تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چرا حفظ نظام از اوجب واجبات است؟!...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم

چرا حفظ نظام اوجب واجبات است؟


  1. تا قبل از این ، مدینة النبی مرکزیت حکومت اسلامی را به عهده داشته است. اما پس از آنکه رسول خدا
    -
    درود خدا بر او و خاندانش- رحلت میکند، و پس از آنکه جریان سقیفه و اتفاقات پس از آن رخ میدهد و سیاه ترین صفحات تاریخ ورق میخورد، دیگر نخوت و کسالت بر این شهر حاکم شده و با وجود سکوت و همراهی ِ حیرتانگیزی که مردم ِ به ظاهر مسلمان در آن جریانات کرده بودند، اما دیگر هیچکس هیأت حاکمه موجود را به عنوان خلیفة النبیّ قبول ندارد. (أنساب الاشراف بلاذری / 1/587) مردم بیعت کرده اند ، اما همه خوب میدانستند که هیچکس شایسته تر از علیّ بن ابیطالب

    درود خدا بر او

    برای جانشینی رسول الله

    درورد خدا بر او و خاندانش- نبوده و نیست. (تاریخ طبری 1/1843 تاریخ یعقوبی /2/123) و حالا دیگر این مدینه ، فقط نام پایتخت جهان اسلام را یدک میکشد و ابوبکر از مقام خلافت به معنای حکومت بر جهان اسلام، تنها نماز جماعت مسجدالنبی و امامت جمعه ی آن شهر را به عهده داشت ، نه بیشتر! (ارجاع) حالا دیگر عده ای از مسلمانان علی رغم بیعت ظاهری، حتی حاضر نیستند زکات را به این حکومت تسلیم کنند. (جریان مالک بن نویره و خالد بن ولید)
    مهم تر اینکه بنی هاشم بعنوان یکی از مهم ترین گروه های سیاسی حاضر در مدینة النبی هنوز با خلیفه ی غاصب بیعت نکرده اند. (تاریخ طبری /2/448 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/2/122) دلیل همه ی اینها هم فقط یک امر است: پسرعموی رسول الله، علی بن ابیطالب

    درود خدا و ملائکش بر او- با خلیفه بیعت نکرده است! و همه میدانند که تا وقتی او بیعت نکند، حکومت رسمیت و مشروعیت نخواهد داشت. (أنساب الاشراف بلاذری / 1/587)



  2. با رحلت رسول الله

    درورد خدا بر او و خاندانش- از میان مسلمانان ، آنانکه اسلام مصلحتی آورده بودند ، صریحاً مرتدّ شدند و علناً اعلان ارتداد کردند. (این غیر از ارتداد حقیقی ایست که حتی عمده ی صحابی ایشان به جز پنج یا هفت نفر را شامل شد) که همه ی اینها هم به صورت پیروی از یک ادعای دروغین نبوّت ظاهر شد. در این میان، سه طیف از اهمیت بیشتری برخوردار بودند:






1- «مسَیلمة بن حبیب حنفی» از قبیله ی بنی حنیفه در یمامه که پیروانش تا صدهزار نفر رسیدند. (فضائل القرآن ابن کثیر 8 )


2- «سجّاح» دختر حارث تمیمی که پیروانش به چهل هزار نفر رسیدند.در یمامه با مسیلمه برخورد کرده و
به پیروی او تن در دادند، بعد هم سجّاح به ازدواج مسیلمه درآمد.
(المدینه 2 / 873)

3- «طُلیحَة بن خُوَیلد أسدی» که زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
با قومش بنی اسد به مدینه آمده و مسلمان شده بودند؛ اما آنگاه که به سرزمین خودشان بازگشتند، او ادّعای پیامبری کرد. قوم او هم بر اساس تعصب به پیامبر قبیله‌شان گرایش یافتند. قبایل اطراف همانند طیّ و غَطَفان هم به آنها پیوستند، و کار او بالا گرفت.

(ارجاع)




3. زمانی که جنگ خندق (احزاب) رخ داد، که همه ی گروه های ضداسلامی با هم متحد شده بودند و این اتحاد بیش از هر زمانی تمامیت اسلام را به خطر انداخته بود، جمعیت سپاه دشمن ده هزار نفر بود.
تدبیری که منجر شد به کندن خندق در اطراف شهر مدینه و ضربه ایکه امیرالمؤمنین علیه السلام در آن روز بر عمرو بن عبدوَد وارد ساختند، در کنار دیگر جریانات باعث شد سرنوشت این جنگ تغییر کند. وگرنه ده هزار نفر جمعیتی نبود که بتوان به سادگی از خطر آن به سلامت گذشت.



4. شش ماه از رحلت رسول خدا

درورد خدا بر او و خاندانش-
میگذرد و هنوز امیرالمؤمنین علیه السلام حاضر به بیعت با خلیفه ی غاصب نشده است. وضعیت اجتماعی داخل مدینه که در نخوت و کسالت است، در بُعد خارجی هم ، حالا تمام آنانکه از اسلام بازگشتند و صریحاً به مدعیان نبوت روی آوردند، قصد لشگرکشی به مدینه را دارند. و همه هم میدانند که اگر آن سپاه عظیم صدهزار نفری به مدینه برسد، دیگر هیچ اثری از قبر مطهّر رسول الله صلی الله علیه و آله هم باقی نخواهد ماند، چه رسد به اینکه مسلمانی جان سالم به در ببرد و اثری از مرکز و پایتخت اسلام باقی بماند. وقتی هم که پایتخت و ام القرای جهان اسلام سقوط کند، دیگر طبیعتا کم کم در دیگر نقاط جهان هم اثری از خود اسلام و مسلمانی باقی نخواهد ماند و اسلام ِ نوپای 23 ساله قبل از آنکه حتی ربع قرن حیات را تجربه کند، به تاریخ می پیوندد!

بنابراین حکومت به فکر لشگر کشی می افتد و به مسلمین امر میکند که برای نبرد آماده شوند. خلیفه قصد دارد همان لشکری که شش ماه پیش پیامبر آماده کرده و به سمت روم فرستاده بود را دوباره آماده و تجهیز کند تا به نبرد از دین برگشتگان بفرستد و حکومت نو پا را حفظ کند. اعلان عمومی برای جنگ میکند. اما در کمال حیرت هیچکس آماده ی نبرد نیست! دیگر مثل شش ماه پیش نیست که به زور با مالیدن ِ دست بر دست ِ خلیفه از مردم بیعت بگیرند، حالا باید مردم از جان و مال شان مایه بگذارند و این چیزی نیست که بشود با اجبار مردم را وادارش کرد. بخصوص اینکه نوعی اتحاد نانوشته در میان مردم وجود دارد که تا وقتی علی بن ابطالب

درود خدا و ملائکش بر او

با حاکم بیعت نکند، این حکومت مشروعیت ندارد!

پس عثمان (علیه ما علیه) از طرف خلیفه به سراغ او می آید و وضعیت را شرح داده، از او درخواست میکند که با خلیفه بیعت کند. آنقدر اصرار میکند تا امیرالمؤمنین علیه السلام راضی به بیعت میشود. پس علی

درود خدا و ملائکش بر او

به مسجد (1) میرود و با دست دادن با خلیفه، به مردم میفهماند که بیعت کرده. پس «

مسلمانان خرسند گشتند، برای جنگ همت گماشتند، و لشکریان دسته دسته فرستاده شدند.»

(أنساب الاشراف بلاذری / 1/587)

مولا خودشان جریان را اینگونه توصیف میکنند:

« من دست باز‌کشیدم و از بیعت خودداری کردم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام باز‌گشته، می‌خواهند دین محمد (صلی الله علیه و آله) را نابود سازند، ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه‌ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت‌تر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالای چند روزه‌ی دنیا‌ست و به زودی ایّام آن می‌گذرد چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پاره‌های ابر که زود پراکنده می‌گردد. پس در میان آن آشوب و غوغا بپا خاستم تا آن که باطل از میان رفت، و دین استقرار یافته، آرام شد.»


5. وقتی مسأله ای به نام حفظ مرکزیت و اساس اسلام مطرح میشود، دیگر هزاری هم حکومت به ناحق باشد (که شکل گرفتن ِ حکومتی غاصبانه تر از آن حکومت فرض تحقق نداشت) و هزاری هم حاکمان به ناحق بر این منصب تکیه زده باشند، باز مصلحت چنین است که برای حفظ اصل اسلام، حکومت جور و ظلم و غاصب هم پایدار بماند!... حال سخن چگونه است وقتی درباره ی حکومتی سخن میگوییم که طبق ادله ی محکم عقلی و نقلی آن را در زمان غیبت ، تنها حکومت اسلامی میدانیم که از طرف امام معصوم اذن عامّ دارد برای حاکمیت بر جامعه ی اسلامی و ولایت از طرف معصومین علیهم السلام به وی اعطا شده است. و باز این را بگذاریم در کنار شرائط موجود جهان اسلام و جایگاه ایران اسلامی در این میان که بدون هرگونه شرح و تفصیلی نیک روشن است که این حکومت را

با وجود تمام کاستی ها و مشکلات- میتوان اصلی ترین پرچمدار تشیع و اسلام در عالم دانست.
1) طبق سنت رسول أعظم صلی الله علیه و آله ، مسجد مهم ترین تریبون و رسانه جامعه ی اسلامی و مرکز حکومت بود.
آدرس های مرجع