۲۳/آبان/۹۳, ۲۳:۴۶
گزيدهاي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته)
ذکر برخي از اسباب تکويني امتحان
دسته ديگري از آيات، برخي نعمتهاي خاصّ را به عنوان وسيله آزمايش معرفي ميکند.
منظور از خاصّ اين است که دايرهاش اضيق از دسته قبل است، به اين صورت که کلياتي است که شامل همه چيز نميشود.
مثل «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ... 3
اموال شما و فرزندانتان وسيله آزمايش هستند.
در ميان اموري که در دنيا انسان به آنها وابستگي پيدا ميکند ، آنچه طبيعي تر و عمومي تر است اين دو امر است.
شايد در هيچ جاي دنيا انساني پيدا نشود که نسبت به اموال دنيا يک تعلّق خاطريپيدا نکند و دلش هواي مال نکرده باشد.
داشتن فرزند هم اينگونه است.
تجربههاي عمومي دنيا، تجربههاي روزگار خودمان، تجربههاي شخصي ما اين مطلب را نشان ميدهد.
اين دلبستگي که انسان نسبت به فرزند دارد با هيچ چيز قابل مقايسه نيست.
همين طور مالي که کسب ميکند مخصوصاً آن مالي که انسان براي به دست آوردنش زحمت کشيده باشد.
خداي متعال اينها را به خصوص ذکر ميفرمايد، براي اينکه توجه ما را بيشتر جلب کند به اينکه بدانيم اينها اسباب امتحان است و خودش اصالت ندارد.
مثال ديگر از امور خاص، آيه معروفي است که ميفرمايد:
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ4
مواردي که اين آيه ذکر ميکند، شامل مال و فرزند هم ميشود؛ امّا روي اموال خاصّي تکيه کرده است.
در بعضي از تفاسير ثمرات به فرزندان هم تفسير شده است. اينهااسباب آزمايش هستند.
از موارد ديگر اسباب امتحان فقر و غنا ميباشد.
هر دو وسيله آزمايش است.
در سوره فجر ميفرمايد:
«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَاابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ * وَأَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ5
در هر دو مورد ميگويد: ما مبتلا ميکنيم.در فارسي مبتلا کردن، تعبيري است که فقط در موارد سختي بکار ميرود؛ امّا دراصطلاح قرآني اين طور نيست؛ بلکه هر امتحاني، ابتلا است.
در اين آيه خداوند يکي از گلايههاي خود را از انسان مطرح ميکند.
ميفرمايد: اگرخدا اين طور امتحان کند که او را در جامعه محترم و مورد اکرام قرار دهد و خدا نعمتهائي به او بدهد، در اينجا ميگويد: بله خدا من را احترام کرده و گرامي داشته است! امّا اگر راه امتحان او را فقر قرار دهد و روزياش را تنگ کند، در اينجا فراموش ميکند که هر دوي اين ها امتحان بود و ميگويد: خدا من را خوار کرده و به من اهانت کرده است.
در صورتي که هر دو وسيله امتحان است. هيچ کدام اصالتاً نه ملاک اکرام است و نه ملاک اهانت.
خداوند درباره کساني که در اين دنيا نعمتهاي زيادي به آنها داده است، ميفرمايد:
فريب ايننعمتها را نخوريد و خيال نکنيد که چون نعمتشان زياد است، نشانه اين است که خدااينها را خيلي دوست دارد.
خطاب به خود پيغمبراکرم - صلي الله عليه و آله - مي فرمايد:
[/font]
«وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى؛ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى 6
4؛ . البقره / 155.
[font=Times New Roman]«وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى؛ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى 6
چشمهايت را به اين کساني ندوز که ما به آنها نعمتهاي دنيا داديم و زندگي آنها داراي زرق و برق وجاذبههايي شده است.
خود اين تعبير خيلي معنادار است.
يکوقت انسان يک چيزي را نگاه مي کند، در اينجا مي گويند: «نظر اليه».
يک وقت چشمش را مي دوزد و گردنش را مي کشد تا خوب تماشا کند، دراينجا مي گويند: چشمانش را به يک جائي دوخته است.
در اين آيه ميفرمايد:
به اين نعمت هاو متاع هائي که به گروهي از مردم داده ايم، چشم ندوز، يعني به اين ها اهميّت نده.
اينها کالاها و زخارف دنيا است.
اين نعمتها را به اينها داده ايم تا آنها را مورد فتنه و آزمايش قرار دهيم:
«لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ».
چيزي که وسيله آزمايش است، حسرت خوردن ندارد.
آيا درست است که از روي حسرت گفته شود: چرابايد فلان کس با فلان وسيله آزمايش شود!
ثروت يک گونه و فقر هم گونه ديگري از امتحان است.
هر دو را بايد به چشم امتحان نگاه کنيم.
طبيعت اين عالم و همه کالاهاي اين دنيا، اين است که وسيله آزمايش است.
ما اشتباه مي کنيم که خيال مي کنيم اينها مطلوبيّت دارد و بايد به آنها دل بست و زحمت کشيد تا آنها را به دست آورد و از آنها لذّت برد. هم خودش و هم لذّتهايش اصالت ندارند و وسيله براي آزمايش هستند.
يک راه ديگر براي امتحان اين است که خداوند در ميان جامعه يک قشري را برخوردار و ثروتمند مي کند و يک قشري را محروم ؛ نه اينکه يک نفر گاهي روزياش تنگ است و گاهي وسيع .
حکمت اين تفاوت چيست؟
چرا خداوند بين انسانها فرق گذاشته است؟
البته معناي اين حرف اين نيست که خودآنها دخالتي در وضعشان نداشته اند.
براي اين دسته زمينه اي فراهم شده که توانسته اند مالي به دست آورند و ثروتي بياندوزند و ديگران چنين وسيله اي برايشان فراهم نشده است. بالاخره نتيجه اين شده که در جامعه اين دو قشر شکل بگيرند.
در چند آيه مشابه، علّت اين نکته بيان شده است.
در آيه 48 سوره مائده ميفرمايد:
«... وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَ كُمْأُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في؛ ما آتاكُم؛ ...»:؛
اگر خدا ميخواست ميتوانست همه شما را يک دست قرار دهد.
همه يک نوع غذا داشته باشيد.
لباسهايتان، خانههايتان و ... مثل هم باشد
و همه چيز يکنواخت باشد.
ولي خدا اين را نخواسته است. زمينههايي را فراهم کرده که اختلافاتي در ثروتها و ... پديد آيد؛ چرا؟
براي اين است که شما آزمايش شويد که
آيا آنهايي که ثروت بيشتري دارند، حقّ ديگران رامي دهند؟
آيا آنهايي که ثروت کمتري دارند به فقر خود و به آنچه حقّشان است قانع هستند يا به مال ديگران دست درازي مي کنند؟
آيا به تقديرات خدا راضي هستند يا در عمق دلشان از خدا گله و شِکوه دارند که چرا ما اين امتحان را پس ميدهيم؟
بندگاني وجود دارند که داشتن همه ثروتهاي دنيا با محتاج بودن به يک لقمه نان، برايشان تفاوتي نميکند .
چنين انساني باور کرده است که همه اينها آزمايش است و کار خدا حکيمانه است.
معتقد است که چه من ثروت داشته باشم و چه فقر، ميتوانم خدا را بندگي کنم و به مقامي برسم که فرشتگان مقرّب خدا بايد خادم من شوند.
البته اينها غير از انجام وظيفهاي است که انسان در قبال کسب روزي دارد.
انسان بايد دنبال روزي حلال برود وبايد کسب و کار داشته باشد.
آنها هم يک نوع آزمايش است؛ به خاطراينکه به دستورات خدا عمل ميکند.
اين دو امر را بايد از هم تفکيک کنيم.
3؛ . الانفال / 28.
4؛ . البقره / 155.
5 ؛ . الفجر / 15 و 16.
6؛ . طه / 131