۸/مهر/۹۲, ۲۲:۴۳
بحثى پيرامون حيا
يَا ابْنَ جُنْدَب الاِْسلامُ عُريانٌ فَلِباسُهُ الْحَياءُ و زينَتُهُ الوَقارُ و مُرُوَّتُهُ اَلْعَمَلُ الصّالحُ و عِمادُهُ الْوَرَعُ.
حيا، لباس اسلام
درباره حيا و مصاديق و آثار آن، مضامين مختلفى در قرآن كريم آمده است. از باب مثال، كلمه «استحياء» در داستان حضرت موسى(عليه السلام) و دختران شعيب آمده است؛ آن جا كه مىفرمايد: فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياء.هم چنين روايات بسيارى درباره اهميت حيا و فضايل آن، مخصوصاً براى خانم ها، وارد شده كه جاى تأمّل و دقت فراوان دارد. مضمون بعضى از اين روايات اين است كه «حيا» و «ايمان» با يكديگر تلازم دارند؛ به اين معنا كه اگر حيا از انسان سلب شود، ايمان هم از بين خواهد رفت. در برخى ديگر از روايات به اين نكته اشاره شده است كه كار انسان بى حيا به آن جا مىكشد كه ربقه اسلام از گردنش برداشته مىشود؛ يعنى خداى ناكرده از كفر سر در مىآورد. هم چنين رواياتى به اين مضمون داريم كه اگر اراده خداوند بر اين قرار بگيرد كه كسى يا قومى را هلاك كند، يعنى به خاطر اعمال بدشان بخواهد آنها را مؤاخذه نمايد، حيا را از ايشان مى گيرد: اذا اراد اللّهُ عزّ و جل هلاكَ عبد نَزَعَ منهُ الحياء.حيا كه از انسان گرفته شد، ديگر حيات حقيقى براى وى مفهومى نخواهد داشت.
متأسفانه گاهى از اين مسأله سوء برداشت مىشود و برخى حيا را با هر نوع خجالت كشيدن مساوى مىگيرند. بر اين اساس، چنين نتيجه گيرى مىكنند كه چون خجالت كشيدن موجب سلب اعتماد به نفس مىگردد و افراد خجالتى معمولا موفقيتى در اجتماع ندارند، پس نبايد زياد روى مسأله حيا تأكيد كرد! اين سوء برداشت از آن جا ناشى مىشود كه مفهوم حيايى كه مورد تأكيد نظام ارزشى اسلام مىباشد، به درستى تبيين نگرديده است. چطور ممكن است كه حيا با آن ارزش بالايى كه دارد آن قدر تنزل پيدا كند كه با كم رويىها و خجالت كشيدنهاى بى جا مساوى تلقى شود؟! براى اين كه مطلب روشن شود، بايد دقتى در خود اين مفهوم داشته باشيم؛ يعنى صرف نظر از جنبه اخلاقى، آن را به عنوان يك پديده روان شناختى مورد مطالعه قرار دهيم.
«حيا» در روان شناسى به عنوان يكى از انفعالات روانى معرفى مىشود. يكى از ويژگىهاى كلى حالات روانى اين است كه با هيچ تعريف خاصى نمىتوان آنها را به كسى كه فاقد آنها است، شناساند. براى مثال، شما نمىتوانيد به كسى كه هنوز برايش حالت تعجب پيش نيامده، بفهمانيد تعجب به چه معنا است. مفهوم عشق نيز از همين مقوله است؛ يعنى تا انسان مزه آن را نچشيده باشد، نمىتواند حقيقت آن را درك كند. بنابراين، با صرف تعريف از اين گونه مفاهيم، نمىتوان به حقيقت آن حالات روحى پى برد. حيا هم چنين خصوصيتى دارد، منتها چون براى همه انسانها كمابيش اين حالت پيش مىآيد، مىتوانند آن را درك كنند.
در مورد منشأ به وجود آمدن حيا در انسان بايد بگوييم دو چيز منشأ آن مىشود: يكى تمايل انسان به بى عيب و نقص بودن، و يكى هم علاقه به پوشاندن عيوب احتمالى خود از ديگران. انسان هنگامى از چيزى خجالت مىكشد كه بداند عيبى از او ظاهر شده و ديگرى نسبت به آن آگاهى پيدا كرده است.
يَا ابْنَ جُنْدَب الاِْسلامُ عُريانٌ فَلِباسُهُ الْحَياءُ و زينَتُهُ الوَقارُ و مُرُوَّتُهُ اَلْعَمَلُ الصّالحُ و عِمادُهُ الْوَرَعُ.
حيا، لباس اسلام
درباره حيا و مصاديق و آثار آن، مضامين مختلفى در قرآن كريم آمده است. از باب مثال، كلمه «استحياء» در داستان حضرت موسى(عليه السلام) و دختران شعيب آمده است؛ آن جا كه مىفرمايد: فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياء.هم چنين روايات بسيارى درباره اهميت حيا و فضايل آن، مخصوصاً براى خانم ها، وارد شده كه جاى تأمّل و دقت فراوان دارد. مضمون بعضى از اين روايات اين است كه «حيا» و «ايمان» با يكديگر تلازم دارند؛ به اين معنا كه اگر حيا از انسان سلب شود، ايمان هم از بين خواهد رفت. در برخى ديگر از روايات به اين نكته اشاره شده است كه كار انسان بى حيا به آن جا مىكشد كه ربقه اسلام از گردنش برداشته مىشود؛ يعنى خداى ناكرده از كفر سر در مىآورد. هم چنين رواياتى به اين مضمون داريم كه اگر اراده خداوند بر اين قرار بگيرد كه كسى يا قومى را هلاك كند، يعنى به خاطر اعمال بدشان بخواهد آنها را مؤاخذه نمايد، حيا را از ايشان مى گيرد: اذا اراد اللّهُ عزّ و جل هلاكَ عبد نَزَعَ منهُ الحياء.حيا كه از انسان گرفته شد، ديگر حيات حقيقى براى وى مفهومى نخواهد داشت.
متأسفانه گاهى از اين مسأله سوء برداشت مىشود و برخى حيا را با هر نوع خجالت كشيدن مساوى مىگيرند. بر اين اساس، چنين نتيجه گيرى مىكنند كه چون خجالت كشيدن موجب سلب اعتماد به نفس مىگردد و افراد خجالتى معمولا موفقيتى در اجتماع ندارند، پس نبايد زياد روى مسأله حيا تأكيد كرد! اين سوء برداشت از آن جا ناشى مىشود كه مفهوم حيايى كه مورد تأكيد نظام ارزشى اسلام مىباشد، به درستى تبيين نگرديده است. چطور ممكن است كه حيا با آن ارزش بالايى كه دارد آن قدر تنزل پيدا كند كه با كم رويىها و خجالت كشيدنهاى بى جا مساوى تلقى شود؟! براى اين كه مطلب روشن شود، بايد دقتى در خود اين مفهوم داشته باشيم؛ يعنى صرف نظر از جنبه اخلاقى، آن را به عنوان يك پديده روان شناختى مورد مطالعه قرار دهيم.
«حيا» در روان شناسى به عنوان يكى از انفعالات روانى معرفى مىشود. يكى از ويژگىهاى كلى حالات روانى اين است كه با هيچ تعريف خاصى نمىتوان آنها را به كسى كه فاقد آنها است، شناساند. براى مثال، شما نمىتوانيد به كسى كه هنوز برايش حالت تعجب پيش نيامده، بفهمانيد تعجب به چه معنا است. مفهوم عشق نيز از همين مقوله است؛ يعنى تا انسان مزه آن را نچشيده باشد، نمىتواند حقيقت آن را درك كند. بنابراين، با صرف تعريف از اين گونه مفاهيم، نمىتوان به حقيقت آن حالات روحى پى برد. حيا هم چنين خصوصيتى دارد، منتها چون براى همه انسانها كمابيش اين حالت پيش مىآيد، مىتوانند آن را درك كنند.
در مورد منشأ به وجود آمدن حيا در انسان بايد بگوييم دو چيز منشأ آن مىشود: يكى تمايل انسان به بى عيب و نقص بودن، و يكى هم علاقه به پوشاندن عيوب احتمالى خود از ديگران. انسان هنگامى از چيزى خجالت مىكشد كه بداند عيبى از او ظاهر شده و ديگرى نسبت به آن آگاهى پيدا كرده است.
[b]![[تصویر: 0_366043001341925160_jazzaab_ir.gif]](http://s3.picofile.com/file/7885858381/0_366043001341925160_jazzaab_ir.gif)
![[تصویر: 0_366043001341925160_jazzaab_ir.gif]](http://s3.picofile.com/file/7885858381/0_366043001341925160_jazzaab_ir.gif)

![[تصویر: rose.gif]](http://anti666.ir/forum/images/rose.gif)
