تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: سوالي از منكران غدير و ولايت
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
سلام
(۶/مهر/۹۲ ۱۶:۱۶)فرمیسک نوشته است: [ -> ]
حتما پاسخ خواهم داد ولی ذکر یک نکته الزامی هست
چرا شما نوشتین مخالف خلافت و جانشینی؟
جناب علی (علیه السلام) خلیفه چهارم و سرور ما هستن و احترامشون واجب هست.
من ایشان را خیلی دوست دارم و هیچ مخالفت و دشمنی با ایشان هم در کار نیست.
متاسفانه چون شیعیان به مقدسات اهل تسنن اهانت میکنن فکر می کنن اهل تسنن هم رویکردی شبیه خودشان دارن.
[b]در حالی که جناب علی داماد پیامبر هستن و احترامشون بر تمام فرق اسلامی واجب هست.


چون خطاب به بنده بود واجب دونستم جواب بدم.
جتاب فرمیسک با توجه به احترام به اهل سنت ( نه وهابیت که خودش رو پشت اهل سنت پنهان کرده ) اگر شما دوست دارید دیگه به خودتونه .
شیعه با زبان منطق برخورد میکنه نه با زبان شمشیر . احترام؟ واقعا احترام رو بسیار زیبا معنی فرمودند ایشون .
نامه 28 نهج البلاغه به معاويه، آمده است:

إني كنت أقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتى أبايع.

مرا کشان کشان به طرف مسجد مي‌بردند، همان‌طور که شتر را کشان کشان به محل مورد نظر مي‌برند.
اگر میخواهید برای شما ماجرای بیعت گرفتن رو یاد اور بشم که احترام رو کاملا نشون میده.
بحث دامدی و قرابت و احترام رو ان شاالله در سوالی جدا بحث خواهیم کرد( اگر مایل باشید)
اما درباره مخالفین باید بگم که وقتی به این روشنی نبی اکرم بیان میدارند نمیدونم چرا شما این رو نگاه نمیکنین.
ببخشید یه سوال
چرا یک مدرک مستند و صحیح ارایه نشده که خلیفه اول را پیامبر اکرم منصوب به خلافت بعد از خویش کرده باشند ؟
یا این فعل صورت نگرفته و بحث نشده و یا اینکه فردی قبلا انتخاب و اعلام شده است.
خیلی ساده بگم ، من میگم بعد از من جناب فرمیسک حق در دخالت در کلیه کارهای من دارد و بعدا ابوتراب میایید و تمام این افعال را انجام میدهد ، شما چه میکنید؟
میشه بفرمایید که این حدیث رو قبول دارید یا خیر؟
[/b]
پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود :

1-مَنْ مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية .

[b]هر كس بميرد و بيعت امامي را به گردن نداشته باشد، مرگش مرگ جاهلي است.

[/b]

صحيح مسلم ، مسلم النيسابوري ، ج3 ، ص1478و السنن الكبرى ، البيهقي ، ج8 ، ص156 و مجمع الزوائد ، ج5 ،‌ ص218 و مشكاة المصابيح ، ج2 ، ص1088و سلسلة الأحاديث الصحيحة ، ج2 ، ص715 .



2-مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية.

[b]هر كس بدون امام از دنيا برود، مرگش مرگ جاهلي است.

[/b]

مسند احمد ، احمد بن حنبل ، ج4 ، ص96 و مجمع الزوائد ،‌ الهيثمي ، ج5 ،‌ ص218 و مسند الطيالسي ، الطيالسي ، ص295 و الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان ج7 ، ص49 و حلية الأولياء ، ج 3 ،‌ ص22.



3-مَنْ مات وليستْ عليه طاعة مات ميتة جاهلية

مجمع الزوائد، الهيثمي ، ج5 ، ص224 و كتاب السنة ، ج2 ،‌ ص489 . الباني بعد از نقل حديث مي‌گويد : إسناده حسن، ورجاله ثقات.



4-مَنْ مات وليس عليه إمام جماعة فإن موتته موتة جاهلية .

المستدرك على الصحيحين ، ج1 ، ص150حاكم نيشابوري بعد از نقل حديث مي‌گويد : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين. و ذهبي نيز آن را تأييد كرده است ، ج1 ، ص204 .



5-من مات ليس عليه إمام فميتته جاهلية .

المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 10 ،‌ ص298و المعجم الأوسط ،‌ ج2 ، ص317 و ج4 ، ص232 و مسند أبي يعلى، ج6 ، ص251 و كتاب السنة ، ابن أبي عاصم ، ج2 ،‌ص489 و مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج5 ، ص224-225.




جناب الباني كه از او به عنوان بخاري دوران ياد مي‌كنند ، صراحت دارد كه اين روايت صحيح است .
این امام بعد از نبی اکرم کی هست؟؟؟؟؟؟
پارسال هم تو بحث با جناب siahva3h یه چنین اسمی بود سوال کردم ولی متاسفانه جواب ندادن.
الان از شما میخوام بپرسم ان رو قبول دارید؟
[b]اگر قبول دارید بگید که امام کیه بعد از حضرت رسول؟
و اگر خلیفه اول امام هستن بفرمایید که این بحث 6 ماه بیعت نکردن امیر المومنین با جناب خلیفه اول تکلیفش چی میشه و همچنین حضرت زهرا یعنی با توجه به این موضوع بصورت مرگ جاهلی به دیدار پدر رفتند؟
در صحيح بخاري ، ج5 ، ص82 ، حديث 4240 و در صحيح مسلم هم هست ، ج5 ، ص154 [/b]مستند هست که امام 6 ماه با خلیفه اول بیعت نکردن.
منتظر جواب شما هستم
قبلاز اینکه شما از کتابهایی مثل الغارات و .. بروید بهتر هست به کتب صحیح اهل سنت نگاه بندازین تا شاید جواب در اون پیدا شده باشه.
منتظر پاسخی بر بحث امام بعد از نبی اکرم هستم.
سلام

• مذاکرات سقیفه
موضوع: قبل از خلافت امیرالمومنین
کلمات کليدي: سقیفه بنی ساعده، ابن ابی الحدید، خصال صدوق، امیرالمومنین
[/font]
در جلسه ای که بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، در سقیفه برگزار شد، حواشی زیادی وجود داشت. از جمله ی آن حواشی گفتگوی میان یکی از انصار با خلیفه ی دوم درباره ی خلیفه ی بعد از پیامبر بود؛ و نکته ی دیگری که در ادامه ی این مطلب خواهد آمد، سخنی است که ابن ابی الحدید، درباره ی این گفتگو، از استاد خودش نقل می کند.
حاشیه ای جالب از سقیفه
[font=Tahoma]
در خلال جلسه ی سقیفه یکی از انصار به نام حباب بن منذر، که طرفدار انتقال خلافت به جبهه ی انصار بود، در انجمن سقیفه، رو به خلیفه ی دوم کرد و گفت: ما هرگز با زمامداری شما مخالف نیستیم و بر این کار حسد نمی ورزیم، ولی از آن می ترسیم که زمام امور به دست افرادی بیفتد که ما، فرزندان و پدران و برادران آنان را در معرکه های جنگ و برای محو شرك و گسترش اسلام کشته ایم؛ زیرا بستگان مهاجران به وسیله ی فرزندان انصار و جوانان ما کشته شده اند. چنانچه همین افراد در رأس کار قرار گیرند وضع ما قطعاً دگرگون خواهد شد.
سخنی از ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید بعد از نقل این داستان در کتابش، می نویسد:
من در سال 610 هجری کتاب "سقیفه" تألیف احمد بن عبدالعزیز جوهری را نزد"ابن ابی زید نقیب بصره" می خواندم. هنگامی که بحث به سخن حباب بن منذر رسید، استادم گفت:
« پیش بینی حباب بسیار عاقلانه بود و آنچه او از آن می ترسید در حمله ی مسلم بن عقبه به مدینه، که این شهر به فرمان یزید مورد محاصره قرار گرفت، رخ داد و بنی امیه انتقام خون کشتگان بدر را از فرزندان انصار[تصویر: b1c959858ef659293525ccf29d6a9aab.jpg]گرفتند. سپس استادم مطلب دیگری را نیز یاد آوری کرد و گفت: آنچه را که حباب پیش بینی می کرد، پیامبر نیز آن را پیش بینی کرده بود. او نیز از انتقام جویی و کینه توزی برخی از اعراب نسبت به خاندان خود می ترسید، زیرا می دانست که خون بسیاری از بستگان ایشان در معرکه های جهاد به وسیله ی جوانان بنی هاشم ریخته شده است و می دانست که اگر زمام کار در دست دیگران باشد چه بسا کینه توزی، آنان را به ریختن خون فرزندان خاندان رسالت برانگیزد. از این جهت، مرتباً درباره ی علی سفارش می کرد و او را وصی و زمامدار امت معرفی می نمود تا بر اثر موقعیت و مقامی که خاندان رسالت خواهند داشت خون علی و اهل بیت وی مصون بماند....»
اگر چه سخن استاد ابن ابی الحدید، از این جهت که سفارش پیامبر به امیرالمومنینرا صرفا ناشی از نگرانی شخص پیامبر از آینده ی امت و رفتار آنان با اهل بیت(و نه دستوری از جانب خداوند) می داند، سخن دقیقی نیست، اما در جای خود، قابل تامل است!
--------------------------------------------
با تصرف و تلخیص از فروغ ولایت آیت الله جعفر سبجانی
نوشته شده توسط گروه زندگی نامه
سلام

[تصویر: 935227-43192619.jpg]

25سال محروميت از حق مسلم

و بيش از 1400 سال مظلوميت

براي چه؟




مسیب بن نجبه گوید:

«علی علیه السلام مشغول سخنرانی بود که مرد عربی فریاد مظلومیت برداشت، آن حضرت به او فرمود: نزدیک بیا، وی نزدیک شد، امام فرمود: به من به اندازه ی ریگهای بیابان و موهای بدن حیوانات ستم شده است.»
[/font][font=Tahoma]
و نیز حضرت فرمود: « من از روزی که خداوند پیامبر خود را از این جهان برد تا به امروز پیوسته مظلوم بوده ام. »
(سفینة البحار - 108/2)[/b]


السَّلَامُ عَلَيكَ يا وَلِي اللَّهِ أَنتَ أَوَّلُ مَظـلُومٍ وَ أَوَّلُ مَن غُصـِبَ حَقَّهُ
سلام
[تصویر: 18.jpg]

در پاسخ برخي از منكران ولايت و اظهار انزجار علي عليه السلام نسبت به خلفاء و مذمت خلفاء و مردم عهد شكن لازم است كه مروري به خطبه هاي 86 نهج البلاغه و 153 نهج البلاغه و 96 نهج البلاغه 26 نهج البلاغه داشته باشيد



و ان شاءالله در آينده


ناگفته هايي درباره خطبه 228 نهج البلاغه كه برخي از نادانان و معاندان حق مي گويند « حضرت علي عليه السلام از خليفه تمجيد نموده » را با دليل و مدرك روشن خواهم نمود .


براي كسب اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به كتاب حقيقت سوخته
كه اثر استاد محمد اسدي گرمارودي
در رد فرسايشات محمد جواد حجتي كرماني كه بصورت مقاله اي تحت عنوان « كوتاه و گويا» در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيده بود
سلام مجدد

ناگفته هايي درباره خطبه 228 نهج البلاغه


[b]برخي از اشخاص ناآگاه مي گويند در خطبه 228 نهج البلاغه ، تعريف و تمجيد از خليفه دوم به ميان آمده است .

در اين جا مي خواهيم بدانيم :

اولاً : اين خطبه ، با آن همه مطالبي كه در منابع ديگر و حتي خطبه شقشقيه . نامه هاي آن حضرت در اعتراض و انتقاد به خلفا آمده است ، منافات دارد يا ندارد ؟

ثانياً " : با توجه به تعادل و تراجيح و دقت اصولي گري و نه اخباري گري - كه آقاي حجتي كرماني به عنوان يك ضغف استدلالي به آن تأكيد دارند - اگر به اين خطبه بنگريم ، آيا باز هم مي توان از عبارات آن ، تعريف از خليفه دوم را استنباط كرد ؟
و آيا منظور از «فلان) همان خليفه دوم است ؟

[b]ثانياً ": آيا اصولاً استناد اين خطبه به حضرت امير عليه السلام مورد ترديد محققين نيست؟

در تاريخ طبري كه ازمنابع تاريخي معتبر اهل سنت است آمده است :

لما مات عمر بكته ابنه ابي حثيمه فقالت :
واعمراه ، اقام الاود و ابرا العمد....
و قال المغيره ابن شعبه لما دفن عمر اتيت عليا و انا {احب} ان اسمع منه في عمر شيئا فخرج ينفض راسه و لحيته و قد اغتسل و هو ملتحف بثوب لايشك ان الامر يصير اليه فقال : يرحم الله ابن خطاب لقد صدقت ابنه ابي حثيمه لقد ذهي بخيرها و نجا من شرها ! اما والله ما قالت ولكن قولت ...

( تاريخ طبري ، جلد سوم ،ص 285 ذكر واقعه سنه 23 )

وقتي عمر مرد ، دختر ابي حثيمه گفت واعمراه : كجي ها را راست كرد و بيماريها را مداوا نمود و ...


مغيره بن شعبه مي گويد : وقتي عمر دفن شد ، من نزد علي عليه السلام رفتم و دوست داشتم از او سخني در خصوص عمر بشنوم . آن حضرت خارج شد در حالي كه تازه خود را شسته بود و آب از سر و رويش مي ريخت و خود را در جامه اي پيچيده بود و گويا شكي نداشت كه امر خلافت به او مي رسد . سپس فرمود : خدا او را رحمت كند ! دختر ابي حثيمه راست گفت كه همانا خير دنيا را برد و از شر آن نجات يافت ! به خدا (كه دختر حثيمه ، اين مطلب زا) نگفته است بلكه به او گفته اند كه بگو ...

.
اين عبارت ، با عبارت خطبه 228(219 فيض الاسلام ) كه مي گويد :
لله بلاء فلان فلقد قوم الاود و داوي العمد ...

اصاب خيرها و سبق شرها .... .
.خداوند به او خير دهد كه كژيها را راست كرد و بيماريها را مداوا نمود ... به خير دنيا رسيد و از شر آن رهايي يافت ... .
از گونه اي به هم شباهت دارند .

اكنون با توجه به اين كه طبري ، واقعه سال 23(ه . ق) را بيان مي كند و اين عبارت فرموده مولاي متقيان هم در سال 23 ه . ق است و شأن نزول آن نيز مشخص است و حتي آن حضرت مي فرمايند كه اين مطالب؛ گفته هاي دختر ابي حثسمه نيست بلكه به او گفته اند كه بگويد!!!! ( يعني كساني بودند كه اين گونه مطالب را نشر داده و مي خواستند خلفاء را اين گونه بشناسانند .)
از اين رو بايد گفت كه آن حضرت ، به عنوان تعجب گفته ي آنان را تكرار مي فرمايد .
از طرف ديگر ، دقت اصولي ايجاب مي كند كه به مغيره بن شعبه توجه كنيم كه از نظر نقل روايت قابل اعتماد نيست ، بنابراين ، چگونه مي توان به نقل او تكيه نموده و اين مطالب را به عنوان گفتار اميرالمومنين پذيرفت ؟؟!!

از طرف ديگر ، از كجاي عبارت علي عليه السلام در اين خطبه مي توان استنباط كه منظور آن حضرت ، خليفه دوم بوده است ؟

نيز ابن ابي الحديد معتزلي در جلد 12 شرح نهج البلاغه خود در شرح خطبه 228، به اين مطلب اشاره كرده و حاج ميرزا حبيب الله هاشمي خوئي شارح معروف نهج البلاغه در جلد 14 منهاج البراغه في شرح نهج البلاغه ، شرح مبسوطي دارد كه علي عليه السلام با آن همه اعتراض و ايراد كه بر خلفاء نموده آيا مي شود پذيرفت كه چنين فرموده باشند ؟؟!!
بنا براين اگر تكيه بر تحقيق و بررسي است چرا آن همه مطالب را ناديده مي گيريم ؟؟!!

مرحوم استاد مطهري در مقالات سيري در نهج البلاغه مي فرمايند :
اگرچه ابن ابي الحديد مي خواهد از عبارت فوق به نفع
خود استفاده كند ، ولي برخي از متتبعين عصر حاضر از مدارك ديگر غير از طبري داستان را به شكل ديگر نقل كرده اند و آن اينكه علي عليه السلام پس از آنكه بيرون آمده و چشمش به مغيره افتاد به صورت سوال و پرسشفرمود آيا دختر ابي حثيمه آن ستايشها را كه از عمر مي كرد راست مي گفت؟

عليهذا جمله هاي بالا نه سخن علي است و نه تاييدي از ايشان است نسبت به گوينده اصلي كه زني بوده است . و سيد رضي (رحمة الله علیه) كه اين جمله ها را ضمن كلمات نهج البلاغه آمورده است دچار اشتباه شده است . (سيري در نهج البلاغه ص 164)

البته از نظر دقت در عبارت طبري و گفته هاي دختر ابي حثيمه و عبارت خطبه 228 كاملاً مطلب فوق مشخص مي گردد

موفق باشيد
يا حق

برداشت از كتاب « حقيقت سوخته » اثر استاد محمد اسدي گرمارودي در رد مقاله محمد جواد حجتي كرماني

سلام
اونايي كه منكرند بخوانند و تا دير نشده ( عمرشون تموم نشده ) به حق بپيوندند [/b]





فقط حيدر اميرالمومنين است
سلام

سوالات احتمالي برخي از منكران
چه دلیلی برای شیعه بودن داری که در قرآن آمده باشد؟
و چرا در قرآن آیه‌ای درباره امامت نیامده است؟
چرا نام علی (علیه السلام) نیامده است و ...؟
چه پاسخ قاطعی می‌توان داد؟

[b]
دلیل زیاد داريم. اما شما بفرمایید که مگر نام ابوبکر و عمر و عثمان در قرآن آمده است و یا برای شکستن عهد با پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) امر الهی نازل شده است، یا در قرآن آیه‌ای دال بر لزوم تشکیل سقیفه یافته‌اید که دیگران خبر ندارند و...، که برای شناخت اصول «ولایت و امامت» و مصادیق آن به دنبال نام علی، حسن، حسین ... (علیه السلام) در قرآن می‌گردید؟ چنان می‌گویند که چرا نام علی (علیه السلام) در قرآن نیامده که گویا نام ابوبکر و عمر و عثمان آمده است!
از او بپرسید: فرض کن من شیعه نیستم و یا هستم اما تو می‌خواهی مرا به سنّت دعوت کنی. بر اساس کدام آیه از قرآن کریم، روی گردانی از بیعتی که در غدیر خم با علی (علیه السلام) بستیم و بیعت با شیخین را به من اثبات می‌کنی؟
نام علی (علیه السلام) در کجای قرآن آمده که نشد بحث و دلیل! چنان چه بیان شد: نه تنها نام ابوبکر و عمر نیز در قرآن کریم نیامده، بلکه رکعات نماز، ترتیب رکوع و سجود، اذکار نماز، چگونگی طواف به هنگام حج یا عمره و بسیاری از فروع دیگر نیز در قرآن کریم نیامده است، پس چرا اعتقاد داری یا انجام می‌دهی؟
از او بپرسید: نام ما را پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شیعه گذاشت، چرا که شیعه یعنی «طرفدار». و به ما طرفداران یا شیعیان علی (علیه السلام) لقب دادند. اما «سنّت» یعنی چه؟ اگر منظور «سنّت شیخین» است [که در اصل همین است]، در قرآن کریم تصریح شده که از سنّت پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تبعیت کنید و هیچ آیه‌ای دال بر ضرورت و یا حتی توصیه بر پیروی از سنّت شیخین نداریم. و اگر منظور پیروی از «سنّت پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)» است، پس چرا این کار را نکردید؟! نقض بیعت سنّت ایشان بود یا تشکیل سقیفه؟ خانه نشین کردن علی (علیه السلام) به رغم تصریح پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر ولایت ایشان سنّت پیامبر بود، یا غصب فدک؟ اهانت‌های پیاپی به علی (علیه السلام) سنّت پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود، یا مضروب نمودن دخترش؟! یا تشدید اختلاف بین مسلمین سنّت است؟
پس خوب است اگر اهل تشیع نمی‌شوند، دست کم اهل تسنن هم نباشند و بدون هیچ پیش‌داوری و حب و بغض قلبی، تحقیق کنند که تکلیف چیست؟ بپرسند که آیا خداوند متعال هدایت ما را پس از پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رها کرده است و یا آن که امامی، جانشینی و خلیفه‌ای معرفی نموده است؟ آیا هر کسی که به هر شکلی بر مسند قدرت نشست، می‌تواند اولی‌الامر شده و مردم را هدایت نماید؟ یا آن شخص باید خودش هدایت شده باشد؟ خداوند حکیم در قرآن کریم چه فرموده است و عقل به کدام حکم می‌کند؟ می‌گویند: همین ظاهر قرآن برای ما بس است! خوب بخوانند:
«أَفَمَن يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (الملک، 22)
ترجمه: پس آيا آن كس كه نگونسار راه مى‏پيمايد هدايت‏يافته‌تر است‏يا آن كس كه ايستاده بر راه راست مى‏رود؟
بپرسید: آیا اگر عده‌ی قلیلی در سقیفه یا حتی اکثریتی جمع شدند و یک نفر را انتخاب کردند، به صرف رأی اکثریت او از علم، قدرت، عصمت، حکمت، هدایت و ... برخوردار می‌شود؟ یا به حکم «لیبرال دموکراسی» هر کس که باشد، چون اکثریتی دارد باید اطاعتش نمود؟ اگر چنین باشد که قبل از هر کس لازم می‌آید انبیای الهی دست از دعوت بکشند، چرا که در آغاز هر دعوتی اکثریت با کفار بوده است. و اگر چنین باشد که در کربلا حق با یزید می‌شود که دست کم سی هزار نفر در مقابل 72 نفر داشت و امروز نیز حق با امریکا می‌شود؟ قرآن کریم در این مورد چه می‌فرماید؟ می‌فرماید روی به سوی حقیقت کنید یا به سوی اکثریت؟ می فرماید «مولای» شما باید از متقین باشد یا از برگزیدگان اکثریت؟ (هر چند که اکثریت نیز در غذیر بود و نه در سقیفه) – آیا این آموزه‌ها در همان ظاهر قرآن وجود ندارد؟
«وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ» (یونس، 36)
ترجمه: و بيشترشان جز از گمان پيروى نمى‏كنند [ولى] گمان به هيچ وجه [آدمى را] از حقيقت بى‏نياز نمى‏گرداند آرى خدا به آنچه مى‏كنند داناست.
آیا حتی ظاهر هیچ کدام از این آیات را نمی‌خوانند و فقط به دنبال حروف (ع، ل، ی) که به هم چسبیده باشد و «علی» خوانده شود می‌گردند و می‌پرسند: پس چرا در قرآن نیامده است؟ خداوند منان در کلام وحی بر «رسم»ها تأکید دارد و نه «اسم»ها، چرا که اسم‌ها مشابه و جعلی نیز می‌توانند داشته باشند، اما رسم‌ها خیر. پس اگر صفتی و شأنی برای امام بیان گردید، معلوم است که هیچ کس دیگری نمی‌تواند مظهر تامّ آن باشد، مگر ولیّ الله و امام بر حق.
پس، اگر بپرسند: چرا در قرآن کریم از رسم «ولایت» سخنی نیامده است؟ پاسخ می‌دهیم: ده‌ها آیه صریح در خصوص ولایت و جوانب آن آمده است، شما نخوانده‌اید. و اگر بپرسند: چرا از رسم «امامت» در قرآن کریم چیزی نیامده است؟ پاسخ می‌دهیم: یا قرآن نخواندید و یا پیش داوری قبل از رجوع به قرآن، پرده انداخته و مانع از دیدن و تلاوت این آیات گردیده است. در قرآن کریم واژه «امام» و مشتقات آن دقیقاً 12 مرتبه آمده است.
اما اگر باز اصرار کردند که خیر، چرا لفظ (علی – ع) نیامده است؟ به غیر از مطالب فوق پاسخ دهید: نام حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که آمده است، دستور اطاعت از او هم که چندین بار به صراحت آمده است، شما به همان ایمان آورده و عمل کنید. مگر خداوند نفرمود که از الله، رسول و اولی الامرتان اطاعت کنید؟ مگر نفرمود اگر در امری اختلاف کردید، آن را به خدا و رسول ارجاع دهید، حکم آنان شرط است و نه رأی شما.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (النساء، 59)
ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك ‏فرجام‏تر است.
ما خدمت حضرت رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عرض کردیم که اتفاقاً در فرازی از همین آیه اختلاف کردیم. این «أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» چه کسانی هستند؟ و ایشان نه تنها پاسخ دادند، بلکه از همه بر فهم و قبول آن بیعت گرفتند. (طبق اسناد محکم و موثق اهل سنت و تشیع).
اوه!!!!!!!!!

چقدر صحبت کردین تو ی پست بدون اثبات فقط ادعا!!!!!!!!!!!!!!

ی تاپیک برای جانشینی خلیفه چهارم بزنین

تا بدون کلی گویی و جوسازی بحث منطقی شه ......

هر کی ی طرفه بره قاضی البته راضی برمیگرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بسم الله الرّحمن الرّحیم


حدیث منزلت یکی دیگر از دلایل خلافت بلافصل مولا علی (علیه السلام) بعد از رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است.
در اين حديث پيامبر مكرم اسلام صلى اللّه عليه وآله به امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:
أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى؟
آيا راضى نيستى كه براى من همانند هارون نسبت به موسى باشى؟
بنا بر نقل هاى ديگر، آن حضرت فرمود:
أنت منّي بمنزلة هارون من موسى.
تو براى من همانند هارون نسبت به موسى هستى.
در تعبير ديگرى حضرتش فرمود:
علي منّي بمنزلة هارون من موسى.
على براى من همانند هارون است به موسى.
[/font]
بحث اوّل:


حدیث منزلت در منابع اهل سنت:


1ـ صحيح البخاري ، ج 3، ص23 / صحیح البخاری، ج4، ص176
2- صحيح مسلم ، ج 7 - ص 120 / صحيح مسلم ، ج 7 - ص 121 / صحيح مسلم، ج4، ص 1870، / صحيح مسلم، ج4 ، ص 1871
3- مسند احمد بن حنبل/ ج1، ص98 و 118 و 119 و 360 و 370 و 375 و 379 و 386 و 390 و 391 و 709، و ج4، ص64 و ج5، ص99 و ج10، ص412/ مسند احمد، ج3، ص418 / مسند احمد، ج3، ص50
4ـ مغازلى/ بخارى، ج3، ص54،باب غزوه تبوک.
5- خصائص العلویة ابو عبدالرحمن نسائى، ص19
6- سنن الترمذی ج 5 ص 302 تا 304 / سنن ترمذی، ج12، ص193
7- اصابه ابن حجر عسقلانى، ج2، ص507
8- صواعق محرقه ابن حجر مکى، باب 9، ص30 و 74
9- مستدرک حاکم نیشابورى،ج3، ص109 / المستدرک علی الصحیحین ج2، ص337
10- تاریخ الخلفا سیوطى،ص65
11- عقدالفرید/ ابن عبد ربه، ص194
12- استیعاب ابن عبدالبر، ج2، ص473
13- طبقات الکبرى، محمد بن سعد کاتب الواقدى
14- تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازى
15- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى
16- سنن ابن ماجه ج 1 ص 208 / سنن ابن ماجه، ج1، ص128
17- مصنف ابن ابی شیبه، ج8، ص562
18- سنن کبری بیهقی، ج9، ص40
19- معجم الکبیر، طبرانی، ج4، ص4


نمونه هایی تصویری از سه کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم ومسند احمد بن حنبل:

صحیح بخاری.ج3.ص176

[تصویر: 01.png]


صحیح بخاری.ج3.ص176

[تصویر: 02.png]


صحیح مسلم.ج4.ص1871

[تصویر: 03.png]


صحیح مسلم.ج4.ص1871

[تصویر: 04.png]


مسنداحمدبن حنبل.ج3.ص50

[تصویر: 05.png]


مسنداحمدبن حنبل.ج3.ص50

[تصویر: 06.png]
بحث دوّم: دلالت حدیث بر خلافت بلا فصل مولا علی (علیه السلام) چگونه است؟


منزلت های هارون در قرآن و تشابهات آن با ویژگی های امام علی (علیه السلام):
1. نبوّت:
« وَوَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِيًّا »
(مریم/53)
و ما از رحمت خويش به او (موسى عليه السلام)، برادرش هارون را ـ كه پيامبر بود ـ عطا كرديم.
توضیح:
این تنها ویژگیست که هارون آن را داراست، ولی علی (علیه السلام) خیر. همانطور که در حدیث منزلت هم تصریح شد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
2. وزارت:
وزير كسى است كه بار سنگين مسئوليّت امير را بر دوش كشيده و متصدّى انجام آن شود.
« وَاجْعَلْ لي وَزيرًا مِنْ أَهْلي * هارُونَ أَخي »
(طه/29و30)
و براى من از خاندانم وزيرى قرار بده، برادرم هارون را.
هم چنين:

« وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَجَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزيرًا »
(قصص/34)
و هر آينه ما به موسى كتاب داديم و برادرش هارون را وزيرش قرار داديم.
توضیح:
در روایتی از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، علی (علیه السلام) وزیر ایشان معرّفی شدند:
اسماء بنت عميس گويد:
از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيدم كه به درگاه الهى چنين عرضه مى داشت:

« اللهمّ إنّي أقول كما قال أخي موسى: اللهمّ اجعل لي وزيراً من أهلي أخي عليّاً، اشدد به أزري وأشركه في أمري كي نسبّحك كثيراً ونذكرك كثيراً، إنّك كنت بنا بصيراً. »


خداوندا! من همانى را به تو مى گويم كه برادرم موسى گفت: خدايا! براى من از خاندانم وزيرى قرار ده، برادرم على را، به وسيله او پشت مرا محكم دار، او را در كار من شريك كن تا تو را بسيار تسبيح كنيم و زياد به ياد تو باشيم كه تو به ما بينا هستى.

( تاريخ مدينة دمشق: ترجمه امام على عليه السلام، 1 / 120 و 121، حديث 147، الدرّ المنثور: 5 / 566، الرياض النضره: 3 / 118)

-------------------------------------------------------------------------------------------
3 و 4. خلافت و جانشينى و اصلاح امور امّت:

« وَقالَ مُوسى لاَِخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَوْمي وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ »
(اعراف/142)
و موسى به برادرش هارون گفت: در ميان قومم جانشين من باش و (امور آن ها را) اصلاح كن و از راه مفسدان پيروى نكن.
توضیح:

الف)در حدیث منزلت، پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حضرت علی (علیه السلام) را مانند هارون دانست برای حضرت موسی (علیه السلام). امّا یک ویژگی را از ایشان برداشت. و آن مقام نبوّت بود.

((و چه بسا اگر بعد از پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باز هم پیامبری قرار بود بیاید، آن شخص علی (علیه السلام) بود.
این جمله تصریح سخن پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است که فرمود:
«اگر بنا بود كه پس از من پيغمبرى بيايد، يا على تو آن مى بودى.»))
(صحيح مسلم، ج 7، ص120 ; صحيح بخارى، ج 4، ص208 ; مسند احمد
، ج 1 ص173 و ج 2، ص238)

پس علی (علیه السلام) فقط مقام نبوّتی را که حضرت هارون (علیه السلام) داشتند، دارا نبودند.

امّا با توجه به آیات، هارون مقام های دیگری هم داشت.
مثل: وزارت، خلافت، اصلاح امور امّت، برادری، مشارکت در رسالت، تکیه گاهی برای پیامبر زمان.

و طبق فرمایش پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، علی (علیه السلام) واجد تمام این ویژگی ها بودند جز نبوّت.
بنابر این با توجه به آیه 142 سوره اعراف خلافت که از ویژگی های هارون بود، از ویژگی های علی (علیه السلام) هم بشمار می آید.


ب)زمانیکه پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به جنگ تبوک رفت، شهر نیاز به جانشینی شایسته داشت. تا بتواند شهر را همچون پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اداره کند. و از طرفی می توان این امکان را هم داد که ممکن بود پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در آن جنگ شهید شوند.
و اگر می شدند، چه کسی خلیفه بود؟
ایشان چه کسی را بعنوان خلیفه خود معرفی کرده بودند؟؟؟
حضرت علی (علیه السلام).

-------------------------------------------------------------------------------------------
5، 6 و 7. اخوت، مشاركت در رسالت، تكيه گاه محكم و پشتیبان:

چهارمين، پنجمين و ششمين مقام حضرت هارون از منظر قرآن، مقام خويشاوندى او با حضرت موسى عليه السلام است و اين كه هارون در رسالت حضرت موسى شريك بوده و تكيه گاه او بوده است.
« وَاجْعَلْ لي وَزيرًا مِنْ أَهْلي * هارُونَ أَخي * اشْدُدْ بِهِ أَزْري * وَأَشْرِكْهُ في أَمْري »
(طه/31و33)
و براى من وزيرى از خاندانم قرار بده، برادرم هارون را. و او را تكيه گاه محكمى براى من قرار داده و در كار من شريك گردان.
توضیح:
الف)حدیثی در باره اخوّت علی (علیه السلام) با پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):

پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:
« يا على ، تو در دنيا و آخرت برادر منى »
(المستدرك - الحاكم النيسابوري - ج 3 - ص 14 و عمدة القاري - العيني - ج 2 - ص 147 و الاستيعاب - ابن عبد البر - ج 3 - ص 1098 و الجامع الصغير - جلال الدين السيوطي - ج 2 - ص 176 و تهذيب الكمال - المزي - ج 20 - ص 484)

ب)حضرت علی(علیه السلام)، نفس پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله است و در تمامى كمالات و مقامات آن جناب، به غير از نبوّت، شريك بود. اين همان مطلبى است كه پيامبر خدا (صلى اللّه عليه وآله) در آيه مباهله، حضرت على عليه السلام را به عنوان نفس و جان خود معرفى نمود. آن جا كه مى فرمايد:

« قُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ »
(آل عمران/61)
نمونه بارز مشارکت امیر المؤمنین (علیه السلام) در امر رسالت و کمک به ایشان، به خطر انداختن جان خویش در لیلة المبیتاست.

ج)نمونه هایی از اینکه علی (علیه السلام) تکیه گاه و پشتیبان پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودند:

1-در جریان جنگ احد که بعضی اصحاب فرار کردند. ولی علی (علیه السلام) ماند و جانانه از پیامبر زمانش محافظت کرد.

2-در جریان جنگ احزاب که در سپاه پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هیچکس جز علی (علیه السلام) حریف عمروبن عبدود نبود.

3-در جریان جنگ خیبر که ابتدا ابوبکر و عمر با لشکری بسوی قلعه یهودیان رفتند. ولی شکست خورده برگشتند و در پایان علی (علیه السلام) بدستور پیامبر به طرف قلعه رفت و مابقی جریان را می دانید ...

[font=Tahoma]

http://kamitafakkor.blogfa.com/post/11
سلام



دلایل تشیع برای امامت و خلافت بلافصل حضرت علی علیه‌السلام چیست؟

[b] اهل سنت ولایت را دوستی معنی می‌کنند.

پاسخ: دلایل عقلی و نقلی بسیار است که در این مختصر فقط به چند نمونه‌ی کوتاه اشاره می‌شود:

الف – از دلایل عقلی این که محال است خداوند متعال که انبیاء و اوصیایی متعددی برای هدایت انسان فرستاده است، به ناگاه انسان را با یک کتاب رها نموده و هدایت‌شان را به دست خودشان بسپارد – که این دیگر هدایت نیست! و نیز محال است پیامبری که از چگونگی طهارت تا شهادت و جزئیات حیات اخروی و راه رسیدن خبر داده است، تکلیف مردم را برای بعد از خود تعیین ننموده باشد. با این شیوه هدایت «ابتر» می‌ماند. پس لابد تعیین و تکلیف نموده است، که خطبه‌ی غدیر فقط یک نمونه‌ی آشکار از این تعیین و تکلیف است که در کتب بسیار معتبر اهل سنت نیز ذکر شده و کسی منکر آن نیست.
ب – از دلایل نقلی آن که وقتی خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که در روز محشر هر انسانی را با امامش محشور می‌کنم، لابد هر انسانی باید امامی داشته باشد و حتماً دارد. چه امام حق و چه امام باطل و بدیهی است که امام حق را باید خداوند متعال توسط رسولش معرفی نماید، نه این که عده‌ای دور هم نشسته و تصمیم بگیرند که چه کسی امامشان باشد:
«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً» (الإسراء،71)
ترجمه: [آن‏] روز هر گروهى را با پيشواى آنها بخوانيم پس هر كس را كه كتابش به دست راستش داده شده باشد، آنان را بخوانند و [به اندازه‏] شكاف هسته [خرمايى‏] بر ايشان ستم نشود.
و وقتی خداوند متعال می‌فرماید که همه‌ اعمال انسان و نیز آثار آن اعمال را می‌نویسد و همه چیز را در امام مبین [امام آشکار] جمع می‌کند، پس لابد باید امامی باشد و بدیهی است که این امام به انتخاب انسان نیست و انسان نمی‌تواند به خداوند امام، پیشوا و خلیفة الله تحمیل کند:
«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» (یس، 12)
ترجمه: ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه كرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏كند همه را مى‏نويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين برشمرده‏ايم.
ج – در مورد معنی کلمه «ولایت» نیز دقت شود که ادبیات و زبان مقوله‌ای نیست که هر کسی بتواند مطابق هر میل و هدفی که دارد، معنای واژگان را تغییر دهد.
اگر چه کلمه‌ی ولایت معنای دوستی را هم می‌دهد، اما اگر تنها معنایش این باشد، تمامی آیاتی که خداوند در آن از «ولایت» خود سخن فرموده، تحریف شده و زیر سؤال می‌رود و اساساً دیگر چیزی از جهان‌بینی توحیدی و اسلام باقی نمی‌ماند.
واژه‌ی ولایت پر استعمال‌ترین واژه‌ در قرآن کریم می‌باشد که در 124 مورد به صورت اسم و 112 مورد به صورت فعل آمده است. معنای خود کلمه ولایت: «قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است، به صورتی که هیچ فاصله‌ای بین آنها نباشد» و راغب در مفردات که از معتبرترین لغت‌نامه‌های قرآنی به زبان عربی است می‌نویسد: «وِلایت به معنی نصرت است اما وَلایت به معنی تصدی و صاحب اختیاریِ یک کار است و گفته شده است که معنی هر دو یکی است و حقیقت آن همان تصدی و صاحب‌ اختیاری است».
اگر معنای واژه‌ی «ولایت» فقط همان دوستی باشد، معنا ندارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در یک مراسم پر شکوه و با تشریفات خاص، همه‌ی مردم را جمع نماید و سفارش کند که حاضرین نیز به غایبین بگویند و آن خطبه‌ی مفصل را بخواند که صرفاً دوستی با علی (علیه السلام) را توصیه نماید.
د – خطبه‌ی غدیر [که در کتب معتبر اهل سنت ثبت است و منکر ندارد] نیز همین یک جمله‌ی «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» نیست. خطبه‌ای بسیار مفصل و کامل از توحید تا معاد است و بخش مهمی از آن به موضوع «امامت و خلافت» اختصاص یافته و این جمله‌ی معروف به اصطلاح تبلور همه‌ی آن معانی است. ایشان در همین خطبه که می‌فرمایند دو ثقل برای شما می‌گذارم، توضیح می‌دهند که علی و اولاد طیب من از نسل او «ثقل اصغر» و قرآن «ثقل اکبر» است و هر یک از آن دو از دیگری خبر می‌دهند ... از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند. «الا إنّهم امناء فی خلقه و حُکّامُه فی ارضه» - آگاه باشید که آنان امینان خداوند میان مردم و حاکمان او روی زمین هستند.
آیا این سفارشات یعنی صرفاً «دوستی»؟!

یا آن که «امناء و حکام» را نیز چیز دیگری معنا می‌کنند؟!

اگر چه به همین دوستی نیز وفا نکردند.
منبع: ایکس شبهه
http://www.ghadirioon.com/index.php/%D8%...%AA-8.html
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع