرح 800 صفحه ای آنها برای فعالیت دولت که دستور جلسه 21 نام داشت را به مثابه متون مقدس درنظر گرفتند. اَلگور سرپرست هیئت اعزامی مجلس سنای ایالات متحده، رابطه معنوی نوینی را بین بشر و زمین ضروری دانست. خانم هنرپیشه، شِرلی مک لــِـین نیز در بین شرکت کنندگان بود تا نوع عجیب از معنویت روانی خودش را به برنامه بیفزاید. کشیش هایی از شورای جهانی کلیساها به خاطر قرابت با روح جهانی آنجا بودند. این روح جهانی از منطق هگلی برای ترکیب شکلی از مسیحیت بعنوان تز، با معنویتی شرک آمیز بعنوان آنتی تز برای حاصل شدن سَنتزی بسیار شبیه به آیین های رمزی بابلیان استفاده می کند. گروه دیگر حاضر در نشست، اتحادیۀ حفاظت منابع طبیعی (اتحادیه ای محیط زیستی که در سائو لئوپولدو برزیل مستقر است) بطور شگفت انگیری مواردی را پیرامون هدف حقیقیِ حضور شورای جهانی کلیسا اعلام کرد که به شرح زیر است:

«جنبش محیط زیستی بعنوان پوششی برای ترویج بازگشت به عقاید رازآلود کهن، در قالب پرستش مادر طبیعت بکار گرفته شده است. نظریه ای شرک آلود که الهه را با زمین (در میان یونانیان باستان باعنوان گایا [4] شناخته می شد) برابر می سازد. در اصل، او همان ایشتار [5] بابلیان است که در کتاب مقدس بعنوان اَستارت [6] و در مصر بعنوان آیسیس [7] شناخته می شود. این ایدۀ پانتئیستی ریشه در کفرکیشی کهن دارد و در کابالا و همۀ سنت های مکاتب سری غربی از جمله فراماسونری و ایلومیناتی موضوعی محوری است».

افلاطون می گوید:
«باید تصدیق کنیم که نظام عالم وجود، بیش از هر چیز دیگری، بسیار به موجود زنده ای شبیه است که دیگر موجودات زنده، بطور مجزا یا بطور تکوینی، جزئی از آن هستند. موجودی زنده که منصف ترین و به نوعی کامل ترین است».
این موجود با عنوان اَنیما موندی [8]، "روح جهان" شناخته می شود. و با عقیدۀ نئو افلاطونی ها (لوگوس [9] یا کلام) مرتبط است. و همچنین بعنوان "پسرِ خدا" یا "خدای مرگ باستان" شناخته می شود.

باید برای خواننده مشهود شده باشد که پیوندی شکل گرفته است تا بازیگرانِ اصلیِ نـِـیل به سوی دیکتاتوری جهانی را به یکدیگر مرتبط کند. از جمله سازمان ملل، جنبش عصر نوین و "سبزها" که همگی در رأس بهم پیچیده اند. و همچنین دست پنهان ایلومیناتی که درحالیکه نیروهای محرک، بی رحمانه همۀ ما را به سمت نظم نوین جهانی سوق می دهند، در پشت صحنه در حال بازیگردانی است.


روشن ضمیران

موریس اِسترانگ، صنعتگر و مولتی میلیونر کانادایی، عضو سابق موسسۀ اَسپن برای مطالعات بشر دوستانه و عضو شورای مشورتی سازمان شهروندان فراجهانی [10]، عضوی مؤثر در جنبش های محیط زیستی و عصر نوین است. او عضو هیئت مدیرۀ مرکز لیندیسفارن [11] است که در کلیسای اسقفی جان قدیس و الهی در نیویورک قرار دارد و بعنوان مدیر مالی خدمت رسانی می کند. و ادارۀ این مرکز تماماً بوسیلۀ کمک های بلاعوض از مؤسسۀ وقف لیلی [12]، مؤسسۀ مالی اعتباری برادران راکفلر [13] و بنیاد راکفلر [14] تامین می شود.


[تصویر: 122401strongmaurice.jpg]
( موریس اِسترانگ )


این مؤسسه در میان مدرسین خود، آموری لاوینز [15] یک اِکو رادیکال [16] و دیوید اِسپَنگلِر [17]، نویسندۀ عصر نوین و کارشناس شیطان پرستی را بر می شمارد. با خوانندن کتاب های آقای اِسپَنگلر مانند کتاب "تفکرات بر مسیح" می توانیم از آنچه که در این موسسۀ بنیان شده توسط راکفلر، تدریس می شود، به درکی نسبی برسیم. اسپَنگلِر در این کتاب می نویسد:

«لوسیفر همانند مسیح پشت دروازۀ آگاهی انسان می ایستد و دَر میزند. اگر انسان به او بگوید: «دور شو، چون من آنچه تو ارائه می دهی را نمی پسندم، من از تو می ترسم». لوسیفر آن فرد را فریب می دهد. اما اگر انسان بگوید: «داخل شو، من به تو لذت عشق و آگاهی را خواهم داد و من تو را در نور و در پیشگاه مسیح می ستایم، دوست طغیانگر من». در این صورت لوسیفر به چیز دیگری تبدیل می شود، او به موجودی تبدیل می شود که آن لذت عظیم، لذت غایی و نور خِرد را در بر دارد. دلیل اینکه انسان از لوسیفر می ترسد این نیست که او مظهر شرارت است بلکه این است که او تجربه ای به ما می دهد تا رشد کنیم و به فراتر از سطوحی که بوده ایم حرکت کنیم. لوسیفر به معنای واقعی کلمه، فرشتۀ تجربه است».


[تصویر: DSpangler_Photo.jpg]
( دیوید اسپَنگلِر )


اِسپَنگلر، مولر، اِسترانگ و انبوهی از اسامی دیگر مانند ملکه جولیانا از هلند [18]، سِر اِدموند هیلاری [19]، پیتر یوستیناف [20]، کِرت وانـِـگات [21]، لئونارد برن اِشتاین [22]، اسحاق آسیموف [23] و پیتر سیگِر [24] همگی در لیست نخستین حامیانِ سازمان شهروندان فراجهانی که توسعه دهندۀ دولت جهانی است، قرار دارند. سازمان شهروندان فراجهانی که توسط چهرۀ شاخص عصر نوین و مشاور سابق سازمان ملل یعنی دونالد کیز [25] بنیان نهاده شد و برای سال ها ریاست آن بر عهدۀ پسر عمویان نورمن (شورای روابط خارجی [26]) بود، بسیاری از چهره های برجستۀ جهانی را جمع و بخوبی از اعتبارشان برای حمایت از گسترش قدرت سازمان ملل و مؤسساتش استفاده کرد. کیز که خودش به مریدی آلیس بیلی اعتراف کرده است، به سازمان ملل با عنوان "پیوند دهندۀ ارزش های نوظهور فراجهانی" اشاره می کند و اظهار امیدواری می کند که سازمان ملل یک "سیستم مدیریتی فراجهانی" را در آینده تاسیس کند. (عصر نوین از طرف دولت جهانی صحبت می کند)


یکی دیگر از نخستین حامیان سازمان شهروندان فراجهانی، اورِلیو پــِـچی [27] موسس کلوب روم بود. اگرچه در ابتدا بیشتر بخاطر نقشش در به راه انداختن جنبش "عدم رشد محیط زیست گرایی" در دهۀ 70 میلادی شناخته می شد که در سال های اخیر بطور فزاینده ای از بُعد معنوی رشد کرده است. مأموریت آنها برای خِرَد معنوی شامل تبعیت برده گونه از فرمان بلاوَتسکی است که می گفت: «مسیحیت، اسلام و یهودیت یا باید حذف بشوند یا بدنام».


[تصویر: peccei.gif]
( اورِلیو پــِـچی )


یکی از مسیرهای اصلی که از طریق آن، گرایش به سمت معنویت شرقی گسترش یافته، معبد تفهیم است که در همان مکانی قرار دارد که لوسیفرپرستانِ مرکز لیندیسفارن قرار دارند، یعنی کلیسای جامع جان قدیس و الهی که در ابتدای دهۀ 60 بعنوان همتای معنوی سازمان ملل شروع به کار کرد. حامیان مؤسس آن گروه های عجیبی از کارمندان مؤسسه را شامل می شوند مثل: سوسیالیست ها، اومانیست ها، سردمداران کُمونیست، چهره های مذهبی و افراد مشهور صنعت سرگرمی، که در ادامه نام برخی از آنان آمده است:

• جان دِیویسون راکفلر چهارم [28]
• رابرت اِسترِنج مک نامارا [29]، وزیر دفاع وقت
• مارگارت سَنجر [30]، مؤسس پــِلَند پَرِنتهود [31]
• توماس جان واتسون [32]، مدیر عامل شرکت بین المللی کامپیوتر [33]
• نورمن توماس [34]، رهبر حزب سوسیالیست
• النور روزولت [35]
• جیمز لینن [36]، مدیرعامل مؤسسۀ تایم لایف [37]
• کریستوفر ایشروود [38]، نویسندۀ همجنسگرا
• مکس لرنر [39]، ستون نویس روزنامه
• جک بنی [40]، بازیگر مشهور

با داشتن چنین افرادی در خط مقدم، معنویت کفرآمیز سازمان ملل بسیار آشکار تر و تهاجمی تر از هر زمان دیگری رشد خواهد کرد. گزارش سازمان ملل با عنوان "نظم اقتصادی نوینِ بین المللی؛ یک الزام معنوی" اعلان می دارد: «امروزه درک جدیدی از معنویت در حال پدیدار شدن است که موید این مطلب است که تمام تلاش ها برای تعالی بخشیدن به بشریت دارای ماهیتی معنوی هستند. آلیس بیلی می گوید: «آن چیزی معنویــست که در وَرای دستاوردهای فعلی قرار دارد». باتوجه به این درک جدید از معنویت، وظیفۀ سازمان ملل می تواند در تمام محدودۀ رهاییِ تکاملی بشریت تعریف شود. وظیفۀ سازمان ملل قطعاً معنوی است و مفهوم عمیقی را برای تمدن آینده در بر دارد».

___________________________________

[1] Aquarian؛ مربوط به عصر آکواریس (پیشتر توضیح داده شده)
[2] UNCED؛ UN Conference on Environment and Development
[3] Peoples Summit
[4] Gaia؛ خدای زمین در یونان باستان
[6] Astarte؛ خدای عشق، حاصلخیزی و جنگ در فنیقۀ باستان
[7] Isis؛ خدای حالصخیزی و جادوگری در مصر باستان
[8] Anima Mundi
[9] Logos
[10] Planetary Citizens
[11] Lindisfarne
[12] Lilly Endowment
[13] Rockefeller Brothers Fund
[14] Rockefeller Foundation
[15] Amory Lovins
[16] Eco-Radical؛ محیط زیست گرای رادیکال
[17] David Spangler
[18] Queen Juliana of the Netherlands
[19] Sir Edmund Hillary
[20] Peter Ustinov
[21] Kurt Vonnegut
[22] Leonard Bernstein
[23] Isaac Asimov
[24] Pete Seeger
[25] Donald Keys
[26] CFR؛ Council on Foreign Relations
[27] Aurelio Peccei
[28] John D. Rockefeller IV
[29] Robert S. McNamara
[30] Margaret Sanger
[31] Planned Parenthood؛ مؤسسۀ کنترل جمعیت و اصلاح نژادی
[32] Thomas J. Watson
[33] IBM؛ International Business Machines
[34] Norman Thomas
[35] Eleanor Roosevelt
[36] James A. Linen
[37] Time-Life؛ مؤسسۀ ساخت و نشر کتاب، ویدئو و ...
[38] Christopher Isherwood
[39] Max Lerner
[40] Jack Benny
هیتلر و وریل

نئو پاگانیسم [1] بود که به ایجاد شرایطی کمک کرد که مسیر را برای کالکتیویسم جهان خواریِ رایش سوم [2] هموار کرد. کاهنان اعظم حزب نازی یعنی هیتلر [3]، هیملـِـر [4]، ران [5]، روزِنبِرگ [6]، هـِس [7]، فـِـدِر [8]، سیـبِت [9] و غیره همگی عارفان متعصبی بودند، و انجمن های سری آنها (تولی [10]، وریل [11]، جویندگان جام [12]) غرق در همان اِکالتیسم و پانتئیسمی بود که در عصر نوین و جنبش های محیط زیستی رایج است.

انبوهی از اسناد وجود دارد که اثبات می کند هیتلر خودش را "برگزیده" تلقی می کرده و از وی ضبط شده که گفته است: «من "انسان نوین" را دیده ام و او واقعا وحشتناک است». این موضوع اثبات شده است که هیتلر عمیقا درگیر مکاتب رازآلود شده و همینطور معتقد بود حکومت مرگبار و رعب آورش، ماموریتی الهی از طرف آنچه "اربابان کهن آریایی" می نامید، بوده است. دیتریش ایکارت [13]، استاد خبرۀ محفل تولی و مربی مکاتب سرّی هیتلر، نوشته است: «هیتلر خواهد رقصید، اما من ساز را تنظیم می کنم! من او را با دکترین سری آشنا کرده ام، کانون های بصیرتش را گشوده اَم و وسیلۀ برقراری ارتباط با نیروها را به او داده ام».



[تصویر: dietrich_eckart_75037.png]
( دیتریش ایکارت )


جوزف کار [14] در فصل پایانی کتابش "صلیب پیچ خورده [15]" تشابهات هولناک بین نازیسم و جنبش عصر نوین را ترسیم می کند: «کسی نمی تواند این ادعا که جهان بینی نازی ها و عناصر اصلی جنبش عصر نوین یکسان هستند را رد کند. نازیسم و جنبش عصر نوین باید یکسان باشند. بالاخره هر دوی آنها ریشۀ رازآلود یکسانی دارند، یعنی تصوف. خلقت شناسی، هستی شناسی، و فلسفه های مربوطۀ آنها یکسان هستند».

عصر نوین و توطئه دولت واحد جهانی لاینفک و جدانشدنی هستند. اگرچه، ممکن است فرقه ها و مکاتب مختلف تشکیل دهندۀ "پانتئیسم"، متضاد و جدا به نظر بیایند، اما تمام عناصر اصلی در ادیان عرفانی سلسه مراتبیِ مخلتف یکی هستند. آنها تنها کانون های توجه متفاوتی دارند. آنها با اصول، تشریک مساعی و دستورات آیینی یکسانی با یکدیگر فعالیت می کنند. آنهایی که به ظاهر گروه های مذهبی جدا و‏ مستقل را تشکیل می دهند در واقع خودشان در رأس با یکدیگر همکاری می کنند، بوسیلۀ محفل کوچک و یکسانی اداره می شوند و در خدمت یک ارباب هستند.

فریتز اسپرینگ‏میر در اثر حماسی اش "همچون شیاطین دانا باش" در رابطه با دین واحد جهانی به سوالاتی که اکثر ما پرسیده ایم پاسخ می دهد: «آیا رهبران فرقه ها می دانند ماجرا از چه قرار است»؟ آقای اسپرینگ‏میر بصورت قطعی جواب می دهد: «بله، بطور شفاهی (با تأکید بر کلمۀ شفاهی) به آنها گفته شده است که چه اتفاقی در حال رخدادن است. رهبران عصر نوین، شاهدان یهوه و کلیسای قدیسین امروزی، می دانند مسئول چه کاری هستند، و نقش آنها در ایجاد دولت واحد جهانی چیست».


لوگوس خورشیدی

در سرتاسر دوران باستان، خورشید در قالب های متعددی به عنوان خدا پرستش شده است. در بابل نمرود بود، در مصر اوزایریس، کنعانیان بعل را می پرستیدند و در یونان آپولو بود. خدای خورشید عصر نوین "لوگوس خورشیدی" یا "کلام" نامیده می شود. بدین وسیله بطور توهین آمیزی در حال جعل کردن عیسی مسیحِ کتاب مقدس است. آلیس بیلی در کتابش "تعالیم و پرتوها [16]"، این لوگوس خورشیدی را خود لوسیفر معرفی می کند. امروزه، همانند هزاره های گذشته، خدای خورشید توسط پیروان عصر نوین به عنوان خدا پرستش می شود.

دیوید اسپنگلر با این اصطلاحات به خدای خورشید اشاره می کند: «آن روشنایی که مسیر را به سوی مسیحِ عصر نوین به ما نشان می دهد از لوسیفر ساطع می شود. او روشنایی بخش است. نور اوست که طلوع معرفتی عظیم تر را به بشر نوید می دهد. نور حقیقیِ این موجود عظیم تنها زمانی می تواند تصدیق شود که چشمان فرد با نور خورشید درونی بنگرد. این دعوتی است بسوی عصر نوین».

دکترین کهن خدای خورشید یا لوگوس خورشیدی به راحتی خودش را با پانتئیسم ادغام می کند و همانطور که متوجه شدیم، پانتئیسم در حال حاضر هستۀ اعتقادی عصر نوین است. پیروان عصر نوین با انکار وجود خدای دارای هویت، در حالیکه تأکید می کنند که هستی خودش خداست، اعلان می دارند به دلیل اینکه بشر بخشی از هستی است، بشر نیز خداست. نقشه اصلی شیطان پرستان نمی تواند به نتیجه برسد مگر اینکه مردم قبول کنند خدایی که دوستدار و مراقب آنهاست وجود ندارد. بنابراین، با قبول اینکه ماه، ستارگان و کهکشان ها همه در درونشان خدا هستند، خدای خورشید عصر نوین یا لوگوس خورشیدی به عنوان ارباب بشریت، به اصلی لازم از این باور تبدیل می شود و می توانیم تصدیق کنیم که در سرتاسر تاریخ بشریت، تمام خدایان خورشید چیزی بیش از نقاب هایی برای فریب دهندۀ بزرگ، یعنی لوسیفر نبوده اند.

جادوگران بر این باورند که لوسیفر خدای خورشید است. و خدای خورشید نیز بعنوان "خدای شاخدار [17]" شناخته می شود (لوسیفر نیز بعنوان "فرشته روشنایی" شناخته می شود). بسیاری از روزهای مقدس جادوگران مثل کریسمس [18] با محوریت خورشید است. بخش عظیمی از نظام عقیدتی آنها مربوط به مفهوم تضعیف خورشید و مرگ جهان است، سپس در انقلاب زمستانی خدای خورشید – لوسیفر – دوباره متولد می شود و زمین را گرم می کند. برای مردمان لاتین زبان باستان، لوسیفر خدای خورشید بود، پدر آرادیا [19] و برادر و عاشق دایانا [20].

برای درک این مطلب که این دشمن خدا چگونه قادر است خودش را مخفیانه و بطور غیرمستقیم وارد زندگی ما کند، ما تنها باید به اطراف و به ازدیاد نمادگرایی خورشید کافران که اکنون کل جامعه را در بر گرفته، نگاه کنیم. یک مثال آن را می توان در دنیای بدنسازی بانوان یافت، جاییکه هر ساله جایزه ای که بعنوان نماد پرستش لوسیفر استفاده می شده است، در رویداد عظیم بدنسازی بانوان اعطا می شود. معنی این جایزه بر اکثر افراد بجز معدود افراد برگزیده ای پوشیده است. این جایزه در قالب یک آبلیسک است که برای افراد نا آشنا، به شکل یک ستون سر باریک (ستون چهار وجهی با نوک هرمی) به نظر میاید. آبلیسک نمادی است که قطعا با فراماسونری مرتبط می باشد و برای ماسون ها مهم است و ریشه در مصر باستان دارد. نماد خدایی است که توسط معتقدانِ درگیر مکاتب باستانی پرستیده می شد. آبلیسک نماد لوسیفر، خدای خورشید است. خورشید نیز یکی از نمادهای اصلی ماسونی است. آلبرت پایک (که جلوتر با او سر و کار داریم) نوشته است: «خورشید نماد باستانی حیات بخشی و نیروی مولد خداست».



[تصویر: obelisk_trophy_2.jpg]
( آبلیسک )


رَف اِپِرسِن، مورخ و مدرس دانشگاه در این مورد می نویسد: «خورشید نماد چیزی بود که فقط معتقدان به آیین آن را درک کردند. این افراد معتقد می دانستند که مردم آیین رازآلود آنها را قبول نخواهند کرد، پس آنها مجبور شدند آن را از مردم پنهان کنند. بنابراین وظیفه، منحصر به این شد که حول یک عقیده، آیینی بسازند که می دانستند مردم آن را قبول خواهند کرد. هدف اصلی آنها ساخت آیینی عوام پسند به عنوان پوششی برای پرستش مخفی ـشان بود. آنها باید عقایدشان را از دسترس مردم حفظ، و پرستش مخفی ـشان را در نمادهای اسرار‏آمیز پنهان می کردند». اِپِرسِن ادامه می‏ دهد: «آبلیسک نمادی از حضور خدای خورشید است! و خدای خورشید، لوسیفر است»!


__________________________


[1] کفرکیشی نوین
[2] Third Reich؛ رژیم نازی در آلمان، در بین سال های 1933 تا 1945
[3] Hitler
[4] Himmler
[5] Rahn
[6] Rosenberg
[7] Hess
[8] Feder
[9] Sebot
[10] Thule
[11] Viril
[12] Seekers of Grail؛ جام افسانه ای که در شام آخر از آن استفاده شده که احتمال می رود قدرت ماورایی داشته باشد.
[13] Dietrich Eckart
[14] Joseph Carr
[15] The Twisted Cross
[16] Rays and Initiations
[17] Horned God
[18] Yule
[19] Aradia
[20] Diana
جالب بود .بابت ترجمه ازتون تشکر میکنم چون میدونم چقد زحمت داره .
مرگ ایشون مشکوکه !! و .. اینکه

یه قسمتی اسلام رو قاطی فرق ضاله!! کرده بود :

سازمان ملل با یک همگرایی عجیب و شریرانه از تصوف دوران نو، پانتئیسم
[8]
، اَنیمیسم
[9]
بومی، آتئیسم
[10]
، کُمونیسم، سوسیالیسم، شیطان پرستی، اِکالتیسم
[11]
، مسیحیت مرتد،
اِسلام
، تائوئیسم، بوداییسم و هندوئیسم به تدریج در حال تبدیل شدن به مرکز دین نوین جهانی است. پیروان و مریدان این دینِ جدید شامل گروه هایی هستند عبارتند از: بت پرستان، طالع بینان، فمینیست های افراطی، محیط زیست گرایان، کابالیست ها، اُمانیست ها، پیروان تصوف شرقی، روان شناسان و روحانیون مذهبیِ لیبرالی که به طور طبیعی تمایل بر این است که به افراد ضد فرهنگِ دهه شصت ربط داده شوند.

[/b]
(۳۱/شهریور/۹۲ ۱۴:۳۲)faateme-313 نوشته است: [ -> ]جالب بود .بابت ترجمه ازتون تشکر میکنم چون میدونم چقد زحمت داره .
مرگ ایشون مشکوکه !! و .. اینکه

سلام، خواهش میکنم، بیشتر زحمات گردن دوستان بوده.
منم اول همچین فکری کردم، ولی هنوز با کسی (صهیونیست پژوهای خارجی) در رابطه با مرگ ایشون صحبت نکردم !

نقل قول:یه قسمتی اسلام رو قاطی فرق ضاله!! کرده بود :

به نظرم منظورش اسلام منحرف بوده. تو همون تصویری که از وبلاگ ایشون گذاشتم (تو ارسال اول)، لینک قرآن هم مشخصه. و تو وبلاگش در دفاع از اسلام مثلا در رابطه با 11 سپتامبر مطالبی رو نوشته بود.

در جای دیگه ای از مقاله هم اینو نوشته:

نقل قول:ین منجی (آواتار) همچنین بعنوان فرمانروا مــِـیـتــِـرایا شناخته شده است که گفته می شود یهودیان، مسلمانان، بودائیان و هندوها نیز منتظر او هستند. اگرچه او توسط این ادیان به ترتیب با نام های مسیح، امام مهدی، بودای پنجم و کریشنا شناخته می شود.

که درک اشتباه این فرد رو از شخصیت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میرسونه. و نمیتونیم بگیم شیطنت بوده (البته اگه منظور شما شیطنت بود).
حتی جناب David Livingston ، صهیونیست پژوه مسلمانِ اهلِ کانادا، که چندین بار تو این مقاله از کتابش (تروریسم و ایلومیناتی) نقل قول شده، وقتی بنده باهاش صحبت میکردم و درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ازش پرسیدم (از طریق سایتش: terrorism-illuminati.com). فقط گفت:

«من فقط میدونم که مهدی (امام 12) یکی از Tenet های (باور خیلی محکم؛ کسایی که سخنرانی های دکتر عباسی رو گوش میدن دقیق میدونن تـِـنـِـت چیه!) شیعه هست»!

در حالیکه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تو احادیث اهل سنت هم هست. حداقل اومدنش قطعی ـه !!!
یا مثلا مشکلی که هست، ایشون عبدالله ابن سبأ رو بعنوان مؤسس مذهب شیعه میدونه (حداقل اونجوری که از مقالات و نظراتش مشخصه) !!!

پس می بینیم که اسلام، پیش مسلمانان هم مظلوم واقع شده ! ما چه انتظاری داریم از یه افسر پلیس ولزی/انگلیسی که بخواد بیاد اسلام رو درست نشون بده ؟!؟ Huh


_______________________________

پ.ن: 2 قسمت دیگه مونده از ترجمه این مقاله که ایشالا به زودی میذارم براتون!
به نام خدا


بعد از خواندن این مطالب، دوستان فیلمه (( چه خوبه که برگشتی )) اثر داریوش مهرجویی را ببینند تا متوجه شوند نفوذ نمادگرایی و تبلیغه آئینهای خرافی و شیطانی و فراماسونی تا کجا در جامعه ما پیش رفته که علنا در یک فیلم سینمایی در جمهوری اسلامی، دائم به صورت نمادین از قدرت خورشید ( بخوانید شیطان ) صحبت میشود و به راحتی و به وضوح از علائم شیطانی و فراماسونی مانند هرم و بازی با اعداد و اشاره غیر مستقیم به عدد سی و سه و ترویج آئینهای خرافی و جادویی و ملحدانه و اشاره به مناسک ماسونی، اشاره میشود. از دوست عزیز
MaTeY
هم تشکر میکنم بابت وقتی که گذاشتند و امیدوارم تاپیکی هم برای بررسی آثار اخیر داریوش مهرجویی به خصوص (( نارنجی پوش و چه خوبه که برگشتی )) ایجاد شود چون این دو اثر بسیار بسیار مرموز و عجیب به نظر میرسند.
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع