تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اثبات خلافت شیخین (نویسنده پاک کرد و رفت)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
....................................................................................................​.........................................................................
ماجرای ویرایش رو نمیدونم .
اما کتاب تاریخ طبری رو کلا رد نمیکنیم . ما شیعیان هیچ کتابی رو کامل به جز قران کامل قبول نداریم . مگر اینکه احادیث و روایات بررسی رجالی و سندی بشه .
مثلا شاید جناب کافی جایی اشتباه کرده باشند ...
همچنین ما بعضی راویان تاریخ تبری را موثق نمیدانیم . لینک

فعلا بحث ما بر سر تاریخ طبری نیست و سوالات من روی میزه .
جواب بدید اگر مایلید . و اگر نه بفرمایید تا بریم سر وقت بقیه مستندات شما
....................................................................................................​.........................................................................
نقل قول:کتاب ابن میثم بحرانی :
مصباح‌ السالکین‌ یا شرح‌ بزرگ‌ نهج‌ البلاغه به‌ اهتمام‌ آخوندملامحمد باقر.
***
کتاب فیض الاسلام (علی نقی اصفهانی):
ترجمه و شرح نهج البلاغه

اسم کتاب شماره صفحه .... به این که نمیگن مدرک !!!!

نقل قول: 1. اگر پیامبر و اهل بیت این فرد را شایسته چنین تعاریفی بدونن پس قطعاشایستگی داره.
<br><br>اگر بدانند ولی طبق ایات قران در مسلمانی این فرد هم باید شک کرد . پس مسلما نمیدانند . و اگر قرار باشد فردی با این همه اعمال باز هم شایسته تعریف و تمجید باشد که دیگه مسلمانی رو ول کنیم بهتره . کفر هم میورزیم . فسق هم میکنیم . تعریفمون هم میکنند !!<br><br>خدایی اگر من همچین استدلالی میکردم شما قبول میکردید؟!!!<br><br>پس چرا امام علی (علیه السلام) طبق این حدیث که در صحیح مسلم است چنین نظری به عمر دارد ؟!

اين سخن امام با سخنان ديگر در باره خلفا منافات دارد:
اين سخن با آن چه كه در كتاب‌هاى شيعه و سنى از حضرت امير (علیه السلام) نسبت به خليفه دوم نقل شده است منافات دارد كه به چند مورد اشاره مى‌كنيم:
امير المؤمنين (علیه السلام)، خليفه دوم را دروغگو، خيانتكار، ستمگر، فاجر و... مى‌داند:

مسلم نيشابورى در صحيح خود،‌ نظر حقيقى اميرمؤمنان عليه السلام را در باره خليفه اول و دوم بيان كرده است.
ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

پس از مرگ ابوبكر،‌ من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم، شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حليه گر و گناهكار خوانديد.
النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
عبد الرزاق صنعانى نيز با سند صحيح از خليفه دوم نقل كرده است كه به عباس و امير مؤمنان عليه السلام گفت كه شما مرا ستمگر و فاجر مى‌دانيد:

ثم وليتها بعد أبي بكر سنتين من إمارتي فعملت فيها بما عمل رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وأبو بكر وأنتما تزعمان أني فيها ظالم فاجر....
من پس از ابوبكر دو سال حكومت كردم و روش رسول و ابوبكر را ادامه دادم؛ اما شما دو نفر مرا ستمگر و فاجر مى‌دانستيد.
إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 5، ص 469، ح9772، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.
اين اعتقاد واقعى اميرمؤمنان عليه السلام نسبت به خليفه اول و دوم است كه اشكالى در سند و دلالت آن وجود ندارد.
امير المؤمنين عليه السلام، دوست نداشت چهره عمر را ببيند:
بخارى و مسلم نقل كرده‌اند كه علي (عليه السلام) پس از شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) كسى را نزد ابوبكر فرستاد و او را به حضور طلبيد و سفارش نمود كه عمر را همراه خودش نياورد؛ چون آن حضرت دوست نداشت چهره خليفه دوم را ببيند:

«فَأَرْسَلَ إِلَى أَبِي بَكْر أَنِ ائْتِنَا، وَلاَ يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ، كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ».
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب غَزْوَةِ خَيْبَرَ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987؛

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1380، ح1759، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
امير المؤمنين (علیه السلام) خليفه دوم را خشن، داراي اشتباهات فراوان و... مى‌داند:

در خطبه شقشقيه نسبت به خليفه دوم مى‌فرمايد:
فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا. فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ. فَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ.

سرانجام اوّلى حكومت را به راهى در آورد، و به دست كسى (عمر) سپرد كه مجموعه‏اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى بود.
مانند زمامدارى كه بر شترى سركش سوار است، اگر عنان محكم كشد، پرده‏هاى بينى حيوان پاره مى‏شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط مى‏كند.

سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى‏ها و اعتراض‏ها شدند.

امير المؤمنين عليه السلام، سيره شيخين را مشروع نمى‌دانست:
اگر اميرمؤمنان عليه السلام اعتقاد داشت كه خليفه دوم سنت را إقامه كرده است؛ چرا در شوراى شش نفره كه عبد الرحمن بن عوف، عمل به سيره شيخين را شرط خلافت تعيين كرده بود، از پذيرش اين شرط سرباز زد و دوازده سال تمام فقط به خاطر اين كه عمل و سيره آنان را نپذيرفت، از امور سياسى و اجرائى بر كنار ماند؟.

يعقوبى مى‌نويسد:
وخلا بعلي بن أبي طالب، فقال: لنا الله عليك، إن وليت هذا الامر، أن تسير فينا بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر. فقال: أسير فيكم بكتاب الله وسنة نبيه ما استطعت. فخلا بعثمان فقال له: لنا الله عليك، إن وليت هذا الامر، أن تسير فينا بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر. فقال: لكم أن أسير فيكم بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر، ثم خلا بعلي فقال له مثل مقالته الأولى، فأجابه مثل الجواب الأول، ثم خلا بعثمان فقال له مثل المقالة الأولى، فأجابه مثل ما كان أجابه، ثم خلا بعلي فقال له مثل المقالة الأولى، فقال: إن كتاب الله وسنة نبيه لا يحتاج معهما إلى إجيرى أحد. أنت مجتهد أن تزوي هذا الامر عني. فخلا بعثمان فأعاد عليه القول، فأجابه بذلك الجواب، وصفق على يده.

عبد الرحمن بن عوف نزد علي بن ابوطالب عليه السلام آمد و گفت: ما با تو بيعت مى‌كنيم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني. امام فرمود: من فقط بر طبق كتاب خدا و سنت پيامبر؛ تا اندازه‌اى كه توان دارم رفتار خواهم كرد.

عبد الرحمن بن عوف نزد عثمان رفت و گفت: ما با تو بيعت مى‌كنيم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني. عثمان در پاسخ گفت: بر طبق كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر با شما رفتار خواهم كرد.

عبد الرحمن دو باره نزد امام رفت و همان پاسخ اول را شنيد، دو باره نزد عثمان رفت و بازهم همان سخنى را گفت كه بار اول گفته بود. براى بار سوم نزد علي عليه السلام رفت و همان پيشنهاد را داد، امام عليه السلام فرمود:

چون كتاب خدا و سنت پيامبر در ميان ما هست، هيچ نيازى به عادت و روش ديگرى نداريم،‌ تو تلاش مى‌‌كنى كه خلافت را از من دور كني.
براى بار سوم نزد عثمان رفت و همان پيشنهاد اول را داد و عثمان هم همان پاسخ اول را داد. عبد الرحمن دست عثمان را فشرد و اورا به خلافت بر گزيد.

اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاي292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 162، ناشر: دار صادر – بيروت.

احمد بن حنبل نيز در مسندش قضيه را از زبان عبد الرحمن بن عوف اين گونه روايت مى‌كند:
عن أبي وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف كيف بايعتم عثمان وتركتم عليا رضي الله عنه قال ما ذنبي قد بدأت بعلي فقلت أبايعك على كتاب الله وسنة رسوله وسيرة أبي بكر وعمر رضي الله عنهما قال فقال فيما استطعت قال ثم عرضتها على عثمان رضي الله عنه فقبلها.

أبو وائل مى‌گويد: به عبد الرحمن بن عوف گفتم: چطور شد كه با عثمان بيعت و علي را رها كرديد؟ گفت: من گناهى ندارم، من به علي (عليه السلام) گفتم كه با تو بيعت مى‌كنم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر رفتار كني، علي (عليه السلام) فرمود: بر آن چه در توانم باشد، بيعت مى‌كنم. به عثمان پشنهاد دادم،‌ او قبول كرد.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 1، ص 75 ، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 5، ص 185، ناشر: دار الريان للتراث /‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 32، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م
معناى سخن امام عليه السلام اين است كه كتاب خدا و سنت رسول نقصى ندارند تا نياز باشد كه عادت و سيره ديگران را به آن ضميمه كنيم؛ يعنى من سيره و روش آن‌ها را مشروع نمى‌دانم و محال است چيزى را كه جزء اسلام نبوده و در اسلام مشروعيت ندارد، وارد اسلام كنم.

و باز حتى در زمان حكومت ظاهرى خودش، هنگامى كه ربيعة بن ابوشداد خثعمى گفت: درصورتى بيعت خواهم كرد كه بر طبق سنت ابوبكر و عمر رفتار كني، حضرت نپذيرفت و فرمود:

ويلك لو أن أبا بكر وعمر عملا بغير كتاب الله وسنة رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يكونا على شئ من الحق فبايعه....
واى بر تو! اگر ابوبكر و عمر بر خلاف كتاب خدا و سنت پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عمل كرده باشند، چه ارزشى مى‌تواند داشته باشد؟.
الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 3، ص 116، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛

الشيباني، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم (متوفاي630هـ)، الكامل في التاريخ، ج 3، ص 215، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
نمونه‌هاى بسيارى از اين دست در باره خليفه دوم در كتاب‌هاى شيعه و سنى يافت مى‌شود كه به همين اندازه بسنده مى‌كنيم.
حال با توجه به آن چه گذشت، از وجدان‌هاى بيدار و حقيقت طلب مى‌پرسيم: چگونه مى‌توان باورد داشت كه مقصود از كلمه «فلان» خليفه دوم باشد؛ با اين كه اميرمؤمنان عليه السلام عمل به سيره او را مشروع نمى‌دانست و حتى دوست نداشت چهره عمر را ببيند؟

چگونه مى‌توان ستايش‌هايى همچون « قوم الأود، داوى العمد، أقام السنة، خلفه الفتنة، نقى الثوب، قليل العيب و... » با جملاتى ديگر همانند: «دروغگو، حيله‌گر، خيانت‌كار ، گناهكار، ستمگر، فاجر، خشن و...» در كنار هم قرار داد و آن‌ها را از يك نفر دانست؟

آيا امكان دارد كه شخصى همانند امير مؤمنان عليه السلام، اين چنين متناقض سخن بگويد؟
....................................................................................................​.........................................................................
نقل قول:از روی شماره خطبه می تونین شرحش را پیدا کنین. اگر نه صبر کنین سر فرصت برم کتابخونه کتاب را بگیرم و شماره صفحه را بنویسم.
جالبه واقعا ....... شیعیان حتی نمیدونن فلان عالمشون شرح نهج البلاغه نوشته و تا الان اون را هم نخوندن

فرافکنی نکنید . چندین منبع را تا الان مراجع کردم جعلی بود .... نشان میدهم .


خوب این خطبه که نتوانستید دلیلی بیاورید که منظور عمر است

فعلا تا دلایل قبلی بحث نشده دلایل جدیدی نیاورید لطفا .همه اینها را هم جواب میدهیم
[/font]


خلاصه ان متن طولانی :

امير المؤمنين (علیه السلام)، خليفه دوم را دروغگو، خيانتكار، ستمگر، فاجر و... مى‌داند:

پس از مرگ ابوبكر،‌ من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم، شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حليه گر و گناهكار خوانديد.


النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.



عبد الرزاق صنعانى نيز با سند صحيح از خليفه دوم نقل كرده است كه به عباس و امير مؤمنان عليه السلام گفت كه شما مرا ستمگر و فاجر مى‌دانيد

بخارى و مسلم نقل كرده‌اند كه علي (عليه السلام) پس از شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) كسى را نزد ابوبكر فرستاد و او را به حضور طلبيد و سفارش نمود كه عمر را همراه خودش نياورد؛ چون آن حضرت دوست نداشت چهره خليفه دوم را ببيند:

منبع پست بالا


[font=Tahoma]اگر اميرمؤمنان عليه السلام اعتقاد داشت كه خليفه دوم سنت را إقامه كرده است؛ چرا در شوراى شش نفره كه عبد الرحمن بن عوف، عمل به سيره شيخين را شرط خلافت تعيين كرده بود، از پذيرش اين شرط سرباز زد و دوازده سال تمام فقط به خاطر اين كه عمل و سيره آنان را نپذيرفت، از امور سياسى و اجرائى بر كنار ماند؟.


منبع پست بالا

نقل قول:در جلد اول کتاب "الغارات" ثقفی شیعی صفحه 210 و "الدرجات الرفیعه" سید علی خان شوشتری صفحه336 و در جلد سوم تاریخ طبری صفحه 550 نامه ای هست که جناب علی به وسیله "قیس بن سعد بن عباده" فرماندار مصر برای اهل مصر فرستاده.
در این نامه جناب علی فرمودن: "فلما قضی من ذلک ما علیه، قبضه الله عزوجل صلی الله علیه و رحمته وبرکاته؛ ثم ان المسلمین استخلفوا به امیرین صالحین عملا بالکتاب و السنه حسناالسیره و لم یعدوا السنه، ثم توفاهما الله عزوجل. "
یعنی: چون رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)آنچه از فرائض را که بر عهده او بود انجام داد خدای عزوجل او را که صلوات خدا ورحمت و برکاتش بر او باد وفات داد آنگاه مسلمین دو امیر صالح و شایسته را جانشین او نمودند و آن دو به کتاب و سنت عمل کرده و روش خود را نیکو نموده و از سنت وسیره ی رسول خدا تجاوز نکردند.سپس پروردگار عزوجل آن دو را که خداوند از ایشان خشنود باشد قبض روح نمود.

بنده کتاب الغارات رو مطالعه کردم . البته نسخه پی دی اف اون رو با این نت زغالی گرفتم . نه در صفحه مذکور و نه دیگر صفحات چنین چیزی نبود !!

کتاب الدرجات الرفیعه نوشته سید علی خان شوشتری هم وجود نداره ! البته کتابی به این نام و همچین فردی وجود دارند . اما ربطی به هم ندارند .

کتاب طبری هم چک نکردم اما قبلا در موردش توضیح دادم .

یا حق

در بسیاری منابعی که اقایان در نت قرار میدهند همین مشکل وجود دارد .
قبلا هم که تحقیق میکردیم همین مسایل بود .
حتی در سایت وهابیون ادرس هایی از نهج البلاغه میدادند که شاخ در می اوردیم وقتی مراجعه میکردیم .
یعنی کاملا بر عکس بود .
در تالار هم زیاد پیش امده تا الان
واقعا که ....

خسته نباشید

حقیقت با پاک کردن چند تا پست پاک نمیشه

از شما توقع نداشتم Sad
اینو نوشته بودم که خصوصی براتون بدم اما حالا عمومی بخونینش:
سلام
من تاپیکهای تحلیل سریالهای فرینج وقهوه تلخ را ویرایش کردم جای نوشته های خودم نقطه چین گذاشتم و همینطور یکی دو تاپیک دیگه ام را. مدیران هم اونها را حذف کردن.
فقط یک تاپیک باقی مانده که شما به اسم من ایجادکردین لطفا آن را هم حذف کنین.
من دیگه در تالار شما فعالیت نمی کنم. (اونهم بعد از توهین بزرگی که با محروم از حضور کردنم به من کردین)
در این تالار اعضا بدترین رفتارها را دارن و هیچ برخوردی با اونها نمیشه.
اون لحظه که ابوتراب به من ناسزا گفت بیداری اندیشه آنلاین بود و هیچ جریمه ای برای ایشون درنظر نگرفت و همین من را ناراحت کرد. البته بیداری آدم عادلی نیست و من ازشون بدم میاد و توقعی ازشون نیست ...
ولی انتظار چنین رفتاری از شما نداشتم.
حالا من متوجه شدم چرا وهابیان و سنیان اینقدراز شیعه نفرت دارن . ..
و باید بگم که من با احساسات دوستانه ای نسبت به تشیع وارد این تالار شدم و همه جا سعی میکردم که با شیعه ها دوست بشم اما شما واعضای تالارتون این احساسات را به کینه شدید نسبت به تشیع تبدیل کردین .
به هر حال لطفا تاپیکها حذف بشه ...
خدانگهدار
سلام بر آناني كه منصفانه قضاوت مي كنند

نمي خواستم ديگر ادامه بدم ولي بنا به دليلي( قضاوت برخي از دوستانم ) بر آن شدم تا چند نكته را صرفاً جهت اطلاع عرض كنم .

فرميسك عزيز نوشته بودي :
با شما دویست درصد موافقم

متاسفانه جو این تالار بسیار ناامید کننده هست

خنده دار هست که مثلا ادعا می کنن که شیعیان از طرف مثلا وهابیون به ناحق کشته میشن اما در این تالار کاربران مخالف محروم و اخراج می شن که تفاوتی با حذف فیزیکی نداره
...
اعتراض هم بکنین می گن ناراحتین برین!!
کلا تالار را نباید جدی گرفت....
در حد زنگ تفریح هنگام بیرون آمدن از سایتهای خوب و عالی مثل اسک دین اسک قرآن فیس بوک و....
وقتی از جاهای دیگه خسته شیم سری به اینجا می زنیم و می خندیم و بیشتر از این ارزش نداره...
در جواب اين ارسالتون و اهانت به تالار مقدس بيداري ، شما را دشمن خطاب كردم
و بعد هم در پاسخ به بي ادبي هاي بعدي تان پاسخ هاي درخورتان دادم . كم كاستي رو ببخشيد .
(خطاب هاي شما " بي سرو پا و بي شعور و نفهم و ... و شما غلط مي كني و ...)
( خطاب هاي بنده "دشمن - احسنت - نقل بي ادبي تان با فعل معكوس( با سرو پا با شعور بافهم اگر لياقت داشته باشيد ) ولي افسوس – اراجيف – بلغور – ترسو ...)
« اینها انتقادپذیر نیستن.اینهمه در این تاپیک ابوتراب به من اهانت کرداصلا به روی خودشون نیاوردن!»
حاشا به وجدانتان – يه كمي با خودت حساب و كتاب كن ببين طلبكاريد يا بدهكار – « حاسبوا قبل ان تحاسبو ا»
«اینهمه توهین کردن دو روز محروم؟؟؟؟ خیلی ممنون با این عدل و انصافتون خوب شد جوابشو دادم و خودم اجرای عدالت کردم!!! توقع شرکت در تاپیکها رو هم دارین با این رویه؟ وگرنه من کم نمیارم»
جمله درستش ميشه "
اینهمه توهین کردم يه روز محروم شدم !!! خیلی ممنون با این عدل و انصافتون . آيا خوب شد جوابشو دادم و خودم اجرای عدالت کردم؟ خوب بهانه اي براي عدم شرکت در تاپیکها رو هم بدست آوردم . وگرنه من کم آورده بودم .

و
اینو نوشته بودم که خصوصی براتون بدم اما حالا عمومی بخونینش
:
سلام
من تاپیکهای تحلیل سریالهای فرینج وقهوه تلخ را ویرایش کردم جای نوشته های خودم نقطه چین گذاشتم و همینطور یکی دو تاپیک دیگه ام را. مدیران هم اونها را حذف کردن.
فقط یک تاپیک باقی مانده که شما به اسم من ایجادکردین لطفا آن را هم حذف کنین
من دیگه در تالار شما فعالیت نمی کنم. (اونهم بعد از توهین بزرگی که با محروم از حضور کردنم به من کردین)
در این تالار اعضا بدترین رفتارها را دارن و هیچ برخوردی با اونها نمیشه.
اون لحظه که ابوتراب به من ناسزا گفت بیداری اندیشه آنلاین بود و هیچ جریمه ای برای ایشون درنظر نگرفت و همین من را ناراحت کرد. البته بیداری آدم عادلی نیست و من ازشون بدم میاد و توقعی ازشون نیست...
ولی انتظار چنین رفتاری از شما نداشتم
حالا من متوجه شدم چرا وهابیان و سنیان اینقدراز شیعه نفرت دارن. ..
و باید بگم که من با احساسات دوستانه ای نسبت به تشیع وارد این تالار شدم و همه جا سعی میکردم که با شیعه ها دوست بشم اما شما واعضای تالارتون این احساسات را به کینه شدید نسبت به تشیع تبدیل کردین
به هر حال لطفا تاپیکها حذف بشه...
خدانگهدار
درسته كه اهانت هاي شما نسبت به من حذف شد ولي فكر نكنم تو هارد مغز شما كاملاً دليت شده باشه قبل از خداحافظي يه جستجويي – رفرشي تو مغزتون بكنين –
موفق و سلامت باشيد
يا حق


قضاوت با خوانندگان

اينم نمونه اي ديگر از بي ادبي هاي من به اهل سنت و عامه



http://forum.bidari-andishe.ir/thread-22466-page-2.html
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع