۱۱/شهریور/۹۲, ۱۸:۱۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سهل بن حسن خراسانی خدمت امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شده، عرض ارادت و اخلاص کرده و گفت: با آن که صد هزار شیعه ی مسلح دارید چرا برای گرفتن حق خود (بدست گرفتن زمامداری و خلافت) قیام نمی کنید؟
حضرت فرمود: از این بحث صرف نظرکن خراسانی! اما مرد خراسانی اصرار کرد. آنگاه امام به خدمتکارشان فرمودند: تنور را روشن و گرم کن، تنور گرم و سرخ شد، به حدی که قسمت بالای آن تمایل به سفیدی پیدا کرد. امام خطاب به خراسانی فرمودند: برخیز و در تنور بنشین!
خراسانی عرض کرد: ای آقای من! یابن رسول الله مرا به آتش عذاب مکن، مرا عفو کن، خدا تو را عفو کند.
امام فرمود: از تو گذشتم.
در همان حال هارون برمکی داخل شد و نعلین خود را در دست گرفته عرض کرد: السّلام علیک یابن رسول الله!
حضرت بعد از جواب سلام، فرمودند: نعلین را بگذار و در آتش بنشین.
هارون کفش ها را گذاشت و در تنور نشست. و حضرت همراه خراسانی درباره خراسان گفت و گو می کردند، آنچنان که همه چیز را می دیدند، بعد به خراسانی فرمود: برخیز و نظر کن به داخل تنور، خراسانی نظر کرد و دید هارون چهارزانو نشسته. آنگاه از تنور بیرون آمد و سلام کرد.
حضرت فرمودند: در خراسان چند نفر مثل این مرد وجود دارد؟
عرض کرد: به خدا قسم یک نفر نیست.
امام فرمودند: تا پنج نفر نداشته باشیم قیام نمی کنیم و ما به وقت قیام آگاهیم.
چند نفر از ما یار تنوری هستیم؟
تنوری هستیم یا صابونی؟
من خودم صابونی هستم شما چطور؟
اینطور نشه که به من هم بگن از تو گذشتم عبدالرحمن!!!!
سهل بن حسن خراسانی خدمت امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شده، عرض ارادت و اخلاص کرده و گفت: با آن که صد هزار شیعه ی مسلح دارید چرا برای گرفتن حق خود (بدست گرفتن زمامداری و خلافت) قیام نمی کنید؟
حضرت فرمود: از این بحث صرف نظرکن خراسانی! اما مرد خراسانی اصرار کرد. آنگاه امام به خدمتکارشان فرمودند: تنور را روشن و گرم کن، تنور گرم و سرخ شد، به حدی که قسمت بالای آن تمایل به سفیدی پیدا کرد. امام خطاب به خراسانی فرمودند: برخیز و در تنور بنشین!
خراسانی عرض کرد: ای آقای من! یابن رسول الله مرا به آتش عذاب مکن، مرا عفو کن، خدا تو را عفو کند.
امام فرمود: از تو گذشتم.
در همان حال هارون برمکی داخل شد و نعلین خود را در دست گرفته عرض کرد: السّلام علیک یابن رسول الله!
حضرت بعد از جواب سلام، فرمودند: نعلین را بگذار و در آتش بنشین.
هارون کفش ها را گذاشت و در تنور نشست. و حضرت همراه خراسانی درباره خراسان گفت و گو می کردند، آنچنان که همه چیز را می دیدند، بعد به خراسانی فرمود: برخیز و نظر کن به داخل تنور، خراسانی نظر کرد و دید هارون چهارزانو نشسته. آنگاه از تنور بیرون آمد و سلام کرد.
حضرت فرمودند: در خراسان چند نفر مثل این مرد وجود دارد؟
عرض کرد: به خدا قسم یک نفر نیست.
امام فرمودند: تا پنج نفر نداشته باشیم قیام نمی کنیم و ما به وقت قیام آگاهیم.
چند نفر از ما یار تنوری هستیم؟
تنوری هستیم یا صابونی؟
من خودم صابونی هستم شما چطور؟
اینطور نشه که به من هم بگن از تو گذشتم عبدالرحمن!!!!