تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چه کسانی در دنیا امتحان می شوند؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته)
ذکر برخي از اسباب تکويني امتحان
دسته ديگري از آيات، برخي نعمت‌هاي خاصّ را به عنوان وسيله آزمايش معرفي مي‌کند.
منظور از خاصّ اين است که دايره‌اش اضيق از دسته قبل است، به اين صورت که کلياتي است که شامل همه چيز نمي‌شود.
مثل «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ... 3
اموال شما و فرزندانتان وسيله آزمايش هستند.
در ميان اموري که در دنيا انسان به آن‌ها وابستگي پيدا مي‌کند ، آن‌چه طبيعي‌ تر و عمومي ‌تر است اين دو امر است.
شايد در هيچ جاي دنيا انساني پيدا نشود که نسبت به اموال دنيا يک تعلّق خاطريپيدا نکند و دلش هواي مال نکرده باشد.
داشتن فرزند هم اينگونه است.
تجربه‌هاي عمومي دنيا، تجربه‌هاي روزگار خودمان، تجربه‌هاي شخصي ما اين مطلب را نشان مي‌دهد.
اين دلبستگي که انسان نسبت به فرزند دارد با هيچ چيز قابل مقايسه نيست.
همين طور مالي که کسب مي‌کند مخصوصاً آن مالي که انسان براي به دست آوردنش زحمت کشيده باشد.
خداي متعال اين‌ها را به خصوص ذکر مي‌فرمايد، براي اين‌که توجه ما را بيشتر جلب کند به اين‌که بدانيم اين‌ها اسباب امتحان است و خودش اصالت ندارد.
مثال ديگر از امور خاص، آيه معروفي است که مي‌فرمايد:
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ4
مواردي که اين آيه ذکر مي‌کند، شامل مال و فرزند هم مي‌شود؛ امّا روي اموال خاصّي تکيه کرده است.
در بعضي از تفاسير ثمرات به فرزندان هم تفسير شده است. اين‌هااسباب آزمايش هستند.
از موارد ديگر اسباب امتحان فقر و غنا مي‌باشد.
هر دو وسيله آزمايش است.
در سوره فجر مي‌فرمايد:
«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَاابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ * وَأَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ5
در هر دو مورد مي‌گويد: ما مبتلا مي‌کنيم.در فارسي مبتلا کردن، تعبيري است که فقط در موارد سختي بکار مي‌رود؛ امّا دراصطلاح قرآني اين طور نيست؛ بلکه هر امتحاني، ابتلا است.
در اين آيه خداوند يکي از گلايه‌هاي خود را از انسان مطرح مي‌کند.
مي‌فرمايد: اگرخدا اين طور امتحان کند که او را در جامعه محترم و مورد اکرام قرار دهد و خدا نعمت‌هائي به او بدهد، در اين‌جا مي‌گويد: بله خدا من را احترام کرده و گرامي داشته است! امّا اگر راه امتحان او را فقر قرار دهد و روزي‌اش را تنگ کند، در اين‌جا فراموش مي‌کند که هر دوي اين‌ ها امتحان بود و مي‌گويد: خدا من را خوار کرده و به من اهانت کرده است.
در صورتي که هر دو وسيله امتحان است. هيچ کدام اصالتاً نه ملاک اکرام است و نه ملاک اهانت.

خداوند درباره کساني که در اين دنيا نعمت‌هاي زيادي به آن‌ها داده است، مي‌فرمايد:
فريب ايننعمت‌ها را نخوريد و خيال نکنيد که چون نعمتشان زياد است، نشانه اين است که خدااينها را خيلي دوست دارد.
خطاب به خود پيغمبراکرم - صلي الله عليه و آله - مي فرمايد:
[/font]


«وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏؛ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى ‏6
چشم‌هايت را به اين کساني ندوز که ما به آن‌ها نعمت‌هاي دنيا داديم و زندگي آنها داراي زرق و برق وجاذبه‌هايي شده است.
خود اين تعبير خيلي معنادار است.
يکوقت انسان يک چيزي را نگاه مي کند، در اينجا مي گويند: «نظر اليه».
يک وقت چشمش را مي دوزد و گردنش را مي کشد تا خوب تماشا کند، دراينجا مي گويند: چشمانش را به يک جائي دوخته است.
در اين آيه مي‌فرمايد:
به اين نعمت‌ هاو متاع‌ هائي که به گروهي از مردم داده ايم، چشم ندوز، يعني به اين ها اهميّت نده.
اينها کالاها و زخارف دنيا است.
اين نعمت‌ها را به اينها داده ايم تا آن‌ها را مورد فتنه و آزمايش قرار دهيم:
«لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ».
چيزي که وسيله آزمايش است، حسرت خوردن ندارد.
آيا درست است که از روي حسرت گفته شود: چرابايد فلان کس با فلان وسيله آزمايش شود!
ثروت يک گونه و فقر هم گونه ديگري از امتحان است.
هر دو را بايد به چشم امتحان نگاه کنيم.
طبيعت اين عالم و همه کالاهاي اين دنيا، اين است که وسيله آزمايش است.
ما اشتباه مي کنيم که خيال مي کنيم اينها مطلوبيّت دارد و بايد به آنها دل بست و زحمت کشيد تا آنها را به دست آورد و از آنها لذّت برد. هم خودش و هم لذّت‌هايش اصالت ندارند و وسيله ‌ براي آزمايش هستند.
يک راه ديگر براي امتحان اين است که خداوند در ميان جامعه يک قشري را برخوردار و ثروتمند مي کند و يک قشري را محروم ؛ نه اينکه يک نفر گاهي روزي‌اش تنگ است و گاهي وسيع .
حکمت اين تفاوت چيست؟
چرا خداوند بين انسان‌ها فرق گذاشته است؟
البته معناي اين حرف اين نيست که خودآن‌ها دخالتي در وضعشان نداشته اند.
براي اين دسته زمينه اي فراهم شده که توانسته اند مالي به دست آورند و ثروتي بياندوزند و ديگران چنين وسيله اي برايشان فراهم نشده است. بالاخره نتيجه اين شده که در جامعه اين دو قشر شکل بگيرند.
در چند آيه مشابه، علّت اين نکته بيان شده است.
در آيه 48 سوره مائده مي‌فرمايد:
«... وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَ كُمْأُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في‏؛ ما آتاكُم‏؛ ...»:؛
اگر خدا مي‌خواست مي‌توانست همه شما را يک دست قرار دهد.
همه يک نوع غذا داشته باشيد.
لباس‌هايتان، خانه‌هايتان و ... مثل هم باشد
و همه چيز يکنواخت باشد.
ولي خدا اين را نخواسته است. زمينه‌هايي را فراهم کرده که اختلافاتي در ثروت‌ها و ... پديد آيد؛ چرا؟
براي اين است که شما آزمايش شويد که
آيا آن‌هايي که ثروت بيشتري دارند، حقّ ديگران رامي دهند؟
آيا آنهايي که ثروت کمتري دارند به فقر خود و به آن‌چه حقّشان است قانع هستند يا به مال ديگران دست درازي مي کنند؟
آيا به تقديرات خدا راضي هستند يا در عمق دلشان از خدا گله و شِکوه دارند که چرا ما اين امتحان را پس مي‌دهيم؟
بندگاني وجود دارند که داشتن همه ثروت‌هاي دنيا با محتاج بودن به يک لقمه نان، برايشان تفاوتي نمي‌کند .
چنين انساني باور کرده است که همه اين‌ها آزمايش است و کار خدا حکيمانه است.
معتقد است که چه من ثروت داشته باشم و چه فقر، مي‌توانم خدا را بندگي کنم و به مقامي برسم که فرشتگان مقرّب خدا بايد خادم من شوند.
البته اين‌ها غير از انجام وظيفه‌اي است که انسان در قبال کسب روزي دارد.
انسان بايد دنبال روزي حلال برود وبايد کسب و کار داشته باشد.
آن‌ها هم يک نوع آزمايش است؛ به خاطراين‌که به دستورات خدا عمل مي‌کند.
اين دو امر را بايد از هم تفکيک کنيم.
3؛ . الانفال / 28.

4
؛ . البقره / 155.
5 ؛ . الفجر / 15 و 16.
6؛ . طه / 131
[font=Times New Roman]
امام صادق عليه السلام :

یَاعَبدَ اللهِ لَو یَعلَمُ المُومِنُ مَا لَهُ مِنَ الاَجرِ فِی المَصَائِبِ لَتَمَنَی اَنَهُ قُرَضَ بِالمَقَارِیضُ.

ای عبد الله ، اگر مومن می دانست که
پاداش مصائب و گرفتاری هایش چه اندازه است ، آرزو می کرد با قیچی تکه تکه شود .

اصول کافی (ط - الاسلامیه) ، ج 2 ، ص255 (باب شدة ابلاء المومن حدیث15)
امام صادق عليه السلام:

قَالَ رَسُولُ اللهِ مَثَل ُالمَؤمِن کَمَثَل خَامَةِ الزَّرع تُکفِئُها الرِّیاحُ کَذَا وَ کَذَا و َکَذَلِکَ المُومِنُ تکــفِئُهُ الأوجاعُ وَ الأمراضُ وَ مَثَلُ المُنافِق کَمَثَل الإرزَبَّةِ المُستَقیمَةِ الَّتی لا یُصِیبُها شَیءٌ حَتّی یَأتِیَهُ المَوتُ فَیَقصِفَهُ قَصفاً .

رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند : حکایت مومن حکایت ساقه گیاه است که بادها آن را به این سو و آن سو کج و راست می کنند .
مومن هم به واسطه ی بیماریها و درد ها کج و راست می شود .
اما حکایت منافق ، حکایت عصای آهنین بی انعطافی است که هیچ آسیبی به آن نمی رسد ، تا اینکه مرگش به سراغش می آید و کمرش را در هم می شکند .

اصول کافی (ط-الاسلامیه) ، ج2 ،ص 258(باب شدةابلاء المومن حدیث25)
امام صادق عليه السلام :

إنَّ فی کِتابِ عَلیٍّ إنَّ أشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً النَّبیّونَ ثُّمَ الوَصیُّونَ ثُّمَالأمثَلُ فَالأمثَلُ وَ إنَّما یُبتَلَی المُومِنُ عَلَی قَدر أعمالِهِ الحَسَنَةِفَمَن صَحَّ دِینُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ أشتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ ذَلِکَ أنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَم یَجعَل الدُّنیا ثواباً لِمُؤمِن وَ لَا عُقُوبَة لَکافِر وَمَن سَخُفَ دینُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُهُ وَ أنَّ البَلَاءَ أسرَعُإلَی المُومِنُ التَّقیِّ مِنَ المَطَرِ إلَی قَرَار الأرض.

درکتاب علی آمده :
شدیدترین بلاها در بین آفریدگان، نخست به پیامبران و سپس به اوصیاء می رسد و آنگاه به مثل و شبیه ترین مردم به آنها.
مومن به مقدار نیکی هایش آزموده می شود.
هر که دینش درست و کارش نیک باشد، بلایش شدیدتر است ، چرا که خدای عزوجل دنیا را مایه پاداش مومن قرار نداده و نه وسیله عذاب کافر .
اما آن که دینش نادرست و کارش سست باشد، بلایش اندک است.
بلا به انسان مومن پرهیزکار زودتر می رسد تا باران به سطح زمین .

اصول کافی(ط-الاسلامیه) ، ج2 ،ص259(باب شدةابلاء المومن حدیث29)
"من صلاح بندگانم را بهتر مى دانم"
خداى تعالى مى فرمايد:

برخى از بندگان مؤمنم كسانى باشند
كه امر دينشان جز با ثروتمندى و وسعت و تندرستى اصلاح نشود ، آنها را با ثروت و وسعت و تندرستى مى آزمايم تا امر دينشان اصلاح شود.

و برخى از بندگان مؤمنم كسانى
باشند كه امر دينشان جز با فقر و تهيدستى و ناتندرستى اصلاح نشود ، آنها را با فقر و تهيدستى و ناتندرستى مى آزمايم تا امر دينشان اصلاح شود.
من به آنچه امر دين بندگان مؤ منم را اصلاح كند
داناترم

و برخى از بندگان مؤ منم كسى است
كه در عبادتم كوشش كند و از خواب و بستر با لذّت خود برخيزد ، و شبها براى خاطر من نماز شب بخواند و خود را در راه عبادتم به زحمت اندازد من يك شب و دو شب او را به چرت اندازم براى لطفى كه نسبت به او دارم
و مى خواهم باقِيَش دارم ، پس او تا صبح مى خوابد .
سپس بر مى خيزد و خود را مبغوض مى دارد و سرزنش مى كند (كه چرا امشب از عبادت محروم شدم ) در صورتى كه اگر او را واگذارم تا هرچه خواهد عبادتم كند ، از آن راه ، او را خودبينى فرا گيرد ، و همان خودبينى او را نسبت به اعمالش فريفته سازد و حالتى به اودست دهد كه هلاك دينش در آن باشد به جهت عجب به اعمال و از خود راضى بودنش ، تا آنجا كه گمان كند بر همه عابدان برترى گرفته و در عبادت از حد تقصيردرگذشته (در صورتى كه پيامبران هم اعتراف به تقصير در عبادت مى كنند)
آن هنگام از من دور شود و خودش گمان كند كه به من نزديك است.


كافى : ج 2، ص 60.
بندگانم را مى آزمايم

خداوند به داود عليه السلام وحى فرمود:

هر كه التجاء به من آورد طلب او را كفايت كنم ،
و هر كه از من چيزى بخواهد به او ببخشم ،
و هر كه مرا بخواند او را اجابت كنم و دعاى اورا تاءخير مى اندازم و معلق مى ماند،
و حال آنكه اجابت خواهم كرد ، تا تمام شود قضاى من ، پس هرگاه تمام شد برآورم آنچه سئوال كرده است.
اى داود! به مظلوم و ستمديده بگو كه دعايت را به جهت چند چيز كه بر تو پوشيده و پنهان است ، به تاءخير اندازم ، با اينكه سرانجام دعايت را نسبت به كسى كه بر تو ظلم كرده اجابت مى كنم ، و منم احكم الحاكمين.

و سبب تاءخير اجابت ، يا اينست كه بر كسى
ظلم و ستم كرده اى و او درباره ات دعاى بد كرده ، پس اين در برابر آن است.

و يا بخاطر آن است كه :
درجه اى است در بهشت كه تو به آن درجه نزد من نرسى مگر به ظلم آن شخص بر تو.

بواسطه آن كه من
مى آزمايم بندگان خود را در اموال و انفس ايشان ،
و چه بسا كه بيمار مى كنم بنده را ، پس كم مىشود نماز و خدمت او ،
وليكن آواز او كه بخواند مرا در پريشانى محبوب تر است براى من از نمازِ نماز كنندگان .


و چه بسا كه بنده اى نماز مى گذارد و مى زنند آن نماز را به روى او، آواز و صداى او بر من محجوب و پوشيده است . آيا مى دانى كه چرا اى داود!؟

و اين بدان جهت است كه شخصى به
چشم فسق نگاه بسيار به زنان مؤمنه مى افكند، و اين آن كسى است كه نفس او به او حديث مى كند كه اگر حاكم شود در امرى ، در آن امر، گردنهاى مردم را به ظلم بزند
...
بحارالا نوار: ج 14، ص 42.
بحار الأنوار: عن الإمام عليّ عليه السلام :
ما ابْتُلِي المؤمنُ بشَيءٍ هُو أشَدُّ علَيهِ من خِصالٍ ثلاثٍ يُحْرَمُها . قيلَ : و ما هُنَّ؟ قالَ: المُواساةُ في ذاتِ يَدِهِ ، و الإنْصافُ مِن نَفسِهِ ، و ذِكرُ اللّه ِ كثيرا . أمَا إنّي لا أقولُ لكُم : سبحانَ اللّه و الحمدُ للّه ، و لكنْ ذِكرُ اللّه ِ عند ما أحَلَّ لَهُ ، و ذِكْرُ اللّه ِ عند ماحَرَّمَ علَيهِ .


بحارالأنوار : امام على عليه السلام فرمود :
سخت ترين بلا براى مؤمن محروم شدن از سه خصلت است .
عرض شد : آن سه كدامند؟
فرمود : كمك مالى به برادران خود ،
انصاف داشتن
و ياد خدا درهمه حال.
مقصودم به زبان آوردن «سبحان اللّه » و «الحمدللّه » نيست ؛ بلكه منظورم به ياد خدا بودن در مواردى است كه خداوند برايش حلال و يا حرام كرده است.
به قضاى من راضى باشيد
...
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام : قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ :
((عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ لَا أَصْرِفُهُ فِي شَيْءٍ إِلَّا جَعَلْتُهُ خَيْراً لَهُ فَلْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَصْبِرْ عَلَى بَلَائِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي أَكْتُبْهُ يَا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي
)) .

خداى عزّوجلّ فرمايد :

بنده مؤ منم را به هر سو بگردانم ، برايش خيراست
.

پس بايد به قضاء من راضى باشد
و بر بلاى من صبر كند و نعمتهايم را سپاس گذارد ؛ تا او را - اى محمد - در زمره ی صديقين نزد خود ثبت كنم .
كافى : ج 2، ص 61.
امام علی (علیه السلام) می فرماید:
گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه تر است ، ولی آنها را امتحان می کند تا کارهای خوب و بد که معیار پاداش و کیفر است از آنها ظاهر گردد.
(نهج البلاغه، قصار/93)

به تعبیر علامه محمد جواد مغنیه مبتلا شدن به بلاء، محکی است که حقیقت انسان را آشکار می سازد.

بهترین سخن در این باره، سخن سیدالشهداء، حسین بن علی (علیهماالسلام) در روز عاشوراست که فرمود: مردم، بندگان دنیایند و دین، تنها لق لقه زبان آنان است. آنان تا زمانی پیرامون دین می گردند که زندگانیشان بچرخد و هرگاه به بلا و سختی گرفتار شوند، تعداد دین داران اندک خواهد شد.
گرفتاری‌ها و زمینه تضرع در پیشگاه خدا
خداوند در آيه 94 سوره اعراف مي‌فرمايد:

وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ.

مضمون آيه اين است که ما براي هيچ قومي ، پيغمبري نفرستاديم، مگر اين‌که آن قوم را به سختي‌ها و گرفتاري‌ها مبتلا کرديم تا شايد به طرف خدا بروند و تضرع (گريه و زاري) کنند.

وقتي رفاه و آسايش است ، لذت‌هاي دنيا انسان را مست مي‌کند،

اما گرفتاري و سختي‌‌ها انسان را رام و متواضع مي‌کند و به راه خدا مي‌فرستد.

خداي متعال بندگانش را مي‌شناسد.

حال که براي هدايت آن‌ها پيغمبر فرستاده است، آن‌ها را دچار سختي مي‌کند تا برایشان زمينه رواني تضرع در پيشگاه الهي فراهم شود.

در آیه 42 سوره انعام این مضمون با تعبیر یتضرعون آمده‌است و سپس علت عدم تضرع را قساوت قلب بيان مي‌کند؛

فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ.(1)

اين مسأله هميشه هست.

يک روز جهاد نظامي است.

يک روز حصر در شعب ابي طالب است.

يک روز صحراي کربلاست

و يک روز زندانی شدن موسي ‌بن ‌جعفر سلام‌ الله‌ عليه.

دنيا يعني همين.

هر روز رنگي از اين فتنه‌ها و بلاها براي مردم پيش مي‌آيد و آن‌هايي که قساوت ندارند، تحت تأثير اين عامل قرار مي‌گيرند و پشيمان مي‌شوند و توبه مي‌کنند و نصيحت‌هاي انبيا را مي‌ پذيرند ؛

اما آن‌هايي که قساوت گرفته‌اند ، به انبيا مي‌گويند که شما چه کاره هستيد؟ اصلا به شما چه؟

حضرت شعيب علیه السلام به مردم سفارش مي‌‌کرد که کم‌فروشي نکنيد؛

وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً(2)

از اين مطلب ساده‌تر ، قابل قبول‌تر و نافع‌تر براي مردم چه مي‌شود گفت؟

مي‌گفت: دود اين کم‌فروشي به چشم خودتان مي‌رود.

تو امروز کم مي‌فروشي ، فردا جنسي از ديگري مي‌خري ، او نيز کلاه سر تو مي‌گذارد. وقتي رعايت نکردن انصاف و عدل باب شد، امروز تو بي‌انصافي مي‌کني ، فردا ديگري در حق تو بي‌انصافي مي‌کند .

آن وقت همين گراني‌ها و تورم‌ها پديد مي‌آيد و دود آن در چشم مردم ضعيف به‌خصوص حقوق‌ بگيراني که درآمد ثابتي دارند، مي‌رود.

اما قوم او گفتند:

اين فضولي‌ها به تو نرسيده ؛

أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء (3)

تو برو نمازت را بخوان ! چه کار داري به اين کارها ؟! تو که در مسائل اقتصادي و سياسي تخصص نداري!

آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته)

.............

1 -انعام، 43.

2 - اسراء، 35.

3 - هود، 87.
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع